
در جامعه شغلهای متعددی وجود دارد كه هركدام بین افراد مختلف تقسیم شدهاند. میزان درآمد، نحوه به دست آمدن آن و نوع سختیشان نیز با هم فرق میكند. با اینهمه، درآمدها بین چند رقم مشابه میگردد؛ یك میلیون و 400 تا 4 میلیون تومان.
یزدان مرادی/آینده نگر
گرچه مشاغل مختلف از نظر میزان سختی، نوع و اندازه درآمد، محدودیت برای اقشار و... با یكدیگر متفاوتاند اما میتوان گفت برخی از مشاغلی كه از سوی اقشار ضعیف و متوسط جامعه انتخاب و اداره میشود در میزان درآمد فاصله آنچنانی با هم ندارد. شاید در وهله نخست باور این موضوع دشوار باشد كه میزان درآمد یك «دادزن» یا «صاحب دكه روزنامهفروشی» تقریبا با یك «معلم حقالتدریسی» یا «پرستار» یكسان است. این موضوع با زمان و تلاشی كه صرف شده و مهارت خاصی كه به دست آمده انطباق آنچنانی ندارد. همچنین معضل بیكاری باعث شده تا بسیاری از افراد جامعه، زن یا مرد، به انجام شغلهای نامرتبط با تحصیلات دانشگاهی و نوع مهارت خود روی بیاورند. مشاغلی که درآمد تعداد زیادی از آنها زیر خط فقر(3میلیون تومان در پایتخت) است. در این بسته، مجموعهای از مشاغل كه برحسب مسائل مختلف از سوی طبقه متوسط و ضعیف جامعه انتخاب و اداره میشود، بررسی شده است.
داد بزن، پول بگیر
شغل: دادزنی/ مهارت مورد نیاز: صدای بلند
جنسیت: بیشتر مرد/ تحصیلات مورد نیاز: مختلف
«آنقدر داد زدم تا مغازهدارها مرا شناختند و استخدامم كردند.» شغل سعید «دادزنی» است. او 7 سال پیش وقتی تازه از زندان آزاد شده بود برای خوردن ساندویچ به میدان انقلاب رفت. آنجا چند مرد جوان را دید كه با صدای گرفته، مدام چند جمله را تكرار میكردند: «كتابهای دانشگاهی طبقه پایین... رمان و داستان طبقه دو...» آنها پلاكاردی در دست داشتند كه همان جملهها را رویشان نوشته بودند. هر چند ثانیه یك بار، پكی به سیگار میزدند و دوباره فریاد میكشیدند. سعید كنجكاو شد. پرسید: «داداش واسه این كار چقدر میگیری؟» و پاسخ شنید: «بستگی داره چند ساعت داد بزنی، یه چند هزار تومنی میدن.» سعید آن موقع 33 ساله بود. با گونه استخوانی و چشمهای از حدقه بیرونآمده. اندامی باریك و هیكلی نحیف و لاغر. تازه مواد را كنار گذاشته بود اما غبغبش جان میداد برای داد زدن. به یكی از كتابفروشیها رفت و با چندتا داد، شد دادزن. او اكنون یكی از دادزنهای قدیمی میدان انقلاب تهران است. بعضی وقتها 13 ساعت سرپا، داد میزند و تا 70 هزار تومان كاسبی میكند. با صدای گرفته میگوید: «سختترین بخش این كار همون داد زدن و سرپا ایستادنشه اما آدم عادت میكنه. از روزی 30 هزار تا 70 هزار تومن هم میشه كار كرد. بستگی داره صبحها ساعت چند بیای، چطور داد بزنی، مشتری جور كنی یا نه و از این جور چیزا.» كار دادزنها از صبح ساعت 8 شروع میشود و معمولا تا آفتاب در آسمان هست ادامه پیدا میكند. سعید در روز به 200-300 نفر آدرس كتابفروشی را میدهد، زیر دیپلم است و قرار است تا چند وقت دیگر ازدواج كند. بزرگترین چالشی كه او و سایر دادزنها با صاحبكارشان دارند، در شیوه دادزدن نهفته است. میگوید: «بعضیا هستن كه به اندازه داد نمیزنن، مثلا