
خوشبختانه نرخ خودکشی در همهجای دنیا در حال کاهش است و اگر از استثنایی به نام ایالات متحده چشمپوشی کنیم، زندگی مردم و میزان امیدواری آنها در حال رشد است. چه عواملی در پایین آمدن نرخ خودکشی دخیل هستند و هر انسان یا نهاد چه وظیفهای در این زمینه میتواند داشته باشد؟
ترجمه: نسیم بنایی/ آینده نگر / منبع اصلی: اکونومیست
داستان برای روسها خیلی امیدوار پیش میرود. کسانی که تا چندی پیش به گوشههای تاریک میرفتند و در خلوت دلگیرشان الکل میخوردند، امروزه به مجتمعهای ورزشی ميروند و نوشیدنیهای سالم و مقوی میخورند. نگاهی به نمودار به ما نشان میدهد که نرخ خودکشی در این کشور با سر سقوط کرده. باقی کشورها هم داستانی نزدیک به همین دارند.
در سطح جهان، نرخ خودکشی افتی 38درصدی نسبت به اوج خود یعنی سال 1994 داشته و با محاسباتی ساده میفهمیم که 4 میلیون نفر نجات پیدا کردهاند. برای اینکه دقیقتر متوجه شویم 4 میلیون نفر چه معنایی دارد، کافی است بدانیم که از سال 94 به این سو، کمتر از 1 میلیون نفر در جنگ کشته شدهاند.
در گوشههای مختلف جهان، این افت نرخ خودکشی با سرعتهای متفاوت اتفاق افتاده و همزمانی خیلی خاصی هم بین آنها وجود ندارد. در جهان غرب این پدید مبارک، خیلی پیشتر آغاز شدهبود. مثلا اگر بریتانیا را در نظر بگیرید، نرخ خودکشی مردها در سال 1905 به اوج خود رسید. در آن سال به ازای هر 100 هزار نفر، 30 نفر خودکشی میکردند. همین عدد در سال 1934 هم تکرار شد و توامانی آن با بحران بزرگ اقتصادی بود. نرخ خودکشی زنان در سال 1964 به اوج خود، یعنی عدد 12 رسید. طی دو دهه اخیر، در بیشتر کشورهای غربی نرخ خودکشی یا ثابت بوده یا در حال افت است.
دیگر بخشهای دنیا دیرتر به این جریان اضافه شدهاند. چین در اواخر دهه 90 افت خود را آزاد کرد و طی سالیان اخیر به سطح بسیار پایین و ثابتی رسیدهاست. روسیه و ژاپن و کره جنوبی هم، گرچه هنوز نرخ خودکشی بالایی دارند، اما به سرعت دوران بهبود را تجربه میکنند.
آمریکا در این بین استثنا است. تا اواخر قرن بیستم، نرخ خودکشی در آمریکا هم مانند باقی کشورهای ثروتمند در حال کاهش بود، اما از همان زمان به بعد با رشدی 18درصدی به عدد 12،8 رسیده، یعنی به ازای هر 100 هزار آمریکایی، 12،8 نفر خودکشی میکنند. نکته بسیار مهمی که در این میان وجود دارد این است که در برخی کشورهای مذهبی که خودکشی گناهی بزرگ حساب میشود، آمارهاي گزارششده بسیار پایینتر از واقعیت هستند. با اینحال متخصصان آمار میگویند که کیفیت گزارشها بهتر شده، و این روی کاغذ یعنی نرخهای گزارششده باید افزایش پیدا کند، اما عکس این اتفاق میافتد. از اینجا به این نتیجه میرسیم که خودکشی واقعی، افتی مضاعف نسبت به خودکشی آماری را تجربه میکند. چرا؟
*این همه خوشبختی؟
یکی از دلایل بسیار بزرگ این پیشرفت، بهبود وضعیت بسیاری از زنان آسیایی است. در بیشتر کشورها، احتمال خودکشی مردها بیشتر از زنها و پیرها بیشتر از جوانان است. اما هم در چین و هم در هند، که پرجمعیتترین کشورهای جهان هستند و بیش از 30 درصد جمعیت جهان را در خود جا میدهند، خودکشی بین زنان جوان به طرز عجیبی بالا بودهاست.
این مسئله طی سالهای اخیر اندکی تغییر کرده. در چین، نرخ خودکشی زنانی که در دهه 20سالگی به سر میبرند از اواسط دهه 90 به این سو با کاهشی 0،9 درصدي روبهرو بودهاست. بالاتر گفتیم که طی این مدت، جان 4 میلیون نفر نجات پیدا کردهاست و این گروهی که الان از آن صحبت کردیم، نیمی از 4 میلیون را شامل میشود.
تغییر برخی سیاستهای داخلی هم بیتاثیر نیستند، اما عوامل مهمتر شهری شدن بیشتر و بهبود آزادیهای اجتماعی است. در بسیاری از کشورها زندگی یکنواخت و بیآینده روستاهایی که توان رقابت با شهرها را ندارند عامل دلزدگی گسترده شده که با پیشرفت جمعیت شهری همین مسئله هم بسیار بهبود پیدا کردهاست. آزادیهای اجتماعی به وضوح عاملی تاثیرگذار در نرخ خودکشی هستند که آنها هم بهتر شدهاند.
مردم زمانی که با دوستی برخورد میکنند که قصد خودکشی دارد، معمولا ناتوان و وحشتزده میشوند. با این حال، صحبت کردن، گوش دادن و کمک کردن به همنوع در روزهای سخت قطعا میتواند تاثیری عمیق داشته باشد. دادن آزادی و اختیارات بیشتر به زنان، مراقبت بیشتر از تغییرات گسترده اجتماعی و رسیدگی بیشتر به کیفیت زندگی سالمندان، همهوهمه عواملی تاثیرگذار به شمار میآیند. حتی به سادگی میتوان با کم کردن ابزاری که میتوان با آن خودکشی کرد هم روی این مسئله تاثیر گذاشت، که برای مثال شامل حفاظ زدن به پلهای عابرپیاده میشود. تمام این مسائل میتوانند به جلوگیری از خودکشی کمک کنند، یا حداقل به این مسئله کمک کنند که برای زندگی دیگران، فرصتی دوباره مهيا شود.