دوسویه رویارویی نظری درباره توسعه عمرانی یا انسانی

توسعه عمرانی توسعه‌ای سیاست‌زده است

تاریخ 1397/03/30 ساعت 10:26

آیا آنچه ذیل پروژه‌های عمرانی و سدسازی انجام‌می‌شود، توسعه به شمار می‌آید یا نه؟

خالد توکلی/ جامعه‌شناس توسعه/آینده نگر

چرا در ایران توسعه تنها در سطح سازه و ساخت‌وساز مثل سدسازی و عمرانی انجام می‌شود؟ در مورد پرسش فوق به دو گونه و از دو منظر می‌توان، توضیح و پاسخی را ارائه داد:

  • اولین نکته‌ای که به ذهن می‌رسد این است که آیا آنچه ذیل پروژه‌های عمرانی و سدسازی انجام‌می‌شود، توسعه به شمار می‌آید یا نه؟ به لحاظ نظری، بسیاری از اقتصاددانان و جامعه‌شناسان توسعه بیش از نیم سده است که معنای رشد و توسعه را از همدیگر متمایز کرده و توسعه را فراتر از رشد اقتصادی و به‌عبارتی فعالیت‌های عمرانی دانسته‌اند. نگاهی اجمالی به تاریخ مباحث توسعه، نشان می‌دهد که این مفهوم و برنامه‌های در ارتباط با آن، روند طولانی و پرپیچ و خمی را پیموده است و بسیاری از اهداف اولیه آن با تردید مواجه شده یا تحقق‌نیافته است. آنچه در این روند، بیش از هر چیز دیگری، نمود دارد و به چشم می‌خورد، «پیچیدگی» و «چندبعدی» بودن فرایند توسعه است. این پیچیدگی چنان است که به طور مرتب نظریات مربوط به توسعه را با بازنگری، چالش و بحران‌های اساسی مواجه ساخته است. ابعاد مختلف آن نیز موجب شده است تا برنامه‌ریزان و دست‌اندرکاران توسعه، در مورد نقطه عزیمت و آغاز توسعه و اولویت‌بندی ابعاد آن با مشکل مواجه شوند. در حقیقت در طول سالیان گذشته که توسعه، گفتمان مسلط در سیاست و اقتصاد جهانی بوده است، بیش از هر چیز ایده و معنای توسعه، گسترش‌یافته و میزان شمول آن افزایش پیداکرده است.

حال اگر توسعه را به ساخت‌وسازهایی چون سدسازی و امور عمرانی محدود کنیم، این امر بیش از هر چیز نشان از آن دارد که درک درستی از مفهوم توسعه وجود ندارد و پیچیدگی و چندبعدی بودن آن، در نظر گرفته نمی‌شود. یکی از مهم‌ترین پیام‌های بنیان‌گذار جامعه‌شناسی – آگوست کنت – این بوده است که بگوید پدیده‌ها و واقعیت‌های اجتماعی پیچیده هستند. در واقع، اولین نشانه عدم توسعه علم جامعه‌شناسی نادیده گرفتن پیچیدگی امور اجتماعی است. در صورتی که فعالیت‌های عمرانی مبنای توسعه یا به معنای آن تلقی شود، علاوه بر ساده‌سازی مفهوم توسعه، علل و عوامل مؤثر بر آن نیز صرفاً به سرمایه مادی تقلیل می‌یابد و از نقش بی‌بدیل سرمایه‌های اجتماعی و فرهنگی در توسعه غفلت می‌شود.

