مایکل رابین مدیر غول حوزه تبلیغات الکترونیکاز زبان مادرش:

قبل از رسیدن به سن گرفتن گواهی‌نامه، پورشه خرید

تاریخ 1397/06/21 ساعت 10:42

یکی از دوستانم از مایکل پرسید: «وقتی بزرگ شوی دوست داری چه‌کاره شوی؟» مایکل گفت: «میلیونر.» همه ما تعجب کردیم. زندگی ما زندگی راحتی بود اما من و شوهرم هیچ‌وقت چندان در بند مادیات نبودیم و هیچ نمی‌دانم که این نگاه مایکل از کجا آمده بود

زهرا چوپانکاره/ آینده نگر

مایکل رابین مدیر شرکت Kynetic است، یک غول حوزه تبلیغات الکترونیک که تخصصش در حوزه ورزش و کالاهای الکترونیک است. مادرش پائولت رابین می‌گوید که او از همان دوران ابتدایی یک پایش در جلسه هیئت مدیره مدرسه بود. از همان زمان بود که یا داشت کارت‌های بازی بیسبال می‌فروخت یا به فکر راه انداختن شرکت چمن‌زنی بود: «البته او می‌گفت که قرار نیست خودش چمن بزند بلکه می‌خواهد بچه‌های دیگر را به کار بگیرد.» کاریزمای ذاتی او و استعدادش در ریاضیات و حساب و کتاب سریع ذهنی به او اجازه داد تا موفقیت را از سنین بسیار کم آغاز کند. پائولت رابین، فیزیک‌دان بازنشسته در مورد زندگی‌اش به عنوان مادر یکی از بهترین تاجران دنیا صحبت می‌کند. این مصاحبه توسط نشریه فوربز انجام شده است.

 مایکل در کودکی چطور پسری بود؟

اهل ورزش بود، بسکتبال و کاراته اما همیشه بیشتر از هرچیزی به امور شبه‌تجارت علاقه داشت.

هیچ‌وقت در مورد این صحبت می‌کرد که می‌خواهد چه‌‌ شغلی داشته باشد؟

یک بار در 9 سالگی که دوستانمان در خانه ما مهمان بودند داشتیم در مورد شوهرم (که دام‌پزشک بود) و سگ‌ها صحبت می‌کردیم. فرض آنها این بود که مایکل هم با عشقش به حیوانات لابد می‌خواهد دام‌پزشک شود. یکی از دوستانم از مایکل پرسید: «وقتی بزرگ شوی دوست داری چه‌کاره شوی؟» مایکل گفت: «میلیونر». همه ما تعجب کردیم. زندگی ما زندگی راحتی بود اما من و شوهرم هیچ‌وقت چندان در بند مادیات نبودیم و هیچ نمی‌دانم که این نگاه مایکل از کجا آمده بود.

اولین بار کی احساس کردید که مایکل موفق می‌شود؟

در همان 9 سالگی بود که برای اولین بار قرار بود به اردویی برود و شب را در آنجا بماند. من در آشپزخانه مشغول آشپزی بودم که مایکل به دوست دختر بزرگم تلفن زد. او شنیده بود که پسر او یک مجموعه خیلی خوب از کارت‌های بیسبال دارد و می‌خواست با پسر صحبت کند تا بتواند این مجموعه کارت را با خودش به اردو ببرد. دوست دخترم در نزدیکی ما زندگی می‌کرد و مایکل به خانه‌شان رفت و وقتی برمی‌گشت صدایش را شنیدم که داشت می‌گفت: «پس باید در مورد هزینه‌ای که باید بپردازم مذکره کنیم.» خب بچه‌های 9 ساله این‌طوری حرف نمی‌زنند.

من مایکل را نشاندم و به او گفتم که بچه‌ها در اردوگاه چنین پول‌هایی در اختیار ندارند که بابت کارت‌های بیسبال بپردازند. بعد او مرا بیشتر شگفت‌زده کرد و گفت که هیچ علاقه‌ای به فروش به بچه‌ها ندارد و می‌خواهد وقتی روز بازدید رسید این کارت‌های بیسبال را به پدرها بفروشد. هیچ دلم نمی‌خواست که ناامید شود برای همین به او شرح دادم که پدرها تنها دلشان می‌خواهد در روز ملاقات از حال بچه‌هایشان باخبر شوند نه اینکه کارت بسیبال بخرند. اشتباه می‌کردم! او کلی کارت فروخت و آنجا بود که برای اولین بار فکر کردم مایکل قرار است وارد دنیای تجارت شود.

کمی هم در مورد کسب‌وکاری که او از زیرزمین خانه‌تان شروع کرد بگویید.

مایکل در 12 سالگی به یک اردوی مسابقات اسکی در کوهستان هود رفت. آنجا علاوه بر اسکی و مسابقه به آنها در مورد تعمیر و نگهداری چوب اسکی هم آموزش دادند. شوهرم یک تاریک‌خانه ظهور عکس بلااستفاده در زیرزمین خانه داشت و مایکل از ما پرسید که آیا می‌تواند از آنجا برای شروع کسب‌وکار تعمیرات اسکی استفاده کند یا نه. ما جواب مثبت دادیم و فکر کردیم که قاعدتا این کار نتیجه خاصی ندارد. دو روز بعد او با 500 کارت تماس به خانه برگشت و در 15 سالگی مغازه خودش با نام اسکی اند اسپورت مایک را تاسیس کرد.

درست است که او قبل از اینکه به سن گرفتن گواهی‌نامه برسد پورشه خریده بود؟

بله. او این ماشین را جهت سرمایه‌گذاری و در شراکت با کسی خرید که برای مایکل کار می‌کرد. وقتی مایکل رانندگی یاد گرفت یک میتسوبیشی اکلیپس خرید و قول داد که خوب رانندگی کند. من و همسرم هنگام خرید ماشین همراهش رفتیم و تا آن زمان ندیده بودم کسی به شیوه مایکل سر معامله ماشین صحبت کند. باز هم می‌گویم که نمی‌دانم او این توانایی را از کجا آورده است، انگار که این یک استعداد طبیعی است.

او بعد از رفتن به کالج چندان در آنجا دوام نیاورد، درست است؟

او اصلا نمی‌خواست به کالج برود. بعد از یک ترم پیش ما آمد و گفت که چون مطمئن نیست که بخواهد در کالج بماند خودش هزینه ترم دوم را می‌پردازد. سه هفته از ترم دوم که گذشت کالج را رها کرد. به نظرم مایکل یک نمونه بسیار خوب از این واقعیت است که همه آدم‌ها لازم نیست به دانشگاه بروند.