
بازار سیداسماعیل تهران 135 سال قدمت دارد و همهجور وسیله با قیمتهای مختلف در آن به فروش میرسد. از وسایل قدیمی مانند نوار كاست تا ظروف مسی عتیقه و لباسهای تاناكورا. چهكسانی این وسایل را میخرند؟
یزدان مرادی/ آینده نگر
صداي چرخ گاريچيها در گوش آجرهاي 135ساله بازار سيداسماعيل تهران پيچيده است. آجرها زرد پررنگ است و سياهي روي ديوار طبقه دوم همه مغازهها نشسته است. بوي صابون مراغهاي و نعنا و آويشن در خيابان پنجمتري بازار پيچيده. زني چادر مشكي به سر دارد و با دست يك مشت برنج از مغازه اكبرآقا برداشته و بو میكند: «واسه شماله؟»، «آره، تازه ديروز از رشت برامون اومده.» دختر ششساله اكرم، چادر مادرش را میكشد و سمت اسباببازيفروشي میبرد. عروسك قديمي پلاستيكي پشت ويترين كدر، زل زده به رفت و آمد عابرها. پلكهايش بالا و پايين میرود. صد متر پايينتر، بساط لباسهاي تاناكورا برپاست. فروشندهها پشت كپه لباسها نشستهاند. دهها دست شلوار و پيراهن رنگارنگ روي هم افتاده و چروك شده است. قيمتشان بين 5 تا 45 هزار تومان است. 90 درصد اين لباسها قاچاق است و از كشور چين وارد ايران میشود. چند متر دورتر در بخش باغچه بازار، لباسهاي تاناكورا تا هزار تومان هم میرسد. فروشندهها بيشتر به مواد مخدر اعتياد دارند و در بساطشان از سيم درهم و برهم گرفته تا قاب شكسته موبايل و آبنباتهاي قديمي و درِ قابلمه هم ديده میشود. قيمتشان از 500 تومان تا چند هزار تومان است. رحمان دستانش را در جيبهایش فرو برده و كنار بساط لباسهايش ايستاده است. يك در شيشهاي قابلمه را كه هنوز رد نشاسته برنج روي آن باقي مانده است روي زمين گذاشته. مشتري زني مسن است: «اين چنده؟» رحمان چند ثانيه فكر میكند و بعد میگويد: «2 هزار تومن؛ خود قابلمه رو بردن فقط درش مونده!»
بازار سيداسماعيل تهران، محل فروش اجناس قديمي، لباسهاي كاركرده و دستدوم مشهور به تاناكورا و كالاهاي ارزانقيمت است و 135 سال قدمت دارد. بيشتر مشتريها اقشار ضعيف جامعه هستند كه براساس آخرين آمار بانك مركزي، 10 درصد جمعيت 80 ميليون نفري كشور را تشكيل دادهاند. همانهايي كه با هزينه ماهانه 780 هزار تومان در دهك اول جا گرفتهاند و سالانه فقط 121 هزار تومان صرف خريد پوشاك و كفش خود میكنند. لباس تاناكورا، سالهاست كه از كشورهاي مختلف، خصوصا چين وارد ايران میشود اما به گفته برخي فعالان پوشاك، 90 درصد آن قاچاق است و ضربه مهلكي بر پيكره توليد داخلي زده است. علاوه بر اين، تجهيزات مستهلك، قيمت بالاي تمامشده توليدات داخلي، تحريمها، كاهش تعرفه گمرك واردات پوشاك و قاچاق گسترده باعث ركود در صنعت نساجي و پوشاك كشور شده است. به گفته دبیر کارگروه مد و لباس وزارت ارشاد، سالانه حدود 2 ميليارد دلار پوشاك قاچاق وارد كشور میشود؛ عددي كه 32 برابر آمار رسمي واردات پوشاك ايران در سال 95 است.
خون، تمام صورت مرد گاريچي را پر كرده؛ ده كارتن بزرگ و كوچك روي گاري است. چرخها به زور سربالايي را طي میكنند. عرض بازار كمتر از 5 متر است. ديوارها گچكاري شده است. آجرهاي طبقه دوم سياه است و سقف بازار سياهتر. رشتههاي كلفت برق مثل مار، از هر روزنهاي كه توانستهاند، نفوذ كرده و نيش خود را در جان ديوارها فرو بردهاند. دو پاره آهن، زير بار ايرانيتهاي زردرنگ سقف، تاب آورده است. كريم، وسايل صوتي و تصويري میفروشد. آتاري، دسته ميكرو و گرامافون و... قدمت بعضي از اين وسايل به چند ده سال پيش میرسد. كريم میگويد: «اين وسايل زينتي هستند. مثلا يك نفر با آتاريهاي قديمي يا دستههاي ميكرو و سگا خاطره دارد و او را ياد بچگيهايش میاندازد براي همين پول میدهد و میخرد. قيمتهايشان متفاوت است. مثلا يك آتاري دارم، اصل است، آن را 70 هزار تومان میدهم. يا نوارهاي آهنگ دارم كه به قيمتهاي مختلف میفروشم. مثلا 10 هزار تومان.» كريم درباره مشتريهايش هم میگويد: «مشتريها عشق اين كار را دارند. عتيقهبازند. وقتي يك دستگاه ميكرو را كه كلا در ايران چند تا بيشتر نيست میفروشم، ديگر از آن مدل ندارم اما چند وقت بعد، ممكن است همين ميكرو دل مشتري را بزند و دوباره پيش خودم بيايد. بازار ما بد نيست.» روبهروي مغازه، ظرفهاي مسي میفروشند. حاج يوسف 40 سال است در اين بازار مغازه دارد. میگويد: «نعل اسب میفروشيم 5 هزار تومان، آفتابه عتيقه 40 هزار تومان و سيني بزرگ و ديگ بزرگ هم قيمتهاي خودشان را دارند. نعل اسبها بدي را از بين میبرد. مردم آنها را جلوي در خانهشان وصل میكنند تا بدشگوني را از بين ببرد. بعضي دعانويسها هم از اين چيزها میخرند. مشتريهاي من بيشتر آدمهاي فقير و كارگرند.»
