
همسر مرحومم، مری اعتقاد راسخی به ایده مطرحشده در انجیل لوقا داشت: «از آنها كه به ایشان بسیار داده شده، انتظار بسیار میرود.» از ابتدا او این ایده را تبدیل به یكی از آموختههای خانوادگی ما كرد.
آینده نگر
ميلياردرها از اول چگونه هستند؟ چگونه رشد ميكنند؟ به چه چيزهايي علاقه داشتهاند؟ اين سوالهايي است كه هيچكس به خوبي پدر و مادرهاي آنها نميتواند برايشان پاسخي داشته باشد. نشريه فوربز چندي پيش به سراغ پدر بيل گيتس رفت تا تصويري از دوران كودكي و جواني او ارائه دهد. بيل گيتس سينيور، پدر بنيانگذار شركت مايكروسافت در اين گفتوگو از كودكي پسرش ميگويد. ترجمه گفتوگوي فوربز با او را ميخوانيد.
بيل چطور بچهاي بود؟
به هر جور كتابي كه فكرش را بكنيد علاقهمند بود: دانشنامه، علمي- تخيلي و هر كتابي كه اسم ببريد. خيلي خوشحال بودم كه بچهام اينقدر كتابخوان مشتاقي است اما اين خواندنها اينقدر زياد شد كه من و مادرش مجبور شديم يك قانون برايش بگذاريم: سر ميز شام حق كتاب خواندن نداري.
هيچوقت در مورد اينكه در آينده ميخواهد چهكاره شود صحبت ميكرد؟
كلاس پنجم دبستان بيل به عنوان بخشي از تكاليفش بايد فرمي را پر ميكرد و در آن ميگفت كه دوست دارد چهكاره شود. اين فرم حاوي يك سري از مشاغل بود، حرفههايي مثل آتشنشان، گاوچران و... انتظار اين بود كه دانشآموزان يكي از شغلهاي موجود در آن ليست را انتخاب كنند. هرچند بيل گزينه «فضانورد» را انتخاب كرد اما خودش يك گزينه به اين ليست اضافه كرد و نوشت: «دانشمند». او هميشه در مورد اينكه سازوكار جهان چگونه است كنجكاو بود و در مورد كسبوكار، زندگي، روابط بينالملل و اينكه آينده چه شكلي دارد ايدههاي خاص خودش را داشت. آن موقع باورش برايم سخت بود كه اين بچهاي كه سر ميز شام مدام در مورد همهچيز بحث ميكند قرار است يك روز رئيس من شود.
اولين بار چه زماني به كامپيوتر علاقهمند شد؟
خيلي زود. در واقع اين موقعيت زماني پيش آمد كه مادران مدرسهاي كه او در آن تحصيل ميكرد پول جمع كردند تا براي مدرسه كامپيوتر بخرند. هدف اين بود كه معلمها از اين دستگاه استفاده كنند اما بعد از چند اشتباه معلمها از كار كردن با اين دستگاه جديد ترسيدند. بيل عضو تيم دانشآموزان كلاس رياضي بود كه دعوت شدند تا با اين سيستم كار كنند و نحوه عملكردش را ياد بگيرند. او در همان 13 سالگي شيفته كامپيوتر شد.
قبل از رفتن به كالج كار ميكرد؟
در اواخر دوره دبيرستان او از مدرسه مرخصي گرفت تا در يك نيروگاه كار برنامهنويسي انجام دهد. من و مادرش با مدير مدرسه صحبت كرديم و همگي به اين توافق رسيديم كه اين شغل در واقع فرصت خوبي است تا او بتواند مهارتها و علايقش را به اجرا بگذارد. يادم ميآيد بيل تعريف ميكرد كه او و پل آلن شبها بيدار ميمانند و روي كدنويسي براي سيستم مديريت شبكه برق كار ميكنند.
وقتي بيل به شما گفت كه ميخواهد از دانشگاه هاروارد انصراف دهد چه حسي داشتيد؟
نميتوانم بگويم كه نگران نشدم. اما در آن سن من ديگر عامل چندان تعيينكنندهاي در تصميمگيريهايش نبودم. او در مورد اينكه چگونه ميخواهد به اهدافش برسد ايدهها و نظرات خودش را داشت. از طرف ديگر كسبوكار كامپيوتري كه با دوستش پل آلن راه انداخته بود زمان و انرژي زيادي نياز داشت. راستش برچسب انصرافي از دانشگاه، چيزي نبود كه من و همسرم براي هيچيك از بچههايمان بخواهيم اما به نظر ميرسيد كه بيل ميداند دارد چه ميكند.
شما نقشي كليدي در كارهاي خيريه بيل داريد، در مورد حضورتان در اين حوزه توضيح ميدهيد؟
همسر مرحومم، مري اعتقاد راسخي به ايده مطرحشده در انجيل لوقا داشت: «از آنها كه به ايشان بسيار داده شده، انتظار بسيار ميرود.» از ابتدا او اين ايده را تبديل به يكي از آموختههاي خانوادگي ما كرد. همينطور كه ثروت حاصل از مايكروسافت افزايش مييافت، بيل و همسرش مليندا نامههايي از جانب موسسات غيردولتي منطقه سياتل دريافت ميكردند كه از آنها تقاضاي كمكهاي خيريه داشتند. آن زمان كنار گذاشتن زماني براي انجام كار خيريه براي آنها بسيار دشوار بود چون كار كردن در مايكروسافت و اداره خانواده تمام زمانشان را ميگرفت. برنامهشان اين بود كه پس از بازنشستگي بيل به صورت جدي روي كار خيريه تمركز كنند. اما اين برنامه با يك اتفاق تغيير پيدا كرد. همسرم مبتلا به سرطان شد و در سال 1994 درگذشت، بعد از آن هم نوبت بازنشستگي من از كار وكالت رسيد. چند ماه بعد در صف سينما به بيل و مليندا پيشنهاد دادم كه مسئوليت امور خيريه را به من بدهند، فكر كردم براي دوران بازنشستگي كار خوبي است كه تقاضاها را بخوانم و بتوانم بخشي از پول مورد نياز را به آنها برسانم. يك هفته بعد كه به بيل زنگ زدم تا تصميمش را بدانم جواب داد: «پدر تصميم گرفتيم يك بنياد خيريه تشكيل دهيم و براي شروع كار 100 ميليون دلار كنار گذاشتم.» من حيرتزده و خوشحال شدم. كمي بعد اولين چك بنياد را نوشتم. چكي به مبلغ 80 هزار دلار به حساب يك برنامه محلي مبارزه با سرطان.