
نظم چندقطبی نوظهور جهانی به این معنی است که دولتهایی مثل گرجستان یا مولداوی گزینههای بیشتری برای ایجاد تعادل در برابر کرملین در پیش دارند چون اقتصادهایی مثل چین و ترکیه در کنار آنها قرار گرفتهاند
آینده نگر/منبع: بلومبرگ
در پاییز سال ۱۹۹۱ میلادی، وقتی که جمهوریهای مختلف شوروی - از ارمنستان گرفته تا اوکراین- داشتند اعلام استقلال میکردند، یکی از مشاوران میخائیل گورباچف سعی داشت او را به درپیشگرفتن موضعی شبیه رقیبش بوريس یلتسین ترغیب کند: «بگذار اینها بروند. وقتی روسیه احیا شود خودشان دوباره برمیگردند.» آن موقع شاید تصوری وجود نداشت از اینکه روسیه دقیقا کی قرار است احیا شود. حتی حالا هم چنین تصوری وجود ندارد اما به هر حال ۲۷ سال از آن مکالمه میگذرد و دو انتخابات در دو جمهوری سابق شوروی پیش رو است: اوکراین و مولداوی. آیا روسیه میتواند در آینده این جمهوریهای سابق نقش مهمی ایفا کند؟
پاسخ به این سوال شامل دغدغههای ژئوپليتیک زیادی خواهد بود. آنچه که مسکو و واشینگتن در موردش اتفاق نظر دارند این است که اگر روسیه قادر به اعمال نفوذ در یک منطقه اقتصادی و امنیتی در ابعاد امپراتوری تزاری روسیه یا اتحاد جماهیر شوروی سابق نباشد، از رقابت با رقبای اصلیاش در جهان چندقطبی امروز یعنی آمریکا، اتحادیه اروپا و چین نیز بازخواهد ماند. ابرقدرتبودن روسیه در عرصه منابع طبیعی و انرژی هستهای نمیتواند کمبود نفوذ آن در میان جمهوریهای استقلالیافته را جبران کند.
ولادیمیر پوتین البته توانسته یک کشور- دولت قوی بسازد که حرکات جسورانهای مثل انضمام کریمه به خاک روسیه را انجام داده. اما موفقیت پوتین در این امور هزینه سنگینی هم داشته: جمهوریهای شوروی سابق را ترسانده و جلوی بازیابی نفوذ روسیه در میان آنها را گرفته. شاید او در این راه دارد کاری متناقض انجام میدهد که نتیجهاش هیچوقت درست معلوم نیست.
البته روسیه تلاش کرده که همسایههای کوچکش را به شیوههای مختلف مثل ارائه گاز سوبسیددار، ایجاد زیرساختهای استراتژیک، تحمیل تحریمهای تجاری و انرژی، اعمال نفوذ در انتخابات و حتی با قدرت نظامی ترغیب یا ارعاب کند. نتیجه این کار هم در نوع خود پیچیده بوده. روسیه و چهار جمهوری سابق شوروی به اتحادیهای شبیه اتحادیه اروپا یعنی اتحادیه اقتصادی اوراسیا پیوستهاند. اما سه جمهوری سابق که در حوزه دریای بالتیک قرار دارند مثل همیشه راهی دیگر را طی کردهاند و به اتحادیه اروپا و ناتو پیوستهاند. در میان هفت جمهوری باقیمانده نیز کسب نفوذ برای روسیه کار آسانی نیست. پوتین توانست کریمه را به دست بیاورد و نیروهای روسیه در منطقه ترانس نیستریای مولداوی و مناطق آبخازیا و اوستیای جنوبی گرجستان حضور دارند اما در نتیجه همین اقدامات، ترغیب این کشورها به هر نوع همراهی با روسیه به شدت دشوار شده است.
حالا مسئله این است که پوتین واقعا چه میخواهد و برای آینده منطقه چه برنامهای در ذهن دارد. به نظر میرسد که نگاه روسیه به تمام جمهوریهای شوروی سابق یکسان نیست و اهمیت بعضی از آنها کاملا کمتر از بقیه است. مسکو هم رویکردهای متغیری در مورد آنها دارد. مثلا اوکراین یکی از سختترین کشورها برای روسیه است و چالشهای بزرگ ژئوپليتیک برای روسیه درست کرده است. روسیه از مدتها پیش اهرم فشار و نفوذ خود را در اوکراین از دست داده و حالا فقط میتواند بنشیند و اوضاع انتخابات آینده اوکراین را از دور نظاره کند. هیچ افق درازمدت قابل اعتنایی در مناسبات آنها مشاهده نمیشود.