موقع كار میایستن با دوستاشون گپ میزنن. اینا زود اخراج میشن. بعضیهام میبینن كار سختیه، دوهفتهای جا میزنن.» دادزنی حنجره قوی میخواهد اما فقط مختص مردان نیست. در میدان انقلاب 30 دادزن وجود دارد كه دو نفر از آنها زن هستند. آنها بیشتر سعی میكنند تراكت پخش كنند اما صدای بلندشان هم در نزدیكی ایستگاه متروی انقلاب یا برخی كتابفروشیها شنیده میشود. سعید میگوید: «این خانوما برای شوهراشون كار میكنن. صبحها میآن و عصرا میرن خونه، زندگی سخت شده.» سن بیشتر دادزنها از 25 به بالاست اما در بینشان افراد مسن تا 60 سال هم دیده میشود. در تابستانها هم كه مدرسهها تعطیل میشود، برخی دانشآموزان برای كسب درآمد، دادزن میشوند؛ خیلی از آنها طاقت نمیآورند و پس از یكی، دو روز استعفا میدهند.
زندگی، پشت دریچه شیشه
شغل: دكه روزنامهفروشی/ مهارت مورد نیاز: فروشندگی/
جنسیت: بیشتر مرد/ تحصیلات مورد نیاز: مختلف
«بزرگترین چالشی كه ما با مردم داریم دو چیزه؛ اول آدرس پرسیدن، دوم هم پول خرد خواستن.» علی این را میگوید و سرش را به دریچه كوچك دكه روزنامهفروشیاش نزدیك میكند. مشتری سیگار خریده. بیشتر درآمد دكهفروشها از راه فروش سیگار و تنقلات به دست میآید. مجلهها و روزنامهها سود آنچنانی ندارند و بیشتر برای جذب مشتری هستند. علی از 10 سال پیش در میدان انقلاب تهران دكه دارد. كار او از صبح ساعت 5-6 شروع میشود و تا 10-11 شب طول میكشد. چند سال پیش با 300 میلیون تومان، دكه را از شهرداری خریده. تمام بدنش خیس آب شده و پیراهن به پشت هیكل فربهش چسبیده. میگوید: «درآمد ما معلوم نمیكنه، اگه بد باشه ماهی 800-900 هزار تومن اما اگه خوب باشه میره بالای 2-3 میلیون. البته این واسه میدون انقلابه كه هر 20 مترش یه دكه هست. روبهروی پاساژ علاءالدین، سمت جمهوری، دكههایی هستن كه در ماه 9 میلیون تومن درآمد دارن. سرقفلی اونا تا 900 میلیون تومن هم میرسه.» در دكه علی، 8 میلیون تومان یخچال خوابیده. هر ماه 300 هزار تومان به عناوین مختلف به شهرداری میدهد و پارسال هم 8 میلیون تومان مالیات داده. میگوید: «من فوق لیسانس حقوق دارم اما درآمدم از برادر خودم كه دیپلم داره خیلی پایینتره. زن و بچه دارم، باید كار كنم كه سر سفره بتونم از خجالتشون دربیام.» آفتاب، صاف به سقف آهنی دكه میخورد. علی درباره بزرگترین چالشی كه با مردم دارند، میگوید: «روزی هزار نفر از ما آدرس میپرسن. ما معمولا جواب میدیم اما آخه فقط آدرس كه نیست. یكی میگه چند متر مونده، یكی میپرسه با تاكسی برم یا پیاده! آقا شما فقط برو!» و دومین چالش: «سر پول خرد. طرف 10 هزار تومن میده، یه روزنامه میخره 500 تومن. میگی آقا پول خرد بده، میگه مگه میشه شما پول خرد نداشته باشی؟ آقا اینجا خزانه بانك مركزی كه نیست!» و میخندد و همزمان به یكی از مشتریها آدرس میدهد. بیشتر همكاران او مرد هستند اما در بینشان زنان هم دیده میشوند. میزان تحصیلات در این شغل نقش آنچنانی ندارد. ممكن است مثل علی فوق لیسانس داشته باشی، مثل حسن دانشجو باشی و یا مثل رحیم، همان ابتدایی درس و مشق را رها كرده و وارد بازار شده باشی.
