
از سال 2011 به این سو اقتصاد جهان دورانی را طی میکرد که رشد در آن به حداقل رسیده بود. این دوران در سال 2017 به پایان رسید و سالی سرشار از کامیابی اقتصادی برای کل جهان پدید آمد اما این دوران جهش و پیشرفت هم خیلی زود رو به افول رفت. کشورهای دنیا چه آینده و تصمیمات ممکنی را در برابر خود میبینند؟ تکلیف ارزش پول بازارهای نوظهور چه میشود؟
آینده نگر / منبع اصلی: اکونومیست
2017 سال رشد اقتصاد جهانی بود. در این سال که اقتصاد جهانی به میزان 8/3 درصد رشد داشت با سریعترین نرخ رشد از سال 2011 به این سو روبهرو بودیم. رشد مبادلات جهانی هم 9/4 درصد بود که باز هم سریعترین نرخ رشد از سال 2011 را به ما نشان میداد. بازارهای نوظهور توانستند تورم و بدهیهای خود را کنترل کنند. صندوق بینالمللی پول در ماه آوریل اعلام کرد که رشد اقتصاد جهانی «گستردهتر و مستحکمتر» شده است.
از آن زمان تا امروز این رشد و جهش با افت روبهرو بوده است. کشورهای اروپایی و ژاپن با کاهش رشد تولید ناخالص داخلی دستوپنجه نرم کردند و بلافاصله پشت سر آنها امریکا هم به این مشکل گرفتار شد. حتی کشور چین که در برابر چنین آسیبهایی مصون به نظر میرسد متوجه زنگ خطری شد و با ایجاد امکان پایینتر بودن ذخایر برای بانکها، در اواسط ماه آوریل سیاستهای پولی خود را اندکی سادهتر کرد.
در همین دوران با بالا رفتن سود سهامها در امریکا، که خود حاصل توقع بالا رفتن تورم و نرخ بهره بود، فشاری جدید بر ارز بازارهای نوظهور وارد میشود. برای مثال افت پزوی آرژانتین باعث شده تا این شرکت از صندوق بینالمللی پول درخواست کمک کند و نرخ بهره را تا 40 درصد بالا ببرد. لیره ترکیه نیز سرنوشتی مشابه را دنبال میکند و باعث شد که رجب طیب اردوغان در 15ام می اعلام کند که قصد دارد در دوره بعدی ریاستجمهوریاش کنترل بیشتری بر روی سیاستهای پولی اعمال کند.
البته اشتباه نکنید. گرچه رشد اقتصاد جهانی کند شده اما کماکان با استحکام به مسیر خود ادامه میدهد. میزان فعالیت در چین، امریکا و اروپا زمانی که با یکدیگر ترکیب شوند بیش از 83 درصد اوقات یک دهه گذشته است. باقی برآوردها هم نشان میدهد که این افت خیلی نگرانکننده نیست. البته در مورد کشوری مانند امریکا این مسئله هم باید مورد توجه قرار گیرد که افزایش هزینهها در دولت ترامپ همراه با پایین بردن نرخ مالیات هنوز هم تاثیر اصلی خود را نشان نداده.
توزیع تقاضا در بخشهای مختلف اقتصاد هم یکی از عواملی است که باعث شده دولتها در تنظیم نرخ تورم مورد هدف هم مشکل داشته باشند. این مسئله هم مربوط به امریکا است و هم ژاپن و اروپا. گرچه بسیار مفیدتر میشد اگر تقاضا در بخشهای مختلف توزیعی متوازنتر داشت اما برای رسیدن به این هدف باید مسیری خطرناک طی شود: دلاری قدرتمندتر. روی کاغذ اگر قدرت دلار بیشتر شود، امریکاییها خرید بیشتری میکنند که این موجب تحریک بازارهای دیگر کشورها میشود اما در عمل این اتفاق فشاری بسیار زیاد بر کشورهایی وارد میکند که بدهی دلاری دارند. از پنج بار اخیری که از چنین مکانیزمی استفاده شده چهار بارش به بحران در بازارهای نوظهور انجامیده است. البته این خطر در حال حاضر زیاد تهدیدکننده نیست زیرا تنها ترکیه و آرژانتین بدهی دلاری چشمگیری به نسبت اندازه اقتصاد خود دارند.
دیگر مسائلی که اقتصاد جهان را تهدید میکنند قیمت انرژی و جنگ جهانی تجاری است. نفت به نزدیک 80 دلار به ازای هر بشکه رسیده و این پدیده معمولا منجر به بالا رفتن تورم و افزایش نرخ بهره میشود. با اینحال فدرال رزرو معمولا این نوع از تورم را نادیده میگیرد. البته پس از ورود نفت شیل به بازار جهانی پیشبینی تاثیر قیمت نفت بر اقتصاد جهان پیچیدهتر شده و امروزه با بالا رفتن قیمت نفت، سرمایهگذاری امریکا هم افزایش پیدا میکند. ترامپ هم از دیگر سو به دنبال تغییر وضعیت تجارت امریکا با کشورهایی دیگر نظیر چین است که البته این عمل با در نظر گرفتن هزینه شدن دلار بر روی بسیاری واردات بسیار سخت به نظر رسیده و ممکن است که مشکل تا حدی رو بیاید که ترامپ را به سمت تصمیمی عجولانه سوق دهد.
