قوانین دست سرمایه داران را بسته است چه رسد به بی سرمایه ها

کدام سرمایه صفر؟ کدام کسب وکار؟

تاریخ 1396/11/08 ساعت 21:36

اگر کسب وکاری ایده ای مشابه دیگر ایده ها در بازار داشته باشد، شروع کار آن با سرمایه صفر بیش از یک شوخی چیز دیگری به نظر نمی رسد.

مجتبی عندلیب آذر پژوهشگر حوزه کارآفرینی/آینده نگر

 راه اندازی کسب وکارهای نوپا با سرمایه صفر تا چه اندازه ممکن است؟ در این زمینه باید سه مسئله را روشن کنیم تا به پاسخ مناسب برسیم. مسئله اول اینکه تعریف ما از سرمایه چیست؟ اگر منظور از سرمایه صرفا پول است باید گفت شروع یک کسب وکار با سرمایه صفر  در ایران تقریبا محال است.

نکته دیگر باید به تعریف درست کارآفرین و چارچوب های مطرح در کسب و کارهای نوپا برسیم. کارآفرین یعنی کسی که خلائی را در بازار شناسایی می کند و درصدد پر کردن آن بر می آید. اگر یک کسب وکار نو باشد یعنی مشابه داخلی نداشته باشد، آن کارآفرین در واقع صاحب چیزی است به نام ایده که به نوبه خود یک سرمایه عظیم است. ایده، این سرمایه بزرگ می تواند موفقیت یک کسب و کار را رقم بزند و صرف جذاب بودن ایده می تواند سرمایه ای که از آن با عنوان پول یاد می کنیم را به سمت و سوی خود بکشاند. با توجه به این مسئله، می توان نگاه دیگری به بحث شروع یک کسب وکار با سرمایه صفر داشت و البته بنا به نکته سومی که در ادامه به آن می پردازیم باید به موفقیت کسب وکارهای ایده محور و بدون سرمایه در ایران هم با تردید نگریست. نکته سوم، مسئله محیط کسب و کار است. سوال بزرگ این است که آیا محیط کسب وکار کشور ما پذیرای یک بنگاه اقتصادی با سرمایه صفر خواهد بود؟ اگر کسب وکاری ایده ای مشابه دیگر ایده ها در بازار داشته باشد، شروع کار آن با سرمایه صفر بیش از یک شوخی چیز دیگری به نظر نمی رسد اما نباید فراموش کرد که ایده های نو، حتی در بدترین محیط های کسب وکار می توانند تا  اندازه ای از مسیر موفقیت را طی کنند.

متاسفانه در ایران قوانینی بر فضای کسب وکار حاکم است که دست و پای همه را بسته. سرمایه داران و بی سرمایه ها در چند سال گذشته به دلیل قوانینی که از اساس انطباقی با نیازها و واقعیت های فعالیت اقتصادی ندارد، متضرر شده اند. با وجود تمام تلاش هایی که برای تسهیل قوانین مرتبط با فضای کسب وکار شده، هنوز به جایی نرسیدیم. کمیته ها و شوراهای متعددی که این قوانین را بررسی کرده و حتی جایگزین آن را ارائه کرده، در مرحله اجرا در عمل به جایی نرسیده است. هم چنان در شاخص های تسهیل کسب وکار براساس گزارش های جهانی در امتیازهای نامطلوبی کسب می کنیم. با توجه به این وضعیت بعید است بدون سرمایه بتوانیم کسب وکاری را شکل دهیم و اگر پول هم داشته باشیم به واسطه فساد همه گیر در کشور باید برای پیشبرد کار به هزینه های نامتعارف تن بدهیم. باتوجه به این مسائل بعید است یک جوان با ایده تکراری و دست های خالی بتواند کاری از پیش ببرد.

فرض کنید قصد دارید یک لوگو یا برند را ثبت کنید. فرایند ثبت آنقدر در کشور ما پیچیده است که از انجام آن پشیمان می شوید و عطایش را به لقایش می بخشید. حتی اگر فرایند ثبت را با موفقیت طی کنید، در ادامه مسیر دچار مشکلات ریز و درشتی می شوید که ناامیدتان می کند. جوان هایی داریم که بیش از 50 اختراع ثبت شده دارند اما امکان تولید و جذب سرمایه ندارند و در میانه راه مانده اند. یک دلیل عمده در بروز این اتفاق بیماری و فساد بیش از اندازه اقتصاد ایران است که امکان پیشبرد کار را سلب کرده است.

یک ایده نو که در هیچ جایی مطرح نشده باشد، می تواند در سنگلاخ جوانه بزند و با همه سختی ها رشد کند. از سوی دیگر بروز برخی تغییرات تکنولوژیکی امکان موفقیت بعضی کسب وکارها را فراهم می کند اما در ایران بسیاری از کسب و کارهای نوپای موفق با پول ارزان خارجی راه افتاده اند و با سرمایه های بزرگ توانستند مجوزها را دریافت گرفتند. این در حالی است که جوان های زیادی با ایده های بکر، اختراعات و اکتشافات در شهرستان ها بدون سرمایه معطل مانده اند چراکه پول در داخل گران بدست می آید. دولت تلاش کرده تا حدودی مشکلات در این زمینه را مرتفع کند در حالیکه دولت بهیچ وجه نباید به این قضیه ورود کند و صرفا باید بستر بسازد. ورود دولت به فرایند اجرایی کسب و کار مخرب است. آثار زیان بار ورود دولت ها به این فرایند در چهل سال گذشته قابل مشاهده است. هرجا که دولت ها وارد شده اند، هیچ نتیجه ای حاصل نشده است. صندوق نوآوری و شکوفایی نتیجه تلاش دولت برای تامین ارزان تر پول و سرمایه کسب و کارهای نوپاست اما گزارش های منتشر شده درباره وام گیرندگان از این صندوق گویای ارزیابی و تحلیل درست آن از موقعیت کسب وکارهای نوپا نیست. باید در ارزیابی صندوق به این سوال پاسخ دهیم که چقدر از اعتبارات آن به ایده های نو اختصاص داده شده است؟

و اما شتاب دهنده ها به عنوان دیگر حلقه اکوسیستم استارت آپی ایران تا امروز به دلیل خصوصی بودن عملکرد بهتری داشته اند. تنها زمانی مسیر منحرف شد که دولت نقشی در داستان شتاب دهنده ها ایفا کرد. از این نقطه به بعد شتاب دهنده ها بیشتر به دلیل نفوذ فکر دولتی ترجیح می دهند با کسانی که می شناسند کار کنند و این فرصت را از صاحبان ایده سلب می کند. با این وجود به نظر من هنوز شتاب دهنده ها از حلقه های اصلی و رونق بخش اکوسیستم استارت آپی ایران هستند و تا جای ممکن باید از دخالت دولت در فعالیت آن ها جلوگیری کرد.