اما حتی در این شرایط هم نباید موضوع را تمامشده فرض کرد. آنها که میگویند اوکراین برای همیشه از دست روسیه رفته، باید تاریخ را مطالعه کنند و بیینند که اوکراین تا به حال چند بار بین شرق و غرب دست به دست شده و وفاداریهای متغیر به آنها نشان داده. تداوم حضور الیگارشها بر سر قدرت در اوکراین به این معنی است که اوکراین هرگز به صورت کامل از نفوذ روسیه خارج نشده است.
مسئله دیگر این است که تلاش غرب برای آنکه با سلاح دموکراسی به تکتک جمهوریهای کوچک شوروی سابق وارد شود همواره نتایج شکنندهای به بار آورده است. حالا که دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا به دنبال سیاست خارجی تقابلی است و اتحادیه اروپا هم با دردسرهای ناسیونالیستی در داخل دست و پنجه نرم میکند، پروژه پیوستن جمهوریهای شوروی سابق به اردوگاه غرب نیز رنگ باخته و ممکن است اوضاع و احوال به کلی عوض شود.
در سال ۲۰۱۱ میلادی ولادیمیر پوتین به صورت جدی روی مسئله ایجاد منطقه امنیتی باثبات در اطراف روسیه متمرکز شد و هدفش این بود که جمهوریهای سابق شوروی به اقمار اتحادیه اروپا یا ناتو بدل نشوند. او به همراه روسای جمهور بلاروس و قزاقستان یک منطقه تجاری درست کرد که به اتحادیه اقتصادی اوراسیا تبدیل شد، منطقهای برای تجارت آزاد بر اساس مقررات جدید.
پوتین از آن زمان موفق شده دو جمهوری دیگر یعنی ارمنستان و قرقیزستان را هم به عضویت در این اتحادیه ترغیب کند. ارمنستان در سال ۲۰۱۴ این مسئله را قبول کرد چون برنامههایش برای امضای توافقنامه تجارت آزاد فراگیر با اتحادیه اروپا به بنبست خورد و گزینه خاص دیگری در پیش رو نداشت. البته ارمنستان که مناقشه ارضی سختی با آذربایجان دارد از لحاظ تامین امنیت خود نیز به روسیه نیاز دارد.
اما ماجراهای اوکراین را نباید در این میان فراموش کرد. این بحران ضربهای سنگین و کاری به برنامههای روسیه برای آینده منطقه زد و اوضاع امروز با اوضاع قبل از بحران اوکراین خیلی فرق دارد: ناتو به شدت تجهیزات دفاعی خود را در کشورهای حوزه بالتیک علیه روسیه افزایش داده، رهبران اوکراین معاهده تجاری با اتحادیه اروپا را امضا کردهاند و گرجستان و مولداوی نیز مسیری مشابه پیش گرفتهاند. پارلمان اوکراین حتی اهداف پیوستن به ناتو و اتحادیه اروپا را وارد قانون اساسی این کشور هم کرده و احزاب نزدیک به روسیه نیز دیگر در انتخابات آینده اوکراین در ماههای مارس و اکتبر حرفی برای زدن ندارند.
در میان کشورهایی که به اتحادیه اقتصادی اوراسیا پیوستهاند هم نتایج ناامیدکنندهای به بار آمده. علتش افول اقتصاد روسیه و کاهش ارزش واحد پول این کشور بوده که از تحریمهای غرب علیه روسیه بعد از انضمام کربمه ناشی شد. در سال ۲۰۱۷ فقط بلاروس بود که در میان جمهوریهای شوروی سابق، همچنان روسیه را بزرگترین بازار صادرات خود میدید. بقیه جمهوریها بیشترین صادرات خود را روانه اتحادیه اروپا یا چین میکنند.
