یادداشتی از رئیس اتحادیه واردکنندگان دارو
کارم واردات دارو است
تاریخ 1396/02/05
ساعت 12:04
دوستامون چمدون چمدون می برن ، تازه میدونین من تمام رفقام و فامیل که عمل یا کار پزشکی دارن دعتوتنامه میدم میان اینجا و اگه عمل جراحی یا چیزی دارن با کارت بهداشتی من و با کمک دکترای ترکی که باهام دوستن میرن بیمارستان میخوابن و انجام میدن.
ناصر ریاحی/ رئیس اتحادیه واردکنندگان دارو
سوار تاکسی شدم و به سمت محل نمایشگاه در فرانکفورت حرکت کردیم. ترافیک سنگینی بود. بنظرم رسید که راننده ممکن است ایرانی و یا عرب باشد. سر حرف را باز کردم و به انگلیسی از او پرسیدم اهل کجاست . در پاسخ حرفهای نامفهومی زد و با حرکت دست و سر اعلام کرد که انگلیسی نمی داند . این بار سعی کردم با جمله کوتاه آلمانی که می دانستم سوال را بپرسم . پاسخ دقیقاً مثل جواب اول بود. دل به دریا زدم و به زبان فارسی سوال کردم : آیا شما ایرانی هستید؟ با لهجه عجیبی که شبیه لهجه های معمول ایرانی نبود و به فارسی مغلوطی اعلام کرد که به دلیل اینکه مدت زیادی در آلمان بوده فارسی را کمی فراموش کرده است . پرسیدم آیا اهل افغانستان یا تاجیکستان است ، جواب داد: نه ، اهل ایرانم ولی هنگام مهاجرت مدت زیادی در ترکیه بوده و بعد هم مدت طولانی در آلمان و فارسی اش خراب شده است . بطور عجیبی این جملات را با فارسی سلیس و لهجه جاهلی تهرانی میگفت ، موتورش راه افتاده بود!
- پس چرا در این مدت طولانی هنوز آلمانی نمی دانید؟
- آخر آلمانی زبان خیلی سختی است و بسیار بیقاعده و بیخودی پیچوندنش ! از طرفی ما 2 سال بیشتر نیست که آمدیم آلمان و قبل از آن هم 3 – 2 سال ترکیه بودیم و اینجا هم بیشتر رفقامون ترک هستن.
بعد از شنیدن این حرف شروع کردم به ترکی حرف زدن ولی او هاج و واج نگاهم می کرد و میشد حدس زد که حتی نمیداند به چه زبانی صحبت می کنم! باری ، از وضع زندگیش پرسیدم و اینکه اصلاً چرا مهاجرت کرده است .
- نمیدونم چرا اومدیم! اونقدر که تعریف کردن و گفتن امکانات زیاده و همینطور که خونه هم بشینی بهت یک ماهیانه در حدود 5 – 4 میلیون تومن میدن ، ولی دلیل اصلی چیزایی مثل دموکراسی و آزادی بیان و این طور چیزا بود.
- خب اینجا آزادی بیان رو به دست آوردین؟
- بله، اینجا علاوه بر اینکه فیلمهای تلویزیون سانسور نمیشه کارهای دیگر هم آزاده و البته یک دلیل پناهندگی ما هم اینه که قدرمون رو نمی دونستن. آخه میدونین کار من در ایران خرید و فروش دلار بود، باور کنین بو میکشیدم میفهمیدم که فردا دلار چقدر بالا میره یا پایین میاد. در واقع یک جورایی فرار مغزها کردیم !
- الان که اینجا تاکسی خریدید راضی هستید؟
- نه راستش ، تاکسی مال یک کمپانیه و رفیقامون راننده هستن و هر یکی دو هفته یک روز که میخواد کار نکنه تاکسی رو به من میده و حق راننده رو با هم نصف می کنیم، البته بگم آقایونی مثل شما که سوار بشن معمولاً من تاکسی متر رو نمیزنم و کمی هم اینطوری گیرمون میاد و سهمی هم به شرکت صاحب ماشین نمیدیم. بعدم وقتی تاکسی دستمه میرم کشتارگاه و 8 – 7 تا کله گوسفند میگیرم و تقریباً هر روز کله میخوریم. افتخار بدین امروز ناهار کله خدمتتون باشم . آخه اینجا کله ها رو میندازن دور و ما میریم و خلاصه چند تایی رو همینطور مفتی میگیریم میاریم . ولی من اهل تاکسی و این حرفا نیستم ، یک ماهیانه ای دولت میده و زیرزمین یک خونه که مال کلیساست رو هم به قیمت تقریباً مفت بهم دادن و دارم حال زندگیم رو می برم. شما هم تورو خدا به فکر خودت باش ، آخه چقدر کار ؟ راستی کار شما چیه؟
- من توی کار دارو هستم .
- آخ آقای دکتر چقدر خوب شد. میدونید من چند تا دکتر ترک آشنام هستن و هرچی بگم برام نسخه می کنن ، میشه دواهایی که می خواین رو بگین من برم بگیرم و هرچی فروختید پولش رو با هم تقسیم کنیم؟
- نه قربان ، کار من واردات داروست و واردات هم مقررات خودشو داره و داروی اینطوری که قابل مصرف نیست .
- چطور نیست ؟ دوستامون چمدون چمدون می برن ، تازه میدونین من تمام رفقام و فامیل که عمل یا کار پزشکی دارن دعتوتنامه میدم میان اینجا و اگه عمل جراحی یا چیزی دارن با کارت بهداشتی من و با کمک دکترای ترکی که باهام دوستن میرن بیمارستان میخوابن و انجام میدن .
- عجب ، مگه عکس شما روی کارت بهداشتی نیست ؟
- چرا ولی اینجا نفهمن ! کسی به عکس نگاه نمیکنه، اما یکدفعه که خودم رفته بودم یک دکتر حسابی، کارتمو زد تو دستگاه و سوابقم رو دید خیلی تعجب کرد و پرسید با این همه عملی که تو کردی و این همه دارویی که می خوری چطوری زنده موندی ! بعدش هم البته عذرخواهی کرد.