در سرتاسر جهان قلمروهایی متعلق به آمریکا هستند که نمی‌خواهد توی چشم باشند

ایالات متحده در نقش یک امپراتوری بی‌سروصدا

تاریخ 1398/03/04 ساعت 11:47

- ایالات متحده یک واحد سیاسی ناهمگون است که انواع بسیار متفاوتی از فضاها را در بر می‌گیرد. حتی اگر فقط سرزمین‌های الحاق‌شده به آمریکا را هم در نظر بگیریم،‌ باز هم با انواع نامتجانسی از سرزمین‌ها، از هاوایی و آلاسکا گرفته تا پورتو ریکو مواجه هستیم که نوع مالکیت و حکمرانی در آن‌ها با یکدیگر فرق می‌کند

بخشی از کتاب: چطور یک امپراتوری را پنهان کنید/آینده نگر

تکه‌های تاریخی زیادی نیستند که سفت‌وسخت‌تر از حمله به پرل هاربر در حافظه ملی ایالات متحده جای گرفته باشد. این حمله از معدود اتفاقاتی است که بسیاری از مردم این کشور می‌توانند تاریخش را بگویند: 7 دسامبر 1941، همان‌طور که فرانکلین روزولت گفت، «تاریخی که در بدنامی حیات خود را سپری خواهد کرد». صدها کتاب درباره آن نوشته شده – کتابخانه کنگره بیش از 350 عنوان کتاب دراين‌باره دارد. و هالیوود صدها فیلم درباره‌اش ساخته، از فیلم «از این‌جا تا ابدیت» با بازی برت لنکستر گرفته که مورد تحسین منتقدان بود، تا فیلم «پرل هاربر» که منتقدان مسخره‌اش کردند، با بازی بن افلک.

اما آنچه این فیلم‌ها نشان نمی‌دهند چیزی است که بعد اتفاق افتاد. 9 ساعت بعد از حمله ژاپن به قلمروی هاوایی، یک دسته دیگر از هواپیماهای ژاپنی در قلمروی دیگری از آمریکا دیده شدند، در فیلپيین. آن‌ها هم مانند پرل هاربر بمب‌هایشان را رها کردند، پایگاه‌های هوایی مختلفی را زدند و اثرات خانمان‌براندازی جا گذاشتند. حمله به پرل هاربر فقط یک حمله بود. بمب‌افکن‌های ژاپنی حمله کردند، عقب نشستند و هیچ‌وقت برنگشتند. ولی فیلیپین این‌طور نبود. آن‌جا، تهاجم اولیه با هجمه‌های بیشتر و بعد تاخت‌وتاز و تسخیر پی گرفته شد. شانزده میلیون فیلیپینی – افرادی با ملیت آمریکایی که به پرچم ستاره و خط آمریکا احترام می‌گذاشتند و به فرانکلین روزولت به چشم فرمانده کل نگاه می‌کردند – به دست یک قدرت بیگانه افتادند.

برخلاف خاطره عموم، اتفاقی که مشابه پرل هاربر در نظر گرفته می‌شود در واقع حمله رعدآسای تمام‌عیاری به دارایی‌های آمریکا و بریتانیا در سرتاسر اقیانوس آرام بود. در یک روز، ژاپنی‌ها به قلمروهای آمریکا در هاوایی، فیلیپین، گوام، جزیره میدلند و جزیره ویک حمله کردند. آن‌ها به مستعمرات بریتانیا در مالایا، سنگاپور و هنگ‌کنگ هم حمله کردند و به تایلند یورش بردند. در وهله اول، پرل هاربر جایی نبود که بیشتر مردم درباره بمباران‌ها به آن اشاره می‌کردند. «ژاپنی‌ها مانیل و هاوایی را بمباران کردند» تیتر اول یکی از روزنامه‌های نیومکزیکو بود. «هواپیماهای ژاپنی هونولولو و جزایر گوام را بمباران کردند» تیتر یک روزنامه دیگر در کارولینای جنوبی بود. سامنر ولس، وزیر امور خارجه روزولت، این واقعه را «حمله به هاوایی و حمله به فیلیپین» توصیف کرد. الینور روزولت از قالبی مشابه در برنامه خود در رادیو در 7 دسامبر استفاده کرد، وقتی از ژاپنی‌هایی می‌گفت که «شهروندان ما را در هاوایی و فیلیپین بمباران می‌کردند».

همین‌طور هم پیش‌نویس اول سخنرانی روزولت پیش رفت: این واقعه به‌عنوان «بمباران هاوایی و فیلیپین» ارائه شد. با وجود این، روزولت تمام روز با پیش‌نویس بازی کرد، چیزهایی را با مداد اضافه کرد و روی چیزهایی هم خط کشید. در برخی موارد او اشارات روشن به فیلیپین را حذف کرد.