آخرین پرداخت
شغل: مردهشور/ مهارت مورد نیاز: صبوری/ جنسیت: زن و مرد/ تحصیلات مورد نیاز: مختلف
به ازای هر مرده اضافهای كه شسته شود، اضافهكاری میگیرند. این سوای 10 مردهای است كه حتما باید در روز شسته شود. فوتیهای زن را زنان و فوتیهای مرد را مردان میشورند و در ماه حدود 2.5 میلیون تومان حقوق میگیرند. بدترین پیكرها متعلق به افرادی است كه بر اثر سوختگی یا تصادف جان باختهاند. شستن كودكان نیز دل هر انسانی را ریش میكند. سهیلا، 26 ساله، لیسانس حسابداری دارد. چند سال پیش وقتی عمهاش را برای شستن به مردهشورخانه آورده بودند به فكر افتاد برای رهایی از بیكاری، خودش هم وارد شغل مردهشوری شود. میگوید: «روزهای اول میترسیدم به جنازهها دست بزنم. همان موقع سركارگر مرا فرستاد جنازه یك تصادفی را بشورم. بدنش تكهتكه شده بود و اصلا نمیتوانستم به آن نزدیك شوم اما به خاطر اینكه شغلم را از دست ندهم، مجبور شدم. الان عادت كردهام. با مردهها حرف میزنم، داستان زندگیشان را مرور میكنم. بالاخره همه ما یك روزی میمیریم و روی این تختها شسته میشویم.» سمیرا، 23 ساله و دانشجو، یكی از همكاران اوست. میگوید: «مثل اداره، از صبح میآییم تا بعدازظهر. مردهها را میشوریم. به ازای هر فوتی اضافه، 40 هزار تومان پورسانت میگیریم. این كار ثواب هم دارد.» مردهشورها بیشتر جوان و میانسال هستند و برخلاف خیلی از شغلها، ضروری است تا هم زن و هم مرد در بینشان وجود داشته باشند.
کمبود نیرو، معضل پرستارها
شغل: پرستار/ مهارت مورد نیاز: تحصیلات مرتبط - صبوری/ جنسیت: بیشتر زن/ تحصیلات مورد نیاز: لیسانس پرستاری به بالا
«خوبه دكتر نیستی اینقدر خودتو میگیری!» این حرفی است كه پرستارها روزانه از زبان بسیاری از مراجعان میشنوند. آنها انتظار دارند پرستارها همیشه با رویی خوش جوابشان را بدهند اما زمانی هم میرسد كه فشار كاری اتفاقی غیر از این را رقم میزند. پرستارها شیفتی كار میكنند. صبح، عصر یا شب. پرستاری كه شیفت صبح بوده، باید روز بعد استراحت باشد اما به دلیل تعداد كم نیرو، هیچ تضمینی برای این قضیه وجود ندارد و بارها خلاف آن دیده شده است. مدرك تحصیلی مورد نیاز برای این شغل، كارشناس پرستاری است. فریبا، 30 ساله، 7 سال پیش وارد این شغل شده است. او پرستار بخش مراقبتهای ویژه جراحی مغز و اعصاب است. میگوید: «حقوق پرستارها در بیمارستانهای دولتی، ماهانه چیزی حدود دو میلیون و 200 هزار تومان میشود. این مبلغ در بیمارستانهای خصوصی، 500 هزار تومان كمتر است. بستگی به داشتن اضافه كار، یك تا دو میلیون تومان هم رویش میآید. كار كردن در بخشهای مختلف بیمارستان كه سختی كار خاص خود را دارد هم كمی در اضافهكارها تاثیر دارد اما تفاوتشان ناچیز است. مثلا اگر در بخش باشی 60 هزار تومان میگیری و اگر در بخش