
وعده جذابی که اقتصاد را به یغما میبرد
علی سرزعیم،اقتصاددان/منبع: آینده نگر
یکی از تحولات اخیر در حیات فکری ایرانیان توجه به مقوله پوپولیسم است. تحولات سیاسی معاصر موجب شد تا جامعه ایران بیش از پیش با مفهوم پوپولیسم و پیامدهای آن آشنا شود. انتخابات ریاست جمهوری سال 1396 نیز از دید بسیاری، یکی از آوردگاههای پوپولیسم بوده است. اما این نگرانی وجود دارد که پوپولیسم به برچسبی تبدیل شود که با استفاده از آن هر امر نامطلوبی را بتوان محکوم کرد و با این برچسب هر مخالفی را متهم کرد. به همین دلیل درک مفهوم پوپولیسم و خودداری از بسط مفهومی آن از اهمیت بسزایی برخوردار است زیرا اگر واژه پوپولیسم را با گشادهدستی در مورد هر پدیدهای استفاده کنیم این واژه از معنای اصلی خود تهی و صرفا به یک برچسب سیاسی تبدیل میشود و بعد از مدتی خاصیت اصلی خود را که هشدار نسبت به یک شیوه اشتباه است از دست میدهد. برای پرهیز از این امر ابتدا مفهوم پوپولیسم تعریف میشود و با بیان مشخصات آن، گفته میشود که با این تعریف چهچیزهایی پوپولیسم نیست. برای پوپولیسم یک تعریف وسیع و یک تعریف مضیق و محدود وجود دارد. اینجانب به دلیل خطراتی که برای تعریف وسیع آن قایل هستم ترجیح میدهم تعریف مشخص و محدود آن را عرضه کنم و در آن چارچوب به ایضاح مفهومی بپردازم و سپس نگاهی به مفهوم وسیع آن خواهم داشت.
تعریف محدود پوپولیسم آن را به عرصه اقتصاد محدود میکند. در این تعریف هر اقدامی که رفاه کوتاهمدت و اندکی را به قیمت زیان بلندمدت و بزرگی به همراه داشته باشد پوپولیسم اقتصادی خوانده میشود. در یک تعریف دقیقتر و تخصصیتر هرگونه رابطه نامتقارن میان دولت و جامعه یک رابطه پوپولیستی است. مقصود از این تعبیر این است که اگر دولت یا مسئول دولتی وعده دهد که میخواهد خدمتی به جامعه عرضه کند اما معادل مالی آن را از جامعه طلب نکند راه پوپولیسم باز شده است زیرا هیچ اقدامی در جامعه بدون هزینه نیست و اگر دولت نیز بخواهد خدماتی ارائه کند باید هزینه کند. این امر اصطلاحا تحت عنوان اینکه هیچ نهار مجانی در اقتصاد وجود ندارد شناخته میشود. حال بودجه این کار از کجا میآید اگر از خود مردم آشکارا دریافت نشود؟ پوپولیسم برای تحقق وعدههای خود به دو شیوه متوسل میشود: 1) دریافت غیرآشکار و پنهانی پول از جامعه، 2) دریافت از منابع آینده. این دو شیوه اصطلاحا مالیات تورمی و آیندهفروشی نیز خوانده میشود.
در شیوه اول دولت از مردم بابت عرضه کالاها و خدمات بیشتر پولی نمیگیرد ولی به جای آن به استقراض از بانک مرکزی یا همان چاپ پول متوسل میشود. با این کار تورم بالا میگیرد و قدرت خرید مردم آرامآرام کاهش مییابد. یعنی معادل پولی که باید رسما و علنی از مردم دریافت میشد با ایجاد تورم از آنها گرفته میشود ولی آنها درنمییابند که این کاهش قدرت خرید بابت دریافت همان کالاها و خدمات مجانی است. در شیوه دوم دولت به فروش منابع خدادادی کشور که متعلق به نسل های متوالی است میپردازد و با این کار باز هم از مردم پول نمیگیرد ولی واقعا منابع آینده آنها را فروخته است. لذا به جای اینکه هماکنون از آنها پول بگیرد از درآمد آینده آنها خرج میکند. مردم نیز که آگاه نیستند خوشحالاند که بدون پرداخت پول کالا و خدماتی را به دست آوردهاند.
به این ترتیب پوپولیسم در ابتدا موجب خوشحالی و رضایت مردم است و مردم عادی که از آگاهی زیادی برخوردار نیستند از وعدههای پوپولیستی خرسند میشوند اما وقتی که در مدل اول تورم سر برمیآورد مردم حیرتزده میشوند که این مصیبت از کجا بر سر آنها آمده است. در اینجاست که پوپولیستها زمین و زمان را به هم میدوزند تا علت سر برآوردن تورم را توجیه کنند. در مدل دوم مشکلات به سرعت ظاهر نمیشود بلکه بعد از یک مدت خیلی طولانی بحرانهای عظیم سر برمیآورند. گاه یک نسل پیر شده و از فروش منابع طبیعی منتفع شده ولی وقتی که نوبت به فرزندان آنها میرسد مشخص میشود که آن نسل با چه مشکلاتی روبهرو است.