چرا روزولت فیلپيین را دست‌کم گرفت؟ نمی‌دانیم ولی حدس‌زندش سخت نیست. روزولت تلاش می‌کرد که یک مطلب واضح را بگوید: ژاپن به آمریکا حمله کرده. ولی با مشکل مواجه شد. آیا اهداف حمله ژاپن «ایالات متحده» در نظر گرفته می‌شد؟ از نظر حقوقی، بحثی نیست که آن‌ها قلمروی آمریکا بودند. اما آیا عموم هم این‌طور به قضیه نگاه می‌کردند؟ اگر برای مخاطبان روزولت اهمیت نداشت که ژاپن به فیلیپین یا گوام حمله کرده چطور؟ نظرسنجی‌هایی که کمی پیش از حملات انجام شده بود نشان می‌داد که افراد کمی در قاره آمریکا از دفاع نظامی از چنین قلمروهای دوردستی پشتیبانی می‌کنند.

روزولت بدون شک به این نکته واقف بود که فیلیپین و گوام با این‌که از نظر حقوقی بخشی از آمریکا بود، برای بسیاری از مردم یک کشور بیگانه به حساب می‌آمد. برعکس، «آمریکایی» بودن هاوایی بیشتر قابل‌قبول بود. با این‌که این خطه بیشتر یک قلمروی جغرافیایی بود تا یک ایالت، به آمریکای شمالی نزدیک‌تر بود و نسبت به دیگر قلمروها به‌طور چشمگیری افراد سفیدپوست زیادتری داشت. حتی با وجود این، روزولت وقتي بحث هاوایی پیش آمد حس کرد که لازم است به این نکته اشاره کند. بنابراین در صبح روز سخنرانی‌اش، بار دیگر سخنانش را ویرایش کرد. او سخنرانی را تغییر داد به این صورت که اسکادران‌های ژاپنی نه یک «جزیره از اوهایو» بلکه «جزیره آمریکایی اوهایو» را بمباران کرده‌اند. روزولت ادامه داد آن‌جا خساراتی به «نیروهای دریایی و ارتش آمریکا» وارد آمد و «جان آمریکایی‌های بسیار زیادی» از دست رفت.

 یک جزیره آمریکایی، جایی که جان آمریکایی‌ها از بین رفت – این نکته‌ای بود که او تلاش می‌کرد به آن اشاره کند. اگر فیلیپین سرجمع کشوری بیگانه در نظر گرفته می‌شد، هاوایی در مجموع «آمریکایی» بود. خبرنگاری در فیلیپین صحنه کارزار در مانیل را این‌طور توصیف می‌کند که جمعیت به سخنرانی روزولت از رادیو گوش می‌دهد. رئیس‌جمهور از هاوایی صحبت می‌کند و جان‌های بسیاری که آن‌جا از دست رفتند. خبرنگار اشاره می‌کند که با وجود این، او فقط «خیلی گذرا» به فیلیپین اشاره می‌کند. روزولت این احساس را از جنگ به وجود می‌آورد که «به واشنگتن خیلی نزدیک و از مانیل دور است».این چیزی نبود که چگونگی وضعیت برای فیلیپینی‌ها را نشان دهد، جایی که آژیرهای خطر مدام به صدا درمی‌آمدند. خبرنگار نوشت: «از نظر ما مانیلی‌ها جنگ همان‌جا و همان لحظه برایمان اتفاق می‌افتاد و هیچ پناهگاهی برای حملات هوایی نداشتیم.»

نقشه‌ای در قالب یک لوگو

هاوایی، فیلیپین و گوام؛ ساده نبود دانستن این‌که چطور باید به این مکان‌ها فکر کرد یا حتی آن‌ها را چه نامید. در ابتدای قرن بیستم، وقتی بسیاری از این مناطق تصرف شدند (پورتو ریکو، فیلیپین، گوام، سامائوی آمریکا،‌ هاوایی و ویک)، وضعیت آن‌ها روشن بود. این مناطق،‌ همان‌گونه که تئودور روزولت و وودرو ویلسون بدون خجالت می‌نامیدند، مستعمره بودند.

