
نكته هیجانانگیز برایم این است كه ما تیمی در شركت مستقر داریم كه به نوآوری باور دارد، به پیدا كردن استعدادها باور دارد و برای همین است كه مجموعهای از كارهای آزمایشی كوچك در شركت جریان دارد.
زهرا چوپانکاره/ آینده نگر
استيو كوئن مالك شركت Point72 است. شركت مشاور حوزه سرمايهگذاري مستقر در نيويورك كه داراييهايي به ارزش 12 ميليارد دلار را مديريت ميكند. كوئن سال 1956 به دنيا آمد. مادرش معلم پيانو بود و پدرش توليدكننده پوشاك. او پس از فارغالتحصيلي از رشته اقتصاد دانشگاه پنسيلوانيا در سال 1978 كارش را به عنوان معاملهگر در يكي از شركتهاي كارگزاري سهام در نيويورك به نام گانتال آغاز كرد و تا سال 84 بخش تجارت اين شركت را در دست گرفته بود. او سال 1992 گانتال را ترك كرد و با 25 ميليون دلار سرمايه شركت مشاوره SAC را تاسيس كرد، سرمايهاي كه بيشتر آن را خودش تامين كرده بود. سال 2013 شركتش به اتهام تقلب در بازار اوراق بهادار محاكمه شد و جريمهاي بالغ بر 1.8 ميليارد دلار پرداخت اما به خود كوئن اتهامي زده نشد. او بعدتر شركت را تبديل به يك شركت خانوادگي با نام Point72 كرد. نشريه فورچون مصاحبهاي با استيو كوئن داشته است كه روحيه او را در كار نشان ميدهد. ترجمه بخشهايي از اين گفتوگو را در اين قسمت ميخوانيد.
در حال حاضر كدام بخش از كاري كه انجام ميدهيد برايتان هيجانانگيز است؟
نكته هيجانانگيز برايم اين است كه ما تيمي در شركت مستقر داريم كه به نوآوري باور دارد، به پيدا كردن استعدادها باور دارد و براي همين است كه مجموعهاي از كارهاي آزمايشي كوچك در شركت جريان دارد. برخي از اين آزمون ها به نتيجه ميرسند و بعضيهاشان هم شكست ميخورند اما هيچ مهم نيست چون حركت رو به جلوي شركت مرا به هيجان ميآورد، بيقرارم ميكند. من در كل از راكد ماندن خوشم نميآيد. باورم اين است كه اگر ساكن بماني يا در يك مكان ثابت بماني يك جورهايي در حال مردني. كسب وكار ما بسيار پويا است و ما هم بايد خودمان را مدام از نو بسازيم.
فكر ميكنم اين احساس را زماني داشتم كه در سال 2013 تيم مديريتيام را تغيير دادم. اين كار را كردم چون به نظرم تيم ميتوانست بر اساس خلاقيت دست به اجرا بزند. به شدت احساس ميكردم كه كسب و كار در حال تغيير است، تكنولوژي در حال تغيير است. من تيم فوقالعادهاي داشتم كه قادر بود كسبوكارمان را در همان مسيري كه داشت رو به جلو پيش ببرد اما مطمئن نبودم كه در آن موقعيت توان نوآوري را داشته باشيم يا در مسيري رو به جلو برويم كه مدام در حال تغيير بود.
حالا از تيمي كه دارم بسيار خوشحالم و برخي از ابتكاراتي كه به خرج دادهايم هيجانزدهام ميكنند. از جمله راهاندازي واحد تحليل داده شركت با نام آپريو. جريان بسيار وسيعي از داده وجود دارد و بسيار مهم است كه بر آنچه در حال رخ دادن است مسلط بمانيم. منظورم اين است كه حجم وسيعي از اطلاعات به صورت روزانه به شما ميرسد كه نسبت به آنچه 10 تا 15 سال پيش در جريان بود بسيار متفاوت است. پس لازم است كه از دستيابي به اطلاعات و دادههايي كه در جريان هستند و اينكه چه اتفاقي دارد رخ ميدهد اطمينان حاصل كنيم.
