چطور اختلال شخصیتی یک مدیر او را به موفقیت رساند

استیو جابز: قهرمانِ خودشیفتگی

تاریخ 1397/06/27 ساعت 10:10

استیو جابز مورد مطالعاتی شگفت‌انگیزی در حوزه مدیریت و رهبری است، زیرا او هم بازاریاب و مخترعی بی‌نظیر بود و هم آینده‌نگر و در عین حال بی‌رحم.

زهرا چوپانکاره/ آینده نگر

غول دنیای تکنولوژی آن‌قدر یگانه بود که حتی پس از مرگش هم به عنوان موضوع جذابی در حوزه‌های مختلف علوم رنگ به رنگ مورد توجه قرار بگیرد. استیو جابز، موسس شرکت اپل در موفقیت و مدیریت تبدیل به یک اسطوره شد اما کسانی که سابقه کار با او را دارند و شخصیتش را می‌شناسند می‌دانند که بخشی از مدیریت او حاصل آن چیزی است که روان‌شناسان به آن اختلال شخصیتی می‌گویند. نشریه سایکولوژی تودی (روان‌شناسی امروز) چاپ امریکا مطالب بسیاری در مورد شخصیت‌شناسی و روان استیو جابز کار کرده است. در یکی از این مقالات دکتر رِلی نادلر به بررسی ویژگی‌های استیو جابز پرداخته است و از او به عنوان یک مورد احتمالی اختلال شخصیتی یاد می‌کند. در این بخش ترجمه مقاله او را می‌خوانید.

استیو جابز مورد مطالعاتی شگفت‌انگیزی در حوزه مدیریت و رهبری است، زیرا او هم بازاریاب و مخترعی بی‌نظیر بود و هم آینده‌نگر و در عین حال بی‌رحم. در برخی موارد مربوط به هوش هیجانی او مانند ستاره‌ای می‌درخشید اما در راه رسیدن به موفقیت، دیگران را ویران می‌کرد. آیا نتیجه کار و دستاوردهایش رفتارهای او را توجیه می‌کنند؟ در کتاب «راهنمای تشخیصی و آماری اختلال‌های روانی» برای «اختلال شخصیتی خودشیفتگی» چندین ویژگی تعریف شده است که مطالعه آنها به شناخت ما از شخصیت و محرک‌های رفتاری استیو جابز کمک می‌کند.

  • در میزان اهمیت خود مبالغه می‌کند.
  • خودش را با فانتزی‌هایی در مورد موفقیت، قدرت، زیبایی، هوش و روابط عاطفی ایده‌آل مشغول می‌کند.
  • به خاص بودن خود باور دارد و فکر می‌کند تنها می‌تواند توسط افراد و قوانین خاص درک شود.
  • محتاج توجه و ستایش مداوم از سوی دیگران است.
  • به صورتی غیرمنطقی انتظار رفتارهای خوب از سوی دیگران دارد.
  • از دیگران برای رسیدن به اهدافش سوءاستفاده می‌کند.
  • عواطف دیگران را نادیده می‌گیرد و حس همدردی ندارد.
  • اغلب به دیگران حسادت می‌کند و یا معتقد است که دیگران به او حسودی می‌کنند.
  • رفتار و کردار متکبرانه از خود نشان می‌دهد.

طبق کتاب «راهنمای تشخیصی و آماری اختلال‌های روانی» از میان این 9 گزینه اگر 5 مورد را داشته باشید می‌توان برای شما تشخیص خودشیفتگی داد. به نظر می‌رسد که استیو جابز 6 مورد از این گزینه‌ها را در رفتارهایش نشان داده است. البته باید توجه کرد که این مطلب تنها جنبه آموزشی دارد و نمی‌توان با تکیه بر این مطلب تشخیص پزشکی داد. تشخیص خودشیفتگی به بررسی و مصاحبه حضوری روان­شناسانه نیاز دارد.