آن روح امپریالیسم رک و پوست‌کنده باقی نماند. ظرف یک یا دو دهه، بعد از این‌که آب‌ها از آسیاب افتاد، کلمه مستعمره به تابو تبدیل شد. یک مقام رسمی در سال 1914 گوشزد کرد: «واژه مستعمره نباید برای بیان رابطه موجود بین دولت ما و افرادی که به آن وابسته‌اند به کار رود.» بهتر بود که از یک اصطلاح ملایم‌تر برای همه آن‌ها استفاده شود: قلمروها. با وجود این، ویژگی بارز قلمروهای آن سوی آب‌ها این بود که به‌ندرت حتی درباره‌شان بحث می‌شد. نقشه‌ای از کشور که بیشتر مردم در سرشان داشتند شامل جاهایی مثل فیلیپین نبود. نقشه ذهنی آن‌ها ایالات متحده را به‌هم‌پیوسته مجسم می‌کرد: اتحادیه‌ای از ایالت‌ها که محصور به اقیانوس اطلس، اقیانوس آرام، مکزیک و کانادا بود. این همان‌طوری است که مردم امروزه آمریکا را در نظر می‌آورند، احتمالا به‌اضافه آلاسکا و هاوایی. بندیکت اندرسون، محقق علوم سیاسی، آن را یک «نقشه به شکل لوگو» می‌نامد، یعنی اگر این کشور یک لوگو داشت، شکلش مثل نقشه رسمی کنونی آمریکا بود که در اطلس‌های جهان موجود است.

با این حال، مسئله این است که نقشه به شکل لوگو یک نقشه صحیح نیست. شکل رایج کشور آمریکا با مرزهای قانونی این کشور منطبق نیست. به عبارت روشن‌تر، نقشه به شکل لوگو هاوایی و آلاسکا را حذف می‌کند، مناطقی که در سال 1959 به ایالت تبدیل شدند و اکنون عملا در تمام نقشه‌هایی که از این کشور منتشر می‌شوند به چشم می‌خورند. اما این لوگو پورتو ریکو را هم حذف کرده که با این‌که ایالت نیست، از سال 1899 بخشی از این کشور است. آیا تا به حال شما نقشه‌ای از کشور آمریکا دیده‌اید که پورتو ریکو در آن باشد؟ یا سامائوی آمریکا، گوام، جزایر ویرجین یا ماریانای شمالی را دیده‌اید یا هر جزیره کوچک دیگری که آمریکا طی سالیان به خود ملحق کرده است؟

در سال 1941، سالی که ژاپن به آمریکا حمله کرد، تصویر درست‌تر از آمریکا طوری بود که بسیاری از مناطق دیگر جهان علاوه بر نقشه معمول به آمریکا تعلق داشت.

آنچه این نقشه واقعی نشان می‌دهد کشور آمریکا با پهنه جغرافیایی کامل آن است: همان‌طور که برخی در ابتدای قرن بیستم می‌نامیدند، «ایالات متحده بزرگ». از این زاویه، مکانی که معمولا در قالب آمریکا به آن اشاره می‌شود – نقشه‌ای به شکل لوگو – تنها بخشی از کشور را شکل می‌دهد. مطمئنا بخش بزرگ و ممتاز کشور هنوز تنها یک بخش از کشور است. ساکنان قلمروها اغلب آن را «سرزمین اصلی» صدا می‌زنند. در نقشه‌ای با مقیاس واقعی از کشور آمریکا، آلاسکا همان‌طور که در بیشتر نقشه‌ها نمایش داده می‌شود،‌ دیگر آن‌قدر آب نمی‌رود که تبدیل شود به یک ضمیمه کوچک. اندازه واقعی آن خیلی بزرگ است. به همین ترتیب، فیلیپین و سلسله جزایر هاوایی – همه سلسله جزایر نه همان‌طور که در اغلب نقشه‌ها هست، فقط هشت جزیره بزرگ‌تر - هم بزرگ نشان داده می‌شوند. اگر کل این جزایر روی نقشه اصلی انداخته شوند، می‌بینیم که پهنه‌ای از کالیفرنیا در غرب تا فلوریدا در شرق آمریکا را اشغال می‌کنند.

این نقشه واقعی قلمروهایی را فراتر از مقیاس هم نشان می‌دهد. تا یک قرن پیش از سال 1940، آمریکا مدعی تقریبا 100 جزیره غیرمسکونی در دریای کارائیب و اقیانوس آرام بود. برخی از این ادعاها مشمول مرور زمان شد – واشنگتن می‌تواند به‌طور تعجب‌آوری در نگه‌داشتن حساب آن‌ها اهمال‌کار باشد. 22 جزیره از این جزایر فراموش‌شده آن‌هایی هستند که در حساب‌وکتاب‌های رسمی (در سرشماری‌ها یا دیگر گزارش‌های دولتی) در دهه 1940 آمده بودند. در نقشه واقعی این‌ها را می‌توان به‌شکل خوشه‌ای از نقطه‌ها در منتهی‌الیه چپ یا راست گوشه نقشه نشان داد، البته با این‌که این جزایر به‌قدری کوچک هستند که اگر با مقیاس درست بیایند دیده نمی‌شوند.

