
سفر برادران شرلی، آنتونی و رابرت، به ایران فصل تازه ای از ارتباط ایرانیان با غرب است.
علی مرشدیزاد/ جامعهشناس/آینده نگر
اولین تماسهای ایرانیان با غرب در دوره صفویه اتفاق افتاد، این ارتباط از طریق کشتیهای جنگی پرتغالیها حاصل شد. تا پیش از آن تا قرنها کمتر تماسی بین این دو تمدن ایجادشده بود. جنگهای صلیبی نیز اگرچه جهان اسلام را تحت تأثیر قرار داد، سرزمین ایران از این تعرضها و برخوردها در امان ماند. سفر برادران شرلی، آنتونی و رابرت، به ایران فصل دیگری از ارتباط ایرانیان با غرب است. گزارش ملاقات شاهعباس با آنها در قزوین و برادر خواندن آنها از سوی شاه و... تداعیکننده اشتیاقی است که امروز نیز ایرانیان در مواجهه با خارجیان و بهویژه اروپاییان دارند. من این را بهحساب مهماندوستی ایرانیان میگذارم. بههرحال، برادران شرلی و همراهانشان به شاهعباس در ساخت توپ کمک رساندند و ارتش شاهعباس بهسرعت صاحب پانصد عراده توپ شد. در آن زمان کسی از این برادران تحصیلکرده آکسفورد نپرسید که در اروپا چه تحولات فکریای در جریان است؟ شاه صفوی احساس میکرد که به حقیقت واصل است و نیازی به «خزعبلات» جهان غرب ندارد.
در جنگهای ایران و روس نیز شکستهای پیدرپی بالاخره عباسمیرزا را متقاعد کرد که باید ارتش را بازسازی کرد. کسی به آنچه پشت این تحولات در جریان بود توجهی نداشت و تحولات فکری در غرب را جدی نگرفت. ما همچنان واصل به حقیقت بودیم و میتوانستیم با قوه سحر و اوراد سیسیانف، فرمانده روس را بکشیم. زمانی که میرزا حسینخان سپهسالار، وزیرمختار ایران در عثمانی از تحولات تنظیمات برای ناصرالدینشاه مینوشت، نمیدانم شاه اصلاً درکی از آن تحولات داشت یا نه. بعید میدانم.
سفرهای شاه به اروپا که در «روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه» ثبت و ضبط شده، حکایت از شیفتگی شاه به زنان و پیشرفتها دارد. ولی باز از تغییر فکری اثری نیست. اگر هم احیاناً ذکری میرود، انگار به ما ربطی ندارد. ناصرالدینشاه صنایعی به ایران آورد و عصر او بهسبب تغییراتی اینچنین شاخص است، ولی به تحولات فکری اهتمامی نداشت. منورالفکران آن عصر کورسویی هرچند ناقص بر تحولات فکری اروپا در آن عصر تاباندند که خود درخور تقدیر است و مقدمهای شد بر نهضتی که بعداً مشروطه نام گرفت.
از آن زمان عادت ما شد که ابزار را بگیریم و به فکر کاری نداشته باشیم. جامعهشناسان از مفهومی به نام تأخر فرهنگی نام میبرند، بدین معنا که مردم ابزار را میگیرند و استفاده میکنند و فرهنگ استفاده از آن معمولاً دیرتر در ذهن آنها جاگیر میشود. ولی تأخری که ما داشتیم و داریم از جنس دیگری است. اعتقاد بر این است که ابزار را بگیریم و اصلاً به فکر کاری نداشته باشیم. اینگونه است که مدرنیزاسیون بهصورت نیمبند آمد و از مدرنیته خبری نیست. این تأخرِ چندقَرنه راه را بر توسعه به معنای قرن بیستمی بسته است. توسعه یا پیشرفت در گرو چنین تحولی است. باشد که زمانی به ما رو کند.