آیا زمین‌لرزه یک بلای طبیعی یا آسمانی است؟

زلزله توسعه نیافتگی

تاریخ 1396/11/02 ساعت 18:06

دلیل نوشتن ساده است؛ ماه گذشته زلزله‌ای کرمانشاه را لرزاند و قلب ایران را. فاجعه به بار آمد، فاجعه‌ای انسانی؛ عده‌ای آن را بلای طبیعی خواندند و این بار خیلی ها از بحران مدیریت گفتند و عمق فاجعه بلایای طبیعی با توسعه‌یافتگی یا نیافتگی جامعه ایران. خالد توکلی، جامعه‌شناس توسعه به این مسئله پاسخ می‌دهد.

خالد توکلی جامعه‌شناس توسعه/ آینده نگر

1- زلزله کرمانشاه از دو جهت مورد بحث و مناقشه قرار گرفته است: آنچه در روزهای اول بحث‌های فراوانی را برانگیخت، تلاش برای تبیین و توضیح علت زمین‌لرزه بود. برخی مانند مولوی عبدالحمید از منظر شناخت دینی، زلزله را معلول و ناشی از وفور و افزایش گناه در جامعه دانسته و توبه و پرهیز از گناه را برای دور ماندن از این بلا و فاجعه توصیه کرده‌اند. در مقابل، کسانی بر این باور مبتنی بر علوم تجربی پای فشردند که زلزله یک فاجعه و بلای طبیعی است لذا علل طبیعی نیز دارد و تبیین آن بر اساس نیروهای ماورای طبیعت غیرعلمی و در نتیجه نادرست است. عده‌ای دیگر این زمین‌لرزه را یک پدیده طبیعی یا انتقام الهی تلقی نکردند و از آزمایش جنگ‌افزاری به نام «هارپ» سخن به میان آوردند که در نتیجه انفجار آن زمین به لرزه درآمده و این خسارات بر مردم تحمیل شده است.

2- از منظری دیگر نیز می‌توان زمین‌لرزه را تجزیه و تحلیل و این پرسش را مطرح کرد که آیا زمین‌لرزه به خودی خود یک بلای آسمانی یا طبیعی است؟ در این نوشتار و از منظر جامعه‌شناسی توسعه این پیش‌فرض که «بلا» بودن زلزله بدیهی تلقی شده، مورد پرسش قرار می‌گیرد و آن را به مثابه بلایی طبیعی نمی‌بیند بلکه زلزله به مثابه یک پدیده طبیعی تعریف می‌شود که اگر برخی از اصول و قواعد علمی و اخلاقی یا در یک معنای کلی توسعه و مبانی آن رعایت نشود ممکن است به فاجعه و حادثه‌ای مصیبت‌بار تبدیل شود.

در واقع، زمین‌لرزه بخشی از فعل و انفعالات طبیعی زمین است که اگر جامعه‌ای توسعه‌نیافته باشد، متناسب با شدت و قدرت آن، می‌تواند خسارات جانی و مالی فراوانی را به بار آورد. نقش توسعه آن‌قدر مهم است که هم در پیشگیری از خسارات زلزله و هم در روزهای پس از آن، نقشی بی‌بدیل و بنیادی ایفا می‌کند. البته این امر و این سخن صرفاً در مورد پدیده‌های طبیعی صادق نیست و در مورد بسیاری از پدیده‌های مصنوعی و غیرطبیعی نیز صدق می‌کند. برای نمونه می‌توان به صنعت به طور عام یا خودرو به طور خاص، اشاره کرد. این مصنوعات، در این سال‌ها بسیار بیشتر از حوادث طبیعی موجب زیان جانی، مالی و حتی اخلاقی شده‌اند. کافی است نگاهی به آمار تصادف‌های جاده‌ای و خیابانی داخل شهر بیندازیم تا روشن شود که چه بلای خانمان‌سوزی را به کشور وارد کرده‌ایم و از وجود آنها چه زیان‌هایی را تحمل می‌کنیم. آلودگی هوای تهران که سالانه مرگ‌ومیر بیش از چهار هزار نفر را رقم می‌زند نیز از این قاعده مستثنا نیست. به لحاظ اخلاقی نیز وضعیت به همین گونه است؛ تضاد طبقاتی، استثمار کارگران در کارخانه‌ها و مراکز صنعتی، خودنمایی و تفاخر پولدارها که خودروهای گران‌قیمت خود را در هر کوی و برزن به رخ دیگران می‌کشند و مزاحمت‌های خیابانی برای زنانی که منتظر وسایل حمل‌ونقل عمومی هستند و... از ضعف اخلاق حکایت دارند که یکی از عوامل آن خودرو و صنعت است که هیچ‌کدام طبیعی نیستند.

3- زلزله کرمانشاه را از این زاویه نیز می‌توان بررسی کرد. توسعه نامتوازن و بدقواره از یک سو و فرسایش سرمایه‌های مادی، انسانی، فرهنگی و اجتماعی از سوی دیگر موجب شده است، در سطح کشور، برخی از مناطق ایران و در داخل شهرستان‌ها و شهرها برخی از محلات و بخش‌های آن بیشتر در معرض خطر باشند.