نقشه رایج و به‌شکل لوگوی آمریکا فقط به این خاطر غلط‌انداز نیست که مستعمرات بزرگ و به همین ترتیب، جزایری به‌اندازه سر سوزن از آن حذف شده است. این نقشه همچنین وانمود می‌کند که آمریکا یک فضای از نظر سیاسی یکپارچه است: یک اتحادیه که ایالات داوطلبانه به آن وارد شده‌اند و هریک جای پای برابری با دیگری دارند. اما این درست نیست و هیچ‌وقت درست نبوده. آمریکا از زمانی که تاسیس شده تا حال حاضر، همان‌طور که از نامش پیداست اتحادیه‌ای از ایالت‌های آمریکایی بوده است. اما یک بخش دیگر هم دارد: بخشی که نه اتحادیه است، نه ایالات و نه (در اغلب طول تاریخش) جاهایی که کاملا آمریکایی است؛ قلمروهایش.

آنچه مهم‌تر است این است که افراد زیادی در آن بخش‌های دیگر زندگی می‌کنند. طبق آمار سرشماری ساکنان این قلمروها در سال 1940، یک سال قبل از حمله به پرل هاربر، نزدیک به 19 میلیون نفر در مستعمرات زندگی می‌کردند که قسمت اعظم آن‌ها در فیلیپین بودند. معنی‌اش این است که از هر هشت نفر کسانی که در آمریکا بودند بیشتر از یک نفر در خارج از ایالات زندگی می‌کردند. برای این‌که چشم‌اندازی از این وضعیت داشته باشید در نظر بگیرید که فقط حدود یک نفر از هر 12 نفر در آمریکا آفریقایی‌تبار بودند. به عبارت دیگر اگر در آستانه جنگ جهانی دوم در آن کشور زندگی می‌کردید، احتمال این‌که در مستعمرات باشید بیشتر بود تا این‌که سیاه‌پوست باشید.

من با این نکته در این‌جا نمی‌خواهم وزن شکل‌های مختلف ظلم و ستم را با هم مقایسه کنم. در واقع، تاریخ آمریکایی‌های آفریقایی‌تبار و ساکنان مستعمرات به‌طور تنگاتنگی با هم ارتباط دارد (و گاهی با یکدیگر هم‌پوشانی دارد، از جمله تاریخ آفریقایی – کارائیبی‌ها در پورتو ریکو و اهالی جزایر ویرجین آمریکا). نژادپرستی‌ای که از دوران برده‌داری  کشور را فرا گرفته بود قلمروها را نیز در کام خود فرو برده بود. افراد ساکن در مستعمره‌ها مثل آمریکایی‌های آفریقایی‌تبار از تمام حقوق شهروندی محروم شده بودند، به آن‌ها انگ‌های نژادی زده می‌شد، تحت آزمایش‌های خطرناک پزشکی قرار می‌گرفتند و در جنگ‌ها به‌عنوان گوشت قربانی مورد استفاده قرار می‌گرفتند. آن‌ها نیز می‌بایست در کشوری راه خود را پیش می‌بردند که زندگی برخی اهمیت داشت و زندگی برخی نه.

آنچه ارائه چشم‌اندازی از ایالات متحده بزرگ روشن می‌سازد این است که نژاد در تاریخ آمریکا حتی اساسی‌تری از آن بوده که معمولا تصور می‌شود. نژاد فقط مسئله سیاه‌پوست یا سفیدپوست نیست بلکه مسئله فیلیپینی، اهل هاوایی، ساموئی و کوموری (اهالی گوام) و دیگر نژادها هم هست. نژاد فقط زندگی‌ها را تعیین نمی‌کند بلکه خود کشور را هم مشخص می‌کند، جایی که مرزها بسته می‌شوند و کسانی که «آمریکایی» به شمار می‌روند. وقتی به فراتر از نقشه به شکل لوگوی آمریکا نگاه کنید، مجموعه‌ای تماما جدید از مشکلاتی را می‌بینید جلوی پای چیزی که معنی‌اش سکونت در آمریکا است. 

 سرشماری‌های ناقص

با وجود این، نگاه‌کردن از زاویه‌ای فراتر از نقشه معمول آمریکا برای ساکنان سرزمین اصلی آن دشوار است. نقشه ملی‌ای که آن‌ها استفاده می‌کنند به‌ندرت قلمروها را نشان می‌دهند. حتی نقشه‌های جهان هم دچار سردرگمی هستند. طی جنگ جهانی دوم، اطلس راند مک‌نالی از جهان – مثل خیلی از اطلس‌های دیگر در آن زمان – هاوایی، آلاسکا، پورتو ریکو و فیلیپین را «خارجی» به حساب می‌آورد. دختران یکی از کلاس‌های هفتم کالج فنی و حرفه‌ای وسترن میشیگان در منطقه کالاموزو با مواجه‌شدن با این مسئله گیج شده بودند و سر خود را می‌خاراندند. آن‌ها تلاش کرده بودند مسیر جنگ را روی نقشه دنبال کنند. سؤال می‌پرسیدند که چطور وقتی هاوایی یک کشور خارجی است، حمله به پرل هاربر می‌تواند حمله به آمریکا بوده باشد؟ آن‌ها به موسسه راند مک‌نالی نامه نوشتند تا در این‌باره سؤال کنند. ناشر آن اطلس جواب داد: «با این‌که هاوایی به ایالات متحده تعلق دارد، یکی از بخش‌های تشکیل‌دهنده این کشور نیست. منطقه‌ای بیگانه از سواحل اقیانوسی ما است و بنابراین منطقا نمی‌تواند به‌عنوان خود ایالات متحده نشان داده شود.»

