
بر اساس آخرین گزارش مرکز آمار ایران، 84.1 درصد از کل کارکنان کشور، در بخش خصوصی کار میکنند. 85.4 درصد از مردان و 78.4 درصد از زنان شاغل در این بخش مشغول به کارند. 80.2 درصد از شاغلان نقاط شهری و 94 درصد از روستاییها، در این بخش کار میکنند. 49.8 درصد از افراد نیز شاغل در بخش خدماتی و 31.5 درصد، فعال در بخش صنعت هستند. آمارهای رسمی دیگر هم نشان میدهد که در ایران، 152 هزار کارخانه وجود دارد و 36 هزار مدیر خصوصی، فعالیت میکنند.
ریحانه یاسینی/ آینده نگر
در انتهای جادهای نیمهکاره و خوشآب وهوا، سکویی کوچک برای استقبال از معاون اول رئیسجمهوری قرار گرفته است. در گرمای خردادماه در بالای جاده چالوس، آفتاب پوست را میسوزاند اما گاهی نیز بادی در میان درختان جابهجا میشود. محافظان اسحاق جهانگیری با سختگیری بر سر هر رانندهکامیونی که دوری اشتباه بزند، فریاد میکشند و فضا را برای ورود معاون اول رئیسجمهوری آماده میکنند. کارگران یکی در میان با کلاه و بی کلاه ایمنی کنار هم ایستادهاند و جنب و جوش خبرنگاران، مقامات دولتی و محافظانشان را نگاه میکنند. برخی دوربینهای موبایل را روشن کردهاند و مشغول عکسبرداری هستند، برخی نیز با چهرههایی بیتفاوت، فقط تماشا میکنند. جهانگیری برای گفتوگوی خبری روی سکو میرود و خبرنگاران دور او را میگیرند. فضا کوچک است، به برخی جایی نمیرسد و عقب میمانند. چند خبرنگار مشغول مشاهده بزرگراهی هستند که بعد از چند بار بدقولی، قرار بود شهریورماه امسال، فاز اول آن به بهرهبرداری برسد. مردی آفتابسوخته به سمت یکی از آنها میرود و میپرسد: «میشود با من مصاحبه کنید؟» خبرنگار روزنامه پای صحبتهای مردی که موهای سیاه و سپیدش به 50سالهها میماند، مینشیند و او، سفره دلش باز میشود: «در شیراز در یک کارخانه صنعتی کار میکردم. ماشینی روی پایم افتاد و انگشتهای پای چپم کامل قطع شد. دیگر به درد کار آن کارخانه نمیخوردم و بیرونم کردند. بیرونم کردندها! نه اینکه ازکارافتاده به حسابم بیاورند.» او کمی راه میرود که نشان دهد میلنگد، کفش درست در پایش جای نگرفته و ادامه میدهد: «کارفرماهایمان خیلی قوی بودند، هرقدر رفتیم و آمدیم که تامین اجتماعی ما را از کار افتاده به حساب بیاورد، نشد که نشد. چند ماهی سر کار نرفتم اما بعد دیدم زندگی نمیگذرد، اینجا کارگر میخواست و آمدیم. من واقعا نمیتوانم اینطور کار کارگری کنم. حالا نه اینکه فکر کنید آن زمان که کارخانه میرفتم اوضاع خوبی داشتم، نه! این خبرها نبود. به کارگرها که کسی نمیرسد. اما دیگر اینقدر هم سخت نبود.» مرد میانسال، از اینکه گوش شنوایی پیدا کرده خوشحال است و مدام از خبرنگار خواهش دارد صحبتهایش را به جایی برساند. او تنها یکی از کارگرانی است که اوضاع محیط کارش را ظالمانه میداند و حالا هم که از کارخانهای صنعتی بیرون آمده، یادگار ضربههایش را تا آخر عمر با پاهایی بدون انگشت بر دوش خواهد کشید.
اما این روایتها تنها مربوط به حوادث جانی کار نمیشود. برخی گزارشهای مرکز آمار و بانک مرکزی نشان میدهد که در ایران 152 هزار کارخانه وجود دارد و 36 هزار مدیر خصوصی کارخانهداری میکنند. در ماه گذشته یکی از این کارخانهها خبرساز شد، چند ماهی در صدر اخبار بود و پس از مدتی ماجرای «چسب هل» نیز به فراموشی سپرده شد. اما بحثهایی جدی را درباره کارخانهداری بخش خصوصی، به دنبال داشت.
