
نابرابری اقتصادی را میتوان به روشهای مختلفی تعبیر کرد. در نگاه اول نابرابری اقتصادی به معنای نابرابری در دریافت دستمزد است.
برای برطرف کردن نابرابری اقتصادی در ابتدا باید ریشه این مشکل را شناخت و تاثیرات آن را روی زندگی مردم به درستی ارزیابی کرد.
آمارتیا سن، اقتصاددان و برنده نوبل اقتصاد
نابرابری اقتصادی بخشهای مختلفی دارد که در یک بخش آن میتوان در مورد نابرابری درآمدی و در بخش دیگر در مورد نابرابری در برخورداری از ثروت صحبت کرد. ولی مسئله اصلی تاثیری است که نابرابری روی سلامت افراد جامعه دارد. افزایش اختلاف طبقاتی و تفاوت فاحش در سطح برخورداری افراد از امکانات اقتصادی باعث میشود تا سلامت روح و روان افراد تحت تاثیر قرار بگیرد. افرادی که شاهد تلاش روزافزون برای برخورداری از حداقلهای زندگی هستند در مقابل افرادی قرار دارند که به دلیل داشتن ثروتهای کلان از حداکثر امکانات برخوردارند. در این شرایط انگیزه کار و تلاش از بین میرود و جرایم اجتماعی بیشتر میشود. در چنین جامعهای روند توسعه اقتصادی هم به کندی انجام میشود. از طرف دیگر این تفاوت در توان مالی باعث تفاوت در برخورداری از امکانات آموزشی و درمانی و بهداشتی هم میشود که همه آنها باعث تنش و تشنج در جامعه میشود و به تدریج یکپارچگی را در کشورها از بین میبرد.
از نظر من برابری ابعاد بسیار گستردهای دارد و تنها مسائل اقتصادی و مالی را در بر نمیگیرد. گاهی این برابری جنسیتی است و به برابری در احقاق حقوق زنان و مردان در جامعه ارتباط دارد و گاهی این برابری شامل وجود امکانات لازم برای حضور تمامی مردم در فعالیتهای اقتصادی و صنعتی است. ولی ما این مسئله را هرجور تعبیر و تفسیر کنیم به یک نکته میرسیم و آن هم تاثیر مثبت برابری روی سلامت روان و جسم افراد جامعه است.
ریچارد فلوریدا، نویسنده و شهرساز
شهرهای جدید را طبقه خلاق و توانمند که شامل مهندسان، وکلا، دانشمندان و هنرمندان هستند میسازند و این گروه عامل اصلی شکوفایی فرهنگی و اقتصادی در این شهرهای مدرن هستند ولی مسئله مهم این است که مزایای این شکوفایی اقتصادی تنها نصیب همین طبقه خلاق و توانمند میشود و دیگر مردم ساکن در شهر و کشور از این شرایط منفعتی نمیبرند. از نظر من همین افراد خلاق عامل اصلی افزایشدهنده نابرابری اقتصادی هستند و فرصت رشد برابر برای تمامی ساکنان یک شهر را از بین میبرند. از طرف دیگر شهرهای بزرگ و صنعتی که حاصل تلاش طبقه خلاق برای ایجاد محلی ایدهآل برای زندگی هستند بخش زیادی از امکانات شهری و منابع مالی را جذب میکنند و ضمن اینکه در این شهرها اختلاف طبقاتی بین مردم بسیار زیاد است، مقایسه استانداردهای زندگی مردم این شهرها با دیگر شهرهای کشور هم بازتابنده اختلافات زیادی است. به تعبیر صحیحتر مردم در شهرهای بزرگ از استانداردهای زندگی بالاتری برخوردارند و این برخورداری هم به دلیل حضور طبقهای خلاق و توانمند و کارآفرین در شهر آنها است.
کیت پیکت، اقتصاددان
شاید به نظر برسد نابرابری اقتصادی بیشتر به ضرر افراد طبقات پایین است ولی مطالعات نشان میدهد تمامی مردم ساکن در یک کشور از اثرات منفی نابرابری اقتصادی رنج خواهند برد. تاثیرات منفی نابرابری اقتصادی را میتوان در افزایش نرخ بیسوادی در کشور، افزایش نرخ مرگ و میر نوزادان و کودکان، کاهش امید به زندگی، افزایش نرخ خودکشی و افزایش نرخ چاقی مفرط، افزایش بیماریهای روانی، افزایش شمار معتادان و در نهایت افزایش تحرکات اجتماعی آسیبرسان دانست. مطالعات نشان میدهد امید به زندگی در جوامعی که با مشکل نابرابری اقتصادی روبهرو نیستند ۳ سال بیشتر است در حالی که نرخ مرگ و میر نوزادان در جوامع نابرابر ۳ تا ۵ برابر جوامعی است که برابری اقتصادی در آنها مشاهده میشود. در جوامعی که مشکل نابرابری اقتصادی در آنها دیده میشود مشکلات روانی و چاقی مفرط دو تا چهار برابر دیگر جوامع است و شیوع بیماری ایدز هم در جوامع نابرابر ۱۹ درصد بیشتر از جوامعی است که برابری اقتصادی در آنها مشاهده میشود.
تمامی این عوامل آسیبرسان در طول زمان میتوانند سلامت جامعه را تحت تاثیر قرار دهند و نهتنها به طبقات بازمانده از مسیر رشد بلکه به طبقات بالای اقتصادی هم صدمه وارد میکنند. مطالعات آماری نشان میدهد تفاوتهای زیاد در سطح درآمد افراد ساکن در یک کشور بسیار خطرآفرین است و این خطرات در طول زمان سلامت تمامی افراد جامعه را مختل میکند.
گرگ مانکیو، اقتصاددان
نابرابری اقتصادی را میتوان به روشهای مختلفی تعبیر کرد. در نگاه اول نابرابری اقتصادی به معنای نابرابری در دریافت دستمزد است ولی به نظر من بهتربن تعبیر برای نابرابری را میتوان در برخورداری از فرصتهای اقتصادی دید. افرادی که نتوانند از امکانات یکسان برخوردار شوند بدون شک نخواهند توانست در فضایی برابر با دیگران زندگی کنند زیرا مهارتهای لازم برای این برابری را ندارند و نمیتوانند از نظر اقتصادی و اجتماعی زندگی پویایی داشته باشند. بنابراین به جای بررسی نابرابری از نظر میزان دریافتی باید مقیاسی برای ارزیابی نابرابری بر مبنای میزان دسترسی مردم به امکانات و فرصتهای اقتصادی و آموزشی پیدا کرد. بنابراین ریشه اصلی نابرابری اقتصادی در دنیای مدرن در میزان دسترسی افراد به امکانات است و این دولتها هستند که باید امکانات تحصیلی و شغلی و فرهنگی را در بخشهای مختلف کشورها ایجاد کنند و از این طریق زمینه را برای برابر شدن فضای کار و زندگی فراهم آورند. در سالهای اخیر کشورهای صنعتی توانستهاند موفقیت زیادی در کاهش نابرابری به دست آورند و کشورهای در حال توسعه هم برای رسیدن به این هدف تلاش زیادی کردهاند. هماکنون سطح نابرابری اقتصادی در کشورهای در حال توسعه دنیا ۱۰ درصد کمتر از دهه ۱۹۹۰ است.