این در حالی است که آن‌چنان‌ که مهندسان و متخصصان زلزله‌شناسی اظهار داشته‌اند و در قوانین و آیین‌نامه‌های شهرسازی بر آن تأکید شده است، ساخت‌وساز ساختمان‌هایی که در مقابل زلزله‌های با شدت هشت ریشتر مقاوم باشند، کار چندان دشواری نیست. حال اگر زلزله با شدت کمتر از هشت ریشتر هم در گوشه و کنار این مرزوبوم خسارت به بار می‌آورد، جان انسان‌ها را می‌گیرد و ساختمان‌های مسکونی را به تلی از آوار تبدیل می‌کند، مشکل از طبیعت نیست بلکه به طور خاص به ناهنجاری‌هایی چون عدم اختصاص بودجه کافی به روستاها، ضعف زیرساخت‌ها، رواج فقر و درآمد پایین مردم، عدم سرمایه‌گذاری به منظور ایجاد اشتغال پایدار، اجرای برنامه‌های غیرکارشناسی، مدیریت و نظارت‌های ضعیف، فساد اداری، فقدان مسئولیت‌پذیری و تعهد و صداقت در انجام کار و... بستگی دارد. اگر در آن‌سوی مرزهای ایران، زلزله‌ای با همین مختصات و ویژگی‌ها بسیار کمتر از کشور ما خسارت به بار آورده است، علت آن را باید در چیستی و چگونگی اجرای برنامه‌های توسعه و انصاف و تعهد عاملان آن نسبت به سرنوشت دیگران و در یک کلام در فرسایش سرمایه‌ها جست‌وجو کرد.

در روزهای پس از زلزله نقش و تأثیر توسعه‌یافتگی از اهمیت فراوانی برخوردار است. مدیریت بحران، امکانات لجستیکی، بهداشتی و تکنولوژیک مناسب، اقدام و حضور بهنگام نیروهای امدادی متخصص و نهادهای مدنی در کاهش خسارات و زیان‌های جانی نقش عمده‌ای دارد. در یک جامعه توسعه‌نیافته این امکانات یا وجود ندارند یا به صورت ناقص و نادرست از آنها بهره گرفته می‌شود و آمادگی لازم برای مقابله با بحران وجود ندارد.

اگر بپذیریم با علم و دانش کنونی نمی‌توان از زلزله پیشگیری به عمل آورد و تمامی عوامل ایجادکننده آن را شناخت و کنترل کرد، نتیجه گرفته می‌شود به جای تلاش بی‌حاصل برای دست‌یابی به علل زلزله، باید با آن کنار آمد و عاقلانه‌تر آن است که برنامه‌هایی اتخاذ شود که بتوان از تبدیل زلزله به مصیبت و بلا جلوگیری کرد. کاری که در کشورهای زلزله‌خیزی چون ژاپن انجام گرفته است و نه‌تنها به طور چشمگیری از بار مصیبت آن کاسته‌اند، بلکه پیشرفت‌های علمی فراوانی نیز در زمینه زلزله‌شناسی و چگونگی مقابله با بحران‌های ناشی از زلزله کسب کرده‌اند.

آنچه در مناطق زلزله‌زده کرمانشاه به چشم می‌خورد و احتمالاً آمار و گستره خسارات و مصیبت را فراوان‌تر کرده است، توسعه‌نیافتگی، عدم آمادگی لازم برای مقابله با بحران و از همه مهم‌تر عدم اعتمادی بود که مردم نسبت به نهادهای دولتی از خود نشان دادند. گسترش شکاف بی‌اعتمادی میان دولت و مردم به‌ویژه در هنگام مقابله با بحران و ضرورت جمع‌آوری کمک‌های مردمی یکی از نشانه‌های اصلی عدم توسعه و ناکارآمدی مدیریت بحران و مقابله با حوادث غیرمترقبه است. عدم اعتماد به نهادهای رسمی و در کنار آن علاقه مردم به مشارکت و همیاری در امر امدادرسانی و کمک به مصیبت‌زده‌ها، صحنه‌های زیبایی از فداکاری و بخشندگی مردم را به نمایش گذاشت. اما در عمق آن نشان از توسعه‌نیافتگی و فقدان اراده و سازوکار لازم برای بهره‌گیری از عزم و اراده انسان‌دوستانه و فداکاری مردم دارد. معمولاً در چنین مواقعی نوعی همبستگی و انسجام میان اقشار مختلف مردم از یک سو و دولت و مردم از سوی دیگر ایجاد می‌شود. در حادثه ناگوار کرمانشاه نه‌تنها انسجامی میان مردم و نهادهای دولتی شکل نگرفت بلکه شاهد تداخل وظایف و عدم هماهنگی میان نهادهای دولتی نیز بودیم و این وضعیت بیش از همه منجر به ناتوانی در امدادرسانی بموقع و کافی به تمامی زلزله‌زدگان شد. نکته غم‌انگیز و نگران‌کننده آن است که این روند ناهماهنگی به همین‌جا ختم نمی‌شود و احتمالاً در فرآیند بازسازی مناطق آسیب‌دیده بیشتر نمایان می‌شود، بر این اساس، پیش‌بینی می‌شود مردم تا رسیدن به روزهای عادی باید زندگی و روزهای دشوارتری را انتظار بکشند.

4- در این نوشتار هدف آن نبود تا به علل زلزله پرداخته شود و این نکته مورد توجه قرار گرفت که زلزله به خودی خود، بلا یا مصیبت نیست بلکه آنچه مصیبت را بر آن بار می‌کند عدم آمادگی و در یک معنای عام‌تر توسعه‌نیافتگی و رواج ناهنجاری‌های اجتماعی است که هم زلزله را به یک بلای ناگهانی تبدیل می‌سازد و هم در فرآیند امداد، نجات و بازسازی اختلال به وجود می‌آورد. ناهنجاری‌هایی چون فساد اداری، عدم تعهد و بی‌مسئولیتی، قانون‌گریزی در ساخت و سازها، بی‌توجهی به برنامه‌ریزی کارشناسانه، بی‌اعتمادی و... هم موجب مصیبت‌بارشدن زلزله می‌شوند و هم پس از آن مشکلات عدیده‌ای را برای مردم ایجاد می‌کنند.