
نظریه آنارکوکاپیتالیسم، حذف دولت را از آنارشیسم میگیرد و از کاپیتالیسم هم مالکیت خصوصی سرمایه و تکیه بر رقابت بازاری را. موری راتبارد نهتنها یکی از چهرههای اصلی این مکتب بود بلکه موسس آن نیز به شمار میرفت .
آینده گر
موری راتبارد! نامی که به دو عنوان بسیار مهم گره خورده است: آنارکو کاپیتالیسم و لیبرترینیسم افراطی. پیش از اینکه وارد توضیح این دو عنوان پیچیده شویم که امروز هم چهره پررنگی در ایالات متحده دارند، هم در سرتاسر نقاط دیگر جهان و هم ایران، بهتر است نگاهی بیندازیم به دیدگاههای فلسفی و اخلاقی موری راتبارد، اقتصاددان مشهور مکتب اتریش. راتبارد که به شدت تحت تاثیر معلم و استاد خودش لودویگ فون میزس بود، استفاده از ابزارها و روشهای علمی در اقتصاد را عملی بیحاصل و عبث میدانست. این ابزار علمی شامل کلِ اقتصادسنجی، تحلیلهای تجربی و آماری و دیگر ابزارهای علوم انسانی - و اقتصاد- جریان اصلی میشود. او هم مانند میزس به دنبال روش پراکسیولوژی یا همان کنششناسی رفت.
در روش پراکسیولوژی دیگر نیازی به شواهد عینی یا تجربی یا آماری نداریم، بلکه تنها کافی است از طریق استدلال و منطق عقلی به پیش برویم و اصول را استنتاج کنیم. این روش اقتصاد را مانند ریاضی یا هندسه دارای اصول موضوعه عقلانی میداند و همانطور که هندسه و ریاضیات وابسته به شواهد و تجربیات نیستند، اقتصاد را هم بینیاز از تجربیات میداند. به همین خاطر است که اگر آثار موری راتبارد را مطالعه کنید با حجم گستردهای از استدلالات عقلی بسیار سفت و سخت و مستحکم روبهرو میشوید که بیشتر یادآور نظام نظریِ فلسفی هستند تا اقتصادی.
تمام این مسائلی که گفته شد راتبارد را به یکی از مخالفان مشهور و برجسته اقتصاد جریان اصلی و ارتدوکس بدل کرد. تا شروع قرن بیستم میلادی، آدام اسمیت چهرهای در اقتصاد سرمایهداری بود که علیرغم تمام انتقاداتی که به آن وارد میشد، تا حد زیادی به درجه تقدس رسیده بود. این قضیه البته تا آغاز کارهای بوم باورک و نقدهایش به مارکس ادامه داشت.
آدام اسمیت که بنیانگذار اصلی نظریه «ارزش مبتنی بر کار» بود زمانی که مورد مواجهه مکتب اتریش قرار گرفت که اساسا این نظریه را قبول نداشت، دچار دگرگونی وحشتناکی در سرنوشت خود شد. میدانیم که نظریه ارزش مبتنی بر کار را مارکس هم در آثار خودش به شکلی به کار برد، که به قول معروف اگر همین نظریه را از او میپذیرفتی دیگر حرفی نبود که بتوانی از آن شانه خالی کنی. اقتصاددانان و نظریهپردازان مکتب اتریش هم به مرور زمان اسمیت را مقصر اصلی این نظریه میدانستند. راتبارد در مقالات بسیار مبسوط و طولانی خود آدام اسمیت را در حد یک شارلاتان نادان پایین آورد که حاصل تحقیقات و نظریاتش ظهور مارکسیسم بود و این چیزی بود که اصلا برای مکتب اتریش قابل پذیرش نبود.
از سوی دیگر بسیاری از نظریات افرادی مانند جان استوارت میل گرچه به کار مکتب اتریش میآمد اما راتبارد، او را هم فاقد شخصیتی قدرتمند برای پیگیری استدلالات عقلی میدانست. مشکل استدلال عقلی در اقتصاد این است که امکان دارد به جاهایی برسد که تصویری غمانگیز برای زندگی بشر فراهم آورد و این چیزی نیست که هر شخصی بتواند با آن کنار بیاید.
*آنارشیسم سرمایهدارانه
آنارکوکاپیتالیسم چیست؟ در نظریاتی که موافق اقتصاد بازار آزادند، اختیارات و قدرت دولت باید به حداقل برسد و دولت دخالتی در اقتصاد نداشته باشد و کلیت سازوکار اقتصادی کشور را بر عهده مکانیزمهای بازار به ویژه مکانیزم قیمتها قرار دهد.
پرسشی که در اینجا بلافاصله ذهن هر خوانندهای را درگیر میکند این است: «اگر قرار نیست دولت در اقتصاد دخالت کند، پس دیگر چهکاری برای انجام دادن دارد؟» موری راتبارد در اینجا به طرز عجیبی موافق مارکسیستهای ارتدوکس است. به نظر مارکسیسم ارتدوکس دولت تنها وظیفهای که دارد، یک وظیفه اقتصادی کلان است که حالا با یک جهتگیری خاص پیاده میشود. راتبارد هم همین نظر را داشت، بنابراین از نظر او حذف نقش دولت در اقتصاد به معنای حذف دولت به صورت کامل بود.
نظریه آنارکوکاپیتالیسم، حذف دولت را از آنارشیسم میگیرد و از کاپیتالیسم هم مالکیت خصوصی سرمایه و تکیه بر رقابت بازاری را. موری راتبارد نهتنها یکی از چهرههای اصلی این مکتب بود بلکه موسس آن نیز به شمار میرفت.
از سوی دیگر لیبرترینیسم را داریم که با تکیه بر حقوق طبیعی و کارکرد آزادی منفی در جامعه مکتب خود را شکل میدهند. در این نگاه اگر نهادی، وظیفهای هم داشته باشد، آن وظیفه چیزی نیست مگر حذف موانع موجود. آزادی منفی اساسا به همین معنا است: حذف موانع موجود بر سر راه آزادی. دیدگاه لیبرترین منتقد جدی و سرسخت اقتصادی بود که توسط دولت اداره شود و پیکان اصلی حملهاش هم «دولت رفاه» در جهان غرب و کلیت جهان شرق بود. این دیدگاه در امریکا بسیار جاافتاده و قدرتمند بود و یکی از چهرههای اصلی آن هم باز کسی نبود مگر موری راتبارد.
موری راتبارد
سال 1926 بود که موری نیوتن راتبارد در شهر نیویورک به دنیا آمد. در سال 1945 وارد دانشگاه کلمبیا شد و لیسانسش را در رشته ریاضی گرفت و دقیقا 11 سال بعد موفق به اخذ مدرک دکتری از همین دانشگاه منتها در رشته اقتصاد شد. راتبارد که از همان کودکی به عنوان یک آدم «راستگرا» پرورش یافته بود زندگی آکادمیک و حرفهایاش را هم در همین راه گذاشت. تقریبا موسسه و دانشگاه بزرگی در سطح جهان وجود ندارد که راتبارد سابقه تدریس در آن را نداشته باشد. سرانجام در ژانویه سال 1995 زمانی که هنوز 70 ساله هم نشده بود در همان شهر نیویورک درگذشت.