
بانکهای مرکزی جزو اساسیترین نهادها در هر کشور هستند. هر تغییری در میزان قدرت و استقلال آنها میتواند تکانی جدی به اقتصاد کشورها وارد کند. اکونومیست در این گزارش به بررسی بانکهای مرکزی پرداختهاست.
ترجمه: نسیم بنایی/ آینده نگر/ منبع اصلی:اکونومیست
گوردن براون در روز ششم می سال 1997 به عنوان رئیس خزانه بریتانیا انتخاب شد. او اعلام کرد که وظیفه خطیر تعیین نرخ بهره را به بانک انگلیس محول کردهاست. کاری که بانک باید میکرد این بود که در دیدارهای دولتی شرکت کند تا از اهداف تورمی که دولت در نظر میگیرد آگاه شود و سپس بر اساس همین تورم هدف، نرخ بهره را تعیین کند.
اقدامی که براون انجام داد، عملی متهورانه به شمار میآمد، خیلیها این اقدام او را یک کار بزرگ سیاسی قلمداد کردند. این اقدام خوراک کافی در اختیار دولت قرار داد تا بتواند در مورد ادعای کار جدید برای افزایش ظرفیت اقتصادی نیز حرفهایی به میان بیاورد. هزینه وامهای طولانیمدت به سرعت کاهش پیدا کرد. همهچیز با تغییرات آنی روبهرو شد. ادی جرج رئیس بانک از این اتفاقات خوشحال بود. اما این خوشحالی تداوم نداشت. چند هفته بعد، آقای براون که از بانک مرکزیِ مقتدر خسته شدهبود، مسئولیتهای آن را از دوشش برداشت و اجازه نداد با قوانین بانکی، بدهیهای دولتی را نیز مدیریت کنند.
حالا 20 سال از آن زمان میگذرد، برخی از افراد نگران هستند که بانکهای مرکزی بیش از اندازه قدرت گرفته باشند. بانک انگلیس دوباره مسئولیت امور بانکی را در بریتانیا به عهده گرفتهاست. بانک مرکزی اروپا (ECB) نیز از زمان بحران بزرگ اقتصادی، مسئولیت قوانین بانکی را به عهده گرفتهاست و حالا در حوزه یورو حرف اول را میزند. در امریکا نیز قانون داد- فرانک که در سال 2010 تصویب شد به فدرال رزرو (بانک مرکزی امریکا) این قدرت را داد که ثبات مالی را تأمین کند. بانکهای مرکزی به ابزار ویژهای مجهز شدهاند که به وسیله آنها وظایفی بیش از وظایف خودشان انجام بدهند. اما این اقدامات باعث شده انتقاداتی نسبت به آنها صورت بگیرد. بانک انگلیس بابت خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا مورد سرزنش قرار گرفتهاست. قوانین تسهیل مالیاتی در بانک مرکزی اروپا نیز چالشهایی برای آن به وجود آورده و پایش را به دادگاه آلمان باز کردهاست. فدرال رزرو نیز بابت تصمیماتش از سوی کنگره توبیخ شدهاست. اکثر مردم از نرخ بهره پایین شاکی هستند.
مسئله استقلال بانک مرکزی با اینکه مسئله جدیدی نیست اما به اندازه 20 سال پیش حائز اهمیت است و هنوز محل بحث است. نرخهای بهره باید پیش از آنکه تورم را متأثر کنند، تغییر داده شوند. سیاستمداران نیز باید سیاستهای پیشگیرانه داشتهباشند. یک بانک مرکزی مستقل، قطعاً در زمان مواجهه با تغییرات تورم، بهتر عمل میکند. اگر این بانکها قابل اعتماد باشند و آزادی عمل داشتهباشند، میتوانند در زمان بحران به خوبی عمل کنند.
از انتقاد تا اقتدار
اما منتقدان نباید در این بازی نادیده گرفتهشوند. تاریخ بانکهای مرکزی با فراز و نشیب بسیاری همراه است. پیش از تأسیس فدرال رزرو در امریکا، دو بانک مرکزی در این کشور تأسیس شدند و به خاطر عدم موفقیت، کنار زده شدند. لیندون جانسون و ریچارد نیکسون جزو کسانی بودند که در کار بانک مرکزی دخالت میکردند و برای کاهش نرخ بهره نظر میدادند.
علاوه بر همه این مسائل، بانکهای مرکزی در دوران بحران بزرگ سال 2008، ناچار شدند تصمیماتی جنجالی بگیرند. بخشی از ماجرا به دولتهایی مربوط میشد که نمیخواستند خودشان وارد عمل بشوند و یا توانایی لازم را نداشتند. این بانکها منابع خود را به خطر انداختند. آنها برای اینکه مقابل ورشکستگی بایستند، نرخ بهره را به حداقل رساندند. اما این سیاست پولیِ جدید، افراد بسیاری را به دردسر انداخت. قیمت سهام مختلف افزایش پیدا میکرد و نرخ بهره پایین هیچ کاری از پیش نمیبرد.
اما این اتفاقات، جدید نبودند. واقعیت این است که سیاست همه را وادار میکند برخی از شغلها را قربانی کنند تا با تورم مقابله کنند. اما راههایی نیز وجود دارد که بانکهای مرکزی میتوانند به کمک آن مسائل را کنترل کنند و در عینحال قدرتشان نیز آسیب نبیند.
یکی از راهها، دنبال کردنِ مدل بریتانیایی است. در این مدل، دولت یک هدف برای تورم مشخص میکند و بانک مرکزی باید آن را دنبال کند. گاهی نیز تغییر هدف، واجب میشود. مثلاً وقتی نرخ بهره پایین لازم شود، هدفِ بالاتر برای تورم نیز معنی پیدا میکند. اما به صورت کلی تورم بهتر است که همان عددِ هدف باشد. در غیراینصورت، سلیقههای شخصی وارد کار میشود که مناسب نیست.
بخش مهمی از قانونی بودن و مشروعیتِ استقلالِ بانکهای مرکزی به خودشان بازمیگردد. یعنی وقتی بانکهای مرکزی، خودشان بیطرف و خنثی عمل نکنند و در تعیین نرخ بهره، سوگیری داشتهباشند، طبیعی است که با واکنشهای منفی همراه میشوند و در نهایت نیز استقلال خود را از دست میدهند. بانکهای مرکزی باهوش، خودشان را با منافع مردمی هماهنگ میکنند. به هر حال استقلال بانکهای مرکزی میتواند هزینههایی را به دنبال داشتهباشد و در عینحال فوایدی نیز با خود دارد. بانکداران و سیاستمداران باید با هم همسو شوند تا این جریان را مدیریت کنند، طوریکه کمترین نقد به آنها وارد شود.