
در شرایطی که بحران مالی سال ۲۰۰۸ و تبعات آن باعث محدودیت شدید سرمایهگذاریهای اروپا و آمریکا در آفریقا شده بود، چین این سرمایهگذاریها را گسترش داد و سرعتش هم خیلی بالا بود.
منبع: الجزیره و گاردین/ آینده نگر
سرمایهگذاریهای چین در سالهای اخیر در پروژههای بزرگ و متنوع در کشورهای آفریقایی حرف و حدیثهای زیادی را به دنبال داشته. اگر از غربیها بپرسید، میگویند چین باعث شده که کشورهای آفریقایی زیر بار بدهی بروند. اما اگر از آفریقاییها بپرسید، احتمالا میگویند اگر چین نمیآمد پس چه کشوری میآمد؟
اما این باعث نشده که غربیها در موضعشان درباب حضور چین در آفریقا تجدیدنظر کنند. آنها میگویند آینده آفریقا حالا گروگان چین است. واقعیت این است که مناسبات چین و آفریقا حالا دارد از طریق دو دیدگاه مخالف هم مورد بررسی قرار میگیرد. دیدگاه اولی که دیدگاه غربی است مبتنی بر فوبیای چین است. حتی اخیرا جان بولتون مشاور امنیت ملی آمریکا در سخنرانیاش در بنیاد هریتج مدعی شد که قاره آفریقا تحت استعمار چین قرار گرفته و دولت چین دارد از رشوه، قراردادهای مختلف و استفاده استراتژیک از بدهی کشورهای آفریقایی بهره میگیرد تا برنامههای خودش را در قاره آفریقا اجرا کند. او موضع چین را موضعی شبیه حیوان شکاری خواند و پروژه بزرگ راه ابریشم جدید چین را برنامهای برای توسعه راههای تجاری و افزایش غلبه جهانی چین توصیف کرد.
اما آمریکا تنها کشور غربی نیست که چنین موضعی دارد. دولتهایی مثل انگلیس و فرانسه هم درباره نقش چین در آفریقا ابراز نگرانی کردهاند. آنها معتقدند که چین از کشورهای نفتخیز آفریقایی مثل سودان جنوبی بهرهبرداری میکند و دیکتاتوریهای آفریقایی نفتخیز مثل گابن را زیر پر و بال خود میگیرد. آنها همچنین معتقدند که چین یک غول سیریناپذیر در حوزه انرژی است و از هر راهی برای به کرسینشاندن اهداف تجاری خود استفاده میکند و در این راه از نابود کردن محیط زیست در افریقا هم ابایی ندارد.
اما دیدگاه دومی هم درباره نقش چین در آفریقا وجود دارد که بسیاری از سران کشورهای آفریقایی هوادارش هستند. از نظر آنها، چین در زمانی وارد سرمایهگذاری در آفریقا شده که سایر بازیگران مهم جهانی از انجام چنین کاری پرهیز میکردند و درواقع نمیخواستند ریسک آن را بپذیرند. این دیدگاه که به خصوص در میان رهبران آفریقایی رواج دارد، موقعیت سابق اروپاییها را که آفریقا را تحت استعمار داشتند فراموش نکرده و بنابراین ترجیح میدهد از شریکی مثل چین که قبلا سابقه استعمار در افریقا را نداشته استقبال بهتری کند. نکته بعدی در خصوص حضور چین در آفریقا این است که چین برخلاف استعمارگران اروپایی در گذشته برای تغییر دین یا مداخله فرهنگی در کشورهای آفریقایی کاری انجام نداده و سران آفریقایی از این بابت دچار نگرانی نشدهاند.
با وجود این، بخش زیادی از پوشش رسانهای در خصوص نقش چین در آفریقا منفی است. مثلا گفته میشود که تمام سرمایهگذاریهای چین در صنایع استخراجی آفریقا و برای غارت منابع این کشورهاست و آینده آفریقا را نابود خواهد کرد. این در حالی است که دوسوم از سرمایهگذاریهای چین در آفریقا اصلا به صنایع استخراجی مربوط نمیشوند و حوزههایی مثل زیرساختها، پروژههای عمرانی، تولید برق، بخش تولید و بخش مالی را شامل میشوند.
