مروری بر ردپای توسعه‌نیافتگی در تاریخ

جامعه توسعه‌ناپذیر، دولت توسعه‌گریز

تاریخ 1397/05/10 ساعت 11:44

توسعه‌نیافتگی دردی است تاریخی که همچنان درمان به‌روزتر می‌خواهد. عده‌ای به راهکار امروزی می‌اندیشند و برخی ریشه این بی‌تدبیری را در کندوکاو گذشته می‌جویند. در این مقاله سعی شده است با نگاه به تاریخ و فرهنگ گذشته، توسعه‌نیافتگی ایران تشریح شود و دلایل توسعه‌گریزی آن تبیین؛ این مقاله بهانه‌ای برای بازبینی در فرهنگ خویش است.

احمد آل‌یاسین کارشناس‌ اقتصادی/آینده نگر

گناه توسعه‌نیافتگی ایران با کیست؛ با جامعه، با دولت یا هردو؟ صرف‌نظر از بی‌رنگی عدالت اجتماعی و ناکارآمدی دولت پهن‌پیکر پرهزینه‌ای که در آن فرایند توسعه کشور غیرمحتمل شده، از اهمیت نقش مردم در فرایند توسعه نباید چشم پوشید. برای دستیابی به توسعه و تحقق توسعه‌یافتگی باید مردم، دولت و ارکان حکومت جملگی به بلوغ درک مفهوم توسعه برسند و به الزامات توسعه پایبند شوند.

از واپسین سال‌های پس از مشروطیت، مبارزات و دستهبندیهای سیاسی، فعالیت روشنفکران و نویسندگان، تبلیغات حزب توده و سایر احزاب خرد و درشت بر تغییر قدرت سیاسی متمرکز بود و ناآگاهانه بر باور سستی پای می‌فشردند که فرجام تغییر قدرت سیاسی، آزادی و توسعه کشور است. از سوی دیگر همواره فعالیت‌های ترقی‌خواهانه، تجددطلبی و آزادی‌خواهی قربانی منش اخلاقی و رفتار مردم قناعت‌پیشه‌ای شده که بیشتر در پی ماندگاری و بقا بودند تا دستیابی به پیشرفت و توسعه. قناعت‌پیشگی محصول موقعیت (معیشت دهقانی با مناسبات اقتصادی ضعیف، حکومت‌های استبدای، ناامنی‌ها و بی‌ثباتی‌های طولانی) و محیط زیست (سرزمین خشک و نیمه‌خشک با عرصه خشک کویری و کوهستانی، کم‌آبی، باران محدود در نواحی شمال و غرب، و پراکندگی و فواصل طولانی شهرها و روستاها) بوده است. در نتیجه توده مردم و حاکمیت برآمده از درون همین مردم درکی از مفاهیم و کارکرد توسعه پیدا نکردند. زیرا توسعه به مفهوم کلی، ساخت و ساز، راه و شهرسازی، بندر و فرودگاه‌سازی، ایجاد دانشگاه، بانک و خدمات درمانی و بهداشتی و غیره نیست. توسعه رهاورد برهم‌‎افزایی و ترقی سطح سامان‌یافتگی اجتماعی و محصول فعالیت سرمایه اجتماعی واقع‌گرا و متجدد در سایه عقلانیت و خرد جمعی است. توسعه یعنی آسایش، امنیت، رضایت و امید جامعه همراه با آزادی‌های اجتماعی و اقتصادی، کرامت انسان و حقوق شهروندی، حق انتقاد و پرسشگری، اجرای قانونمند و قاعده‌مند، و قدرت عزل و نصب حکومت توسط مردم.

