
عملکرد این تشکلها خوب است و برای ارتقای یک کارگاه و دفاع از حق و حقوق مجموعه تلاش میکنند، کارفرما آن تشکل را پذیرفته است. اما بعضا اختلافاتی بین کارفرما و کارگر به وجود میآید که مانع از ادامه کار آنها میشود.
اكبر عيوضي، رئيس شوراي عالي كار استان تهران/ منبع:آینده نگر
زیرساختهای اقتصادی کشور از ابتدای نظاممند شدن نقص داشته است. از سویی برخی مانع شدند که تشکلهای صنفی به عنوان نماینده واقعی اصناف به وجود آیند و از سوی دیگر تشکلها نتوانستند جایگاه واقعی خود را پیدا كنند و قدرت لازم را برای دفاع کردن از صنف خود داشته باشند. زیرساختهای لازم برای قدرت گرفتن این تشکیلات نیز فراهم نبود. تشکلهای کارگری نیز از این امر مستثنا نبودند. برخی اجازه قدرت گرفتن را به آنها ندادند و اختلافاتی بین تشکلهای کارگری به وجود آوردند. ایجاد تشکلهای موازی در این سالها باعث بروز اختلافهایی در بین تشکلها شد که نهتنها پیشرفتی در آنها صورت نگرفت، بلکه این تشکلها نتوانستند آنطور که باید از اعضای تحت پوشش خود حمایت کنند.
مسلما هنگامی که تشکلها پایه قوی داشته باشند، ميتوانند به عنوان نمایندهای قدرتمند از طریق قانون از صنف خود دفاع کنند. اما مرکزی که مجوز ایجاد این تشکلها را ميدهد اجازه قدرت گرفتن آنها را نداده است و به محض قدرت یافتن یک تشکل، تشکل موازی آن به وجود آمده است. این امر موجب شده تا یک تشکل به دست تشکل موازیاش ضعیف شود. این چالش تنها گریبانگیر تشکلهای کارگری نيست و فراگیر است. البته منافع تشکلهای موازی، مشترک است؛ اما تشکلی که شکل گرفته، جایگاهی پیدا کرده و به قدرت رسیده، با تشکیل تشکل جدید، با آن اختلافاتی پیدا ميکند. هرکدام از تشکلها سعی ميکنند در رأس باشند و در مراجع قانونی نماینده صنف خود باشند. موازیکاریها باعث ميشود که تشکلها تنزل یابند. برخی از افراد اجازه نمیدهند تشکلهای کارگریِ موازی همفکری و وحدت داشته باشند تا بتوانند از صنف خود دفاع کنند. هنوز تشکلي قوی که بتواند مدافع گروه تحت پوشش خود باشد و راههای قانونی را برای ارتقای صنف، جلوگیری از مشکلات و دستیابی به خواستههای صنف پیدا کند، ایجاد نشده است. به همین دلیل است که تشکلهای کارگری ضعیف شدند و به جایگاه اصلی خود نرسیدند.
پیش از انقلاب سندیکای کارگری وجود داشت. اما بعد از انقلاب، قانون کار جمهوری اسلامی ایران در سال69 به تصویب رسید و نام آن را تغییر داد. در بخش کارگری شوراهای اسلامی کار، انجمنهای صنفی و نمایندگان کارگری به عنوان تشکلهای قانونی معرفی شدند.