مراقبتهای ویژه جراحی مغز باشی 80 هزار تومان. سابقه كار هم آنچنان تاثیری ندارد. بین كسی كه تازه وارد كار شده با پرستاری كه مثلا 7 سال است سابقه دارد، 200 هزار تومان اختلاف حقوق وجود دارد.» پرستاری بازار كار بالایی دارد و با وجود آنكه در سالهای اخیر، مردها نیز به سمت آن گرایش بیشتری پیدا كردهاند اما باز هم تعداد زنان در آن به مراتب بیشتر است. فریبا این اختلاف را یكپنجم تخمین میزند و میگوید: «تعداد پرستارهای زن پنج برابر پرستار مرد است. خیلی از مردها هم بعد از چند سال كه پرستاری میكنند دوباره كنكور میدهند تا پزشك شوند. مخصوصا دندانپزشك. برخلاف پرستارهای زن كه این انتخاب در آنها كمتر است.» به گفته فریبا، صبوری و دلسوزی باید ویژگی اصلی یك پرستار باشد: «ما باید تحمل زیادی داشته باشیم. هر اتفاقی كه در بیمارستان میافتد، سر ما خالی میشود. همه انتظار دارند همیشه آرام و با روی خوش باشیم اما بعضی وقتها به خاطر فشار كار و... این اتفاق نمیافتد چون ما هم انسانیم و تاثیر میگیریم.» نامشخص بودن شیفت كاری و دیدن صحنههای دلخراش از جمله سختیهای این كار است كه فریبا درباره آن نیز میگوید: «بدترین حادثه كه در تمام این سالها در ذهنم باقی مانده، مرگ یك كودك به دلیل تومور مغزی جلوی چشم پدر و مادرش بود و بهترین آن هم به هوش آمدن یك بیمار از كما. او چند ماه بعد با پای خودش آمد بیمارستان و تشكر كرد.»
كسب درآمد از قلهای سماور
شغل: آبدارچی/ مهارت مورد نیاز: داشتن نظم و پاکیزگی / جنسیت: بیشتر مرد/ تحصیلات مورد نیاز: مختلف
همانطور که در بسیاری از فیلمهای تلویزیونی دیده شده، فقط آبدارچیها هستند که میتوانند بدون هیچ مانعی در بیشتر اتاقهای ادارهشان تردد کنند. آنها که سینی چاییشان حکم رفع خستگی کارمندان را دارد. ساعت کاری بسیاری از آبدارچیها از 7 صبح آغاز میشود و تا بعدازظهر ادامه دارد. در بین آنها، هم زن و هم مرد وجود دارد اما در برخی نهادها مانند دادگاههای کیفری امکان استفاده از آبدارچی زن وجود ندارد. سامان، 34 ساله است. تا دوم دبیرستان درس خوانده و متاهل است. او درباره شغلش میگوید: «صبحها ساعت 7 کارمان شروع میشود. سماور را روشن میکنیم و مشغول نظافت اتاقها میشویم. ما اینجا 7-8تا نیروی خدماتی داریم که اتاقها بینمان تقسیم شده است. کارمان تا ساعت 15:30 طول میکشد و اگر اضافهکاری باشد هم میمانیم.» حقوق آبدارچیها در ادارههای مختلف، متفاوت است. در برخی شرکتهای خصوصی تا یکمیلیون و 800هزار تومان هم به این شغل اختصاص دادهاند هرچند دایره وظایفشان چندان مشخص نیست و ممکن است کارهای مختلف خدماتی از آنها طلب شود. حقوق سامان اما یک میلیون و 400 هزار تومان است. او میگوید: «من دو سال است اینجا کار میکنم. سرکارگر ما 12 سال سابقه کار دارد اما حقوقش 200-300 