
از توسعه بسیار پرسیده و گفتهایم و درباره الزام آن شنیدهایم. شاید یک پیشنیاز اساسی برای تحقق آن، صلح باشد. وجود صلح برای دستیابی به توسعه، امری ضروری است؛ صلحی مثبت که در آن گفتوگو جای آتشبس و اسلحه را گرفته است. به این بهانه در این مقاله از صلح و ارتباط آن با توسعه گفتهایم.
علی مرشدیزاد عضو هیئتمدیره انجمن مطالعات صلح ایران/آینده نگر
از دیرباز بین متفکران سیاسی در خصوص «واقعیت سیاست» و «امر سیاسی» اختلاف نظر وجود داشته است. در حالیکه واقعگرایانی مانند نیکولو ماکیاولی و کارل اشمیت قلمروی سیاسی را قلمروی منازعه و جنگ در نظر میگرفتند، اندیشمندانی، از جمله اندیشمندان لیبرال، اصل را بر صلح گذاشتهاند. از دیدگاه این اندیشمندان، میتوان و باید شرایطی برای تحقق صلح فراهم آورد و وضعیت عادی و مطلوب، یعنی صلح، را تحقق بخشید. چه با گروه نخست همعقیده باشیم و چه حق را به گروه دوم بدهیم، در این امر تردیدی نیست که برای دستیابی به توسعه، وجود صلح امری ضروری است.
در واقع تحقق صلح هنگامی اهمیت دارد که با مفهومی دیگر نیز پیوند یابد و آن امنیت است. بهبیاندیگر، دولتهای امروزی نیاز به صلح دارند تا بتوانند امنیت به وجود آورند و نیاز به امنیت دارند تا بتوانند توسعه، رفاه و اقتصاد پررونق ایجاد کنند. در اینجا وضعیتی پارادوکسیکال تحقق مییابد. صلح برای امنیت و توسعه ضروری است. درعینحال برای داشتن صلحی همراه با امنیت، باید صلح مسلح به وجود آورد و درنتیجه همواره دچار رقابت تسلیحاتی هستیم که به صلح برسیم و همین رقابت تسلیحاتی نشانههایی از تهدید را به کشورهای دیگر مخابره میکند.
دولتهای ماقبل مدرن وظیفهای با عنوان توسعهبخشی برای خود قایل نبودند. درنتیجه حیات خود را در جنگهایی، گاه طولانیمدت، تعریف میکردند. این جنگها میتوانستند در کنار کشورگشایی، غنایم و ثروتهای بهدستآمده، اعتباری نیز برای کشور پیروز و فاتح به بار آورند. برای دولتهای امروزی وضعیت بهگونهای دیگر است. این دولتها نیاز دارند دست به توسعه بزنند و فاصله توسعهیافتگی خود را با جهان پیرامون کاهش دهند. نیاز دارند اقتصاد را در وضعیتی متعادل و تراز اقتصادی را در وضعیتی مثبت نگاه دارند. نیاز دارند و در واقع موظفاند برای مردم و شهروندان خود رفاه ایجاد کنند. دستیابی به این اهداف نیازمند فراغت بالی است که تنها در حالت صلح تحقق مییابد.
پرسشی که مطرح میشود این است که صلح به چه معناست؟ در اینجا به دو تعریف کلی از صلح میرسیم که در واقع متمایزکننده صلح منفی از صلح مثبت است. اصطلاح صلح مثبت توسط جان گالتونگ، پدر مطالعات صلح، ابداع شد. از نظر وی صلح منفی به معنای نبود خشونت، درگیری و جنگ است. برقراری آتشبس نمونهای از ایجاد صلح منفی است، ولی این صلح همواره در معرض فروپاشی است. درنتیجه دولتها همواره دچار نگرانی در خصوص فروپاشی این صلح شکننده هستند. فرق است بین دولتی که در وضعیت صلح به سر میبرد و اندکی احتمال بروز جنگ میدهد با دولتی که همواره سایه شمشیر داموکلس جنگ را بر سر خود احساس میکند. وضعیت مطلوب آن است که این احساس اندک باشد. تحقق این احساس به میزان زیادی به شکلگیری سیاستها، روابط و نهادهای صلحطلب بستگی دارد. صلح مثبت هنگامی تحقق مییابد که روابط انسانی بهگونهای سازنده برقرار باشد، نهادها و نظامهایی در مسیر برقراری صلح به وجود آیند، و روابط انسانی آمیخته با عدالت باشد.
دولتی که بخواهد در مسیر صلح مثبت قدم بردارد باید بتواند روابط خود با شهروندان خویش و رابطه اجزای درونی نظام سیاسی خود را بر اساس عدالت بنا کند، و روابط خود با دیگر کشورها را نیز بهگونهای سامان بخشد که نشانههای منازعه و جنگطلبی از خود بروز ندهد. باید بتواند این تصویر را از خود ارائه دهد که من در عین قدرتمندی تمایلی به خشونت ندارم.
البته باید توجه داشت که صلح به معنای از میان رفتن مطلق منازعه نیست. روابط انسانی استعداد بروز رقابت، اختلاف و منازعه را دارد و دولتها باید آمادگی دفاع از خود در زمان بروز جنگ را داشته باشند، ولی صلح مثبت میتواند میزان بروز منازعه را کاهش دهد و به دیگر کشورها این اطمینان را بدهد که این کشور شروعکننده جنگ نیست.
در این حالت میتوان بودجههای نظامی را به مسیری درست آورد و با برنامهریزی توسعهای در مسیر رفاه و آسایش شهروندان و در جهت تحقق اقتصادی پویا و پیشرو به جریان انداخت. رقابت تسلیحاتی چه در سطح منطقهای و چه در سطح جهانی قدم گذاشتن در مسیری است که کشور را به تباهی میبرد. دولتها در رقابت با هم، سرمایههای خود را در چاه پرناشدنی خرید و ساخت تسلیحات میریزند و با هر اقدام خود، طرف مقابل را به تجهیز هرچه بیشتر تشویق میکنند. تنها حدی که برای این رقابت میتوان در نظر گرفت، از بین رفتن کامل منابع اقتصادی یکی از طرفین یا هردوی آنها و فروپاشی است، سرنوشتی که در مورد اتحاد شوروی اتفاق افتاد و میتواند بهصورت آینه عبرت پیش روی همه نسلها باشد.
نگاهی به کشورهای جهان، بهویژه کشورهایی که طی چند دهه اخیر به توسعه دستیافتهاند، نشان میدهد که این کشورها دارای سیاستمدارانی خردمند بودهاند که با کاهش بحرانهای غیرضروری و اطمینان به نبود اراده خشونتطلبی، این توسعه را به وجود آوردهاند.
تحقق صلح مثبت نیازمند میزانی از خیرخواهی، باور به انسانیت، و باور به راهحلهای سیاسی بهجای نظامی است. پیشنیاز باور به این امر این است که انسانها میتوانند با گفتوگو، و نه اسلحه، مشکل خود را حل کنند.