دخترها راضی نشدند. هاوایی یکی از بخش‌های تشکیل‌دهنده این کشور نیست؟ آن‌ها نوشتند: «ما فکر می‌کنیم که این حرف درست نیست.» این یک «عذر و بهانه است به‌جای توضیح مسئله.» و ادامه دادند: «ما احساس می‌کنیم که اطلس راند مک‌نالی گمراه‌کننده است و دلیل خوبی است برای این‌که افرادی که در موقعیت‌های دورافتاده زندگی می‌کنند وضعیت ناراحت‌کننده‌ و بدون آرامشی داشته باشند.» این دختران جواب خود را به وزارت خارجه هم فرستادند و از آن خواستند که در این‌باره قضاوت کند. البته که حق با دختران کلاس‌هفتمی بود. همان‌طور که یکی از مقامات رسمی توضیح داد، هاوایی مسلما بخشی از آمریکا بود. با وجود این، دولت هم در این فقره به‌اندازه موسسه راند مک‌نالی می‌توانست کاری گمراه‌کننده کرده باشد. سرشماری‌ها را در نظر بگیرید: طبق قانون اساسی، آمارگیران سرشماری‌ها ملزم هستند که فقط ایالت‌ها را بشمارند اما آن‌ها همیشه قلمروها را نیز شمرده‌ بودند. یا دست‌کم، قلمروهای قاره‌ای را شمارش کرده بودند. با قلمروهای آن‌سوی آب‌ها متفاوت برخورد می‌شد. جمعیت آن‌ها ثبت می‌شد اما جور دیگری از محاسبات جمعیتی حذف می‌شد. اعداد و ارقام پایه درباره این‌که افراد چقدر عمر می‌کنند، چند بچه دارند یا چه نژادهایی دارند فقط در مورد سرزمین اصلی ارائه می‌شد.

نقشه‌ها و گزارش‌های مربوط به سرشماری‌ها که اهالی سرزمین اصلی می‌بینند برای آن‌ها تصویری بریده‌شده از کشورشان ارائه می‌کنند. نتیجه یک سردرگمی شدید است. گزارشی دولتی که طی جنگ جهانی دوم نوشته شده بوده نتیجه می‌گیرد: «بیشتر مردم این کشور از جمله افراد تحصیل‌کرده، درباره مستعمرات آن‌سوی آب‌های ما چیز کمی می‌دانند یا اصلا نمی‌دانند. در واقع، بسیاری از مردم اصلا فکر نمی‌کنند که ما مستعمرات خارجی‌ای داریم. آن‌ها بر این خیال‌اند که فقط «خارجی‌ها»، مثلا انگلیسی‌ها، یک «امپراتوری» دارند. آمریکایی‌ها گاهی خیلی تعجب می‌کنند وقتی می‌شنوند ما نیز یک «امپراتوری» داریم.»

 ناآگاهی از مستعمرات

این قضیه که آمریکا یک امپراتوری است امروزه کمتر بحث‌برانگیز است. این مورد می‌تواند از راه‌های زیادی اثبات شود. سلب مالکیت از بومیان آمریکا و محدود ساختن آن‌ها به تعدادی قرارگاه اسکان قبایل سرخ‌پوست به‌طور بسیار مشهودی یک کار امپریالیستی است. سپس در دهه 1940، آمریکا وارد جنگ با مکزیک شد و یک‌سوم از آن را تصرف کرد. پنجاه سال بعدتر، با اسپانیا جنگید و مدعی بخش عمده‌ای از قلمروهای خارجی اسپانیا شد. با وجود این، امپراتوری فقط دست‌اندازی به زمین نیست. انقیاد آمریکایی‌های آفریقایی‌تبار را شما چه می‌نامید؟ با شروع دوران جنگ‌های داخلی، روشنفکر شهیر، ویلیام دو بوآ، استدلال می‌کرد که افراد سیاه‌پوست در آمریکا بیشتر شبیه به سوژه‌های تحت استعمار هستند تا شهروندان. بسیاری از متفکران سیاه‌پوست نیز، از جمله مالکوم ایکس و رهبران حزب «پلنگ سیاه»، با او موافق بوده‌اند.

