
این روایت دستاول از روسیه را بخوانید تا بدانید ولادیمیر پوتین چطور طی سالیان توانسته نظر اکثریت مردم روسیه را جلب کند.
ترجمه: کاوه شجاعی/ آینده نگر/ نویسنده:آن گرل، خبرنگار سابق رادیو انپیآر امريكا در رو/منبع: گاردین
بسیاری از روزنامهنگاران و صاحبنظران غربی این روزها در ایالات مختلف امريكا به دنبال پاسخ یک پرسش میگردند: چرا محبوبیت دونالد ترامپ و موفقیت او در انتخابات ریاست جمهوری امريكا غافلگیرشان کرد؟ آنها میخواهند بدانند چه نکاتی در ماههای منتهی به انتخابات امريكا از جلوی چشمشان و از دیدرس توجهشان دور مانده است.
این همان کاری است که من در بیست سال اخیر در روسیه انجام دادهام. هدف من این بود که تبعات سیاسی سقوط اتحاد جماهير شوروی را درک کنم. نتیجهای که از تحقیقاتم طی سالها زندگی و کار در روسیه به دست آمد در سادهترین شکلش این بود: مسکو را اصلا نمیتوان کل روسیه به حساب آورد.
در سال ۱۹۹۳ میلادی، دولت روسیه تحت رهبری بوریس یلتسین مورد تحسین غربیها قرار داشت. اما آنچه که من از نقاط مختلف سرزمین روسیه برداشت میکردم این بود که مردم این کشور بسیار آسیبپذیر شدهاند و حس نمیکنند که یلتسین رهبر مناسبی برای آنهاست. برای اینکه تحقیقاتم را در مورد مردم روسیه به صورت متمرکزتری پیش ببرم، یک منطقه را در این کشور انتخاب کردم و تا سال ۲۰۱۵ آنجا زندگی کردم: چلیابینسک با مسکو کیلومترها فاصله دارد و یک منطقه صنعتی و آلوده به وسعت کشور بلژیک است. جمعیتش به سه میلیون نفر میرسد و درواقع مشخصاتی دارد که «مناطق غیر مسکو» در روسیه دارند. منطقه به صنایع فولاد، معدن و کارخانههای نظامی قدیمیاش وابسته است و پول در آن به راحتی مسکو به دست نمیآید.
چلیابینسک تا سال ۱۹۹۳ ارتباط چندانی با جهان بیرون نداشت اما از آن پس به بازار آزاد متصل شد و البته هیچ تجربهای هم در این خصوص نداشت. گفته میشد که اصلاحات غربی باعث رفاه و رفع مشکلات منطقه خواهد شد، اما اوضاع واقعا بد بود: دستمزد کارگران معادن و کارخانهها پرداخت نشده بود و پزشکان برای به دست آوردن تجهیزات لازم به کمک غربیها نیاز داشتند. کلیسای ارتدوکس روسيه در این منطقه کار خاصی انجام نمیداد جز اینکه نمای بیرونیاش را برق بیندازد. برخی سازمانهای غیردولتی با بودجه غربی راه خود را به این منطقه باز کرده بودند و دنبال برنامههای اجتماعی بودند. اما به نظر میرسید که مردم توجهی به آنها ندارند.
واقعیت این بود که مردم داشتند زیر بار فساد مقامات دولتی سابق و کارخانهداران فاسد له میشدند. قضیه از این قرار بود که کارخانهداران و بوروکراتهای فاسد با مقامات دولتی سابق دست به یکی کرده بودند و به نام خصوصیسازی، مشغول سرقت، جداسازی و فروش تجهیزات تولیدی منطقه بودند و حمایت دولت بوریس یلتسین نیز به همان نام خصوصیسازی پشتیبان آنها بود.
روسیه عملا در طی سالهای منتهی به ۱۹۹۸ با وضعیت سختی روبهرو بود. یلتسین با حمایت امريكا دوباره روی کار آمده بود اما کشور زیر بار قرض خم شده بود. با وجود اين، الیگارشها داشتند ثروت بیشتر و بیشتری برای خود جمع میکردند: آنها راه مذاکره با غربیها و عقد قراردادهای ضرررسان به کشور را یاد گرفته بودند و تنها به منافع خود فکر میکردند.
