
اگر مدیران انگیزه هم داشته باشند، به تنهایی کافی نیست. روحیه و انگیزه تا اندازهای در نتیجه موثر است. به نظر میرسد که مشکلات ما اساسیتر از اینها است. ما نتوانستیم سیستمهایی را جایگزین کنیم که نیازی به دوپینگ و تقویت روحیه نداشته باشد. این در حالی است که میتوانستیم سیستمهای مدیریتی و انگیزشی مدیران را حاکم کنیم که این سیستم هم خود کنترلکننده باشد و هم انگیزهبخش
سید حمید حسینی عضو هیئت نمایندگان اتاق ایران/آینده نگر
میتوانم ادعا کنم که ریشه مشکلات اقتصادی کشور به سیستم مدیریتی و نیروی انسانی آن بازمیگردد. ما در دوران انقلاب توانستیم با عزم ملی، باورهای مذهبی و وطنپرستی، انگیزه و توانی به مدیران بدهیم که در زمان انقلاب، جنگ و جهاد سازندگی کارهای خوبی را انجام دهند. در طول زمان باید این روحیه و فضای انقلابی و معنویت و این انگیزهها را نگه میداشتیم. قطعا نتوانستیم در این مورد موفق عمل کنیم و سال به سال در این زمینه افت داشتیم. همچنین غیر از زمانی که ما در دوره سازندگی اقدام به آموزش نیروهای خود کردیم، جهت توانمندسازی مدیران نیز کاری انجام ندادیم. انگیزه به تنهایی کافی نیست. مدیریت احتیاج به توان، مهارت و دانش روز دارد. نظام اداری و مدیریتی کشور فاقد این مهارتها و توانمندیها است. حتی اگر مدیران انگیزه هم داشته باشند، به تنهایی کافی نیست. روحیه و انگیزه تا اندازهای در نتیجه موثر است. به نظر میرسد که مشکلات ما اساسیتر از اینها است. ما نتوانستیم سیستمهایی را جایگزین کنیم که نیازی به دوپینگ و تقویت روحیه نداشته باشد. این در حالی است که میتوانستیم سیستمهای مدیریتی و انگیزشی مدیران را حاکم کنیم که این سیستم هم خود کنترلکننده باشد و هم انگیزهبخش. متاسفانه چنین سیستمی در کشور حاکم نشد. سیستمی که برای ارتقای مدیران و آموزش مدیران و آینده زندگی مدیران باشد، ایجاد نشد که بتوانیم از آن بهرهبرداری کنیم. لذا همانطور که گفته میشود ما از توان مدیریتی و بهرهوری سرمایه انسانی بسیار پایینی در ایران برخورداریم و این ضعف بزرگی در کشور است. مدیران باید بتوانند از سرمایههای کشور بهرهبرداری کنند. بنگاههای اقتصادی بزرگ کشور داراییهای زیادی را مدیریت میکنند، اما به علت نداشتن مدیریت حرفهای و موثر، بهرهوری بسیار پایینی دارند و لازم است که کشور در زمینه آموزش، سیستم مدیریتی کشور و خصوصا بحث گزینش تجدید نظری در روشهای پیشین مدیریتی خود داشته باشد. سالها از معنویت، وطن و عرق ملی پاسداری کردیم و مدتها شاهد جنگ تعهد و تخصص بودیم. در دوره اصلاحات توانستیم اصلاحاتی در سیستم مدیریتی کشور ایجاد کنیم و فضا را باز کنیم. ولی پس از آن دیدیم که در دوران آقای احمدینژاد به نام جوانگرایی، مبارزه با فساد و... تقریبا نظام مدیریتی کشور را زیر و رو کردیم. آن هم با نیروهای بیکیفیت. سالهاست به غیر از دولت، در بدنه نظام به جای شایستگی به دنبال وفاداری رفتیم. ما در گزینش مدیران ارشد کشور و نمایندگان مجلس، وفاداری به نظام را ملاک قرار دادیم تا شایستگی آنان را. این امر باعث شد که توان مدیریتی کشور و در کنار آن نیز انگیزههای قبلی که میتوانست کارساز باشد، به شدت تضعیف شود؛ مانند عزم ملی، ایمان قلبی، وطنپرستی و غیره که سالها تضعیف شد و ما امروزه شاهد یک نظام مدیریتی ناکارآمد در اقتصاد کشور هستیم.