یا در مورد گسترش قدرت اقتصادی آمریکا در خارج چطور؟ شاید آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم اروپای غربی را به‌طور فیزیکی اشغال نکرد اما این باعث نشد که فرانسوی‌ها از ابراز نارضایتی در قبال «استعمار کوکا» دست بردارند. منتقدان آن‌جا احساس می‌کردند که در باتلاق تجارت آمریکا فرو می‌روند. امروزه، با مسلط‌شدن دلار بر کسب‌وکار جهانی و حضور مک‌دونالد در بیش از 100 کشور جهان، می‌توانید ببینید که حرف آن‌ها پر بیراه نبود. بعد از این مسئله مداخلات نظامی هم هستند. سال‌های بعد از جنگ جهانی دوم شاهد حضور نظامی آمریکا از یک کشور به کشور دیگر بود. جنگ‌های بزرگ خیلی مشهورند: کره، ویتنام،‌ عراق و افغانستان. اما همچنین جریانی دائمی از درگیری‌های کوچک‌تر هم بوده است. از سال 1945، نیروهای نظامی آمریکا در خارج از کشور برای درگیری یا درگیری‌های احتمالی 211 بار در 67 کشور به‌ صف شده‌اند. اگر می‌خواهید آن را حفظ صلح بنامید یا این‌که نامش را امپریالیسم بگذارید. اما روشن است که آمریکا کشوری نیست که سرش به کار خودش باشد.

با این حال، در میان این همه حرف و حدیث درباره امپراتوری، چیزی که در نظر به این مسئله فراموش می‌شود قلمروی واقعی این کشور است. بله، به تمام دلایل بالا، بسیاری قبول دارند که آمریکا یک امپراتوری بوده یا هست. اما بیشتر مردم چقدر می‌توانند از خود مستعمرات بگویند؟ شرط کلانی می‌بندم که هیچ. دلیل این نیست که گویی اطلاعاتی از این مناطق وجود ندارد. محققان که بسیاری از آ‌ن‌ها از درون خود مناطق امپراتوری بوده‌اند، طی دهه‌ها با پشتکار درباره این موضوعات تحقیق کرده‌اند. مسئله این است که کار آن‌ها در حاشیه قرار می‌گیرد – با این‌که درباره‌‌شان خیلی صحبت می‌شود، اما در قفسه‌های اشتباه بایگانی می‌شوند. آن‌ها آن‌جا هستند اما مادام که نقشه رایج به‌شکل لوگوی آمریکا در ذهن‌های ما وجود دارد، این مطالعات فاقد اهمیت‌اند. به آن‌ها مثل کتاب‌هایی درباره کشورهای خارجی نگاه می‌شود. سردرگمی و تفاوت‌هایی که باعث شانه بالاانداختن در میان اهالی سرزمین اصلی آمریکا در زمان حمله به پرل هاربر شد، اصلا تغییر چندانی در این وضعیت به وجود نیاورده است.

 تصویر امپراتور از خود

اعتراف می‌کنم که خودم هم دچار چنین اشتباهی در طبقه‌بندی مفهومی بوده‌ام. با این‌که در مقام دانشجوی دوره دکتری در رشته مطالعات بین‌الملل آمریکا درس خوانده‌ام و کتاب‌های بی‌شماری درباره «امپراتوری آمریکا» مطالعه کرده‌ام – جنگ‌ها، کودتاها و مداخلات در امور کشورهای خارجی – هیچ‌کس هرگز از من انتظار نداشته است که حتی واقعیت‌های پایه‌ای درباره قلمروها را بدانم. آن‌ها اصلا مهم احساس نمی‌شدند. این وضعیت ادامه داشت تا این‌که برای مطالعه روی چیزی کاملا متفاوت، به مانیل سفر کردم و دوزاری‌ام افتاد. برای رسیدن به مکان آرشیو، باید با سیستم حمل‌ونقل «جیپ‌نی» سفر می‌کردم که یک سیستم ترانزیتی بود که در اصل با اتکا به جیپ‌های تغییر کاربری داده‌شده ارتش بنا شده بود. سوار بخشی از متروی مانیل شدم که نام خیابان‌ها از دانشگاه‌های آمریکایی (ییل، کلمبیا، استنفورد و نوتردام)، ایالت‌ها و شهرهای آمریکایی (شیکاگو، دیترویت، نیویورک، بروکلین و دنور) و روسای جمهور آمریکا (جفرسون، وان بارن، روزولت و آیزنهاور) گرفته شده بود. وقتی وارد مقصدم،‌ دانشگاه آتنئو دو مانیلا، شدم که یکی از برترین دانشگاه‌های آن کشور بود، صدای دانشجویانی را می‌شنیدم که برای منی که به لهجه پنسیلوانیایی آشنا هستم عملا یک انگلیسی بدون لهجه خارجی به حساب می‌آمد. تشخیص امپراتوری شاید در سرزمین اصلی کار دشواری باشد اما در مناطق مستعمراتی که با قوانین خودشان حکمرانی می‌شوند، تشخیص‌ندادن آن غیرممکن است.