 تحریف حقیقت

«حوزه تحریف حقیقت» اصطلاحی است که اولین بار برای توصیف شخصیت استیو جابز به کار برده شد. والتر ایزاکسون در کتابی که در مورد موسس شرکت اپل نوشته بارها به این مفهوم اشاره کرده و در فصلی بسیار جالب از کتاب به همین نام، به قدرت روانی جابز و تاثیری که بر دیگران داشت پرداخته است. کسی که می‌تواند بسیار جذاب، هیجان‌انگیز، مصر و متقاعدکننده باشد و به این وسیله چشم‌انداز خود را به حقیقت تبدیل کند. آدم‌ها خودشان را مسخ‌شده جابز می‌دیدند و با او موافقت می‌کردند. وقتی که او شرکت پیکسار را خرید، همکارانش در آن شرکت عملا در جادوی او گرفتار شده بودند و پس از اینکه شرکت را ترک کرد عملا باید این افراد دوباره به سمت واقعیت سوق داده می‌شدند. اگر بخواهیم بر اساس راهنمای تشخیصی بیماری‌های روانی پیش برویم اصطلاح حوزه تحریف واقعیت را می‌توانیم با گزینه «ارزش‌گذاری بیش از اندازه یک ایده» یکی بدانیم. این یعنی شما باور دارید که نوع نگاه یا ایده‌های شما صددرصد درست هستند. این اعتقاد به صورت معمول از سوی دیگران پذیرفته نمی‌شود. این یکی از مشکلاتی است که بارها در میان مدیران دیده شده: «افکار من واقعیت‌های انکارناپذیرند. این آن چیزی است که من فکر می‌کنم و بنابراین حتما صحت دارد.» سایرین روی میزان واقعیت داشتن این فکرها تامل نمی‌کنند، تنها به آن عمل می‌کنند. در مورد جابز اعتقاد و تمرکز او این توانایی را داشت که حقیقت را مانند میله گداخته خم کند و کارمندانش خواسته‌های جاه‌طلبانه او را برآورده می‌کردند تا مورد خشمش قرار نگیرند.

تینا ریدز، اولین عشق حقیقی جابز تصمیم گرفت که با او ازدواج نکند چون می‌دانست که در بلندمدت نمی‌توانند با هم سازگار بمانند. او بعدها در مورد ویژگی‌های شخصیت خودشیفته مطالعه کرد و گفت که ویژگی‌های این اختلال با جابز همخوانی داشته و دانستن این مورد به او کمک کرد تا تغییر خلقیات، بی‌ادبانه بودن و سردی گاه‌به‌گاه رفتارش را بهتر بفهمد. در این بخش می‌توان نگاهی انداخت به ویژگی‌های اختلال خودشیفتگی و برخی از نمونه‌های همخوان با آن که در کتاب والتر ایزاکسون یعنی «استیو جابز» نقل شده است.

 علایم یک خودشیفته

«فرد خودشیفته به خاص بودن خود باور دارد و فکر می‌کند تنها می‌تواند توسط افراد و قوانین خاص درک شود.» این یکی از ویژگی‌هایی است که در جابز دیده می‌شد. ایزاکسون شرح می‌دهد که از همان زمانی که او به فرزندخواندگی قبول شد تصور می‌کرد که برگزیده و استثنایی است. والدین و معلم‌های جابز هم محیطی را برای او فراهم آورده بودند که به این باور که سوپرمن است و قدرت‌های خارق‌العاده دارد، دامن می‌زد. معلم سال ششم ابتدایی او در او استعدادی خاص دیده بود و برای همین جوری رفتار می‌کرد که به تمامی نیازهای جابز پاسخ داده شود. در همان کلاس بود که یک روز همه بچه‌ها تی‌شرت‌های سبک هاوایی (تی‌شرت‌های رنگی و گلداری که معمولا در منطقه هاوایی پوشیده می‌شوند) به تن داشتند اما جابز چنین تی‌شرتی نداشت. معلمش صحنه را جوری چید که لباس یکی از بچه‌هایی که در عقب تصویر بودند به تن جابز دیده شود. این نمونه‌ای است از اینکه چگونه اطرافیان همیشه امیال و آرزوهای جابز را برآورده می‌کردند.