در کشورهای توسعه‌یافته، فعالیت صنایع و بنگاه‌های اقتصادی، به ضرورت ماهیت تولیدی‌شان، پدیدآورنده عقلانیت، خرد و تدبیر، نظم، وقت‌شناسی، وظیفه‌شناسی، مسئولیت‌پذیری، دقت، کیفیت، قانونمندی و قاعده‌مندی شناخته شده است. مادام‌که در کشوری بنگاه‌های اقتصادی قدرتمند و صنایع بزرگ توسط بخش خصوصی و مردم رونق نیابد، ایجاد اشتغال و تولید سرمایه نکند، بستر توسعه فراهم نمی‌شود. کشورهای عقب‌افتاده سنگاپور، تایوان، کره جنوبی، چین، ترکیه و برزیل از طریق رشد و رونق بنگاه‌های اقتصادی و صنایع توانستد زیرساخت‌های سیاسی را تغییر دهند. به سخن دیگر اولین اقدام راهبردی و کاربردی برای حرکت به  آستانه توسعه‌پذیری، ایجاد اشتغال و دستیابی به توان مالی جامعه تولیدی است، مشروط بر اینکه متولیان توسعه به نشر اندیشه و مفاهیم توسعه در جامعه پرداخته باشند. معماران توسعه در کشورهای تازه توسعه‌یافته از تجارب جهانی و اندیشه نخبگان کشور خود و دیگر کشورها در تفهیم برنامه‌ریزی توسعه کشور خود بهره گرفتند.

منش ملی و موانع رفتاری توسعه‌ناپذیری مردم

مردم ایران علی‌رغم پیشینه تاریخی درخشان، هوش و استعداد ذاتی و بسیاری صفات خوب، به سبب نزدیک هزار سال سلطه حکومت‌های استبدادی ایلی و عادت به قناعت‌پیشگی، هنوز آماده توسعه نشده‌اند. رفتار مردم با طبیعت و محیط زیست، با منابع آب، با جنگل، با جانوران خوب نیست. از تخریب محیط زیست و ایجاد انواع آلودگی‌ها ابایی ندارند. اکثرا وظیفه‌نشناس و مسئولیت‌ناپذیرند. به حقوق شهروندی احترام نمی‌گذارند و نسبت به ربودن حق و تجاوز به حقوق دیگران خویشتن‌دار نیستند. رفتار مردم در معابر عمومی، در ترمینال‌های مسافری، در فرودگاه‌ها، در مترو، هنگام رانندگی اتومبیل در خیابان‌ها و موتورسیکلت‌رانی در پیاده‌روها متمدنانه نیست.

ظرفیت گفت‌وگو‌، مدارا، تعامل و رواداری در مردم و در اکثر دانش‌آموخته‌ها و دانشگاهیان از کودکی به وجود نیامده است. با فرادست‌ها با تعارف، مجامله، دلجویی و خوشامد رفتار می‌شود. در ارتباط با فرودست‌ها صبر و بردباری دیده نمی‌شود و در برابر نظر مخالف خویشتن‌داری نشان داده نمی‌شود. در عوض اهل کلنجار، جر و بحث، انحصارطلبی، تخریب و حذف دیگران‌اند. کارکرد این فرهنگ غالب، از یک سو دروغ‌گویی، تملق، چاپلوسی، دست‌بوسی، تعظیم و تکریم و از سوی دیگر انحصارطلبی، تخریب و حذف است. به‌گونه تاریخی در این فرهنگ غالب، از ریا و تزویر، دسیسه و توطئه، التماس و تضرع، تبانی، کینه‌ورزی، حسادت، نفرت و پنهان‌کاری به عنوان سپر دفاعی برای بقا و پیشرفت استفاده شده و به کمرنگی رفتارهای پسندیده مانند همسویی، جمع‌گرایی، خطرپذیری و اعتراض، اعتنا نشده است. در فرهنگ غالب، ویژگی‌های پلشتِ برشمرده،  جایگاه ویرانگر خاصی پیدا کرده که همواره مانع پیدایش اندیشه‌های نو و خلاقیت‌های تازه شده است. گسترش این ویژگی‌های ویرانگر همواره در غیاب سرمایه اجتماعی و عقلانیت جمعی سبب تداوم بازتولید استبداد، خودی‌پروری، خودکامگی و توسعه‌نیافتگی شده است. فرمانبری، اطاعت محض و امربری مطلق رایج در ساختار تاریخی حکومت‌های ایلی و استبدادی، سبب محو هویت افراد می‌شد، زیرا برای بقا و ماندگاری در قدرت، راهی به‌جز ریاکاری، تملق، چاپلوسی و دروغ‌گویی باقی نمی‌ماند. گفتنی است که هیچ‌یک از خلقیات منفی و ناهنجار، ذاتی و وراثتی نیست، بلکه زاییده محیط اجتماعی و رفتار حکومتی است.