فیلیپین دیگر قلمرویی آمریکایی نیست. این کشور بعد از جنگ جهانی دوم مستقل شد. قلمروهای دیگر، با این‌که به استقلال نرسیدند، وضعیت جدیدی به خود گرفتند. پورتو ریکو به یک کشور مشترک‌المنافع فدرال تبدیل شد که ظاهرا روابط زورگویانه خود را با روابطی رضایتمندانه جایگزین کرد. هاوایی و آلاسکا، بعد از مدتی تاخیر، با فائق آمدن بر دهه‌ها نژادپرست تشخیص‌داده‌شدن که باعث می‌شد از پیوستن به ایالت‌ها برحذر داشته شوند، به ایالت تبدیل شدند.

هنوز هم آمریکا به حفظ قلمروهای آن‌سوی آب‌های خود ادامه می‌دهد. ایالات متحده در کنار گوام، سامائوی آمریکا، جزایر ماریانای شمالی، پورتو ریکو، جزایر ویرجین و دسته‌ای از جزایر اندازه نوک‌ سوزن در نقشه، تقریبا از 800 پایگاه نظامی خارجی در سرتاسر جهان نگهداری می‌کند. با این حال، هیچ یک از این مسائل – نه مستعمره‌های بزرگ، نه جزایر کوچک و نه پایگاه‌های نظامی – رد برجسته‌ای در اذهان سرزمین اصلی نگذاشته است. یکی از خصوصیت‌هاي حقیقتا ذاتی امپراتوری آمریکا این است که چطور با اصرار انکار می‌کند که وجود دارد. این خصوصیت که می‌ارزد بر آن تاکید کنیم، منحصربه‌فرد است. بریتانیایی‌ها درباره این‌که آیا یک امپراتوری بریتانیایی وجود دارد سردرگم نیستند. آن‌ها یک روز تعطیل، روز امپراتوری، برای جشن‌گرفتن آن دارند. فرانسه فراموش نمی‌کند که الجزایر کشوری فرانسوی است. فقط آمریکا است که دچار سردرگمی تاریخ در قبال مرزهایش است.

حدس‌زدن علت آن دشوار نیست. این کشور خود را یک جمهوری تلقی می‌کند، نه یک امپراتوری. این کشور با قیام ضدامپریالیستی متولد شد و از آن موقع با امپراتوری‌ها جنگیده است، از امپراتوری هزارساله رایش هیتلر گرفته تا امپراتوری ژاپن و «امپراتوری شیطان» اتحاد جماهیر شوروی. آمریکا حتی در رویاهایش نیز با امپراتوری‌ها می‌جنگد. ماجرای دور و دراز «جنگ ستارگان» که با طغیان علیه امپراتوری کهکشان شروع شد یکی از پرفروش‌ترین فیلم‌های دنباله‌دار تمام دوران‌ها است. این تصویرسازی از خود در مقام جمهوری تسلی‌بخش است اما پرهزینه هم هست. بیشتر هزینه‌ها از جانب کسانی پرداخت شده که در مستعمره‌ها زندگی می‌کنند یا حوالی پایگاه‌های نظامی هستند. نقشه رایج به‌شکل لوگوی آمریکا آن‌ها را که جاهایی خطرناک برای زندگی هستند در سایه قرار داده است. در دفعات متعددی، به ساکنان امپراتوری آمریکا شلیک شده، پوستشان کنده شده، گرسنگی کشیده‌اند، زندانی شده‌اند، مالکیتشان سلب شده، شکنجه شده‌اند و رویشان آزمایش شده است. آنچه که گفته می‌شد وجود نداشته کمابیش برایشان محسوس بوده است.

نقشه رایج آمریکا برای اهالی سرزمین اصلی هم هزینه به بار آورده است. این نقشه به آن‌ها تصویری بی‌سروته از تاریخشان ارائه می‌کند که بخشی از کشورشان از آن حذف شده. این بخش‌ها مهم‌اند. بخش‌های آن‌سوی آب‌های آمریکا جرقه جنگ‌ها را زده‌اند، باعث مداخله ایالات متحده در کشورهای دیگر شده‌اند، روسای جمهور را بر سر کار آورده‌اند و آ‌نچه را که معنی «آمریکایی‌» می‌دهد تعریف کرده‌اند. تنها با به‌حساب‌آوردن آن‌ها در این تصویر ما چهره کاملی از این کشور خواهیم دید، تصویری که نه در فانتزی‌های آمریکا بلکه در آنچه که در عمل این کشور است به چشم می‌خورد.