نکته دیگر در مورد رویکرد رهبران آفریقایی نسبت به سرمایهگذاریهای چین این است که نکات منفی در خصوص این سرمایهگذاری واضح است و کسی آنها را پنهان نکرده است. برخی از آنها عبارتاند از عدم تعادل تجاری، بالا آمدن بدهیهای زیاد و همچنین بروز فساد مالی در پروژههای مختلف. مسئله دیگر این است که عدم تطابق برخی از سرمایهگذاریهای چین با منافع ملی برخی کشورهای آفریقایی به خصوص در زمینه آسیب به محیط زیست در پروژههایی مثل معادن برای سران کشورهای آفریقایی آشکار است، اما نیاز به سرمایه آنقدر در این کشورها شدید بوده که چنین مسئلهای در درجه دوم اهمیت قرار گرفته است.
کشورهای آفریقایی انتظار دارند که در مقابل تامین آیندهشان توسط سرمایهگذاریهای چین، شاهد مسئولیتپذیری چین هم باشند اما واقعیت این است که در خود کشورهای آفریقایی هم مکانیسمهای قانونی و راههای اجرای قانون اصلا کافی و مناسب نیست و همین مسئله، کار فرار از مسئولیت را برای چین هم آسانتر کرده است.
و حالا به مسئله بدهیهای بزرگی که چین روی دست کشورهای آفریقایی گذاشته بازگردیم. پرسش اصلی در مورد وامهایی که چین به کشورهای آفریقایی داده این است که آیا دولتهای آفریقایی قادر خواهند بود در آینده از این وامها برای سرمایهگذاری موثر استفاده کنند یا نه. از نظر آفریقاییها، حضور چین چهار مزیت مهم دارد: ارائه وام بیشرط و شروط و دسترسی به سرمایه، ارائه سریع خدمات و کالاهای ارزان، تامین نیروهای حافظ صلح و پیادهکردن الگوی توسعه آلترناتیو. این مسائل در آینده آفریقا اهمیت زیادی دارند.
درواقع همکاری چین باعث شده که دولتهای آفریقایی به کمک مالی، تخصصی و توسعهای گستردهای دسترسی پیدا کنند که سایر قدرتهای جهانی هرگز حاضر به ارائه آنها به دولتهای آفریقایی نبودند. مثلا چین وعده داده که تا سال ۲۰۲۱، ۶۰ میلیارد دلار برای تامین پروژههای توسعه در آفریقا اختصاص دهد. در شرایطی که بحران مالی سال ۲۰۰۸ و تبعات آن باعث محدودیت شدید سرمایهگذاریهای اروپا و آمریکا در آفریقا شد، چین این سرمایهگذاریها را گسترش داد. چین در عین حال این کار را با سرعت زیاد انجام داد.
نکته دیگر این است که سرازیر شدنِ پول چین به سمت دولتهای آفریقایی باعث شده که آنها قادر به اجتناب از فشارهایی باشند که نهادهای بینالمللی مثل صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی بر آنها در حوزه اصلاحات اقتصادی وارد میآوردند و اکثر اوقات هم از نظر دولتهای آفریقایی به سودشان تمام نمیشد. البته این موضوع ابعاد مختلفی دارد و نمیتوان اینطور یکجانبه در موردش قضاوت کرد.
درواقع کشورهای آفریقایی امیدوارند که الگوی رشد اقتصادی چین را در قاره آفریقا دنبال کنند و به همان سیاق، میلیونها نفر از جمعیت خود را از فقر بیرون بیاورند.
موقعیت چین چرا تغییر کرد؟
در همین میان، تحولاتی که در ماههای اخیر در اقتصاد چین رخ داده، میتواند تاثیر مستقیمی روی حضور چین در آفریقا و سایر کشورهای در حال توسعه داشته باشد. چین در دهههای اخیر سرمایهگذاریهای بزرگی در کشورهای در حال توسعه کرده و هدفش این بوده که به ابرقدرت دوم اقتصادی جهان بدل شود و در این راه به منابع طبیعی اقتصادهای نوظهور نیز نیاز داشته است. این مسئله به خصوص در پروژه جاده ابریشم جدید (برای احداث زیرساختها بین آسیا، اروپا و آفریقا) بیشتر دیده شده است؛ پروژهای که به سود اقتصاد چین است و قرار بوده که آن را از کندی بیرون بیاورد.