هيچ كدام از اين نوآوريهايي كه انجام دادهايد تاكنون به ثمر نشستهاند؟ شما از دادههاي ماهوارهاي، دادههاي مربوط به كارتهاي اعتباري و همهجور داده و اطلاعات استفاده ميكنيد، اينها بر روي سرمايهگذاريها تاثيري داشتهاند؟
خيلي بامزه است، وقتي با صاحبان شركتهاي سرمايهگذاري صحبت ميكنيم هميشه ميگويند كه «ما ميخواهيم دادهها را بدل به پول كنيم.» اما خب هزاران هزار شركت در دنيا هستند كه قرار نيست همهشان اين دادهها را تبديل به پول كنند اما همهشان به صورت روزانه در حال توليد داده هستند و اين موضوع مهمي است. ما به عنوان يك شركت داده ايجاد ميكنيم و با نگاه كردن به اين دادهها ميتوانيم متوجه شويم كه كجاي كار را درست انجام دادهايم و كجا راه را اشتباه ميرويم. دادههاي خود ما در اين حوزه ميتوانند به ما كمك كنند.
از ابتدا چه شد كه به سمت دادههاي عظيم (Big Data) رفتيد؟
خوشحالم كه اين سوال را پرسيديد. من يك مدير سرمايهگذاري داشتم كه ميخواست شخصي را استخدام كند كه شروع به استفاده از دادهها كرده بود. ما او را استخدام كرديم، بعد كه در موردش فكر كردم گفتم كه بايد اين پروسه را در شركت متمركز كنيم. اينگونه ميتوانيم اين كار را با قدرت بيشتري انجام دهيم. اين يك نمونه عالي است از اينكه چطور بهترين ايدهها به سمت شركت ميآيند و شما بايد به آنچه پيشنهاد ميشود توجه كنيد. بايد از ايدههاي خوب افراد حمايت كنيد، اين كاري است كه من دوست دارم انجام دهم. الان درست به خاطر ندارم كه آن مورد خاص روي چه دادههايي كار ميكرد، احتمالا در حوزه مشتريان بود اما به هر حال بايد به آن فرد آفرين گفت كه در اين مورد فكر كرد و در مسير خودش دست به خلاقيت زد. اين ويژگيهايي است كه ما دوست داريم در كارمندانمان ببينيم. ما كساني را ميپسنديم كه روحيه كارآفريني داشته باشند.
شنيدهايم كه قرار است به سيليكون ولي برويد، قرار است آنجا چه كنيد؟
بله، شگفتانگيز است. بايد بگويم كه درست مثل كودكي هستم كه وارد شكلاتفروشي شده باشد. خارقالعاده است كه در جلسهها و قرارهاي شام و... با كارآفرينان جواني ملاقات ميكنيد كه 28 ساله، 31 ساله و 33 ساله هستند و ميتوانيد اشتياق و انرژي آنها را احساس كنيد. يك جور مرامنامه در آنجا وجود دارد كه بر اساس آن انگار اگر شكست بخوريد هيچ اشكالي وجود ندارد. كاش سانفرانسيسكو به نيويورك نزديكتر بود، من چند سرمايهگذاري در آنجا كردهام و بگذاريد اين را بهتان بگويم كه آدمهاي آنجا آنقدر باهوش و پرشور هستند كه وقتي به شركتم در نيويورك برميگردم به همكارانم ميگويم شما فكر ميكنيد كه باهوش هستيد اما من بهتان ميگويم كه افراد باهوش آنجا هستند (با دست به سمت غرب اشاره ميكند)؛ آدمهاي چنان باهوشي به شما نشان ميدهم كه مدتها است به چشم نديدهايد. سانفرانسيسكو من را ياد بيست سال پيش حوزه سرمايهگذاريهاي ريسكپذير مياندازد، يك جور انرژي و هيجاني آنجا وجود دارد كه ديدنش واقعا لذتبخش است.