نکته مهمی در اینجا هست که نباید از آن غفلت کرد و آن این است که چرا توده مردم به وعدههای یک پوپولیست توجه میکنند. پاسخ ساده این است که مردم از سازوکار پیچیده پوپولیسم آشنا نیستند و به همین دلیل به سادگی فریب این وعدههای جذاب را میخورند. این پاسخ اگرچه درست است اما کامل نیست و همه واقعیت را نشان نمیدهد. بخش دیگری از این واقعیت آن است که مردم اگرچه تلویحا میدانند که پوپولیسم راه نجاتی برای آنها نیست اما عامدانه این گزینه را انتخاب میکنند. به عبارت دیگر مردم کوتاهمدتنگری را به عامدانه به بلندمدتنگری ترجیح میدهند. این رفتار عجیب و غیرمتعارف به این دلیل رخ میدهد که نهادهای اداره جامعه به شکل مناسبی عمل نمیکنند و عملکرد بد آنها موجب میشود تا مردم اطمینان نداشته باشند که اگر از منافع عاجل یعنی زودهنگام گذر کنند لزوما به منافع بلندمدت برسند. لذا سرکه نقد را به حلوای نسیه ترجیح میدهند.
تا اینجای کار تعریف نسبتا دقیقی از پوپولیسم عرضه شد که بیشتر به عرصه اقتصاد راجع میشود. اما در افواه عمومی پوپولیسم به معنای وسیعتری نیز به کار میرود. در این تعریف وسیعتر هرگونه مردمفریبی پوپولیسم قلمداد میشود یعنی اگر کسی بگوید که مردم بیایید به ایدئولوژی ما بپیوندید تا تمام مسائل شما به سرعت حل شود و مردم ندای او را لبیک گویند و فراخوان او را اجابت کنند، گفته میشود که او رفتاری پوپولیستی داشته است. در این تعریف اکثر نهضتها، مبارزات انتخاباتی، انقلابها و جنبشها پوپولیستی قلمداد میشوند زیرا بالاخره یکی از آرمانهای بشری توسط گروهی از نخبگان علم شده و گرایش مردم به آن آرمانها موجب شده تا یک جنبش یا نهضت سیاسی به راه افتد.
مفروض این تعریف از پوپولیسم این است که مردم اصولا موجوداتی سطحی هستند و تنها وقتی میتوان توده کثیری را به حرکت درآورد که نوعی سادهسازی بیش از حد، یک نوع اغراق تا حد فریب وجود داشته باشد. لذا قایلان به این تعریف از پوپولیسم مشارکت توده مردم در یک امر را نمادی از وجود پوپولیسم قلمداد میکنند. روشن است که این تعریف با نگرش نخبهسالاری قرین است یعنی کسانی که خود را جزو توده مردم نمیدانند و خود را برتر از آنها میدانند و توده مردم را موجوداتی سطحی قلمداد میکنند.
کسانی که این تعریف وسیع از پوپولیسم را انتخاب میکنند ناخودآگاه به تناقض میرسند. اگر هر حرکتی بخواهد در عرصه جامعه موفق باشد ناگزیر است که اکثریت را همراه خود کند. لذا نخبگان به تنهایی نمیتوانند تحولات اجتماعی و سیاسی کلان را رقم زنند. حالا اگر نخبگان چنین نگرشی به توده داشته باشند یا باید قید تحقق تحولات اجتماعی و سیاسی را بزنند و عطای همراهی توده را به لقای آن ببخشند یا باید مشارکت توده مردم در تحولات اجتماعی را که مطلوب خود آنهاست آگاهانه قلمداد کنند و مشارکت آنها را در تحولاتی که مطلوب آنها نیست غیرآگاهانه تعریف کنند. ورود به این فاز به معنی دوگانه شدن استانداردهای رفتاری است و اگر کسی در این وادی پا گذارد نهایتا به این تناقض کشیده خواهد شد. به عنوان مثال عدهای از روشنفکران رأی مردم به آقای خاتمی در دوم خرداد 1376 را آگاهانه و رأی آنها به محمود احمدینژاد در سال 1384 را پوپولیستی تفسیر کردند. عکس این حالت نیز در سمت دیگر رخ داده است. برخی از جریانات اصولگرا رأی مردم به آقای احمدینژاد در سال 1388 را آگاهانه و رای آنها به آقای روحانی در سال 1396 را پوپولیستی تفسیر کردند. روشن است که رسیدن به توافق در این موارد کار سختی است زیرا هرکس ارزش مدنظر خود را ملاک قرار میدهد و اقبال مردم به آن ارزش را آگاهانه و ادبار مردم را پوپولیستی تفسیر میکند.
ممکن است این سؤال مطرح شود که آیا واقعا نمیشود تعریف بینابینی داشت یعنی نه آنقدر محدود باشد که صرفا در عرصه اقتصاد تعریف شود و نه آنقدر وسیع که هر اقدام اجتماعی را با آن چوب برانند؟ برخی از اندیشمندان علوم سیاسی تلاش کردهاند ملاکهایی عرضه کنند تا بر اساس آنها بتوان تعاریف بینابینی نیز از پوپولیسم در عرصه سیاست عرضه کرد. در این تعریف شاخصهای پوپولیسم به این شرح است:
برخی پژوهشگران معتقدند که اگر این پنج ویژگی با هم حاضر باشند یا تعداد زیادی از آنها رخ دهد آنگاه میتوان تعبیر پوپولیسم را به کار برد اما اگر تنها یک یا دو مورد از این موارد وجود داشته باشد اطلاق این لفظ غیرمحتاطانه خواهد بود. با این تفسیر میتوان با صراحت مطرح کرد که چهچیز پوپولیسم نیست؟