اشتباهات و موفقیت‌های درو هوستون و شرکت دراپ باکس

یاد بگیرید، یاد بگیرید، یاد بگیرید

تاریخ 1397/06/25 ساعت 10:55

هوستون مدام در مورد این صحبت می‌کند که اشتباهات زیادی مرتکب شده و قبل از اینکه شرکت را تاسیس کند چیز زیادی در مورد مدیریت نمی‌دانسته است.

زهرا چوپانکاره/ آینده نگر

اندرو هوستون که همه به نام درو هوستون او را می‌شناسند چهره اصلی شرکت امریکایی دراپ باکس است. جوانی متولد سال 1983 که حالا ثروتش به بیش از 3 میلیارد دلار می‌رسد. دراپ باکس این قابلیت را در اختیار کاربرانش قرار می‌دهد که بدون احتیاج به اشغال کردن فضای موجود در لپ‌تاپ و کامپیوترها، اطلاعات و فایل‌هایشان را در فضای ابری ذخیره کنند. فضای ابری مجموعه‌ای از کامپیوترهای به هم متصل است که طراحی شده‌اند تا به عنوان یک اکوسیستم واحد فعالیت کنند. فضاهای ابری ایجاد شده‌اند تا یک یا چند سرویس مختلف (اعم از فضای ذخیره‌سازی، ارسال و دریافت داده و امکان استفاده از نرم‌افزارهای مختلف) را عرضه کنند، تا کاربرانی مثل ما و شما بتوانند از راه دور از این سرویس‌ها استفاده کنند. شرکتی که کارش را با مشکل شروع کرد و با موفقیت ادامه داد. نشریه بیزینس امریکا در مقاله‌ای به اشتباهات و موفقیت‌های دراپ باکس و درو هوستون پرداخته است که ترجمه آن را در این بخش می‌خوانید.

دراپ باکس بیش از 200 میلیون نفر کاربر دارد. اما می‌دانستید که موسسان این شرکت مبتنی بر ذخیره اطلاعات در فضای ابری (cloud-based storage) همیشه هم در کارشان موفق نبوده‌اند؟ در واقع وقتی آنها این ایده را مطرح کردند فهمیدند که هیچ‌کسی خواهان آن نیست. قبل از دوره اوج ناگهانی برنامه‌نویسی، این استارت‌آپ به ناچار درس‌های زیادی در مورد اداره کردن یک کسب‌‌وکار تازه آموخت. با خواندن این مطلب می‌توانید بفهمید که دراپ باکس چطور به موفقیت رسید و شما چطور می‌توانید از تجربه‌های آنها برای رونق کسب‌وکار خود استفاده کنید.

 آنها به کاربران گزینه‌ای ارزشمند پیشنهاد دادند

در همایش درس‌هایی از استارت‌آپ‌ها که در سال 2010 برگزار شد، درو هوستون، مدیرعامل شرکت گفت که یکی از بزرگ‌ترین چیزهایی که دراپ باکس آموخت این بود که چگونه کاری کند که مردم محصولش را بخواهند، و باید محصولی تولید می‌کردند که ارزشمند باشد. وقتی به دنبال سرمایه‌گذار می‌گشتند هیچ‌کس با این ایده همراه نبود و بخش زیادی از این موضوع به این خاطر بود که دقیقا این برنامه را درک نمی‌کردند.

همین شد که دراپ باکس تصمیم گرفت از لاک خودش بیرون بیاید و به کاربران بالقوه‌اش نشان دهد که اهمیت محصول در چیست و به این شیوه بازخوردی سریع و واقعی از آنها بگیرد. نتیجه تولید یک ویدئو شد که با زبان بسیار ساده نحوه کار با دراپ باکس و قابلیت ذخیره‌سازی فیل‌های پرحجم در فضای ابری را توضیح می‌داد. ویدئویی که نشان می‌داد برای ذخیره کردن فایل‌ها دیگر لازم نیست نگران محدودیت فضای کامپیوترها بود.