قبلا عادت داشتيد از كارمندان آينده شركتتان در مورد ریسكهايي كه در زندگي كردهاند بپرسيد. هنوز هم آن سوال را ميپرسيد؟
آه بله! حتي ازشان ميپرسم كه پرريسكترين كاري كه در زندگي كردهايد چه بوده. وقتي اين سوال را ميپرسم به دنبال جوابهايي مثل «از روي پل پريدم» و «بانجي جامپينگ رفتم» و به دنبال كاري خارج از رويه معمول هستم. خيلي از آدمها ميگويند «ازدواج كردهام!» بسيار خوب اما خيليها ازدواج كردهاند. من به دنبال موارد يكتا هستم، موارد متفاوت، چيزي كه روح كارآفريني داشته باشد. اين كسبوكار درجاتي از ريسكپذيري را دارد و آدمهايي لازم داريد كه بتوانند ريسكهاي كنترلشده كنند و هركسي اين روحيه را ندارد.
بگذاريد اين سوال را از خودتان بپرسم. پرريسكترين كاري كه در سالهاي اخير انجام دادهايد چه بوده؟
به نظرم تغييرات در تيم مديريتي كه انجام دادم و استخدام يك نفر خارج از اين حوزه. يك باور عمومي در اين تجارت وجود دارد كه كاري كه ميكنيم خيلي ويژه است و نيازمند به افرادي از درون همين حوزه هستيم كه واقعا كار را درك كنند. من به اين باور تن ندادم و در واقع كساني را از حوزههاي ديگر وارد تيم كردم، فكر ميكنم به همين دليل ما خلاق هستيم و متفاوت ميانديشيم. به نظرم گرفتن اين تصميم در سال 2013 واقعا جسورانه بود و نتيجه خيلي خوبي هم داشت.
شنيده ميشود كه به صورت مشخص در حوزه تجارت، شما هميشه در مورد كاهش ضرر و زيان موفق بودهايد. اين كار را با كمك مديران سرمايهگذاريتان انجام ميدهيد؟
من اسمش را انعطافپذيري ميگذارم. دنيا بسيار پويا و هميشه در حال تغيير است. ممكن است يك روز پا به شركت بگذاريد و ببينيد يكي از قوانين توسط بانك مركزي تغيير كرده، اين تغيير در بازار و نوع تفكر مردم هم پيش ميآيد. اگر پايتان را توي يك كفش كنيد و اين تغييرات را ناديده بگيريد مانند بسياري از سرمايهگذاراني كه من در سالهاي گذشته ديدهام، بازار شما را جا ميگذارد، اين بازار بزرگتر از افراد است. براي همين باور دارم كه كليد كار در انعطافپذيري است. نمي گويم كه نميتوانيم خطمشي خودمان را داشته باشيم اما وقتي اوضاع تغيير ميكند بايد بتوانيد همراه تغييرات پيش برويد. گاهي اين تغييرات بسيار نامحسوس هستند و براي همين بايد بسيار دقيق باشيد. ممكن است يك نفر حرفي در اخبار بزند، شما ميتوانيد در جاي خودتان لم بدهيد و آنچه را که گفت ناشنيده بگيريد يا اينكه از خودتان پرسيد: چرا اين حرف را زد؟ براي اين حرفش دليلي داشت؟ بعد شايد به دلايل اين حرفها فكر كنيد. مثلا فلان عضو «كميته فدرال بازار باز» دارد حرفي را ميزند كه قبلا خلافش را گفته بوده و بعد فكر كنيد چرا اين حرف را زد؟ آيا دارد علامتي ميدهد؟
هيچوقت فكر كردهايد كه اينجا را رها كنيد و كار ديگري انجام دهيد؟
بله، همه چنين فكرهايي ميكنند. اما اين كار من است، اينجا جاي من است. اين كار به من فرصت ميدهد كه آدمهای فوقالعادهاي را ملاقات كنم، چه در شركت خودم و چه در سراسر دنيا براي همين اينجا ميمانم. اين كار من است و از آن لذت ميبرم.