تومان از من بیشتر نیست.» روزانه در وقتهای معینی برای کارمندان چایی میبرند اما برای بعضیها باید جداگانه برد. برخی بیشتر اهل چای هستند و این كار سامان و دوستانش را بیشتر میكند. شمرده است كه روزانه، حدود 50 بار سینی چایی را برمیدارد و به اتاقهای طبقه خودش میرود. نحوه ورود سامان با امتحان علمی بوده است. میگوید: «امتحانش درباره همهچیز بود. ادبیات، هوش و... من قبول شدم و آمدم اینجا. حقوقش خیلی كم است و كار زیاد. با یك میلیون و 400 كار زیادی نمیشود انجام داد. با مخارجی مثل اجاره خانه و رفت و آمد و... .» او قصد ادامه تحصیل دارد. درست مثل یکی از همکارانش که به تازگی دانشگاه قبول شده است. در ادارات دیگر، آبدارچی زن هم وجود دارد. حقوق آنها نیز از یک میلیون و 400 تا 2 میلیون تومان متغیر است.
كار در ازای هیچ
شغل: سرباز/ مهارت مورد نیاز: اجباری/ جنسیت: مرد/ تحصیلات مورد نیاز: مختلف
به دیوار اتاقک نگهبانی تکیه داده و اسلحهاش را انداخته روی سینهاش. با لبه کلاهش بازی میکند و به روبهرو خیره شده است. ماشینها، زیر نور کمجان تیر چراغبرق، با سرعت و پرسر و صدا از کنارش عبور میکنند و رویاهایش را به دوردستها میبرند. یاشار مجرد است، 20 ساله و اهل یکی از روستاهای تبریز. لباس سبزرنگ خدمت در قامت نحیفش نشسته. آنقدر با کلاهش بازی کرده که لبهاش مثل هلال ماه، خمیده شده. روی پوتینش با لاک سفید نوشته: «آخراشه...» 17 دایره سفید نیز دور پاشنه پوتینش نشانده. یعنی تا 4 ماه دیگر سربازیاش تمام میشود. میگوید: «وقتی دیپلم گرفتم، دفترچه خدمت را پست کردم و راهی آموزشی شدم. اول نزدیکهای شهر خودم افتادم اما الان افتادهام اینجا، در نیروی انتظامی تهران. صبحها ساعت 4:30، 5 از خواب بیدار میشویم. بعد از نظافت، لوحه نگهبانی را میخوانند و هرکسی میرود سر پست خودش.» ساعات کاری سربازان بالاست. آنها، مخصوصا افرادی که تازه وارد سربازی شده باشند از صبح تا ساعت 9 شب که خاموشی میزنند، فرصت آنچنانی برای استراحت پیدا نمیکنند تا آنجا که پایشان در پوتین میپزد. یاشار اما جزو سنگینخدمتها محسوب میشود. او در حال خدمت است و این کار او یک شغل محسوب میشود. درآمدش اما بسیار ناچیز است. میگوید: «من دیپلم دارم. با بقیه سربازها که زیردیپلم هستیم، ماهی 120 هزار تومان میگیریم. آنها هم که دانشگاه رفته باشند، مثلا لیسانسهها 150 هزار تومان میگیرند. پزشک هم باشی یا دکتری داشته باشی مبلغی به همین نسبت رویش میآید.»(برخی رسانهها حقوق سربازان را بین 70تا120هزارتومان اعلام کردهاند) سن ورود به خدمت در ایران 18 سال تمام است و در صورت قبولی در دانشگاه میتوان از معافیت تحصیلی استفاده كرد. برخی دیگر نیز از معافیتهای كفالت، بیماری و... بهره میبرند. زنان در ایران به سربازی اعزام نمیشوند.
