
پیش از انقلاب و پس از آن، علوم اقتصادی کشور در بهترین شرایط در دست پزشکان و مهندسان بوده و آنها مدیریت کشور را بر عهده داشتهاند. در بهترین حالت این افراد، کارشناسان خوبی هستند که در بهترین دانشگاههای کشور با هزینه ملی تحصیل کردهاند، اما برای مدیریت و اقتصاد آموزش ندیدهاند.
امیرمنصور عطایی فعال اقتصادی/آینده نگر
سلسله پارامترهای گوناگون و متفاوتی در پیشبینیپذیر نبودن اقتصاد در ایران دخالت دارد. اما مهمترین عامل آن دخالت دولت در اقتصاد کلان است. بخش خصوصی تقریبا هیچ نقشی در اقتصاد کلان ندارد. وقتی درآمدهای کشور ناشی از نفت باشد و دولت با اتکا به استخراج نفت بخواهد کشور را اداره کند، همین شرایط را خواهیم داشت. البته در حال حاضر درآمدهای نفتی کمتر شده و دولت ميخواهد به درآمدهای مالیاتی اتکا کند.
یکی از مشکلات اقتصاد و مدیریت در ایران، نبود اتاق فکری است که تمام مسائل کشور را به صورت همهجانبه ببیند و برنامه بلندمدتی برای اقتصاد کشور تدوین کند. دولتمردان روزانه تصمیم ميگیرند و بخشنامههاي خلقالساعه برای اقتصاد ابلاغ ميکنند. البته در این موارد طبیعتا منافع عده خاصی نیز رقم ميخورد. بنابراین در تصمیمات خلقالساعهای که دولت ميگیرد عدهای ذینفع ميشوند.
پس از گذشت چهار دهه از انقلاب اسلامی ایران، هنوز مشکلات زیادی در اقتصاد و مدیریت کشور وجود دارد. اقتصاد یک علم است و انسانهاي تحصیلکرده و باتجربه که دانش کافی دارند، باید عهدهدار این امور شوند. اگر توجه کنید ميبینید که پیش از انقلاب و پس از آن، علوم اقتصادی کشور در بهترین شرایط در دست پزشکان و مهندسان بوده و آنها مدیریت کشور را بر عهده داشتهاند. در بهترین حالت این افراد، کارشناسان خوبی هستند که در بهترین دانشگاههاي کشور با هزینه ملی تحصیل کردهاند، اما برای مدیریت و اقتصاد آموزش ندیدهاند. این یک روند طبیعی است که انسانهاي تحصیلکرده در ایران سر جای خود نیستند. عیار کسی که تحصیلات مهندسی دارد و بعد اداره اقتصاد و مدیریت را بر عهده ميگیرد هم بیشتر از این نیست.
در کشورهای پیشرفته افراد نخبه جذب مدیریت و اقتصاد ميشوند و امور جامعه را رقم ميزنند. اما در ایران نخبگان جذب رشتههاي پزشکی و مهندسی ميشوند. کمتر پیش ميآید که افراد برتر در کنکور اقتصاد یا مدیریت را به عنوان رشته اول خود انتخاب کنند. این اشکال بر ما وارد است. ما در این سالها مدیر تربیت نکردهایم. کارشناسانی تربیت کردهایم که در عمل باید سعی و خطا کنند که به مدیر تبدیل شوند. طبیعتا این افراد نمیتوانند دید جامعی نسبت به اقتصاد داشته باشند. البته پارامترهای مختلفی در شرایط اقتصادی ایران دخالت دارد.
مدیریت یک علم است. با نگاهی به جامعه امریکا درمي یابیم که افراد نخبه و درجهیک در کار مدیریت و اقتصاد هستند. به علاوه هر کشور آینده خود را تعیین کرده و برنامه منسجم تدوینشدهای دارد که با آمدن و رفتن اشخاص تغییر اساسی در آن ایجاد نمیشود. مسئله مهم دیگر این است که ما برای توسعه کشور برنامه مدونی نداریم. اگر برنامههاي پنجساله توسعه هم تدوین شده، دچار دستکاریهاي فراوان شده است. برای روشن شدن این مسئله به ذکر مثال درباره کسب و کار خود ميپردازم.