آنجا که عملکرد این تشکلها خوب است و برای ارتقای یک کارگاه و دفاع از حق و حقوق مجموعه تلاش ميکنند، کارفرما آن تشکل را پذیرفته است. اما بعضا اختلافاتی بین کارفرما و کارگر به وجود ميآید که مانع از ادامه کار آنها ميشود. در اين شرایط چنانچه تشکلها یکطرفه قضاوت کنند، کارفرما نمیتواند عملکرد آنها را هضم کند. بنابراین افرادی که در تشکلهای کارگری حضور دارند، در پذیرفته شدن آن توسط کارفرما تعیینکننده هستند. اگر تفکر تشکل کارگری یکطرفه و تنها به سود کارگر نباشد و برای ایجاد و ماندگاری کار تلاش کند و تعامل را ترویج دهد، کارفرما با آن کنار ميآید. در مواردی عملکرد تشکل مانع از ارتباط مثبت بین کارگر و کارفرما ميشود. البته در برخی شرکتها هم کارفرما زیر بار قانون نمیرود و به علت هدفهای منفی خود سعی ميکند تشکلی نباشد که از کار آنها سر درآورد. اما کارفرماهای قانونمند که سعی ميکنند فعالیت درست داشته باشند، تشکل را پذیرفتهاند و کارفرما و تشکل در کنار هم کار ميکنند و موفق هستند. در شرکتها تنها سه تشکلی که در قانون تعریف شده ميتوانند فعالیت کنند. در بنگاههای اقتصادی که بیش از 35 کارگر داشته باشند، سه تشکل شورای اسلامی کار، انجمن صنفی و نماینده کارگر ميتوانند فعالیت داشته باشند. این تشکلها تا حدودی توانستند جای سندیکا را پر کنند و اگر بخواهند، ميتوانند بهخوبی از کارگران دفاع کنند.
هرچند برخی بر این باورند که در زمان فعالیت سندیکا وضعیت بهتر بود، به اعتقاد نگارنده سندیکای کارگری هم همیشه موفق نبود. سندیکایی موفق بود که نماینده آن به قانون اشراف داشت و از این راه کار صنفی را پیش ميبرد. سندیکاهایی هم داشتیم که به واسطه نداشتن اطلاعات کافی از قانون، موفق نبودند. سندیکای کارگری در حال حاضر از نظر شکلی به تشکل شورای اسلامی کار تغییر شکل داده ولی کار آن همان است و کارگران ميتوانند از این موقعیت استفاده کنند.
در دهه 40 توجه به مسئولیت اجتماعی زیاد شد و تاثیر زیادی بر بهرهوری صنایع گذاشت. اما بعد از مدتی کمرنگ شد. مسئله این است که اگر عرضه و تقاضا همخوانی داشته باشد، رقابت سالم باشد و کار فراوان باشد، جایگاه و بینش اجتماعی به وجود ميآید. متاسفانه در کشور ما از دهه 40 به بعد، مشکلاتی به وجود آمد که کار و اشتغال را از پایه تضعیف کرده است. شرکتهای بسیار خوبی که زمانی برند بودند و کارگران بالای هزار نفر داشتند، تنزل پیدا کردند تا جایی که کسب و کار را تحت تاثیر قرار دادند. بنابراین هنگامی که وضعیت کار نامساعد باشد، بین کارگر و کارفرما اختلاف به وجود ميآید. عدم حمایت حاکمیت از کار، عدم توانایی کارفرما، عدم حمایت بانکها و فشار بیش از حد به این بنگاهها، باعث از بین رفتن آنها شد. بنابراین بهیکباره اقتصاد کشور با بنگاههایی بدهکار مواجه شد که بهرههای زیادی نیز بابت تسهیلات دریافتی به آنها تحمیل شده بود. از طرفی ورود بیرویه کالای قاچاق به بنگاههای اقتصادی ضرر زیادی وارد کرد. در حال حاضر کالای قاچاق به طرق مختلف وارد کشور ميشود. چنانکه تولیدات داخل کشور را از بین برده است. واردات کالای قاچاق برخی اصناف مانند صنعت نساجی را از بیخ و بن نابود و کارگران را بیکار کرده است. مجموع این شرایط موجب شده تا مسئولیتهای اجتماعی نیز تحت تاثیر قرار بگیرد. به همین دلیل تمایل کارفرما نیز به تشکلهای اجتماعی از بین رفته است. همه این مشکلات نشئتگرفته از نابودی زیرساختهای تولید است.