زندگی آنسوی تختهسیاه
شغل: معلم/ مهارت مورد نیاز: آموزش دانشآموزان/ جنسیت: مرد و زن (بیشتر زن)/ تحصیلات مورد نیاز: لیسانس به بالا
معلمان به چهار شیوه وارد سیستم آموزشی كشور میشوند. فارغالتحصیل شدن از دانشگاه، تحصیل در دانشگاه فرهنگیان، حقالتدریس و نهصتی. بیشتر معلمان ایران را زنان تشكیل میدهند كه این موضوع در پایتخت و شهرهای پرجمعیت بیشتر دیده میشود. حقوق معلمان(فرهنگیان) رسمی به طور میانگین 2 میلیون و 200 هزار تومان تخمین زده شده است با این حال این حقوق براساس سابقه، میزان تحصیلات، محل خدمت، نوع خدمت(مدیر، ناظم، معلم) و... متغیر است و گاه تا 4 میلیون تومان هم میرسد. پایینترین حقوقی كه برای معلمان رسمی در نظر گرفته شده است یك میلیون و 500 هزار تومان است. این در حالی است كه معلمان حقالتدریسی شرایط به مراتب نامساعدتری دارند و ممكن است برای تدریس در مدرسه از روزی 15 هزار تا 40 هزار تومان بیشتر نصیبشان نشود. این حقوق ممكن است در مدارس غیرانتفاعی كه با شهریه مستقیم از والدین دانشآموزان اداره میشود هم پایینتر بیاید و تا روزی 5 هزار تومان هم برسد. براساس قانون جدید، تحصیلات هیچ معلمی نباید از لیسانس كمتر باشد در غیر این صورت به شكل رسمی استخدام نمیشود. افرادی نیز كه از این مزیت بیبهرهاند باید برای استخدام، ادامه تحصیل بدهند. استخدام معلمان در مدارس مختلف براساس محل خدمت، نوع درس، جنسیت، مقطع تحصیلی و... تعیین میشود با این حال تعداد معلمان زن به خصوص در پایتخت و كلانشهرها بیشتر است. این در حالی است كه معلمی تنها در قامت مدارس خلاصه نمیشود. افرادی هم هستند كه به عنوان مربی در مراكزی مانند توانبخشی و حرفهآموزی كمتوانان ذهنی فعالیت میكنند. كار آنها با سختیهای بسیاری عجین است با این حال حقوقشان گهگاه تا 450 هزار تومان در ماه نیز پایین میآید.
شانههای خمیده زیر بار
شغل: كولبری/ مهارت مورد نیاز: قدرت بدنی/ جنسیت: مرد و زن (بیشتر مرد)/ تحصیلات مورد نیاز: مختلف
«كارو» شانهاش را خم میکند تا دو مرد ماشین ظرفشویی را روی شانههایش بگذارند. طناب چند دور، دور ماشین ظرفشویی و کمرش تاب میخورد، مردان زیر بغلش را میگیرند، خطوط اطراف چشمهایش عمیقتر میشوند، رگ گردنش بیرون میزند، سرخ میشود، عرق پهنای صورتش را تر میکند، نفسنفسزنان از زمین کنده میشود و با کمری تاخورده روی پاهایش میایستد. کارو 28 سال دارد اما خطوط صورتش او را مردی 40 ساله نشان میدهد: «بعد از گرفتن دیپلم برای امرار معاش مشغول کولبری شدم. یک سال پس از آن در رشته حقوق قبول شدم و به دانشگاه رفتم. زمانی که دانشجو بودم معمولا آخر هفتهها کولبری میکردم تا هزینههای تحصیلم را تامین کنم. تعداد افرادی که با مدرک لیسانس کولبری میکنند بسیار زیاد است. من افرادی را میشناسم که به دلیل نبود شغل، با مدرک فوق لیسانس کولبری میکنند.» کارو با قامتی خمیده از صخرهها، مناطق صعبالعبور