ماجرای چسب هل چه بود؟
خلیل نظری: ما مطمئن هستیم بزرگترین کارخانه ایران میشویم و به احتمال زیاد بزرگترین کارخانه دنیا هم خواهیم بود، چون طول مکان کارخانه سه کیلومتر خواهد بود
داستان از بنری شروع شد که در بازدید فرمانداری از کارخانه هل، دیده میشد و خبر از اجباری بودن نماز میداد. خلیل نظری، رئیس این کارخانه برای حاضر نشدن در نماز جماعت، جریمهای 120 هزار تومانی در نظر گرفته بود و در توجیه این اقدام گفت: «اصلا برای اقامه نماز کارخانه زدم، نه پول.» اندک زمانی پس از این، تصاویری از آگهی استخدام این کارخانه منتشر شد که در آن آمده بود: «چسب هل 600 نفر خانم مجرد استخدام میکند. براساس آموزههای دینی، استخدام خانم متاهل ممنوع است.» بررسی در میان سایر قوانین کارخانه نیز نشان میدهد دخترها در صورت ازدواج، باید کارخانه را ترک کنند. در بند 29 آن آمده است: «افراد متاهل مونث به دو صورت میتوانند کار خود را در کارخانه ادامه دهند: 1- فعالیت آنها در زمینه بخش مدیریتی باشد؛ 2- حقوق آنها بیشتر از حقوق و مستمری همسرشان باشد.» در بند 86ام نیز تاکید شده است: «کسانی که خانمهایشان بعد از ازدواج کار میکنند، مصداق بیغیرتی بوده و برداشتن آنها برای کارخانه ممنوع است.» ماجرا تنها به نماز خواندن و ضوابط خاص برای خانمها محدود نمیشود و در بند 73 اساسنامه این کارخانه نیز آمده است: «در هنگام ورزش حتما سر کارکنان باید پایین بوده و یا به کسی که مسئول ورزش است، میتوانند فقط نگاه کنند و همچنین صحبت کردن در حین ورزش ممنوع است.» خلیل نظری، طبع اقتصادی بالایی هم دارد و در بند 72 آورده است: «گرفتن تخفیف برای محصولاتی که برای کارخانه خریداری میشود، توسط خریداران کارخانه اجباری است.»
جنجالهای چسب هل، در هنگام کوران بررسی وزرای دولت دوازدهم و جلسات رأی اعتماد توسط مجلس، به پا شد. در این مدت خلیل نظری تنها گفتوگویی با مجله آفتاب اقتصادی انجام داد که آن نیز ویژگیهای خاص این مدیر کارخانه را آشکار میکرد. کارخانه هل، چسبهایی با مصرف صنعتی تولید میکند و نظری درباره فعالیتهایشان با تاکید بر کارآفرینی گفته بود: «ما در حال حاضر برای صد نفر کارآفرینی انجام دادهایم و انشاءالله کارخانه بزرگتر هم میشود و برای استخدام ۶۰۰ نفر آگهی دادهایم. ما تملک املاک را تمام کردهایم و بحث روی ۱۵۰۰ هکتار است. ما مطمئن هستیم بزرگترین کارخانه ایران میشویم و به احتمال زیاد بزرگترین کارخانه دنیا هم خواهیم بود، چون طول مکان کارخانه سه کیلومتر خواهد بود. هدف بنده هم برای رضای خدا است و کارآفرینی است، چون ما سه وعده بیشتر غذا نمیخوریم. اصلا اگر برای این کارگرها نبود به خارج میرفتیم. محصول ما در کل فروشگاههای رنگ و لوازم یدکی داخل کشور موجود است و در خارج کشور در ترکیه موجود است و محصول ما به ۸۰ کشور جهان صادر میشود و در حال جهانی شدن است.» او در جریان این گفتوگو اعتقاد داشت که «نیروی کار مثل سیب است، یکی بگندد، بقیه هم میگندند» و در جالبترین قسمت افشا کرده بود که حتی لیسانس رسمی هم ندارد: «کارشناسی را کامل تمام نکردهام. چون کار میکردیم، نتوانستم تمام واحدها را پاس کنم. مدرک بنده هم بیشتر افتخاری است. چون دوستان آمدند، کارخانه را دیدند و خوششان آمده بود و مدرک افتخاری اعطا کردند. من در مورد مدیریت، بیشتر از کتابها شروع کردم، مثلا "تولید چابک تویوتای ژاپن" و "اصول اساسی علم اقتصاد" و چون هدف خیر بوده است، هر علمی که لازم باشد، خدا میرساند. چون من بارها قرآن را خواندهام و خیالم راحت است و این جریانات هم که پیش آمده بود، روز جمعه بود و خیالم راحت بود.»