امروز آب به بحران ملی تبدیل شده و هیچکس جسارت این را ندارد که وضعیت را تشریح کند و برای این وضعیت خطیر، تصمیمات خطیر بگیرد و آماده پرداخت هزینههاي آن هم باشد. از طرفی برای اینکه در گندم خودکفا شویم، این محصول را سه برابر قیمت روز دنیا از کشاورز خریداری ميکنیم. کشاورز به روشهاي مختلف ذخایر آب زیرزمینی را پمپاژ و صرف تولید گندم ميکند. ما هیچ برنامه جامعی نداریم. به همین دلیل شرایط بهبود پیدا نمیکند.
اوایل دهه ۵۰، خشکسالی دهه ۷۰ پیشبینی شده بود. همچنین به این نتیجه رسیده بودند که در سال ۷۵ باید ۴۰ درصد از جمعیت شهری ایران به سمت سواحل شمال و جنوب انتقال پیدا کنند و صنایع بزرگ باید در این مناطق احداث شوند. اما امروزه چه اتفاقی افتاده است. فولاد مبارکه در اصفهان احداث شده، درحالی که باید در بندرعباس تاسیس ميشد. موارد مشابه دیگری نیز وجود دارد. درنتیجه این تصمیمات، امروز بحران آب را در کشور مشاهده ميکنیم. رژیم صهیونیستی منابع آبی محدودتری نسبت به ایران دارد، اما با مدیریت مناسبی که داشته به یکی از صادرکنندگان میوه تبدیل شده است. متاسفانه ما برنامهای نداریم. مثلا برای آنکه رای اعتماد فلان وزیر گرفته شود، نماینده یک استان برای جمع کردن رای دوره آینده خود، احداث کارخانه را در استان خود طلب ميکند، بدون آنکه به عواقب آن بیندیشد. هیچیک از پروژههاي بزرگ کشور پیوست آب ندارد و هیچ مطالعهای برای تامین آب آنها انجام نشده است. مثال دیگری که ميتوان در این مورد بیان کرد ایجاد مال (فروشگاه بزرگ)هاي فراوان در شمال تهران است. این مالها پیوست ترافیکی ندارند و زندگی ساکنان را مختل کردهاند. تقریبا تمام کارهای ما همینطور است. بدون برنامه و مطالعه بودن در اقتصاد نیز مشاهده ميشود.
پیشبینیناپذیر بودن اقتصاد کشور، در جذب سرمایه نیز تاثیر داشته است. جذب سرمایه از دو منظر قابل بررسی است. اول، سرمایهگذار ایرانی زندگی خود را رهن بانک ميگذارد و وام دریافت ميکند. با این پول کارخانهای احداث ميکند که با فروش محصول اقساط وامهاي گرفتهشده را پس دهد. شرایط اقتصادی کشور به اندازهای ناامن است که اظهارنظر یک مسئول کار را قفل ميکند و اتفاق خوبی رقم نمیخورد.
دوم اینکه اداره بخشهاي مختلف در حاکمیت ایران از سیاست واحدی پیروی نمیکند. دولت سرمایهگذار را به سرمایهگذاری در یک حوزه اقتصادی مانند تصفیه آب هدایت ميکند، از سوی دیگر دستگاههاي نظارتی در حوزههاي اجرایی دخالت ميکنند. از طرفی سرمایهگذاریها عموما bankable نیست. یعنی وقتی سرمایهگذار برای اخذ سرمایههاي خارجی که بهرههاي بسیار پایین دارد، به بانک مراجعه ميکند، پروژه bankable تعریف نمیشود. موارد زیادی در آن دخالت دارند. همچنین بانکهاي ما هنوز بهانه برجام را ميآورند. آنها هنوز با ادبیات بانکهاي بینالمللی آشنایی ندارند. به علاوه قوانینی را که در بحث پولشویی است نپذیرفتهاند و رعایت نمیکنند. همه اینها باعث شده که در ایران سرمایهگذاری مطمئن صورت نگیرد.