وزیر مسکن دوران اصلاحات از مشکلات امروز اقتصاد ایران می گوید

رویه بیمار

تاریخ 1396/11/11 ساعت 11:23

تعلل در تغییر ساختار، مشکل اصلی اقتصاد است

آینده نگر

علی عبدالعلی‌زاده، وزیر مسکن در دوره اصلاحات، بر این باور است که مشکلاتی که امروزه در اقتصاد ایران وجود دارد، ناشی از پیش‌بینی‌ناپذیر بودن اقتصاد در کشورمان نیست، بلکه مسئله اصلی به ساختاری برمی‌گردد که باید سال‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ پیش اصلاح مي‌شد. سپردن مدیریت و مسئولیت به کسانی که کاربلد نبودند هم موجب شده امروز چالش‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی زیادی را در کشور شاهد باشیم. او بر این باور است که تصمیم‌گیری‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌یی که در کشور به اشتباه صورت مي‌گیرد، معلول است و علت اصلی چیز دیگری است. دولت‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ نیز به دلیل اینکه همیشه به معلول‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ توجه داشتند و علت‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ را مورد بررسی قرار دادند، نتوانستند راه به جایی ببرند. حال آنکه اقتصاد ایران از موارد متعددی همچون نبود یک نظر تصمیم‌گیر واحد، مردمی نبودن اقتصاد، بزرگ بودن حجم دولت به خصوص در بودجه‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی سالانه، بی‌توجهی به ارکان اقتصاد مقاومتی، و مواردی از این دست آسيب مي‌بيند. عبدالعلی‌زاده در عین حال معتقد است که نمی‌توان گفت مدیریت و آنهایی که بر مسند کار هستند مشکل اقتصادند، چرا که مشکل اصلی ساختاری است که پس از انقلاب اصلاح نشد. زيرا یک کشور شاهنشاهی را نمی‌توان با ایده‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ و آرزوهای اسلامی اداره کرد. همین امر موجب شده تا شرایط امروز ایران نامناسب باشد و اگر ساختار اقتصاد اصلاح نشود، امکان دارد وضعیت بدتر شود. در ادامه مشروح گفت‌وگوی «آینده‌نگر» با علی عبدالعلی‌زاده را مي‌خوانید.

 برخی از کارشناسان اقتصادی اعتقاد دارند در ایران نمی‌شود اقتصاد را پیش‌بینی کرد. نظر شما در این‌باره چیست؟

نمی‌توان گفت که اقتصاد پیش‌بینی‌پذیر نیست. مشکل این است که کارها، مسئولیت و مدیریت را به کسانی سپرده‌ایم که مدرک دارند ولی کار بلد نیستند. درنتیجه مي‌گویند اقتصاد پیش‌بینی‌ناپذیر است. این‌طور نیست. پیش‌بینی‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ در 15 سال گذشته انجام شده است.

در دولت‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ بعضا شاهد تصمیم‌گیری‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی آنی، ابلاغ بخشنامه‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ و وضع محدودیت‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ هستیم. به نظر شما  آیا این رفتارها مي‌تواند اقتصاد را برای فعالان اقتصادی غیرقابل پیش‌بینی کند؟

