ماهیت درحال تغییر کار و لزوم توجه به مقوله سرمایه انسانی

بانک جهانی درباره تفاوت آموزش و یادگیری چه می‌گوید؟

تاریخ 1397/11/24 ساعت 14:59

در نتیجه اغلب کشورها در سرمایه انسانی کمتر سرمایه‌گذاری می‌کنند و در نتیجه فرصت ایجاد یک چرخه خوش‌فرجام بین سرمایه انسانی و سرمایه فیزیکی را که با رشد اقتصادی و کاهش فقر همراه است از دست می‌دهند.

جواد عرب یارمحمدی/ پژوهشگر اقتصادی

بانک جهانی سالانه گزارشی را با عنوان گزارش توسعه جهان منتشر می‌کند که در این گزارش‌ها اغلب موضوعاتی تازه و جریان‌ساز را مطرح می‌کند. گزارش مربوط به سال 2018 به تفاوت بین آموزش و یادگیری اختصاص داشت و در آن تشریح شده بود که بین آموزش رسمی و یادگیری تفاوت زیادی وجود دارد. چه بسا کشورهایی وجود دارند که نیروی کار در آن‌ها برای سالیان متمادی به آموزش مشغول بوده اما یادگیری در آن چنان پایین بوده است که در عمل این سال‌های متمادی آموزش را کم‌ثمر ساخته است. گزارش سال 2019 توسعه جهان به «ماهیت متغیر کار»[i] اختصاص یافته است. در این گزارش نشان داده شده است که به واسطه تغییرات عظیم تکنولوژیک به خصوص با توجه به تغییراتی که از آن به انقلاب صنعتی چهارم یاد می‌شود، ماهیت کار چگونه تغییر می‌یابد و در نتیجه باقی‌ماندن در بازار کار و در اختیار داشتن مشاغل پردرآمدی که در این جهان در حال تغییر باقی مانده یا به وجود خواهند آمد، مستلزم در اختیار داشتن چه نوع توانایی‌هایی هستند. در این بین توجه به مقوله سرمایه انسانی می‌تواند مورد توجه قرار گیرد. چرا که در آینده بازارها به شکل روزافزونی متقاضی کارکنانی با سطح بالاتر سرمایه انسانی، به خصوص مهارت‌های شناختی[ii] و رفتار اجتماعی[iii] پیشرفته هستند. برای مثال، در کشور ویتنام، کارکنانی که قادر به انجام کارهای تحلیلی غیرتکراری هستند، 25 درصد بیشتر از کارکنانی که از عهده این کارها برنمی‌آیند، درآمد کسب می‌کنند. در چنین شرایطی افراد با بهبود مهارت‌ها، سلامت، دانش و تاب‌آوری خود - سرمایه انسانی خود- می‌توانند کاراتر، منعطف‌تر و خلاق‌تر باشند. و بدین ترتیب با تحول در ماهیتِ کار در نتیجة تغییراتِ فناورانة سریع، اهمیت سرمایه‌گذاری در سرمایه انسانی بیشتر و بیشتر می‌شود.

اما در جهان امروز شکاف‌های قابل توجهی بین اقشار مختلف وجود دارد و نابرابری در سرمایه‌گذاری در سرمایه انسانی بسیار گسترده است. این شکاف در عملکرد مناطق مختلف جهان به معنای آن است که جهان به شکل ضعیفی آماده تحولاتی باشد که در پیش رو قرار دارد و در آینده انتظار ما را می‌کشد. اکنون کودکان در بسیاری از کشورها برای آموزش در مدارس با دشواری مواجه هستند. تقریباً یک‌چهارم کودکان در سرتاسر جهان از رشد محروم شده‌اند و این امر باعث شده تا آن‌ها به دلیل توسعه شناختی پایین، آسیب‌پذیر شوند و قدرت یادگیری آن‌ها تضعیف و محدود شود. در عین حال، نیمی از جمعیت جهان تحت پوشش خدمات بهداشتی اولیه قرار ندارند و 80 درصد افراد فقیر در کشورهای با درآمد پایین فاقد دسترسی به شبکه تأمین اجتماعی هستند.

