
یک نگاه رانت را یکی از سودهای مبادلات اقتصادی میداند و نگاه دیگر سود را چیزی مازاد بر ارزش تولید، و عمدتا آن را به مالکیت زمینی که در آن کارخانهای راهاندازی شده یا منبعی طبیعی مستقر شده میداند.
آینده نگر
جمعیت و تعداد نفرات جامعه مسئلهای بود که توماس روبرت مالتوس از همان ابتدای پژوهشها و نظریهپردازیهایش با آن درگیر بود و امروز که بیش از 200سال از آن روزها میگذرد هنوز هم مالتوس را به نام نظریاتش درباره جمعیت میشناسند. به بیان سادهتر، از نظر مالتوس در یک بازه معنادار منابع غذایی مردم طبق یک تصاعد حسابی رشد میکند، اما جمعیت بر اساس تصاعدی هندسی. همین امر موجب میشود که جمعیت از جایی به بعد از منابع موجود سبقت بگیرد و اساسا یک جامعه توانایی تامین مازاد جمعیتش را نداشته باشد.
مالتوس در نوشتهای با عنوان «جستاری در باب اصل جمعیت» با بررسی بریتانیا و قوانین مصوبه این منطقه در حوالی سال 1800، نسبت جمعیت و منابع را بررسی کرد. همانطور که گفته شد، از نظر او چیزی تحت عنوان «جمعیت مازاد» معنایی واقعی دارد و از رویکرد کلی او واضح است که به شدت تحت تاثیر «انتخاب طبیعی» داروین و آلفرد راسل والاس قرار داشته است. مسئله زمانی جالب میشود که به خودمان یادآور شویم مالتوس پیش از این دو نفر این نظریات را مطرح کرده و در واقع او بوده که منبع الهام داروین و والاس در تبیین نظریه «انتخاب طبیعی» بوده است.
مالتوس در بخشهای عمده این اثر خود به قانونی اشاره میکند که امروزه همه آن را با نام «قانون آهنین جمعیت» میشناسند. با افزایش جمعیت، جدای از کاهش منابع موجود برای همه یک مشکل دیگر نیز پیش میآید و اتفاقا همین مشکل است که مالتوس را تا امروز به صورت اقتصاددانی زنده و مهم حفظ کرده است. در صورتی که جمعیت افزایش پیدا کند، بازار کار با عرضه مضاعف نیروی کار روبهرو میشود. زمانی که عرضه نیروی کار شدت گرفت، قیمت نیروی کار پایین میآید و در واقع دستمزدها کاهش پیدا میکند. بنابراین از یک سو با کمبود منابع روبهرو هستیم و از سوی دیگر با کاهش دستمزدها. همین دو عامل باعث میشوند که در یک کشور قحطی و فقر ایجاد شود. مطمئن باشید اگر مالتوس امروز زنده بود و از او درباره مشکلات اقتصادی بسیاری از کشورهای موجود در جهان سوال پرسیده میشد، پاسخ او زیاد بودنِ جمعیت این کشورها بود.
البته مسئله زمانی جالب میشود که نقدهای کارل مارکس و فردریش انگلس را به مالتوس از نظر بگذرانیم. در حالی که مالتوس ادعا میکرد که جمعیت بر ابزار تولید فشار وارد میآورد و مشکلاتی را در جامعه ایجاد میکند، مارکس و انگلس مدعی بودند که این ابزار تولید هستند که بر جمعیت فشار وارد میکنند. همانطور که انتظار میرود چهرههایی نظیر مارکس و انگلس مدعی بودند که در زمان وقوع چنین بحرانهایی این نحوه کنترل و مدیریت و مالکیت ابزار تولید است که باید تغییر کند و گفتن اینکه «جمعیت زیاد است» نهتنها دردی را دوا نمیکند، بلکه اساسا نگاهی صحیح هم نیست.
یک دوئل اقتصادی
در اینجا ابتدا باید دو نگاه به کلمه «رانت» توضیح داده شود. یک نگاه رانت را یکی از سودهای مبادلات اقتصادی میداند و نگاه دیگر سود را چیزی مازاد بر ارزش تولید، و عمدتا آن را به مالکیت زمینی که در آن کارخانهای راهاندازی شده یا منبعی طبیعی مستقر شده میداند. نگاه اول رانت را چیزی طبیعی و مثبت در اقتصاد قلمداد میکند و نگاه دوم آن را منفی و نزدیک به «مفتخوری». نگاه اول مربوط به مالتوس است و نگاه دوم مربوط به اقتصاددان معروف آن سالها، دیوید ریکاردو.
این اختلاف نظر بین دو اقتصاددان معروف اروپا در آن سالها به جدل و مباحثهای مکاتبهای بدل شد که در آن عدهای به سمت مالتوس گرایش پیدا کردند و عدهای هم به ریکاردو. برای مثال جان استوارت میل بیشتر متمایل به ریکاردو بود و ویلیام بلیک بیشتر از مالتوس حمایت میکرد.
پس از مرگ ریکاردو، عمده افراد مالتوس را بازنده آن مباحثات میدانستند و این موضوع منجر به منزوی شدن مالتوس شد اما مسئله اصلی در روشن نبودن تعاریف پایهای آنها بود. هردوی این اقتصاددانان، آدام اسمیت را به عنوان پیشروی اصلی اقتصادی خود قبول داشتند و در بسیاری مبانی هم با یکدیگر همدل بودند، اما به نتیجه نرسیدن بحثهای نسبتا طولانیشان بیشتر به این دلیل بود که تعاریف مبنایی منطبق بر همی نداشتند. البته این صورتبندی اخیرا در بین اقتصاددانان و پژوهشگران تاریخ اقتصاد رایج شده و امری نبود که در همان زمان واضح به نظر برسد.
به هر صورت، مباحثه مشهور مالتوس-ریکاردو در واقع پیروزی قطعی نداشت، زیرا نظرات هردو نفر در بسیاری موارد مشابه یکدیگر و در بسیاری دیگر موارد به ابهام کشیده میشد.
روبرت مالتوس
مالتوس در اوایل سال 1766 در انگلستان به دنیا آمد و در اواخر سال 1834 در همان کشور درگذشت. در سنین جوانی به آموزشگاههایی در ناتینگهامشایر و سپس به آکادمی وارینگتون رفت اما تنها یک سال پس از حضورش، این آکادمی تعطیل شد و او هم نزد گیلبرت وکفیلد رفت تا آموزش ببیند. سپس در سال 1784 به کالجی در کمبریج رفت و تحصیلات خود را در آنجا به بالاترین سطوح در زبان یونانی و لاتین و ریاضیات و اقتصاد رساند.