تمام این موارد که برشمردید معلول است. علت مشکلات اقتصاد ما اینها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ نیست. اگر توجه کنید تصمیم‌گیری در کشور واحد نیست و خیلی پراکنده است. نظام اقتصادی در کشور شفاف نیست. مردم در اقتصاد ایران حضور ندارند. در بودجه کشور نقش مردم دیده نمی‌شود. تمام بودجه مربوط به درآمد- هزینه دولت و شرکت‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی دولتی است. این در حالی است که کشور برای مردم است و باید توسط مردم اداره شود؛ اما ما به مردم سهم و نقشی در مدیریت کشور نداده‌ایم. اقتصاد مقاومتی این نوید را مي‌داد که به این سمت پیش برویم. در بند یک، مشارکت حداکثری آحاد مردم در فعالیت‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی اقتصادی عنوان شده است. اما متاسفانه به اقتصاد مقاومتی عمل نمی‌شود. چرا؟ اقتصاد مقاومتی نسخه خیلی خوبی بود که مجمع تشخیص مصلحت نظام آن را تهیه کرد و مقام معظم رهبری (مد ظله‌العالی) نیز آن را ابلاغ فرمودند. اگر اقتصاد مقاومتی در چند سال گذشته اجرا شده بود و سرلوحه قرار مي‌گرفت، بخشی از این مسائل حل مي‌شد. البته زمان مي‌برد تا این اقتصاد پیاده شود. از دیگر ارکان اصلی بانک مرکزی و دولت است که البته باید بگوییم ارکان حکومتی که گاهی در این مسائل دخالت مي‌کنند، بعضی اوقات دستور چاپ اسکناس صادر مي‌کنند. پول چاپ مي‌کنند، اما مسئولیت حفظ ارزش پول ملی را به عهده نمی‌گیرند و همه در تضعیف ارزش پول ملی تلاش مي‌کنند. همین است که تورم مهار نمی‌شود. درصورتی که منطقی نیست کشور از مهار تورم ناتوان باشد. آن نوع مهار تورم هم که در دولت روحانی صورت گرفت، مهار تورم با رکود بود که دود آن به چشم همه مي‌رود. بیکاری و تعطیلی واحدهای صنعتی به دلیل رکودی است که برای کنترل نرخ تورم به کشور تحمیل کردیم. این در حالی است که مي‌توانستیم بعد از برجام مسیر را عوض کنیم و به سمت نشاط اقتصادی برویم. اما کارشکنی‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌یی که در مقابل برجام شد کار را پیچیده‌تر کرد. نمی‌گویم همه‌چیز تقصیر این کارشکنی‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ است. مي‌شد آنها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ را حل کرد یا دور زد. ولی کسی در صحبت‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی خود به اینها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ اشاره نکرد. به نظر من این رفتار به این دلیل بروز پیدا می‌کند که ما پایه‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ و اصول را فراموش کرده‌ایم و به معلول‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ مي‌پردازیم؛ درنتیجه تصمیم‌گیری‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی دولت و فراتر از دولت هم بر اساس همین معلول‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ است و به خاطر همین تصمیم‌گیری‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ منجر به ثمر و فایده نمی‌شود و گذرا است.

چهار دهه بعد از انقلاب هنوز مشکلات اقتصادی پابرجاست. آیا غیرمتخصص بودن مدیرانی که بر مسند کار هستند عامل این مشکلات است؟