آنچه که چین پیشبینیاش را نمیکرد این بود که وارد جنگ تجاری با آمریکا شود و تاثیر تنشها در این خصوص را در اقتصاد خود و نیز در اقتصاد جهانی تجربه کند. اما حالا این اتفاق افتاده و تبعات آن در سال جدید میلادی و در سالهای بعد روی اقتصاد چین و سرمایهگذاریهای خارجیاش دیده خواهد شد. صندوق بینالمللی پول پیشبینی کرده که رشد اقتصادی چین در سال ۲۰۱۹ کاهش یابد و از ۶.۶ درصد در سال ۲۰۱۸ به ۶.۲ درصد برسد. همچنین نگرانیهایی در مورد رشد فزاینده بدهیها در چین وجود دارد؛ بدهیهایی که علتشان تلاش چین در یک دهه اخیر برای تامین مالی نفوذ سیاسی و اقتصادیاش در مناطق مختلفی از دنیا بوده است.
سرمایهگذاریهای چین در آفریقا یکی از مهمترین موارد آسیبپذیر در این خصوص است. این سرمایهگذاریها در برخی از کشورهای آفریقایی ممکن است در آینده تامین مالی نشوند و تقاضای چین برای منابع انرژی آنها هم به دلیل کند شدنِ اقتصادِ خود چین، کاهش پیدا کند. کریگ بوتهام اقتصاددان شرکت سرمایهگذاری سیتی شرودرز هشدار داده که کاهش تقاضای کالاهای خام از سوی چین میتواند در آینده تاثیری منفی روی بازارهای نوظهور به جا بگذارد.
اصولا بیش از چهارپنجم از آن هزینهای که چین در ساخت و سازهای خارج از این کشور کرده، در اقتصادهای با درآمد متوسط یا کم بوده است. در آفریقا نیز چین در مقام چهارم سرمایهگذاران مستقیم خارجی در این قاره قرار دارد. مقام اول با ۵۷ میلیارد دلار در اختیار آمریکا، مقام دوم با ۵۵ میلیارد دلار در اختیار انگلیس، مقام سوم با ۴۹ میلیارد دلار در اختیار فرانسه و بالاخره مقام چهارم هم با ۴۰ میلیارد دلار سرمایهگذاری مستقیم، در اختیار چین است. اما تفاوت چین این است که این کشور از سال ۲۰۱۲ تاکنون به صورت متوسط سالانه ۱۱.۵ میلیارد دلار در آفریقا هزینه کرده است که مبلغ قابل توجهی به شمار میآید.
به رغم ریسکهایی که ممکن است کُندی اقتصاد چین با خود به همراه بیاورد، صاحبنظران معتقدند که پکن احتمالا همچنان در آینده هم مهمترین و بانفوذترین بازیگر در قاره آفریقا خواهد بود. راضیه کان، اقتصاددان ارشد امور آفریقا و خاورمیانه در استاندارد چارتر میگوید برای آنکه سرمایهگذاری چین در اقتصادهای در حال گذاری مثل آفریقا شکست بخورد باید این کشور دچار افول شدیدی شده باشد. اما کُندی اقتصاد چین لزوما باعث شکست سرمایهگذاریهای بزرگ خارج از آن کشور نمیشود.
پیشبینیها در مورد رشد اقتصادی چین در سال ۲۰۱۹ حدود ۶.۲ درصد است که باز هم رشد خوبی محسوب میشود. ریچارد کازول رایت رئیس بخش جهانیشدن و استراتژیهای توسعه از آژانس توسعه ملل متحد (اونکتاد) در این خصوص میگوید: «وزن چین در اقتصاد جهانی همچنان رو به رشد خواهد بود. البته این رویه شاید به اندازهای که در بیست سال اخیر شاهدش بودهایم، نباشد. اما این ایده که دونالد ترامپ با جنگهای تجاریاش توانسته غول چراغ جادو (چین) را به چراغ برگرداند و جلوی رشد اقتصاد چین را بگیرد خیلی سادهانگارانه است.»