پاسخ به منتقدان

وقتی که این کتاب را می‌نوشتم، در سخنرانی‌های زیادی که داشتم موضوع «ایالات متحده بزرگ» را که مفهوم امپراتوری آمریکا در آن مستتر بود، برای دانشجویان و مخاطبان خودم شرح می‌دادم. یکی از این سخنرانی‌ها در انجمن تاریخ آمریکا انجام شد و متنش تحت عنوان «ایالات متحده بزرگ: قلمرو و امپراتوری در تاریخ آمریکا» در مجله «دیپلماتیک هیستوری» انتشار یافت. بعد از آن بود که پل کرامر نقدی با عنوان «چطور چیزی درباره تاریخ امپراتوری آمریکا ننویسیم» منتشر کرد. کرامر محقق برجسته امور بین‌الملل آمریکا است و به‌خصوص اثرش درباره فیلیپین دوران استعمار شناخته‌شده است.

در آن سخنرانی و در این کتاب من واحد تحلیل متفاوتی برای حوزه تاریخ آمریکا ارائه کرده بودم، یعنی به‌جای این‌که ایالات متحده را یک شمای به‌هم‌پیوسته در نظر بگیرم که بین کانادا، مکزیک و اقیانوس‌های اطلس و آرام محصور است، مورخان را دعوت کردم تا تمام سرزمین‌های تحت نفوذ قانونی آمریکا را به‌عنوان بخشی از ایالات متحده و بنابراین بخشی از تاریخ آن در نظر بگیرند. به همین ترتیب، با گرته‌برداری از یک اصطلاح قدیمی، این محدوده جغرافیایی گسترده‌تر را «ایالات متحده بزرگ» نامیدم. یکی از ایرادهایي که کرامر در نقد خود بر مطالعه من گرفت این بود که روش علمی کارم اشتباه است. اما این کتاب نه یک طرح کلی روش‌شناختی بلکه یک بررسی عمقی را نشان می‌دهد درباره این‌که تاریخ آمریکا چقدر شبیه جغرافیای ایالات متحده بزرگ است.

نقد دیگری که کرامر به این کار وارد کرده بود این بود که من ادعا کرده‌ام آمریکا یک امپراتوری است اما این قضیه را فقط با استفاده از سرزمین‌های متعلق به آمریکا اثبات کرده‌ام، در صورتی که امپراتوری بودن فقط با جغرافیا و زمین‌هایی که به یک کشور الحاق می‌شود اتفاق نمی‌افتد بلکه رفتار امپریالیستی نیز باید در این میان وجود داشته باشد. اما من در این کتاب از رفتار ایالات متحده در قرن بیستم به‌عنوان رفتارهای امپریالیستی نام برده‌ام و مداخلاتی را که این کشور در کشورهای دیگر جهان داشت شرح داده‌ام. همچنین ادعاهایی که آمریکا بر سر مکان‌های مختلف داشت و برای تصرف برخی از جاها با دیگر کشورها وارد جنگ می‌شد در این کتاب شرح داده شده است. بنابراین نمی‌توان این نقد را پذیرفت که در اثبات امپراتوری آمریکا فقط به جغرافیا و مالکیت زمین توجه شده و خصایص امپراتوری در نظر گرفته نشده است. البته باید این توضیح را هم بدهم که وقتی می‌گوییم آمریکا یک امپراتوری غیررسمی را اداره می‌کند، بیشتر تاکیدمان روی این است که آمریکا با این به‌رسمیت نشناختن قلمروهای خود، بخش‌های مختلفی از کشورش را از دست می‌دهد.

نقد دیگری که به این مطالعه وارد شده این است که در این‌جا امپراتوری قلمروهایی متفاوت در نظر گرفته شده که با هم تجانسی ندارند، مثلا سرزمین اصلی، جزایر تصرف‌شده، جزایر کشف‌شده، جزایری که خریده یا اجاره شده‌اند و پایگاه‌های نظامی. بله،‌ درست است،‌ این مکان‌ها با هم شباهت و تجانسی ندارند. من هم در کتاب نوشته‌ام که ایالات متحده یک واحد سیاسی ناهمگون است که انواع بسیار متفاوتی از فضاها را در بر می‌گیرد. حتی اگر فقط سرزمین‌های الحاق‌شده به آمریکا را هم در نظر بگیریم،‌ باز هم با انواع نامتجانسی از سرزمین‌ها، از هاوایی و آلاسکا گرفته تا پورتو ریکو مواجه هستیم که نوع مالکیت و حکمرانی در آن‌ها با یکدیگر فرق می‌کند. اتفاقا این از خصوصیات امپراتوری‌ها است که برای کنترل و اداره هر مستعمره روش‌های مختلفی را اتخاذ می‌کنند.