و دشتهای پر از مین میگذرد تا بارش را آن طرف مرز به صاحب بار تحویل دهد: «در مرز رسمی افرادی که کارت مرزنشینی دارند در هفته یک بار میتوانند کولبری کنند و به ازای هر بار بین 50 تا 80 هزار تومان از صاحب بار بگیرند اما با این پول نمیتوان زندگی کرد به همین دلیل بسیاری از مرزنشینان در ازای 50 تا 120 هزار تومان تن به کولبری از مسیرهای غیر قانونی میدهند که بسیار خطرناک است. متاسفانه برخی از مردم کولبران را قاچاقچی مینامند در حالی که قاچاقچی کسی است که مواد مخدر وارد کشور میکند، نه ما که بارمان یخچال، ماشین ظرفشویی، گاز، پارچه، لباس، لوازم آرایشی بهداشتی و نهایتا سیگار است.» کولبران پشت سر یکدیگر از کوه بالا میروند، صدای قدمهایشان سکوت کوهستان را میشکند. کارو نفسش به شماره افتاده. کمی میایستند: «زمان جنگ ایران و عراق خیلی از زنان این منطقه شوهرانشان را از دست دادند و به ناچار به کولبری روی آوردند. هنوز هم زنانی هستند که همراه با مردان کولبری میکنند اما تعدادشان خیلی کم است.» یکی از کولبران کمی جلوتر از بقیه حرکت میکند تا مبادا ماموران مرزی آنها را غافلگیر کنند.
در پی درآمد در عمق معدن
شغل: معدنچی/ مهارت مورد نیاز: توانایی كار طاقتفرسا در عمق زمین/ جنسیت: مرد (زن بسیار اندك)/ تحصیلات مورد نیاز: مختلف
حادثه ریزش معدن زغالسنگ یورت فرصتی دوباره بود تا بار دیگر زندگی كارگران معادن كشور سر زبانها بیفتد. كارگران از همان روز اول ریزش، از عقب افتادن حقوق یكسالهشان با رسانهها صحبت كردند. عكسی از فیش حقوقی یكی از كارگران این معدن نیز منتشر شد كه كل حقوق دریافتی آنها را 850 هزار تومان در ماه نشان میداد. زندگی معدنچیها شبیه هم است. چندی پیش كارگران معدن آقدره نیز برای گرفتن حقوقشان اعتراض كردند. جوانان این منطقه راهی جز كار در معدن ندارند. كشاورزی و دامداری كه شغل اصلی اهالی بود، مدت بسیار زیادی است از بین رفته. حقوق كارگران معدن آقدره برای سه شیفت كار تنها 300 هزار تومان بود و این برای شغلی كه اولین شغل سخت دنیاست بیشتر به شوخی شبیه است تا جدی. برخی از کارگران معادن میگویند روزانه بیش از 15 ساعت کار میکنند در حالی كه آخر برج، حقوق مكفی برای بردن به خانه ندارند. در ایران شیفتهای كاری 6 یا 8 ساعته است اما شیفت كارگران معدن 12 ساعته است. برای این اضافهكاری هیچ حقوقی به آنها داده نمیشود. شاید تعداد كارگران زن در معدنهای ایران به تعداد انگشتان یك دست هم نرسد. مهناز میرزایی یكی از این زنهاست. او متولد سال ۵۹ است و کار در معدن را از سال ۸۴ در اعماق معادن شمال کرمان آغاز کرد و به عنوان یکی از موفقترین فعالان بخش معدن کشور شناخته شد. تحصیلات كارگران معدن نیز متفاوت است. بعضی از فارغالتحصیلان این رشته به علت سختی كار در معدن، آن را رها میكنند اما كارگرانی كه در شهرهای بومی خودشان مشغولاند، بیشتر دیپلم یا سیكل دارند.