
من در جشنواره امسال به دعوت کارگردان فیلم مستند «بهشت تاریک» خانم جاسمین هیرولد فیلمی خودبیانگر درباره استخراج نفت دیدم که کاملا یک طرف آن رویکرد اقتصادی داشت و طرف دیگر جنبه زیست محیطی.
آینده نگر
فیلمهای مستند شرکتکننده در جشنواره حقیقت امسال مثل سالهای گذشته در بخشهای مختلفی طبقهبندی شدند. هر فیلم بسته به موضوعی که دارد در بخشی حضور داشت تا بتواند مخاطبهای خاص خودش را پیدا کند. یکی از مهمترین بخشهای جشنواره فیلم مستند امسال، بخش معدن و صنایع معدنی بود که فیلمهایی با موضوعات مرتبط در این بخش پذیرفته شدند. هیئت انتخاب و داوری این بخش جدا بوده و همه فیلمهای شرکتکننده مورد تقدیر سازمان توسعه و نوسازی معادن و صنایع معدنی ایران (ایمیدرو) قرار گرفتند. یکی از مهمترین مستندهای این بخش، «گالین» ساخته عزتالله پروازه است. نکته جالب اینجاست که «گالین» ترکیبی از موضوعات مختلف است که در قالب یک فیلم ساخته شده و در خلال آن، با موضوع صنعت و معدن ارتباط پیدا میکند. فیلمی 26 دقیقهای که سه موضوع مهم را به هم ارتباط میدهد. فیلمبرداری «گالین» فقط در 14 روز صورت گرفته که این اتفاق در بین فیلمهای مستند یک رکورد به حساب میآید. عزتالله پروازه درباره «گالین» صحبت کرده است. بد نیست بدانید که «گالین» به معنای سنگ سرب است.
- شما در فیلم «گالین» توانستید بین یک سوژه که میتوانست تبدیل به مستند پرترهای بشود شبیه به خیلی از مستندهای پرتره و یک فیلم کاملا صنعتی که شاید برای تماشاگر عام جذاب نباشد، پیوند بزنید. چطور توانستید این تعادل را در ساختار رعایت کنید که در نهایت به فیلمی مثل «گالین» برسید که هم جذاب باشد و هم آن اشارات به سنگ سرب (اگر اشتباه نکنم) و معدن را داشته باشد.
اجازه بدهید در همان ابتدا نظریه خودم را درباره فیلمهای صنعتی مطرح کنم. به عقیده من فیلمهایی که در حوزه صنعت و معدن ساخته میشوند اکثرا فاقد روح و جان و لطافت هستند و یکی از مهمترین راههای تلطیف آن با وارد کردن انسان میسر میشود، انسانی که به هر شکلی با صنعت مرتبط میشود. اینحا صنعت وارد چرخه حیات میشود و مهم نیست که مستقیم انگشت روی آن بگذاریم. فیلمهای صنعتی بسیاری ساخته میشوند ولی تعداد انگشتشماری از آنها مخاطب عام را جذب میکنند. اکثرا آنهایی موفق بودهاند که وارد حوزه انسانی شدهاند.
متاسفانه عنوان فیلم صنعتی مخاطب عام را پس میزند. در ذهن مخاطب، یک فیلم سفارشی و پرحرف «توضیحی» و خستهکننده و در نهایت تعریف و تمجید تداعی میشود. در جشنواره امسال سینما حقیقت این بخش با همکاری ایمیدرو و مرکز گسترش سینمای مستند برگزار شد که از داوری مستقلی برخوردار بود، که به خاطر همین باور غلط نسبت به فیلم و عنوان صنعتی، از استقبال کمتری برخوردار شد.
من قصه آدمهای مستند «گالین» را فعال کردم. در واقع همان فعال کردن امر واقع. و بخش دیگر استفاده از نشانههای تصویری و مفهومی بود که باعث میشد معانی تلویحی بیشتری را به مخاطب انتقال بدهم. همه این اتصالات یک نقطه مشترک داشت و آن معدن بود. معدن بهانهای شد برای بیان تنهایی و اضطراب و جبر و اختیار و در مقابل آدمها به معدن حیات دادند.
ما تصمیم داشتیم در یک تایم کوتاه و یک نگاه مینیمال حرف بزرگ و جهانشمولی بزنیم.
- فیلم شما در بخش صنعت و معدن قرار داشت اما بخش مهمی از فیلم درباره یک پیرزن است. چرا این فیلم تبدیل به یک مستند پرتره نشد؟
وقتی طرح ساخت چنین مستندی به من پیشنهاد شد، من به منطقهای رفتم که سوژه اصلی یا همان پیرزن مستند «گالین» در آنجا زندگی میکرد. رفتم تا از نزدیک با موضوع آشنا شوم و موقعیت را بسنجم تا بر اساس آن خط اصلی مستند را بچینم. اما وقتی به روستای مدنظر رسیدم و ارتباط پیرزن با کارگرها را دیدم تصمیم گرفتم که فیلم را از یک مستند پرتره خارج کنم و به موضوعات دیگر هم بپردازم. در واقع وقتی به منطقه رسیدم سه چیز توجهم را جلب کرد. اولی همین پیرزن قصه ماست که اولین زن کارگر بازنشسته کشور به حساب میآید که در نوع خود سوژه بینظیری است، دوم کارگران معدن بودند که از روستایی دیگر به محل زندگی پیرزن میآمدند تا کار را شروع کنند و سومین چیز هم جغرافیا و طبیعتی بود که پیرزن تنها ساکن آن بود و کارگرها آنجا کار میکردند. این سه موضوع در مجموع باعث شد که چیدمان دیگری برای ساخت «گالین» در نظر بگیرم و آن را از حالت پرتره خارج کنم.