نه، من این را نمی‌گویم. مهم‌تر از آدم‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ساختار است. ما انقلاب کردیم، اما ساختار را تغییر ندادیم. یک کشور شاهنشاهی را نمی‌توان با ایده‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ و آرزوهای اسلامی اداره کرد. باید ساختار اداری، جهت‌گیری و اهداف آن را نیز با همان ایده‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ و آرزوها متناسب کرد. ما برای حمایت از مستضعفین انقلاب کردیم. اول انقلاب شعارهای خیلی خوبی دادیم. مي‌گفتیم ما باید مشکلات را حل کنیم، آب و برق، بهداشت و تحصیل را رایگان مي‌کنیم و همه آن آرزوهایی که برای محرومان داشتیم ارزشمند بود. اما ساختار را درست نکردیم. ما صاحب کشوری شدیم که با اتومبیل، سواری مي‌کرد. عمران و سازندگی کردیم و الان به عنوان وانت با آن بار مي‌زنیم. هم ماشین را خراب کردیم و هم بار را به مقصد نرساندیم. پس در این شرایط کشور سامان نمی‌گیرد. این رویه باید اصلاح شود. وگرنه، انسان‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی درست و کاربلد هم وارد سیستم شوند اگر صددرصد هم تلاش کنند، نتیجه کمی مي‌گیرند. در اسلام اصل بر برائت است ولی در ساختار اداری، قانون محاسبات، قوانین کار و دیگر قوانین بنیادی ما اصل بر مجرم بودن مسئولان است و به دنبال دزد هستیم نه خدمت‌گزاری که او را تشویق کنیم. جز چند نشان که در دولت آقای ‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شمی رفسنجانی به برخی مدیران و مهندسان به خاطر پروژه‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ اعطا شد، ما در این 40 سال کدام مسئول را به خاطر مدیریت تشویق کردیم. اما همیشه یک دزد پیدا مي‌کنیم و آن را علنی می‌کنیم. این هم البته به سال‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی بعد از سال 84 بازمي‌گردد. تا پیش از 84 ما در رده‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی مدیریتی کلان کشور یک دزد هم نداشتیم. یک انسان فاسد مالی نداشتیم. همه انسان‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی خدوم بودند. اما کدام را تشویق کردیم. قوانین ما بر مبنای بدبینی است نه بر مبنای اعتماد. محصول آن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ همین شرایطی است که امروزه شاهد آن هستیم. مدیران جسارت و قدرت تصمیم‌گیری‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی کلان و نوآوری را ندارند. این نتیجه همین برخوردها و ضعف‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی بنیادی در ساختار ما است که خودش را بر ما تحمیل مي‌‌كند. تا این موارد اصلاح نشود، با تغییر آدم‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ کار به جایی نخواهد رسید. نهایت انسان خوب مي‌آید، خون دل مي‌خورد، 4 یا 5 سال مي‌ماند، 15 درصد کار را بهبود مي‌بخشد، اما دست آخر رسانه‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ همان 80 – 85 درصد را بزرگ مي‌کنند و کارنامه او را بد جلوه مي‌دهند و مي‌گویند این هم نشد. پس به سراغ مسئول بعدی مي‌رویم. کدام رئیس‌جمهور ما تا به امروز توانسته است آبرومندانه از کار بیرون آید. برای همه آنها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ مشکل ایجاد شد. وزرا نیز همین‌طور. خوشبختانه نتوانستیم تا سال 84 هیچ‌گونه فسادی برای مسئولان علم کنیم ولی درنهایت گفتیم این هم نتوانست. بر نوع برخورد ما، ارزیابی‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی نادرست و ساختار غلط حاکم اصل است. تا اینها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ اصلاح نشود، کار به همین منوال پیش مي‌رود. شاید هم روز به روز بدتر شود.

فکر مي‌کنید که با روند فعلی شرایط جذب سرمایه‌گذار یا تزریق سرمایه‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی داخلی به اقتصاد وجود دارد؟

بله، وجود دارد. به تجربه آلمان نگاه کنید. آلمان بعد از جنگ جهانی دوم یک کشور شکست‌خورده و تقسیم‌شده بین چند ابرقدرت بود، اما ببینید چندساله توانست خود را سرپا کند.

سیاست‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی آنها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ با ما فرق مي‌کند. درست است؟

آنها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ درست تصمیم گرفتند. جامعه را درست شناختند و کار کردند. ما شرایط را تحلیل نکردیم تا درست تصمیم بگیریم. از طرفی اصل ساختار ما اشکال دارد. اصلاح‌نکرده مي‌خواهیم راه آنها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ را هم برویم. ما با این ساختار، اگر تمام برنامه‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی آنها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ را هم بگیریم پاسخ نخواهد داد. اما اگر مانند آنها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ وضع موجود را درست جمع‌بندی کنیم و برنامه درستی داشته باشیم، از آنها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ پیش‌تر مي‌رویم. ما نه ویرانی‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی آنها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ را داریم و نه به آن اندازه دستمان خالی است. ما مستقل هستیم. استقلال داریم. درآمد نفتی ما پابرجاست و نیروهای تحصیل‌کرده جوان داریم. اینها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ همه سرمایه‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی ملی ماست و من امیدوارم که اگر عقل و تدبیر بر برنامه‌ریزی کشور حاکم شود، بتوانیم ظرف دو یا سه برنامه توسعه خودمان را نجات دهیم و به روال صحیح اداره کشور برسيم.