ریشهیابی دقیق علت بیانگیزگی مدیران، کار بسیار سختی است. اما در دوران جنگ و دوران انقلاب فضایی در کشور ایجاد شد که همه ما تحت تاثیر آن فضا بودیم. نمیتوان فضای معنوی حاکم بر کشور بعد از جنگ را دوباره ایجاد کرد. وقتی عده ای ایثار و گذشت میکنند و هر روز پیکر شهیدان به شهر آورده میشوند، قطعا بسیاری از افراد تحت تاثیر قرار میگیرند. زمانی که یک جنبش و حرکت تبدیل به یک نظام و ساختار میشود، قطعا نمیتوانیم انتظار داشته باشیم که همان روحیه جهاد و ایثار و انقلاب بر مردم حاکم شود. ما باید بتوانیم با آموزش، اقدامات انگیزشی و شایستهسالاری اقدامات خوبی انجام دهیم. در صورتی که ما به سوی شایستهسالاری نرفتیم. در بنگاهها و مراکز دولتی انگیزه کار وجود ندارد. بسیاری از مدیران نیز شایستگی لازم را ندارد. احساس کارمند و مدیران میانی این است که کسی که در رأس مدیریت قرار گرفته، از راه ارتباط در این موقعیت است، لذا انگیزه کار ندارد. همین کارگر وقتی به بخش خصوصی میآید، به دلیل ذهنیتی که ترویج شده مبنی بر اینکه سرمایهدار زالوصفت است و به دنبال منافع شخصی است، در شرکتهای خصوصی به اندازهای که اخراج نشود، کار میکند. زیرا تصورش این است که در یک فضای ناعادلانه مشغول فعالیت است. لذا کارگر بخش خصوصی هم آنطور که باید کار نمیکند و بهرهوری نیروی انسانی کاهش پیدا کرده، در کنار آن هم بهرهوری مدیریتی پایین میآید.
در دولت آقای روحانی سعی کردیم که مدیران باتجربه را بازگردانیم. مدیران باتجربه در اصلاح روشها و سیاستهای غلط بسیار موثر بودند. اما نشان داد که اینها دیگر توان و انگیزه کافی برای اینکه بتوانند کشور را از مشکلات نجات دهند، ندارند و خود آنها به معضل تبدیل شدند. یعنی مدیران با تجربه به جای آنکه بخشی از راهحل باشند به بخشی از مشکل در کشور تبدیل شدند و با همه قوانین و مقرراتی که تعبیه شده به نحوی خود را در سیستم حفظ میکنند. به نظر میآید که به هیچ وجه مدیران قدیمی و سالخورده کشور پاسخگوی مشکلات فعلی کشور نیستند. بهتر است که این وظیفه به نیروهای جوان و باانگیزه سپرده شود.
عملکرد مدیرانی که در حال حاضر منصوب شدند، میتواند در تشویق مدیریت ارشد کشور به اعتماد به جوانان بسیار موثر باشند. من احساس میکنم انتصاباتی که در مخابرات و در برخی وزارتخانهها مانند وزارت صنعت، معدن و تجارت انجام شده، اگر کارکرد خوبی داشته باشند، میتواند راه را برای افراد دیگر باز کند. لذا افرادی که در موقعیتهای مدیرتی قرار دارند نقش بسیار حساسی دارند. اگر خوب عمل کنند، تاثیرگذار خواهند بود و اگر خوب عمل نکنند میتواند راه را برای مدیران جوان دیگر ببندد. قطعا انگیزه جوانان بیشتر است، اما دلیل بر این نیست که حتما هرکسی که جوان است انگیزه داشته باشد. انسانها با توجه به سابقه، تحصیلات، موقعیت و روحیاتی که دارند میتوانند باانگیزه یا بیانگیزه باشند. ولی در مجموع میتوان گفت که نگاه جوان به آینده نگاه امیدوارانهتری است و انگیزههای بیشتری برای پیشرفت و رشد شخصی دارد. لذا حتما کاری را که به او سپرده میشود به نحو بهتری انجام میدهد.