مستندات تاریخی مانند «سیاست‌نامه» خواجه نظام‌الملک، سفرنامه‌ها و آثار وقایع‌نویسان نشان می‌دهد که بی‌ثباتی، ناامنی و ستم تاریخی سلاطین مستبد در غیاب ثروت، و نهادهای اقتصادی قدرتمند، همواره جامعه را به سمت رشوه، اخاذی، فساد و تقلب رانده است. منش، خلقیات، رفتار و عاداتی که سبب عقب‌ماندگی ایرانیان شده، ابتدا توجه گردشگران خارجی را که به‌دلایل گوناگون سیاسی، اقتصادی و سیاحتی به ایران سفر کرده بودند جلب کرد. سیاحان خارجی آثار متعددی از خود به‌جا گذارده‌اند که بیشتر آنها به‌زبان فارسی منتشر شده‌اند.  سپس در نهضت مشروطیت نیز اشخاصی مانند میرزا آقاخان، آخوندزاده، تقی‌زاده، کاظم‌زاده ایرانشهر، ملکم‌خان و دیگران زبان به اعتراض گشودند و به نابسامانی‌ها و بی‌قانونی‌های رایج اعتراض کردند. مفصل‌ترین این نوشتارها «سفرنامه ابراهیم‌بیگ» است که توسط زین‌العابدین مراغه‌ای (۱328-۱255 ه.ق) از آزادی‌خواهان دوره مشروطیت، در حدود سال ۱۳۲۱ هجری قمری در استانبول منتشر شد. این نوشته تاثیر زیادی در آگاهی اجتماعی و سیاسی مردم  ایران در آستانه جنبش مشروطه ایران داشته است.

به سبب همین پیشینه تاریخی است که تاکنون نهادهای مدنی، تخصصی و صنفی مقتدر، فعال، کارآمد و تاثیرگذار بوجود نیامده و اقتدار سرمایه اجتماعی شکل نگرفته است. کما اینکه اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی با حدود 90 سال، انجمن شرکت‌های ساختمانی با حدود 60 سال و انجمن مهندسان مشاور ایران با حدود 40 سال پیشینه و سایر نهادهای صنفی و مدنی به‌جز انجمن‌های خیریه تاثیرگذار و تغییرساز نبوده‌اند.

از آنجا که رفتار مدنی و رعایت حقوق شهروندی در مردم نهادینه نشده و به صورت فرهنگ رفتاری متجلی نشده، حکومت و دولت هم حقوق شهروندی را به رسمیت نمی‌شناسد و در مناسبات با توده مردم، اجتماعات، نهادها و اشخاص آن را رعایت نمی‌کند. گذشته از آن به سبب شیوه تحکمی و غیرمشارکتی حکومت، بین دولت و مردم شکاف و فاصله ژرفی به وجود آمده که توسعهپذیری را غیرممکن ساخته است.