اما با وجود افزایش روزافزون اهمیت سرمایه‌گذاری در سرمایه انسانی و علی‌رغم آنکه سرمایه انسانی عامل اصلی رشد پایدار و کاهش فقر محسوب می‌شود، دولت‌ها به دلایل متعدد از زیر بار سرمایه‌گذاری در سرمایه انسانی و یا تسهیل این موضوع شانه خالی می‌کنند. این موضوع اساساً به این دلیل است که مدت زیادی به طول می‌انجامد تا منافع سرمایه‌گذاری در سرمایه انسانی عینیت پیدا کند. ساختن جاده‌ها و پل‌ها می‌تواند به سرعت به منافع اقتصادی و شاید حتی مهم‌تر از آن به منافع سیاسی منجر شود. اما سرمایه‌گذاری در سرمایه انسانی کودکان، مادام که آن‌ها بزرگ و به نیروی کار ملحق نشوند، بازده اقتصادی به دست نخواهد داد.

در نتیجه اغلب کشورها در سرمایه انسانی کمتر سرمایه‌گذاری می‌کنند و در نتیجه فرصت ایجاد یک چرخه خوش‌فرجام بین سرمایه انسانی و سرمایه فیزیکی را که با رشد اقتصادی و کاهش فقر همراه است از دست می‌دهند.

بانک جهانی با توجه به وظایفی که برای آن تعیین شده است و در راستای اهداف خود به دنبال آن بوده است که اهمیت سرمایه انسانی را بیشتر بشناساند. این نهاد بین‌المللی شاخصی را برای سرمایه انسانی طراحی و ارائه کرده است که به مدد آن بتواند حساسیت مردم کشورها نسبت به سرمایه انسانی را برانگیزد و بهبود سرمایه انسانی را به یک مطالبه در کشورهای مختلف به خصوص کشورهای در حال توسعه تبدیل کند. از طرفی با طراحی شاخص مزبور این امکان را در اختیار سیاست‌ورزان قرار می‌دهد تا بتوانند مستند به بهبودی که در شاخص سرمایه انسانی ایجاد می‌کنند از عملکرد خود دفاع کنند و به این ترتیب انگیزه سیاسی لازم برای مشارکت در تقویت سرمایه انسانی را در اختیار ایشان قرار دهد.

این شاخص که سرمایه انسانی نسل بعد را اندازه‌گیری می‌‌کند، به صورت حجم سرمایه انسانی تعریف می‌شود که انتظار می‌رود یک کودک در هنگام تولد، با توجه به مخاطرات معطوف به بهداشت و آموزشِ ضعیفِ کنونیِ موجود در کشوری که کودک در آن زندگی می‌کند، به دست بیاورد. شاخص سرمایه انسانی دارای سه مؤلفه است:

  • بقا[iv]. این مؤلفه منعکس‌کننده این واقعیت است که کودکی که امروز متولد می‌شود باید تا زمانی که فرآیند انباشت سرمایه انسانی از طریق آموزش رسمی بتواند آغاز شود، زنده بماند. مؤلفه بقا به وسیله نرخ مرگ و میر کودکان زیر 5 سال اندازه‌گیری می‌شود.
  • سال‌های تحصیل مورد انتظار تعدیل‌شده با یادگیری[v]. اطلاعات مربوط به کمیت تحصیل مورد انتظار یک کودک تا سن 18 سالگی با معیاری برای کیفیت آموزش ترکیب شده است. این معیارِ کیفیت از این قرار است که مبتنی بر عملکرد نسبی آزمون‌های بین‌المللی دستاوردهای دانش‌آموزان، بررسی می‌شود که کودکان چه میزان در مدرسه یادگرفته‌اند. این ترکیب سال‌های تحصیل مورد انتظار تعدیل‌شده با یادگیری را شکل می‌دهد. با تعدیل انجام‌شده به منظور ملحوظ داشتن کیفیت، این مؤلفه منعکس‌کننده این حقیقت است که کودکان در برخی کشورها بسیار کمتر از کودکان سایر کشورها فرامی‌گیرند، حال آنکه مدت مشابهی را در مدرسه سپری کرده‌اند.
  • بهداشت[vi]. این مؤلفه دو شاخص را برای وضعیت کلی محیط بهداشتی یک کشور مورد توجه قرار می‌دهد: 1) نرخ بازماندن از رشد کودکان زیر 5 سال؛ و 2) نرخ بقای بزرگ‌سالان، که به صورت نسبت افراد 15 ساله و بیشتری که تا سن 60 سالگی زنده می‌مانند، تعریف می‌شود. نخستین شاخص، منعکس‌کننده محیط بهداشتی است که در دوره کودکی، طفولیت و پیش از تولد تجربه می‌شود. شاخص دوم منعکس‌کننده طیف پیامدهای بهداشتی است که کودکی که امروز متولد می‌شود، بعداً به عنوان یک بزرگ‌سال تجربه خواهد کرد.

مؤلفه‌های آموزش و بهداشت مربوط به شاخص، به گونه‌ای با هم ترکیب می‌شوند که تأثیر آن‌ها بر کارایی کارگران را مبتنی بر شواهد برگرفته از مطالعات تجربی دقیق اقتصاد خرد، منعکس کند. شاخصی که حاصل می‌شود، در طیفی بین صفر و یک قرار می‌گیرد. کشوری که در آن کودکی که امروز متولد می‌شود می‌تواند انتظار دستیابی به بهداشت کامل (بازماندن از رشد وجود نداشته باشد و 100 درصد بزرگ‌سالان تا 60 سال زنده بمانند) و پتانسیل آموزش کامل (14 سال تحصیل با کیفیت بالا تا سن 18 سال) را داشته باشد، مقدار امتیار 1 را در این شاخص می‌گیرد. بنابراین امتیازی معادل 0.70 نشان می‌دهد که بهره‌وریِ کاریِ آینده کودکی که امروز متولد می‌شود به میزان 30 درصد پایین‌تر از چیزی است که با آموزش و بهداشت کامل می‌تواند باشد. به واسطه آنکه بنیان‌های تئوریک شاخص سرمایه انسانی در ادبیات حسابداری توسعه قرار دارد، این شاخص با تغییرات واقعی در مقدار درآمدی که یک کشور می‌تواند در بلندمدت ایجاد کند نیز مرتبط است. اگر یک کشور امتیازی معادل 0.50 داشته باشد، آنگاه اگر کشور به سطح آموزش و بهداشت کامل برسد، تولید ناخالص داخلی به ازای هر کارگر آن می‌تواند در بالاترین مقدار، دو برابر شود. شاخص، با توجه به واحد آن، می‌تواند رابطه روشنی با سناریو‌های رشد اقتصادی و درآمد سرانه در آینده داشته باشد. تصور کنید سناریوی وضع موجود که در آن‌ها سال‌های انتظاری تحصیل تعدیل‌شده با کیفیت و سطح سلامت معادل آنچه در شاخص، اندازه‌گیری شد، تا آینده پابرجا بماند. در طول زمان، افراد جدید با سلامت و آموزش وضع موجود وارد بازار کار و جانشین عناصر نیروی کار می‌شوند تا وقتی که در نهایت کل نیروی کار آینده دارای سطح تحصیل تعدیل‌شده با کیفیت و بهداشتی معادل آنچه باشند که در شاخص سرمایه انسانی اندازه‌گیری شد. در این شرایط امکان مقایسه این سناریو با سناریویی که در آن کل نیروی کار آینده از آموزش و بهداشت کامل بهره می‌برند به وجود خواهد آمد.