آمارتیا سن در کتاب «توسعه به مثابه آزادی» نظریه خود را با نقد نگرش رایجی که توسعه را به افزایش ثروت تقلیل می‌دهد، آغاز می‌کند و حکایت گفت‌وگوی زن‌وشوهری را نقل می‌کند که هشت قرن قبل از میلاد مسیح، به وقوع پیوسته است. زن و شوهر، ابتدا در مورد «چگونه پولدار شدن» بحث می‌کنند اما به‌زودی بحث به اینجا کشیده می‌شود که «ثروت تا چه حد می‌تواند به آنان در رسیدن به آرزوهایشان کمک کند؟» به نظر سن، این پرسش مهم‌تر است و می‌تواند ما را در درک و فهم معنی توسعه یاری کند. او از این روایت نتیجه می‌گیرد که ثروتمند شدن، به معنی خوشبخت‌شدن و داشتن زندگی مطلوب نیست، بلکه علاوه بر ثروت، باید امکانات دیگری نیز داشت تا به خوشبختی رسید. هرچند که میان ثروت و توانمندی و زندگی مطلوب نوعی رابطه وجود دارد، اما به نظر آمارتیا سن، این رابطه چندان قوی و محکم نیست و بر این باور است که ثروت به‌خودی‌خود مطلوب و دلپذیر نیست، بلکه برای به دست آوردن چیزهای دیگری چون کسب آزادی‌های اساسی بیشتر و داشتن زندگی مورد علاقه مردم، مفید است. وی ضمن اینکه بر اهمیت رشد اقتصادی واقف است، می‌گوید که مفهوم کامل توسعه را نباید به انباشت و افزایش ثروت و رشد درآمد ناخالص ملی تقلیل و کاهش داد، چراکه توسعه مفهومی فراتر از این متغیرها و عوامل اقتصادی است. علاوه بر این، چنین استدلال می‌کند که آزادی‌های سیاسی و مدنی به‌خودی‌خود و فی‌نفسه، از ارزش‌های اساسی به شمار می‌آیند، دارای اهمیت هستند و مطلوبیت آنها با توجه به نقشی که در کاهش یا افزایش ثروت دارند، سنجیده نمی‌شود. وی به این نکته اشاره می‌کند که نباید این تصور نادرست را که درآمد و توانمندی هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند، بپذیریم. برای نمونه وی وضعیت‌هایی را مثال می‌زند که درآمد بیشتر، منجر به بهبود زندگی افراد نشده است. مثلاً میان درآمد و مرگ‌ومیر چنین رابطه‌ای برقرار است. وی فقر را نیز به عنوان کمی درآمد، تعریف و توصیف نمی‌کند، بلکه از نظر وی، فقر به معنی محرومیت از توانمندی‌های اساسی است که خود موجب از دست دادن اعتمادبه‌نفس، عزت نفس و بروز اختلالات روانی می‌شود (سن، 1383).

اگر این سخنان پذیرفته شود – که پذیرفتنی نیز هست – می‌توان ادعا کرد که اموری چون سدسازی و برنامه‌های عمرانی، در بهترین حالت، هدفی بیش از افزایش ثروت جامعه ندارد و ممکن است به توانمندی جامعه منجر نشود. جالب آنجاست که در موارد عینی بسیاری و بر اساس تجارب کشورهای مختلف توسعه‌نیافته از جمله ایران مشاهده می‌شود که این برنامه‌های عمرانی منجر به بهبود زندگی افراد نیز نشده است.

  • از منظر دیگری نیز می‌توان به واکاوی پرسش فوق پرداخت. اصولاً در شرایط فقدان نگرش علمی، رواج سیاست‌زدگی و بهره‌مندی از رانت، توسعه صرفاً به اجرا و افتتاح پروژه‌های عمرانی محدود می‌شود و توسعه نامتوازن و ناپایدار و برنامه‌ها کوتاه‌مدت و نمایشی خواهند شد. دست‌اندرکاران امور سیاسی نه درک درستی از مفهوم توسعه دارند و نه آن صبر و شکیبایی را که برای به ثمر نشستن میوه‌های توسعه لازم است، دارا هستند.

در حقیقت، توسعه سیاست‌زده نگاه ابزاری به توسعه دارد و بیش از آنکه به توسعه همه‌جانبه و پایدار بیندیشد، پروژه‌ها و برنامه‌هایی را پیگیری می‌کند که به صورت کمی قابل‌سنجش باشد، بتواند در کوتاه‌ترین زمان ممکن آنها را به نتیجه برساند و دستاوردها و عملکرد خود را به نمایش بگذارد.

از این گذشته، بسیاری از عالمان علوم اجتماعی، به‌ویژه مارکس و پیروانش، بر نقش بنیادی اقتصاد و سرمایه مادی در زندگی اجتماعی و روابط میان نهادهای مختلف تأکید کرده‌اند. توجه به امور عمرانی و توسعه اقتصادی، می‌تواند ناشی از این تفکر باشد که اجرای برنامه‌های عمرانی و اقتصادی به طور مستقیم بر تأمین معیشت مردم و برآورده کردن نیازهای اقتصادی مردم تأثیر دارد. اگر این مهم اتفاق افتد آن‌گاه نوبت به مراحل و دیگر ابعاد توسعه نیز می‌رسد و رضایت و همکاری مردم نیز جلب می‌شود.