- شما بهاین موضوع اشاره کردید که ساخت «گالین» به شما پیشنهاد شد، پس در واقع جزو دغدغههای مستندسازی شما نبوده؟
من سالهاست که با ابراهیم مرادی همکاری میکنم. او در این کار هم تهیهکننده فیلم است. ما ارتباط صمیمانهای با هم داریم و تقریبا از علایق هم باخبر هستیم و هردو دنبال سوژههای خاص میگردیم. سوژه این مستند را یکی از خبرنگاران با ابراهیم در میان گذاشته بود. او هم به من پیشنهاد داد تا درباره زندگی این پیرزن فیلمی بسازیم. پیرزن مستند «گالین» ویژگیهای زیادی داشت. مثل اینکه تنها ساکن روستا بود، زندگی روتینی داشت و اولین زن کارگر بازنشسته در ایران بود. اما در کنارش حواشی هم زیاد داشت. با دیدن حواشی و همفکری با ابراهیم مرادی به این نتیجه رسیدیم، در سه محوری که در بالا گفته شد فیلم را بسازم. بنابراین نمیتوانم بگویم که ساخت این فیلم به من پیشنهاد شد و من تنها به عنوان کارگردان با پروژه همکاری داشتم. برعکس من دغدغههای خودم را وارد کار کردم و به همین دلیل «گالین» را از خودم جدا نمیدانم.
- برای اینکه این سه محور را به هم اتصال دهید، احتمالا نیاز به یک فیلمنامه داشتید. این کار شما را از ذات یک فیلم مستند دور نکرده؟
بله من فیلم را بر اساس طرحی که در ذهنم داشتم پیش بردم. من در مرحله پژوهش به ساختار و شیوه تصویربرداری و قصه فکر میکنم تا این فرآیند در حین تولید به تکامل برسد. واقعیت، شکل بیرونی و ظاهری یک موضوع است اما مهم این است که بخشهای مختلف مثل تکههای پازل در کنار هم از جنس زندگی چیده شوند تا حقیقت دیده شود. همکاری سوژه و فیلمساز خیلی میتواند به این روند کمک کند که بخش عمده آن به نزدیک شدن فیلمساز به سوژه برمیگردد. تجربه آثار قبلیام مانند «عروسک کاموایی» و «نقاش باد» و «مادرم ایل من» این کار را برایم آسانتر کرد.
- و تکههای این پازل را چطور به هم وصل کردید؟
یکی از چالشهای فیلم من مربوط به رابطه پیرزن و فرزندانش میشد و دیگری مربوط به کارگرها و نگرانیهای آنها در رابطه با سرب داخل خون بود. من باید خط اتصالی بین آنها ایجاد میکردم و این کار با یک طرح از پیش تعیینشده صورت میگرفت. فیلم با پیرزن شروع میشود و از یک جایی به کارگرها متصل میشود و بعد هردوی آنها به هم متصل میشوند. در این بین زیباییهای منطقه هم که توجهم را جلب کرده بود به تصویر درمیآید. من معتقدم که وقتی واقعیت را به تنهایی نشان میدهی انگار که با دوربین مداربسته تصاویری را ضبط کردهای و به مخاطب نشان میدهی. اما وقتی داستان وارد مستند میشود حقایق معلوم میشود. با همین روند است که چهار موضوع اضطراب، تنهایی، جبر و اختیار در فیلم کاملا مشهود است. در صورتی که اگر من صرفا بدون هیچ طرحی فقط از حقایق فیلم میگرفتم، مخاطب به هیچکدام از چیزهایی که من میخواستم در فیلمم نمیرسید.
- چه مدت طول کشید تا فیلم را ساختید؟
یکی از مهمترین ویژگیهای «گالین» این است که ما فیلم را در 14 روز ساختیم که در نوع خود یک رکورد به حساب میآید. شما در جشنواره مستند با فیلمهایی مواجه میشوید که شاید چند سال برای ساخت آنها زمان صرف شدهاست. ما اما «گالین» را در 14 روز و با یک کار مداوم شبانهروزی ساختیم. شاید این شائبه پیش بیاید که فیلمهایی که زمان ساخت طولانی دارند حتما بهتر هستند چون برایش وقت گذاشته شده اما به هیچ وجه اینطور نیست. یکی از مهمترین دلایلی که باعث شد فیلم دوهفتهای ساخته شود این بود که پیشتولید درستی داشت. من از قبل به همهچیز فکر کرده بودم، طرح را چیده بودم، حتی در مورد سوسک سرگینی که در فیلم وجود دارد هم فکر کرده بودم و برنامه داشتم. همهچیز با برنامهریزی درست پیش میرفت. برای همین وقتی فیلمبرداری را شروع کردیم همهچیز خیلی مشخص بود و در عرض دو هفته فیلم آماده شد. پیرزن قصه ما زندگی خیلی روتینی دارد. او هر روز از خواب بیدار میشود، با بچههایش تلفنی حرف میزند، برای کارگرها اسپند دود میکند و بعد به جنگل میرود تا هیزم جمع کند. این خط مشخص زندگی پیرزن هم دلیلی بود برای اینکه فیلم سریع جلو رود.