ده متر بالاتر از مغازه حاج يوسف، در وروديِ بازار، دو مغازه ساندويچي است. 6 مرد و زن دورتادور هركدام ايستادهاند. يكي از مغازهها، تخممرغ و سيبزميني آبپز را در سيني گذاشته و نوشابههاي سياه و زرد را داخل تشت سفيد پر از آب و يخ انداخته است. مغازه كناري، سوسيس بندري میفروشد. ساندويچها را لاي كاغذ زردرنگ میپيچد و تحويل مشتري میدهد. يكي از از مشتريها، كاپشن مشكياش را روي شانههايش انداخته و با هر گاز به ساندويچ، يك قلپ نوشابه كوكا سر میكشد. ناگهان دو گاري پر از جعبه و كيسه لباس به هم میخورند و اجناس كف بازار پهن میشود. صداها بالا میرود. «اين چه وضعيه... همهش شكست... الان بايد كلي خسارت بدم...» راه بند آمده. عابران روي علفهاي باغچه كناري پا میگذارند و عبور میكنند. تعداد گاريچيهاي بازار از چند هزار نفر هم بالاتر میرود. براساس آخرين آمارها حدود 15 هزار نفر در بازار تهران از جمله بازار سيداسماعيل باربري میكنند. در بينشان افغان هم زياد ديده میشود. حقوق آنها براساس تعداد دفعات باري كه میبرند محاسبه میشود. سعيد میگويد: «روزانه 10 دفعه بار جابهجا میكنم و وزن هركدام هم فرق دارد. مثلا 30 تا 200 – 300 كيلوگرم میشود. روزانه بين 45 تا 70 هزار تومان هم درآمد داريم. البته جابهجايي لباسها فرق دارد. آنها را در كيسههاي بزرگ آبي میاندازند كه وزنشان خيلي سنگينتر میشود براي همين كيسهاي حساب میكنند؛ مثلا 10 تا 15 هزار تومان.»
چند قدم آنسوتر، احمد پشت كپه لباسها نشسته است و با گوشي بازي میكند. میگويد: «قيمت لباسهاي تاناكورا از 5 هزار تومان شروع میشود تا 30 – 40 هزار تومان. بيشتر مشتريهاي ما كارگرند. براي همان لباس 5 هزار توماني هم چانه میزنند تا مثلا 2، 3 هزار تومان بخرند.» در گوشه ديگري از بازار، لباس كار به قيمت 3 هزار تومان میفروشند. داود يك لقمه پنير و سبزي گرفته و مشغول خوردن آن است. میگويد: «مشتريهاي اينجا بيشتر كارگرند. سر همين قيمتهاي پايين هم چانه میزنند تا مثلا لباس 3 هزار توماني را 2500 تومان بخرند. اين لباسها كاركرده است براي همين ارزان است. البته تاناكورا نيست.»
كنار بساط لباسها، مردي صدا در حنجرهاش انداخته. كلمات خشدار و برنده بيرون میزند. پوستر بازيگران قديمي و عكس شخصيتهاي مشهور میفروشد. میگويد: «قيمت پوسترها 2500 تومان است. بعضيها از اين عكسها خاطره دارند براي همين میآيند پول میدهند و میخرند. من چند سال است در اين بازار كار میكنم و مشتريهاي خودم را دارم. البته بايد روزانه تعداد زيادي پوستر بفروشم تا درآمد خوبي داشته باشم.» بازار سيداسماعيل تهران روزانه هزاران مشتري به خود میبيند. مردم از لباس تاناكورا و وسايل نو گرفته تا عتيقه و وسايل كهنه را میبينند و میخرند. صداي چرخ گاريچيها تا دمدماي غروب میآيد. خورشيد كه پشت ابر پنهان میشود و تاريكي روي زمين میافتد، كركرههاي آهني قديمي با صدايي شبيه ريختن آهن روي زمين، پايين میآيند و كاسبي به پايان میرسد. يكي از فروشندههاي لباسهاي تاناكورا میگويد: «اينجا كه ما جمع شدهايم و فروشندگي میكنيم از نظر آتشنشاني امنيت ندارد. يك بار آمدند میخواستند در را ببندند اما نشد. بعد از زلزله، ديوارها كمي تاب برداشت. سيمهاي برق هم بينظم در مغازهها رفته است. با اين حال ما نميتوانيم اينجا را ترك كنيم چون درآمدمان به همينجا وابسته است.» سقف بازار ايرانيت زردرنگ است و سياهي قير روي آن چسبيده و ستونهاي چوبي از كناره بخشي از ديوار بيرون زده است...