یکصد سال بعد از انقلاب مشروطیت، مردم همچنان بین سنت و مدرنیته سرگردان و بی‌تکلیف‌اند. تجدد یا مدرنیته خریدنی و اکتسابی نیست. فرهنگی است که در پی آموختن، تجربه و تعامل شکل می‌گیرد. باسوادی، واقع‌بینی، واقع‌گرایی، آزاداندیشی، خرافات‌گریزی، قانون‌گرایی، قاعده‌مندی، پرسشگری، در پی علم و دانش بودن، رواداری و مدارا و نظایر اینها از الزامات متجدد بودن است. به سخن دیگر نمی‌توان با اتومبیل گران‌قیمت، لباس مارک‌دار، خانه مدرن، ولی بی‌سواد و خرافاتی، خودشیفته و جزمی، متجدد شد.

نتیجه

فقدان یا کمبود سرمایه اجتماعی  سبب شده که بین دانشگاهیان، نهادهای مدنی، جامعه و دولت هیچ کنش و واکنشی به وجود نیاید و به‌جای اینکه نهادهای مدنی، تخصصی و دانشگاهیان در عرصه کشور و در کنار حاکمیت فعال و نقش‌آفرین باشند، بین آنها شکاف ژرفی پدیدار شده است. دانشگاهیان نیز به‌جای اینکه  انسان‌های توسعه‌گرا، مسئولیت‌پذیر و وظیفه‌شناس تربیت کنند، فله‌ای لیسانس و فوق‌لیسانس و دکترای کم‌محتوا و بیگانه با مفاهیم توسعه به جامعه تحویل می‌‌دهند. کشور پنج برنامه پنج‌ساله بعد از انقلاب پشت سر گذاشته و در فرایند برنامه ششم است، یازده سال از سند آرمانی چشم‌‌انداز بیست‌ساله می‌گذرد و بیش از پنجاه سیاست کلی نظام یا اسناد بالادستی که اجرای آنها به بهبود وضعیت کشور می‌انجامید به تصویب رسیده، ولی متاسفانه رفتارهای بالادستی مانع اجرای سیاست‌های بالادستی شده‌اند. در نتیجه، ایران عرصه کارزار حاشیه‌ها شده و از مصائب متن که هویت و موجودیت میهن را مورد مخاطره قرار داده، غفلت شده است؛ مانند تکیه بر بدحجابی، کنسرت در شهرستان‌ها، نوازندگی بانوان، حضور زن‌ها در استادیوم، ممنوع‌ از فعالیت کردن و ممنوع‌التصویر کردن اشخاص، سانسور، فیلتر کردن تلگرام و نظایر اینها، اما از جمعیت زیر خط فقر نسبی و خط فقر مطلق، قاچاق بی‌رویه کالا، گرانی و تورم کمرشکن، کودکان خیابانی، تن‌فروشی، تخلیه روستاها و حاشیه‌نشین‌های بی‌خانمان، کثرت اعتیاد و بزهکاری، فساد بی‌امان و غیره کمتر سخن گفته می‌شود. رفع مشکلات اساسی عملیاتی نمی‌شود، اما حواشی به‌سرعت به پیش‌ می‌روند. انباشت بحران‌های گوناگون دولت و حاکمیت را به‌ستوه آورده، جامعه تهیدست، خسته و درمانده رو به فرسودگی و زوال نهاده و ابعاد بحران‌ها و موانع به حدی است که اصلاح امور از توان هر دولتی در شرایط کنونی خارج است.

چاره کار چیست؟

اگر چه خیلی دیر شده ولی باز مصلحت آیندگان در این است که به درون خود بازگردیم و از غرور، خودشیفتگی  و خودکامگی دست برداریم، خود و جایگاهمان، ظرفیت‌هایمان و کاستی‌های اخلاقی و رفتاری‌مان را بشناسیم. واقع‌گرایی و مستدل اندیشیدن را بیاموزیم و قابلیت تشخیص درست از نادرست را به دست آوریم. در این صورت راهی نیست جز اینکه قدرت به تغییرات اساسی و بنیادین در سیاست‌ها، ساختارها و رفتارها همت گمارد و بستر تغییر و تحولات اجتماعی را در سازگاری با جهان امروز با مشارکت نهادهای مدنی و مردم فراهم آورد.