- فیلم شما 26 دقیقه است. تعمدی داشتید که آن را کوتاه بسازید؟
کشش سوژه ایجاب میکرد که فیلم خیلی بلند نباشد. ضمن اینکه ما به شدت تحت کنترل بودیم چون منطقهای که در در آن فیلمبرداری میکردیم خالی از سکنه بود و کارگرهای معدن فقط برای کار به آنجا میآمدند. زیباییهای آن منطقه بسیار زیاد بود و ما سعی داشتیم این زیباییها را هم نشان دهیم. من سعی کردم به هر سه موضوعی که در ابتدا گفتم نظرم را جلب کرده، به صورت خلاصه و موجز در فیلم اشاره کنم. اعتقاد من این است که اگر مستند پرتره میسازم باید آن را طولانی بسازم و به همه ابعاد زندگی فردی که سوژه است بپردازم اما وقتی فیلم از حالت پرتره خارج میشود بهتر است که خلاصه ساخته شود و در مورد هر موضوعی اشاره شود و بعد این موضوعات به هم ربط پیدا کنند. ضمن اینکه این فیلم با هزینه شخصی ساخته شده و کاملا مستقل بوده و سفارشی نیست. این مستند با تلاش شبانهروزی یک گروه و با تدوین سر صحنه و بعد هم دوازده روز سپری کردن مراحل صدا و موسیقی آماده نمایش شد و به جشنواره فیلم مستند رسید.
- این مسئله یعنی کوتاه بودن فیلم ممکن است شما را در اکران با مشکل مواجه کند. چون معمولا فیلمهای کوتاه با هم ادغام و در یک سئانس اکران میشوند.
من قبلا فیلم کوتاه میساختم. بعد از آن وارد حوزه مستند شدم. بنابراین اقتضائات ساخت یک فیلم کوتاه را خوب میدانم و بلدم کاری کنم که مخاطب آن را دوست داشته باشد. واقعیت این است که من به اکرانهای داخلی خیلی دل نبستهام. نه اینکه مخاطب داخلی مهم نباشد اما سالهاست که اکرانهای مستند وضعیت خوبی ندارند. هنر و تجربه هم نتوانسته کاری از پیش ببرد به همین دلیل سعی میکنم مستندی را که میسازم در فستیوالهای خارجی شرکت دهم و به دنیای بزرگتری فکر کنم. بنابراین فکر نمیکنم در اکران و استقبال مخاطب مشکلی داشته باشم.
- فکر میکنید با توجه به نکتهای که خودتان درباره عنوان صنعتی بودن فیلمها و میزان استقبال از این نوع فیلمها اشاره کردید امکان دارد مستندهای صنعتی ساخت که هم بتوانند در جهت اقتصادی و مخاطب موفق باشند و هم به هدف مستندسازی در صنعت که احتمالا به معنای آشنایی و توسعه صنایع معدنی است بینجامند؟
مثالی میزنم از یک فیلم مستند که مدتها پیش دیدم و در ذهن من مانده چون فیلم صنعتی خوبی بود. حیات اجتماعی یک سری کارگر در یک واحد بزرگ صنعتی ورشکسته مانند ذوب آهن را نشان میداد که کارگران هنوز نقطهای از آن را فعال نگه داشته بودند و آنجا زندگی میکردند و از آن شهر خاموش صنعتی فقط آن نقطه به حیات خود ادامه میداد. تعامل و زیست کارگران در آن محیط و مسئله اقتصاد و صنعت به زیبایی در هم تلطیف شده بودند. پس میشود فیلم خوب صنعتی ساخت خصوصا در حوزه معدن و صنایع معدنی که از جذابیتهای بالقوه برخوردار است. من در جشنواره امسال به دعوت کارگردان فیلم مستند «بهشت تاریک» خانم جاسمین هیرولد فیلمی خودبیانگر درباره استخراج نفت دیدم که کاملا یک طرف آن رویکرد اقتصادی داشت و طرف دیگر جنبه زیست محیطی. به نظر من فیلم خوبی بود و مخاطب را درگیر میکرد. این فیلم در حوزه معدن بود. محصول آلمان و زمان آن 80 دقیقه بود و تا الان ذهن من را درگیر کرده است. متقابلا ایشان هم فیلم من را دیدند و خیلی دوست داشتند و ارتباط برقرار کردند.