در ایران چقدر کار صنعتی انجام میشود؟
بیش از یک میلیون و 87 هزار نفر از شاغلان کشور در کارگاههای صنعتی با بیش از 50 نفر کارکن مشغول کار هستند
بر اساس آخرین گزارش مرکز آمار ایران، 84.1 درصد از کل کارکنان کشور، در بخش خصوصی کار میکنند. 85.4 درصد از مردان و 78.4 درصد از زنان شاغل در این بخش مشغول به کارند. 80.2 درصد از شاغلان نقاط شهری و 94 درصد از روستاییها، در این بخش کار میکنند. 49.8 درصد از افراد نیز شاغل در بخش خدماتی و 31.5 درصد، فعال در بخش صنعت هستند. آمارهای رسمی دیگر هم نشان میدهد که در ایران، 152 هزار کارخانه وجود دارد و 36 هزار مدیر خصوصی، فعالیت میکنند. آنها رویهمرفته، سالیانه 11 هزار میلیارد تومان حقوق میدهند. مرکز آمار ایران نیز نتایج آمارگیری از کارگاههای صنعتی 50 نفر کارکن و بیشتر را به تازگی منتشر کرده است که البته مربوط به سال 93 میشود. بر این اساس، 4 هزار و 680 کارگاه صنعتی با بیش از 50 نفر کارکن در کشور فعال هستند که 18.18 درصد از آنها در حوزه «صنایع تولید مواد غذایی و آشامیدنی»، 12.7 درصد در «صنایع تولید محصولات کانی غیرفلزی» و 9.2 درصد در «صنایع تولید مواد و محصولات شیمیایی» فعال هستند و بقیه کارگاهها نیز در سایر فعالیتهای صنعتی اشتغال داشتهاند. همچنین 18 درصد از آنها در استان تهران، 11.3 درصد در اصفهان و 7 درصد در مشهد فعالاند و باقی نیز در سایر شهرها پراکندهاند. همچنین بیش از یک میلیون و 87 هزار نفر از شاغلان کشور، در این کارگاههای صنعتی مشغول به کار هستند.
جستوجوهای «آیندهنگر» نشان میدهد برخی از کارگاهها و کارخانهها، شرایط مساعدی برای کارکنانشان ایجاد نکردهاند و در مقابل، برخی دیگر نیز با عاطفه بالا نسبت به محیط کار، فعالیت میکنند. محمد، روزنامهنگاری که حدود 15 سال است در حوزه اجتماعی فعالیت میکند و از کارخانههای زیادی گزارش تهیه کرده است، به «آینده نگر» میگوید: «به نظرم مورد چسب هل واقعا یک استثناست. من موردهای خاصی در کارخانهها ندیدم که شرایط را برای کارکنانشان اینقدر سخت کنند. البته چند مورد معدود مدیرانی را میشناسم که کار کردن در مجموعه آنها برای کارکنان اصلا خوشایند نیست و ضوابط خاصی دارند، اما باز هم تعداد آنها کم است و نمیتوان کل کارخانهداری بخش خصوصی را به یک چوب راند.» او بر اساس مشاهداتش، میگوید در مورد کارگران، بیشتر باید به وضعیت معادن توجه کرد: «میدانم که کارگران معدن واقعا وضعیت بدی دارند، از کمترین حقوق برخوردار نیستند. نمونهاش را مثلا در مورد کارگران معدن آقدره دیدیم. بعد از اینکه بر اثر حادثهای معدنچیان جانشان را از دست دادند، تازه مطرح شد که اینها برایشان بیمه آرایشگری رد میشد در حالی که باید بیمه مشاغل سخت و زیانآور دریافت میکردند.» او درباره شرایط نابسامان کار در حوزههای دیگر نیز میگوید: «در بعضی کارگاههای پوشاک تهران، شبها در را قفل میکنند و کارگران که بیشتر آنها زن هستند، بدون اینکه حق بیرون آمدن داشته باشند، مجبورند که تا صبح کار کنند. بارها شده است که این کارگاهها آتش گرفتهاند و زنان در آن مانده اند.»
