کرملین به کدام سو حرکت می کند؟

«نوشوروی» به‌جای «پساشوروی»

تاریخ 1396/02/17 ساعت 09:51

سیاست الگوگرفته پوتین از شوروی اقتدارگرایی را با ملی‌گرایی و ضدیت با امریكا تركیب می‌كند

ادوارد هالند/ محقق سابق موسسه كنان/آینده نگر

مركز تحقيقاتي «لوادا» در سلسله نظرسنجي‌هايي كه از زواياي مختلف طي 25 سال گذشته انجام داده، از روس‌ها درباره حس نوستالژيك آنها در قبال دولت شوروي و دلايل فروپاشي آن پرسیده است. در آخرين نمونه آماري (نوامبر 2016)، 56 درصد پاسخ‌گويان افسوس خود را از سقوط شوروي ابراز كرده‌اند. اين آمار در دسامبر سال 2000 در سه فصل نظرسنجي آن سال به اوج خود رسيد و به جز يك بار در سراسر ربع قرن اخير (49 درصد در دسامبر 2012) بالاي 50 درصد بوده است.

پاسخ‌گويان در نظرسنجي نوامبر 2016، به سؤال دوم نيز پاسخ‌هايي داده‌اند كه با نتايج پيمايش‌هاي قبلي كه از دسامبر 2006 تاكنون پرسيده مي‌شده منطبق است. 29 درصد پاسخ‌گويان تاييد كرده‌اند كه تباني بي‌نتيجه و نادرست در بلوژفسكايا بين يلتسين، كراوچوك و شوشكويچ دليل اصلي فروپاشي شوروي بوده است. گزينه‌هاي ديگر مورد حمايت پاسخ‌گويان در اين سؤال نيز كمابيش توطئه‌آميز است، مثل همدستي قدرت‌هاي خارجي متخاصم كه دومين گزينه مورد نظر روس‌ها با 23 درصد بوده است.پاسخ‌هاي ديگر در اين نمونه آماري به اشكال مختلف همان دلايلي را براي فروپاشي اتحاد جماهير شوروي برشمرده‌اند كه در محافل سياسي و تفسيرهاي دانشگاهي نقل شده است: دلسردي توده مردم از رئيس‌جمهور اتحاد جماهير شوروي، ميخائيل گورباچف، و تيم رهبري او، وزن بودجه نظامي در اقتصاد كشور، عقب‌ماندگي فناورانه و اقتصادي دولت شوروي (شامل اتكا به نفت و گاز طبيعي) و ملي‌گرايي در جمهوري‌ها، در كنار ديگر موارد.

در ميان برخي از جمهوري‌هاي غيرروسي نيز سطح مشابهي از افسوس براي فروپاشي اتحاد جماهير شوروي وجود دارد. در يك نظرسنجي كه در سال 2013 توسط موسسه گالوپ در ميان 11 كشور از 15 كشور پس از فروپاشي بلوك شرق (استوني، لتوني، ليتواني و ازبكستان) انجام شد، اكثر پاسخ‌گويان اظهار كرده‌اند كه مضرات فروپاشي شوروي در ارمنستان،‌ قرقيزستان، تاجيكستان و اوكراين و همچنين در روسيه بيشتر از فوايد آن بوده است. در كشورهاي مولداوي و بلاروس نيز جمعيت زيادي با اين موضع‌گيري موافق بوده‌اند.

اعداد مشابهي نيز در پيمايش‌هايي به دست آمده كه در آبخازيا، اوستياي جنوبي و ترنسنيستريا جمع‌آوري شده است؛ مناطق جدايي‌طلب و براي بقاي خود به روسيه متكي هستند. فقط در تركمنستان (62 درصد) و به احتمال خيلي زياد در دولت‌هاي منطقه بالتيك كه نظرسنجي در آنها انجام نشده، اكثريتي از مردم وجود دارند كه ابراز مي‌كنند از فروپاشي شوروي نفع برد‌ه‌اند. حتي در اين مناطق هم يك تفكيك در نسل‌ها در اين‌باره وجود دارد؛ بر اساس اعلام موسسه گالوپ، «در بين بزرگ‌سالان بين سن‌هاي 15 تا 44 ساله تقريبا سه برابر احتمال بيشتري نسبت به افراد 65 سال به بالا وجود دارد كه مردم اعلام كنند از سقوط شوروي سود برده‌اند».

در حقيقت، بايد گفت كه با وجود اشتراكاتي كه هريك از جمهوري‌هاي تازه‌استقلال‌يافته شوروي سابق داشتند، هركدام از آنها راه خود را رفته‌اند و سطوح مختلفي از تفاوت را نسبت به يكديگر تجربه كرده‌اند. از سوي ديگر، كساني كه در زمان جواني خود در حكومت شوروي زندگي مي‌كردند و ميان‌سالان به بالا هستند، به تدريج از بين مي‌روند و ديگر حسرت و افسوس از حكومت شوروي نيز از بين مي‌رود و كمتر و كمتر در حافظه‌ها باقي مي‌ماند.

اين روزها اصطلاح «پساشوروي» براي ربع قرني به كار مي‌رود كه شوروي از هم پاشيده است و 15 جمهوري تازه‌استقلال‌يافته از نظر سياسي مشترك اما بيش‌ازپيش داراي تنوع بوده‌اند. گاهي نيز به جاي دوران پساشوروي از فضاي پساشوروي استفاده مي‌شود كه نشان‌ از مشتركات كشورهايي دارد كه در يك منطقه قرار دارند. اما اين عبارت به تدريج رنگ مي‌بازد و حالا سؤال اينجاست كه اگر اصطلاح پساشوروي نتوانسته به يك مفهوم شكل دهد، چه ايده‌اي مي‌تواند جايگزين آن شود؟

مي‌توان براي ساختن ايده جديدي كه بعد از پساشوروي در منطقه مستقر بود، حالا از دوران «نوشوروي» استفاده كرد كه نماد آن حكومت ولاديمير پوتين در روسيه است. اين ايده به دوباره ساختن و تكرار كارهايي اشاره دارد كه در دوران شوروي در ميان نهادهاي حكومت شامل دولت، جامعه و رسانه‌ها انجام مي‌شد. اين ايده را قبلا پوتين در قالب يك رژيم اقتدارگراي نرم با لحن ملي‌گرا و ضدامريكايي‌اش نمايندگي مي‌كرد.

مفهوم نوشوروي پديده‌اي فراتر از ولاديمير پوتين به عنوان يك شخص است. اين مفهوم به معني گزينش برخي از اصول حكومت شوروي براي هويت‌هاي سياسي جديد در يك بافت بين‌المللي تغييريافته است. نحوه مواجهه با اين ايده در بين جمهوري‌هاي تازه‌استقلال‌يافته متفاوت است. برخي از آنها را مي‌توان نوشوروي دانست و برخي به وضوح در آن نمي‌گنجند. اما مسئله اينجاست كه چنين مفهومي به تدريج در حال شكل دادن به منطقه در فضاي سياسي جهاني است.