
چون انسان موجودی اجتماعی است که در کنار دیگر انسانها به سمت سعادت یا بدبختی حرکت میکند و تمدن را میسازد، فایدهگرایی بهترین اصل ممکن برای سعادتمندیِ اکثریت افراد است.
آینده نگر
اگر سراغی بگیریم از سردمداران اندیشه لیبرال، قطعا نام جان استوارت میل از همان ابتدای کار به گوشمان خواهد خورد. میل بیش از اینکه با اندیشههای اقتصادی شناخته شود با اندیشه سیاسی و فلسفه سیاست خود در بین نظریهپردازان امروزی مشهور است. بخش کانونی فلسفه سیاسی او متمرکز بر «آزادی اجتماعی» است.
میل معتقد بود که یکی از مهمترین کشمکشهای تاریخ بشر، جدال بین آزادی و اقتدار است. از نظر او این جدال برای مثال در عهد قدیم به شکل نزاع بین سوژههای تحتالامر و حاکمیت پدید میآمد. میل «آزادی اجتماعی» را به عنوان حفاظتی تعریف کرد که باید در مقابل «سلطه حاکمان سیاسی» صورت پذیرد. او چندین شکل از سلطه را به ادبیات سیاسی جهان وارد کرد که «سلطه اکثریت» یکی از آنها است.
از نظر میل، آزادی اجتماعی یعنی قرار دادن محدودیت سر راه قدرت حاکم، به گونهای که او دیگر نتواند بر اساس امیال خود از قدرتش استفاده کرده و تصمیماتی بگیرد که برای جامعه زیانبار باشند. به عبارت بهتر مردم باید حق مداخله در تصمیمات حکومت را داشته باشند. بنابر نظر میل آزادی اجتماعی «ماهیت و محدودیت قدرتی است که میتواند توسط جامعه بر روی افراد به لحاظ قانونی پیاده شود.» چنین محدودیت و آزادیای را میتوان به دو شکل محقق کرد: با داشتن حق بیان سیاسی و با ایجاد نظامی از نقاط چککننده در قانون اساسی.
البته میل به همین محدود کردن قدرت حاکمیت رضایت نمیداد. او ادعا میکرد که جامعه هم میتواند وارد مباحثی شود که یا ربطی به جامعه ندارد و یا اگر هم دارد در نهایت به شکل مداخلهای اشتباه صورت گیرد. اگر یک سیاستمدار اشتباهی انجام دهد میتوان او را به هر شکلی مجازات کرد، اما از آنجایی که مجازات کردن جامعه عملی دشوار و فرار کردن از آن بسیار سادهتر است، احتمال شیوع «سلطه جامعه» بسیار بالاتر است و به شکلی عمیقتر و ریشهدارتر زندگی روزمره افراد را به قید خود درمیآورد. از همین رو است که حضور قانون برای کنترل جامعه لازم است و از سوی دیگر هم باید با دادن حقهایی به مردم که بالاتر گفتیم، توانایی محدود کردن و کنترل حاکمان سیاسی هم وجود داشته باشد.
فایدهگرایی
جرمی بنتام در کتاب «مقدمهای بر اصول اخلاق و قانونگذاری» از «فایدهگرایی» دفاع میکند و میگوید: هدف قانونگذار باید این باشد که حداکثر خوشی افراد را تأمین کند. بنتام این ادعای خود را در مورد مجازات هم ادامه میدهد و میگوید، چون حکم مجازات توأم با درد است، لذا شر محسوب میشود و باید فقط موقعی اجرا شود که از بروز شر بزرگتری جلوگیری کند.
میل در این نگاه لذتمحور از بنتام پیروی میکند و میگوید: در انتخاب خوشیها باید خصوصیات آنها را که شدت و ضعف، پایداری یا زودگذری، مسلم بودن یا محتمل بودن، نزدیکی یا دوری، خلوص یا باروری یا بیثمری باشد در نظر گرفت. پیدا است اگر باید بین دو خوشی یکی را انتخاب کنیم، آن یک که شدیدتر و پایدارتر، سالمتر و نزدیکتر، و خالصتر و بارورتر است، باید رجحان داشته باشد. اما در نظر جرمی بنتام خوشیها از لحاظ نوع و کیفیت با هم اختلاف ندارند و اختلافشان صرفا در کمیت است. بنابراین اگر سایر شرایط مساوی باشند، به قول او، چنان که در کتاب «مقدمهای بر اصول اخلاق و قانونگذاری» میگوید «تصنیف چاچاچا همان ارزشی را دارد که سمفونی نهم بتهوون.»
میل به طور مشخص در سه محور اصلی نظریه بنتام را نقد کرده و در واقع چیزی بر آن افزود. اول اینکه از نظر میل چون لذات روحی پایدارتر و امنترند و سادهتر به دست میآیند، پس به باقی لذات اولویت دارند. دومین مورد هم اینکه چون امور معنوی بر امور مادی ترجیح دارند و به قول معروف «سقراطِ دردمند، بهتر از یک نادان بیدرد است»، باید در طبقهبندی لذات هم این سلسلهبندی اعمال شود. از همه مهمتر هم اینکه چون انسان موجودی اجتماعی است که در کنار دیگر انسانها به سمت سعادت یا بدبختی حرکت میکند و تمدن را میسازد، فایدهگرایی بهترین اصل ممکن برای سعادتمندیِ اکثریت افراد است.
میل از همین اصول فایدهگرایانه خود در بسط نظریه اقتصاد سیاسی استفاده کرد. او در کتابی تحت عنوان «اصول اقتصاد سیاسی» صورتبندی بسیار خاص و اولیهای از «بازار آزاد» ارائه داد، اما در مورد مسائل خاصی مانند مصرف الکل، یا هر مسئلهای که مبنای مشخص فایدهگرایانه نداشته باشد، قایل به مداخله دولت و گرفتن مالیات بود. میل در فلسفه اقتصادی اولیه خود، مالیات صعودی را شکلی از دزدی دولتی میدانست که البته بعدتر این نظریه خود را بیشتر متعادل کرد.
جان استوارت میل
بیستم ماه مه 1806، جان استوارت میل در شهر لندن انگلستان چشم به جهان گشود و پیش از اینکه در ماه مه 1873، و زمانی که 66 سال سن داشت، در فرانسه از دنیا برود، کاری کرد که بعد از گذشت نزدیک دو قرن، هنوز هم اندیشه لیبرال به او بسیار مدیون است. میل که از همان دوران نوجوانی همراه با دوستانش به مطالعه و بحث پیرامون نظریات علم اخلاق میپرداخت، پس از اینکه با نوشتههای خودش در این زمینه چهره این اندیشه را در جهان دگرگون سازد، سه سال بین سالهای 1865 و 1868 عضو پارلمان انگلستان هم بود.