بخش خصوصی اصیل چطور میاندیشد؟
علی خسروشاهی، مانند بقیه کارگران سینی غذا را برمیداشت و به صف کارگران منتظر دریافت غذا میایستاد و برنمیتافت اگر کسی میخواست این قاعده را به نفع او به هم بزند
در سالهای دهه 50، اصغر قندچی رئیس ایرانکاوه، بزرگترین کامیونساز ایران که داستان زندگیاش از مصادره اموال تا کمک به جبههها پرپیچ و خم بوده است، در جشن 10 سالگی شرکتش 2 هزار کارگر و خانوادههایشان را به جشنی بزرگ دعوت کرد که روایت میشود هیچ کارخانهای چنین نکرده بود. حالا 5 دهه بعد کارمندان بزرگترین شرکت ساختمانی ایران 8 ماه پس از آنکه هیج حقوقی دریافت نکردهاند، همچنان با شوق در محل کارشان حاضرند و معتقدند که بحران شرکت، بحران آنهاست. حسن فروزان فرد، عضو هیئت نمایندگان اتاق تهران و مدیر صنایع غذایی کامبیز نیز در اوج جنجال چسب هل به هفتهنامه صدا گفته بود: «برای بحث کارخانهداری بخش خصوصی، باید نگاهی تاریخی داشته باشیم. به کارخانهداری در دهه 40 در ایران نگاه کنید. آن زمان شروع فعالیتهای حرفهای و صنعتی شدن بود. اغلب برندهایی که حالا میشناسید، در دهه 40 پایهگذاری شدهاند. اگر زمینه شکلگیری یک فعالیت تولیدی مناسب و حرفهای باشد و در بستر مساعدی از کسب و کار رشد کند، در آن حالت رفتار بخش خصوصی در بهکارگیری نیروی انسانی و تعاملات آن بسیار متفاوت خواهد بود. به دهه 40 نگاه کنید، به آگهیهایی که برای استخدام نیرو در اواخر دهه 40 و اوایل 50 در فضای کسب و کار ایران وجود دارد. ببینید که بخش خصوصی فعال در آن زمان، حاضر است چه خدمات و ویژگیهایی را برای کارکنان خود داشته باشد؛ ویژگیهای مساعد برای رفت و آمد، غذا، دریافت امکانات رفاهی مناسب و زمینههای خیلی خوب برای آموزش. وقتی اندازه کسب و کار مناسب و فضای کسب و کار رو به توسعه و بهبود باشد، رفتار حرفهای بخش خصوصی هم بهتر است. اما در شرایطی که وضعیت کسب و کار نامناسب باشد و گرفتاریهای فراوان برای راهاندازی، پیشرفت و فعالیتهای تولیدی وجود داشته باشد، صاحبان بنگاه امکان تعاملات مناسب را از دست میدهند.»
یکی از مهمترین صنعتگران دهه 50، علی خسروشاهی بوده است. او مالک کارخانه مینو بود؛ اگرچه در فرجام کار با التهابات دوران انقلاب پس از گذر از موج اول مصادرهها توسط کارگران به گروگان گرفته شد، اما اسناد تاریخی روایتی جالب را از رابطه او با کارگران و کارمندان نشان میدهد. علیاصغر سعیدی، در کتاب «موقعیت صاحبان صنایع در ایران عصر پهلوی» مینویسد: «برای یک تولیدکننده و صنعتگر مدرن رابطه با کارگران اهمیت خاصی دارد. یکی از مراحل انضباط کاری با هدف کسب سود نیز تنظیم رابطه با کارگران است. به جز یک روایت انتقادی در مورد علی خسروشاهی، تقریبا اکثر افراد بر این باور بودند که او همواره به مسائل کارخانه توجه میکرده است. در حالی که او میتوانست مانند بسیاری از صاحبان صنایع با کارگران رفتار کند، اما تجمل غذا خوردن در رستوران ویژه کارکنان را بر اساس همان اصول اخلاقی کنار گذاشته بود و همواره در رستوران کارگران غذا میخورد. او مانند بقیه کارگران سینی غذا را برمیداشت و به صف کارگران منتظر دریافت غذا میایستاد و برنمیتافت اگر کسی میخواست این قاعده را به نفع او به هم بزند. حضورش در میان کارگران تقریبا عادی شده بود.»