 آنها مخاطب هدفشان را پیدا کردند

موفقیت دراپ باکس البته تنها بسته به تهیه و انتشار آن ویدئو نبود. این شرکت هوشمندی به خرج داد و راهی پیدا کرد تا ویدئو را برای جمع خاصی از مخاطبان نمایش دهد و آن را با توجه به نیازهای این جمع بهبود ببخشد. با این کار شرکت توانست به ویدئوی خود اعتبار بیشتری ببخشد. برای جلب توجه بیشتر، موسسان شرکت اندکی شوخی و طنز هم در لابه‌لای ویدئو گنجاندند تا به تاثیر بیشتر آن نزد مخاطبان کمک شود.

در نهایت ویدئو منتشر شد. هوستون به خاطر می‌آورد که: «این ویدئو باعث شد هزاران نفر به سایت ما مراجعه کنند. واقعا در عرض یک شب لیست انتظار سایت از 5 هزار نفر به 75 هزار نفر رسید. از این موفقیت ناگهانی مغزمان سوت کشید!»

 آنها فهمیدند که برای رسیدن به موفقیت نمی‌شود نقش دانای کل را بازی کنند

اگر شما استارت‌آپی را شروع کنید و فکر کنید که همه‌چیز را در مورد همه‌چیز می‌دانید، به این زودی‌ها به جایی نمی‌رسید. این طرز تفکر عملی نیست و نگاهی بسته را به همراه می‌آورد. شما به عنوان کارآفرین باید برای پذیرش ایده‌های جدید آمادگی داشته و ریسک‌پذیر باشید. درو هوستون توضیح می‌دهد که گاهی ناآگاهی‌های موجه و فهم اینکه نکات زیادی هست که باید بیاموزید می‌تواند به توفیق شرکت شما کمک کند: «از چارچوب امن و مطمئنی که برای خودتان ساخته‌اید بیرون بزنید و به سراغ راهکارهای سرراستی مانند صحبت کردن برای جمع مخاطبان بروید. یک طرز تفکر این است که زمان زیادی را صرف تفکر در مورد چیزهایی کنید که هنوز نمی‌دانید که آنها را نمی‌دانید! به عنوان مثال باید این سوال‌ها را از خودتان بپرسید: در آینده به چه‌چیزهایی احتیاج پیدا می‌کنم؟ شرکت قرار است چه نیازهایی داشته باشد؟ قرار است در 3، 6، 12 و 24 ماه آینده چه‌کارهایی انجام دهیم و به کجا برسیم؟ اگر این سوالات را در مورد آینده بپرسید می‌توانید بفهمید که برای رسیدن به پاسخ‌‌ این پرسش‌ها به چه مهارت‌هایی نیاز دارید.»

شما نه‌تنها باید نسبت به ایده‌های جدید ذهن بازی داشته باشید بلکه باید قادر باشید از لاک خودتان بیرون بیایید و به عنوان یک کارآفرین ظاهر شوید. هوستون می‌گوید: «من در ابتدای کار همه کدها را خودم می‌نوشتم و بعد به جایی رسیدم که مطلقا کدنویسی نکردم. به جایی می‌رسید که تمام چیزهایی که در آنها خوب هستید روز به روز اهمیت کمتری پیدا می‌کنند و آن کارهایی که باید در انجامشان خوب باشید باعث می‌شود دیگر آن احساس راحتی قبلی را نداشته باشید.»

 اما زمان گذاشتن برای آموختن نتیجه می‌دهد

هوستون مدام در مورد این صحبت می‌کند که اشتباهات زیادی مرتکب شده و قبل از اینکه شرکت را تاسیس کند چیز زیادی در مورد مدیریت نمی‌دانسته است. در عین حال او مدام بر این نکته هم تاکید می‌کند که باید این میل قوی در شما وجود داشته باشد که راه رسیدن به موفقیت را بیاموزید: «غیر از آن کار اصلی که برای خودمان تعریف کرده بودیم، چیزهای مهم زیادی بود که در مورد کسب‌وکار نمی‌دانستم، از بازاریابی گرفته تا فروش.» برای همین او شروع به آموختن در این زمینه‌ها کرد.