اما روسیه هنوز هم اهرم نفوذ روی جمهوریهای سابق شوروی را دارد و علتش هم مساحت عظیم سرزمین روسیه، منابع طبیعی آن در عرصه انرژی، قدرت نظامی و وجود گروههای بزرگ روسزبان در میان جمعیت جمهوریهای استقلالیافته است. این در حالی است که در برخی از این جمهوریها، موارد بزرگ فساد دولتی، وخامت اوضاع اقتصادی و مهاجرت گسترده مردم به خارج مشاهده میشود و حنای حمایت از غرب هم در این کشورها دیگر رنگی ندارد. این جمهوریها حالا به نوعی در برزخ قرار دارند، آنقدر دموکراتیک نیستند که به غرب بپیوندند ولی تمایلی به اینکه تحت نفوذ روسیه باشند هم ندارند. به همین دلیل است که انتخابات پیش رو در این کشورها اهمیت زیادی در آینده آنها خواهد داشت.
اما ماجراهای دراماتیک بین روسیه و جمهوریهای سابق شوروی هم خیلی کسالتبار شدهاند. کشوری مثل مولداوی عملا در یک برزخ اقتصادی بین شرق و غرب افتاده و اوضاع اوکراین هم بهتر نیست. در اوکراین دلسردی عمیقی از بابت وخامت اقتصاد و غیبت اصلاحات دیده میشود و در هر دو کشور، الیگارشهایی که قدرت سیاسی و اقتصادی را در دهه ۱۹۹۰ به دست گرفتند هنوز روی نظام سیاسی این کشورها کنترل دارند، باعث فساد میشوند و جلوی اصلاحات را میگیرند. پترو پوروشنکو رئیسجمهور اوکراین ۸۱۳ میلیون دلار سرمایه دارد و در مولداوی هم رئیس حزب حاکم دموکراتیک ثروتمندترین مرد کشور است و مالکیت چهار شبکه از پنج شبکه تلویزیونی در این کشور را به دست دارد.
در این میان اروپا کاسه صبرش لبریز شده و حوصله چهرههایی را که به قدرت و ثروت میچسبند و خود را حامی اروپا میدانند ندارد. مثلا در سال ۲۰۱۴ یک اختلاس بانکی به ارزش یک میلیارد دلار فاش شد که باعث شد نخست وزیر سابق و به اصطلاح حامی اروپا روانه زندان شود. سال گذشته اتحادیه اروپا کمک ۱۱۳ میلیونی خود به مولداوی را به خاطر همین مسائل تعلیق کرد. این رسواییها باعث شدهاند که پوتین هم راحتتر بتواند مشروعیت چهرههای نزدیک به اروپا را زیر سوال ببرد.
اما در همین میان، نباید اهمیت مسائل تجاری را دستکم گرفت. کشوری مثل مولداوی هفتاد درصد از کل تجارتش با اتحادیه اروپاست و مردمش هم بدون ویزا به اتحادیه اروپا سفر میکنند. اقتصاد ۱٬۶ تریلیون دلاری روسیه نمیتواند با اقتصاد ۱۷ تریلیون دلاری اتحادیه اروپا برابری کند و به همان اندازه برای جمهوریهای شوروی سابق جذابیت داشته باشد. با وجود این، مسائل دیگری در کار است که دارد فضا را تغییر میدهد و امکانش هست که اوضاع در آینده به سود روسیه تمام شود. مثلا اینکه رایدهندگان در جمهوریهای سابق شوروی از جمله مولداوی به شدت در حال تغییرند. یکچهارم از جمعیت مولداوی این کشور را ترک کردهاند و اکثرا وارد اتحادیه اروپا شدهاند. برخی روستاها نیمی از جمعیت خود را از دست دادهاند و میانگین سنی جمعیت دارد بالا میرود. یک نظرسنجی اخیر نشان داد ۴۹ درصد از مردم در مولداوی حسرت دوران قبل از سقوط شوروی را میخورند.
این تغییر وضعیت میتواند منافع روسیه را تامین کند اما به معنای پیروزی روسیه در میدان نیست. مسکو هرلحظه ممکن است نفوذ خود در جمهوریها را از دست بدهد. همچنین نظم چندقطبی نوظهور جهانی به این معنی است که دولتهایی مثل گرجستان، مولداوی یا جمهوریهای آسیای مرکزی گزینههای بیشتری برای ایجاد تعادل در برابر کرملین در پیش دارند چون اقتصادهای دیگری مثل چین و ترکیه در کنار آنها قرار گرفتهاند. برخی دیگر هم در حال تنوعبخشی به منابع انرژی موردنیازشان هستند تا به روسیه وابسته نباشند. با این اوصاف، آینده منطقه شاید کمکم دوباره به نفع روسیه شود، اما باز هم نه در همه جمهوریهای سابق.