بررسی سیاست پرداخت دستمزد او نیز نشان میدهد که او سیستم منحصر به خودش را تعریف کرده بود. در خصوص مدیران متخصص با توجه به شایستگیها دستمزدهای متفاوتی پرداخت میکرد اما برای هزینه نهایی تولید به تنظیم دستمزدها اهمیت میداد. اگر شرایط بازار رقابتی بود، دستمزدها را طوری تعدیل میکرد که مانع از خروج نیروی کار و پیوستن او به واحدهای دیگر شود. در میانههای دهه 50 که بازار رقابتی بر سر نیروی کار سایه افکنده بود، در طی یک سال چهار بار دستمزدها را افزایش داد چون باید نیرویی را که برای تربیتش زحمت کشیده بود، حفظ میکرد. اما شاید جالبترین روایت، مربوط به محرم خندابی باشد که در کارخانه مینو فعالیت میکرد و در مصاحبه با علیاصغر سعیدی گفته بود: «هیچگاه حرف زشتی از او نشنیدیم. ایشان مثل یک پدر خوب باابهت بود. من نمیخواهم قهرمانسازی کنم، اما واقعا قهرمان بود... روزی به اتاقش رفتم. دیدم دارد آب جوش میخورد، ماه رمضان بود. معذرتخواهی کرد و گفت من مریض هستم. آن موقع من یک کارگر بودم، اما او به من توضیح کارش را با پوزش میداد.»
در جهان میان «آشوب کارمندان» چه میگذرد؟
«آلبر کامو در کتاب "افسانه سیزیف" اعلام کرده که خودکشی تنها مشکل فلسفی جدی بشر است. در فرانسه این مسئله یک مشکل مدیریتی جدی هم هست. موج خودکشیهای موفق و ناموفق در شرکت مخابراتی فرانس تلکام که بسیاری از آنها آشکارا به دلیل مشکلات کاری انجام شده، جرقه یک مناقشه ملی را درباره زندگی در شرکتهای مدرن روشن کرده است. یک مرد خود را وسط یک جلسه کاری چاقو میزند (او زنده میماند). یک زن بعد از فرستادن این ایمیل خداحافظی برای پدرش، از پنجره دفتر کارش در طبقه چهارم پایین میپرد: "تصمیم گرفتهام امشب خودم را بکشم... نمیتوانم این سازماندهی مجدد را تحمل کنم." از اوایل سال 2008 تا اواخر 2009، رویهمرفته 24 کارمند دست به خودکشی زدند. مشابه این داستان وحشتناک در سایر ارکان مهم صنعت فرانسه شامل رنو، پژو و EDF هم تکرار شده است. این رفتار مالیخولیایی گاهی به رویدادهای محلی و شرکتی برمیگردد. فرانس تلکام در حال گذار از انحصار دولتی به چندملیتی شدن است. این شرکت در سالهای 2006 تا 2009 حدود 22هزار نیروی خود را تعدیل کرد، اما دوسوم کارمندان باقیمانده از امنیت شغلی مشابه مشاغل خدماتی دولتی بهرهمند شدند. این وضعیت فرانس تلکام را وادار کرد که یک استراتژی خطرناک را دنبال کند: آموزش شگردهای جدید به کارمندان دولتی قدیمی و به طور همزمان، انجام استخدامهای جدید با قراردادهای کوتاهمدت. این مشکل فقط به فرانسه محدود نمیشود.» در کتاب «آشوب بزرگ» که از سوی اتاق تهران ترجمه و منتشر شده است، چنین درباره بحرانهای محیط کار در جهان کاملا صنعتی غرب نوشته شده است. بر این اساس، اداره آمار نیروی کار امریکا گزارش کرده که در سالهای 2007 تا 2008 خودکشیهای مرتبط با مشکلات شغلی 28 درصد افزایش پیدا کرده؛ هرچند همچنان از خودکشیهای شغلی اروپا کمتر است. گذشته از این، خودکشی فقط بخش کوچکی از نارضایتیهای شغلی را دربر میگیرد. مطالعهای که توسط مرکز سیاستگذاری زندگی شغلی که یک شرکت مشاور امریکایی است انجام شده، نشان میدهد که بین ژوئن 2007 تا دسامبر 2008 نسبت کارمندانی که به کارفرمایان خود وفادار بودهاند، از 95 درصد به 39 درصد سقوط کرده است. میزان اعتماد به کارفرمایان هم از 79 درصد به 22 درصد رسیده است.
کتاب «آشوب بزرگ» در بخشی زنگ خطر را به صدا درمیآورد که از مهمترین علت این اتفاقات مینویسد که میتواند برای هر کارآفرینی راهگشا باشد: «روشنترین دلیل برای افزایش نارضایتی، رکود است؛ وضعیتی که مشاغل را به شکل تکاندهندهای نابود میکند و حس اضطراب را در میان نیروهای کار گسترش میدهد. اما رکود مشکلات بلندمدتتری را هم پدیدار کرده است. نارضایتی شغلی بهخصوص در خودروسازیها رواج دارد که در همه دنیا از پیشی گرفتن عرضه بر تقاضا رنج میبرند؛ همچنین شرکتهای مخابراتی که درگیر یک انقلاب تکنولوژیکی هستند.»