«خواندن کتاب‌های مدیریت قرار نیست شما را تبدیل به مدیر خوبی کنند، همان‌طور که خواندن کتاب در مورد گیتار شما را تبدیل به یک گیتاریست ماهر نمی‌کند اما این کار می‌تواند به شما کمک کند که در مورد مفاهیم با اهمیت در حوزه مدیریت فکر کنید.» افزایش دانش از هر طریقی مهم است، از خواندن کتاب گرفته تا گرفتن مدرک MBA از دانشگاه.

 آنها دریافتند که تحول و تکامل اهمیت دارد

واضح است که اگر شما شرکت نرم‌افزار دارید، نرم‌افزارتان باید به تدریج خودش را با تکنولوژی به­روز کند. اما علاوه بر این باید این اراده در شما وجود داشته باشد که خودتان را به عنوان یک کارآفرین هم به تکامل برسانید و در عین حال اجازه دهید محصولات شما خود را همپای نیازهای مشتریان تغییر دهند. هوستون می‌گوید: «یکی از لذت‌های بزرگ کار زمانی است که برای حل یک مشکل باید مدت‌ها بنشینید و پس از پیدا کردن از جا برخیزید و دست به کار شوید. تاسیس و توسعه یک شرکت و مدیریت آدم‌ها هیچ‌و‌قت به صورت کامل تمام نمی‌شود.»

بله، شما می‌توانید برخی از مشکلات را به سرعت حل کنید اما هوستون یادآور می‌شود که کسب‌وکار به معنای درگیر بودن مدام با کار و بهتر کردن آن است و نه‌تنها حل مسئله. شرکت دراپ باکس نه‌تنها فهمید که مدیریت باید همیشه درگیر تغییرات و اصلاحات باشد بلکه برنامه آنها هم از همان ابتدا در حال به‌روز شدن و وفق پیدا کردن با شرایط جدید بود، مانند معرفی دراپ باکس ویژه کسب‌وکارها که با قابلیت سادگی بیشتر در اجرا عرضه شد. آنها در مورد استفاده درست از کلمات کلیدی در تبلیغاتشان چندان هوشمندانه عمل نکردند و در واقع با به کار نبردن گزینه «رایگان» بودن بخشی از نرم‌افزار، قابلیتشان را در سایه قرار دادند و نتیجه کمپین تبلیغاتی وحشتناکی بود که بازاریابی آنها را دچار مشکل کرد.

 از اشتباهاتشان درس گرفتند

دراپ باکس هم مانند همه شرکت‌های موفق دیگر شکست‌هایش را تبدیل به تجربه‌های درس‌آموز کرد. به عنوان مثال وقتی این شرکت کارش را شروع کرد، گروه شامل چند مهندس نرم‌افزار بود که هیچ‌کدامشان تجربه‌ای در بازاریابی نداشتند. حتی پس از به کار گرفتن یک شرکت بازاریابی هم به این نتیجه رسیدند که روششان جواب موثری نمی‌دهد. اما آیا این اشتباه سد کار شرکت شد؟ خیر. پس از تنها هفت ماه توانستند با رسیدن به عدد یک میلیون کاربر به کارشان افتخار کنند. پس از تحلیل روش کار، موسسان دراپ باکس به این نتیجه رسیدند که لازم نیست حتما از طریق سنتی عمل کنند. فهمیدند که ارائه محصولی که کاربران عاشقش شوند برای رسیدن آنها به موفقیت بسیار حیاتی است و سخت کار کردنشان به نتیجه می‌رسد.