
تفاهم یا زور؟ ما با هم حرف میزنیم و تصمیم میگیریم یا هرکه زورش بیشتر بود، حرفش را حاکم میکند؟ پس از اینکه دونالد ترامپ از هرگونه معاهده اقتصادی-سیاسی خارج شد و آنها را به سخره گرفت، پس از اینکه معاهده پاریس و برجام را به طور کامل نادیده گرفت و آزادی تجاری و نگذاشتن تعرفه صادرات و واردات را -که اصل اساسی تجارت جهانی بود- مضحک قلمداد کرد، دیگر چه جایی برای مفاهمه اقتصادی و سیاسی در جهان مانده؟ جهان به چه سمتی میرود اگر کشور دیگری بخواهد از زورش استفاده کند؟ مثلا همین کشور چین.
ترجمه: نسیم بنایی/ آینده نگر / منبع اصلی: اکونومیست
آقای فو. این نام را در ذهن داشته باشید. او کیست؟ یک مهندس نرمافزار که در چین کار میکند. تابستان سال 2024 است و اواخر دومین دوره ریاست جمهوری دونالد ترامپ. طرفداران آقای فو در سرتاسر جهان او را «ادوارد اسنودن چین» مینامند. چرا؟ چون او 5 هفته پیش ناگهان اعلام کرد که کشور چین و سرویسهای امنیتیاش اتومبیلهایی در سرتاسر جهان را به ابزاری برای جاسوسی تبدیل کردهاند. حالا چهار هفته است که او در سفارت امریکا در شهر استانبول پناه گرفته است تا سیاستمداران در مورد آیندهاش چانهزنی کنند.
این پنج هفته اخیر هیچ برندهای تاکنون نداشته اما مهمترین بازندهاش یک اصلِ انتزاعی است: یک نظم نانوشته در سرتاسر جهان که در آن حتی بزرگترین قدرتهای دنیا هم باید از مسیرهای قابل پیشبینی، شفاف و قانون پیروی کنند. آقای فو به ما نشان داده که این قوانین چقدر برای چین مشروط هستند. به قول یک دیپلمات کارکشته: «چیزی که چین میخواهد، قوانین مبهم، و حق تفسیر آنهاست.»
اولین گروهی که صدمات تجاری بزرگی از این رسوایی خوردند، ماشینسازان سراسر جهان بودند. سهام آنها با اولین ویدئویی که آقای فو در یوتیوب قرار داد، سقوط آزاد کرد. فو در این ویدئو توضیح داده بود که چگونه ماشینهایی که از چیپستهای چینی استفاده میکنند، تمام اطلاعات هوشمند ماشین، از تعرفههای عوارضی گرفته تا مسیریابی، از جاهای مختلفی که میروند تا آپدیتهایی که لازم دارند، را هم در اختیار خودروساز قرار میدهد و هم در اختیار سرویسهای امنیتی چین. همه اینها هم در حالی است که 75 درصد از ماشینهای پیشرفته موجود در جادههای جهان از این تکنولوژی چینی استفاده میکنند.
آقا فو اصلیتی هنگکنگی دارد اما یک چینی است که حق اقامت در انگلستان را هم دارد. او در ابتدا به سفارت انگلستان در استانبول پناه برده بود و همین هم باعث شده بود که بسیاری از سیاستمداران جمهوریخواه امریکا، انگلستان را محکوم به فرصتطلبی کنند. آنها میگفتند که انگلستان میخواهد با همکاری چین خود را به هاب و مرکز اصلی اقتصادی جهان غرب تبدیل کند و جای نیویورک و فرانکفورت را بگیرد و لطمات واردشده از برگزیت را تا حدی تخفیف دهد. جمهوریخواهان امریکایی ادعا میکردند که لندن به دنبال جلب توجه کمپانی «مرکز زیرساخت جهانی» است. یک کمپانی چینی که مرکزش در پکن است. نخستوزیر انگلستان اما از سویی دیگر این ادعا را به کلی رد میکرد.
شی جینپینگ رئیسجمهور مادامالعمر چین چنان قدرتی به این کمپانی بخشیده که وقتی سفارت کانادا در استانبول آقای فو را نمیپذیرد، تمام اپوزیسیون دولت کانادا به نخستوزیر این کشور این اتهام را میزنند که برای راضی کردن چینیها آقای فو را قربانی میکند. حتی دولت ترکیه هم بعد از یک روز دسترسی به اینترنت را برای سفارت امریکا محدود میکند و فو دیگر نمیتواند از طریق اسکایپ مصاحبه کند.
سابقه امریکا قابلیت انتقاد از چین را از آن گرفت
تمام نگاهها به امریکا و دونالد ترامپ دوخته شده است، اما از او هم کاری برنمیآید، زیرا خود او بود که طی همین سالها تمام مبانی نظم بینالمللی را در هم شکست و چندین سال قواعد مرکز تجارت جهانی را به سخره گرفت و اکنون نمیتواند چین را محکوم به تخطی از قوانین کند.
چین هم در این سالها بیکار نبوده. بنابر مقررات خودساختهای که چین طی این سالها به خورد جهان داده، این کشور برخلاف سازمان تجارت جهانی، هیچ تمایزی بین کشورهایی که اقتصاد دولتی یا خصوصی دارند قایل نیست و پرداخت یارانه برای توسعه ملی اقتصادی را هم جایز میداند. چین گرچه در حرف و روی کاغذ از مالکیت فکری دفاع میکند، اما معتقد است که اگر کار شکایت بالا بگیرد این دولتها هستند که باید تعیین تکلیف کنند، نه بنگاههای خصوصی.
کاری دیگر از امریکا برنمیآید. در سال 2018 زمانی که ترامپ از برجام خارج شد و از کشورهای دیگر خواست که با دلارهایشان نفت و دیگر کالاهای ایرانی را خریداری نکنند، چین به دنبال راهکاری جدید رفت که از طریق آن، مبادلات را از طریق یوان و روبل و یورو انجام دهد. اینها باعث شد که روسیه و چین قدرت بانکداری را از امریکا و بانکهای دلاری بگیرند و زمین بازی را از کنسرسیوم SWIFT در بلژیک به جایی دیگر تغییر دهند.
تنها راهی که برای امریکا باقی مانده وارد کردن فشار نظامی از طریق نیروی دریاییاش به چین است. چین طی این سالها به یک آشتی نسبی با کشورهایی نظیر سنگاپور و ویتنام بر سر آبهای مشترک، رسیده و بخشی از منافع نفتی و گازی این منطقه را به آنها هم میرساند. به همین خاطر است که کشورهای آسیایی کمک کردن به امریکا را زیانآورتر از همکاری با چین میدانند.
در این میان تنها کسی که هنوز هم درکی از عمل نیک و شر دارد و بر آن اساس تصمیم گرفته آقای فو است که الان تبدیل شده به تنهاترین انسان کره زمین. پس از اینکه در همه این سالها، ایالات متحده به رهبری دونالد ترامپ تمام محورهای بینالمللی و نظم جهانی را زیر پا گذاشت، دیگر نمیتوان انتظاری از چین داشت. آقای فو بد زمانی را برای نشان دادن چهره نورانی نظم جهانی انتخاب کرد؛ زمانی که این نظم توسط بنیانگذار خودش، ایالات متحده، لگدمال شده است.