در بلندمدت، تولید ناخالص داخلی سرانه در این سناریو از دو کانال بالاتر از سناریوی وضع موجود خواهد بود: اثرات مستقیم بهره‌وری بالاتر نیروی کار و اثرات غیرمستقیمی که منعکس‌کننده سرمایه‌گذاری بیشتر در سرمایه فیزیکی است که به واسطه در اختیار داشتن کارکنانی بهره‌ورتر ایجاد شده است. با ترکیب این دو اثر، کشوری که دارای امتیاز x در شاخص سرمایه انسانی است، در بلندمدت با حفظ شرایط موجود تولید ناخالص داخلی سرانه‌ای خواهد داشت که تنها x درصد آن‌ مقداری است که در شرایط بهداشت و آموزش کامل می‌توانست باشد. برای مثال، کشوری با شاخص سرمایه انسانی  در بلندمدت چنانچه شهروندان آن از سلامت و آموزش کامل بهره‌مند شود می‌تواند 2 برابر سناریوی حفظ وضع موجود، درآمد سرانه داشته باشد. ترجمان این موضوع در زمینه متوسط نرخ‌های رشد سالانه، بستگی به دوره زمانی دارد. اگر 50 سال - یا به عبارتی 2 نسل- زمان لازم باشد تا این سناریو‌ها محقق شود، آنگاه دو برابر شدن درآمد سرانه آینده نسبت به وضع موجود، به معنای رشد تقریباً 1.4 واحد درصدی بیشتر در هر سال است.

بانک جهانی تنها به معرفی شاخص سرمایه انسانی بسنده نکرده و میزان آن را مبتنی بر شاخص‌های معرفی‌شده قبلی برای 157 کشور جهان محاسبه کرده است. جدول زیر وضعیت ایران را در مقایسه با چند کشور منتخب به نمایش گذاشته است. کشورهای سنگاپور (88/0)، کره جنوبی (84/0)، ژاپن (84/0)، هنگ‌کنگ (82/0) و فنلاند (81/0) بالاترین امتیاز در شاخص سرمایه انسانی، و رتبه‌های اول تا پنجم در رتبه‌بندی کشورها را به خود اختصاص داده‌اند. در سوی مقابل چاد (29/0)، سودان جنوبی (3/0) و نیجر (32/0) ضعیف‌ترین امتیاز را در این شاخص به خود اختصاص داده‌اند. جمهوری اسلامی ایران با مقدار 59/0 برای شاخص در سال 2018، رتبه 71 ام و پایین‌تر از کشورهایی چون عربستان سعودی، قرقیزستان، کویت، اردن و کرانه باختری قرار دارد.

مقدار 59/0 امتیاز ایران در این شاخص حکایت از آن دارد که کودکی که امروز (در سال 2018) در ایران متولد می‌شود، با وضع فعلی آموزشی و بهداشتی موجود در کشور به میزان 59 درصد فردی که در شرایط بهداشتی و آموزشی کامل متولد خواهد شد بهره‌وری دارد. به عبارت دیگر نیروی کار نسل بعد تنها به اندازه 59/0 بهره‌وری دارند. این امر گذشته از آنکه وضعیت کنونی کشور به لحاظ چگونگی انباشت سرمایه انسانی را نشان می‌دهد، این نوید را می‌دهد که با اصلاح نظام آموزشی و بهداشت و سلامت در کشور می‌توان انتظار داشت که با بهبود بهره‌وری نیروی کار، فرآیند رشد اقتصادی کشور شتاب گیرد و امکان گذار به توسعه راحت‌تر فراهم شود.

[i] Changing Nature of Work

[ii] cognitive

[iii] sociobehavioral

[iv] Survival

[v] Expected years of learning-adjusted school

[vi] Health