«فرد خودشیفته محتاج توجه و ستایش مداوم از سوی دیگران است.» هرچند نمی‌توان با قطعیت گفت اما این هم یکی از ویژگی‌هایی است که در جابز به چشم می‌خورد. تشخیص این ویژگی از روی اطلاعاتی که در مورد او وجود دارد کار راحتی نیست. اغلب گفته می‌شود که خودشیفته‌ها بیشتر ترجیح می‌دهند ستایش شوند تا اینکه دوستی داشته باشند. جابز بدون شک به صورت مداوم تحسین می‌شد و به نظر می‌رسد که از آن لذت می‌برد اما اینکه آیا او نیازمند این تحسین بوده یا نه چندان روشن نیست.

جابز در اوایل کارش تا حدودی خجالتی بود اما بعد تبدیل شد به یک سخنران فوق‌العاده برای اپل که در شیوه جدیدی از ارائه محصول و با سخنرانی‌هایش کاری می‌کرد که حاضران به هیجان بیایند. یکی از اتفاقاتی که ممکن است نشان از نیاز او به تشویق و تحسین دیگران داشته باشد برمی‌گردد به زمانی که او آی‌پد را معرفی و از سوی افراد بسیاری تبریک دریافت کرد، در میان کسانی که تبریک گفته بودند کارمندان کاخ سفید و اعضای تیم اوباما هم به چشم می‌خوردند اما جابز همچنان ناراحت بود که چرا شخص اوباما با او تماس نگرفته است.

«شخص خودشیفته به صورتی غیرمنطقی انتظار رفتارهای خوب از سوی دیگران دارد.» این یکی از ویژگی‌های بارز استیو جابز از میان علایم نه‌گانه خودشیفتگی‌ است. این رفتار در موقعیت‌های فراوانی از او سر زده است. او در بچگی همیشه پرتوقع بود، توقع داشت که پدر و مادرش خانه‌شان را عوض کنند تا او بتواند به مدرسه بهتری برود. در جوانی هم اعلام کرد که اگر به کالج رید که هزینه بالایی داشت نرود، اصلا به دانشگاه نمی‌رود و والدینش را مجبور کرد تا بودجه مورد نیاز برای رفتن او به این کالج را فراهم کنند، کاری که فشار اقتصادی زیادی را به آنها تحمیل کرد. وقتی که فکر کرد می‌خواهد شغلی در شرکت آتاری داشته باشد به این شرکت رفت و گفت که تا زمانی که شغلی به او ندهند آنجا را ترک نخواهد کرد. فکر می‌کنید چند نفر از مشاوران شغل‌یابی این راهکار را عاقلانه می‌دانند؟

داستانی در مورد جابز وجود دارد که می‌گوید یک افسر پلیس او را در حال رانندگی با سرعت 100 مایل در ساعت نگه داشت و برایش جریمه نوشت. وقتی که افسر مشغول نوشتن جریمه بود جابز بوق ماشین را به صدا درآورد و از او خواست که کارش را سریع‌تر انجام دهد چون او عجله دارد و بعد از اینکه برگه جریمه را گرفت باز هم با همان سرعت به مسیرش ادامه داد. جابز بسیاری اوقات ماشینش را در محل پارک مخصوص کم‌توانان جسمی می‌گذاشت و بابت این کار نه پشیمان می‌شد و نه احساس گناه می‌کرد.

سرانجام تمام این ویژگی‌ها ختم به یک مرد، یک شرکت و محصولاتی شد که جهان را تغییر دادند. شیوه جابز در مدیریت باعث پریشانی و ترس و احتیاط همیشگی کارمندانش می‌شد که باید با خودشیفتگی او کنار می‌آمدند. حالا سوال اینجاست که آیا ممکن است با شخصیتی انسانی‌تر و هوش عاطفی بیشتر به همین نتایج رسید؟ آیا وسیله شما برای رسیدن به هدف قربانی می‌گیرد؟ این دیگر یک مسئله اخلاقی است.