در این دوران آشفته، من به وضوح میدیدم که مردم چلیابینسک به شدت دنبال یک هویت میگردند، یک هویت روسی که باعث سرافرازیشان باشد. ولادیمیر پوتینی که در سال ۲۰۰۰ به طرز غیرمنتظرهای به قدرت رسید، همان چیزی بود که مردم چلیابینسک و مناطق مشابه آن در روسیه میخواستند. برخلاف یلتسین که فردی بیثبات به نظر میآمد، پوتین مصمم و جوانتر بود و در همان گامهای اول، کارهایی کرد که انتقادات خارجی را به دنبال داشت اما نظر مردم را در داخل تامین کرد. از جمله آنها میتوان به مقابله نظامی با چچنیها و تقویت دستگاههای امنیتی روسیه اشاره کرد. مردم نمیخواستند بدانند او چطور این کارها را انجام داده، بلکه میخواستند اوضاع را تحت کنترل داشته باشد. و البته پوتین این حس را به آنها میداد که اوضاع تحت کنترل است.
در همین حال، افزایش قیمت نفت و گاز و مواد اولیه به سود روسیه که صادرکننده آنها بود تمام شد. در نتیجه دولت برخی مزایای اجتماعی را افزایش داد و مردم ناگهان متوجه شدند میتوانند وام بگیرند و برخی ایدههایشان را عملی کنند. طبقه متوسط بزرگی در این میان زاده شد.
البته فساد در روسیه با تمام قدرت ادامه یافت. مردم در مناطقی مثل چلیابینسک از فساد الیگارشها و مقامات دولتی گله میکردند اما در عین حال به دنبال آن بودند که کسب و کارها و کافهها و رستورانهای مورد نظر خودشان را هم راه بیندازند و برای مذاکره در خصوص آنها ابایی از رشوه دادن و گرفتن نداشتند. اوضاع برخی از مردم این مناطق چنان در دهه ۲۰۰۰ رو به بهبود گذاشت که سفر با تور به خارج از کشور هم برایشان امکانپذیر شد.
این شرایط حسی از آنچه که روسیه میتواند باشد برای مردم در مناطق غیر مسکو به وجود آورد. آنها دیگر نمیخواستند پشت سر غرب بایستند و توی سر خودشان بزنند. آنها از دیدگاهی که غرب از روسیه ارائه میداد منزجر شده بودند.
در این میان، ضربه دیگری نیز به اعتماد مردم روسیه به غرب وارد شد و آن هم گسترش ناتو تا مرزهای روسیه بود. امريكا در ظاهر چنین ابراز میکرد که دلیلی برای نگرانی روسیه از بابت ناتو وجود ندارد اما درنهایت، اوضاع به ضرر روسیه شده بود. ولادیمیر پوتین در آن دوره حساس، موفق شد با تصمیمگیریهایش در خصوص صفکشی در برابر ناتو، بحث هویت ملی و غرور روسی را بین مردم زنده کند و همین موضوع، فاصله روسها با غرب را افزایش داد.
پوتین در تمام این مدت مخالفان زیادی هم داشت که در مسکو و در اعتراض به افزایش کنترل و قدرت او مشغول تظاهرات بودند و البته چندان با یکدیگر همبسته به نظر نمیرسیدند. اما در مناطق غیر مسکو خبری از اعتراض نبود. کسب و کارهای محلی به این نتیجه رسیده بودند که نمیخواهند به رسانههای معترض آگهی بدهند چون به نظرشان، دلیل محکمی برای اعتراض وجود نداشت. در همین میان، فساد در روسیه همچنان ادامه مییافت.
اما این مسئله به خود روسها مربوط میشد. این را فقط پوتین نمیگفت بلکه مردم هم میگفتند. وقتی هیلاری کلینتون در سخنانش پوتین را با هیتلر مقایسه کرد، حمایت داخلی از پوتین به شدت افزایش یافت. مردم روسیه دیگر واقعا از انتقادات خارجی نسبت به کشورشان، انزجار پیدا کرده بودند و تازه داشتند با بازیهایی که کشورهای غربی در عرصه سیاسی اجرا میکردند آشنا میشدند.
اوضاع در داخل روسیه گل و بلبل نبود اما بد هم نبود. خود من یک بار دوست روسم را در خصوص سیاستهای پوتین و پلیسیشدن فضا در روسیه و نیز فساد شخصی خود او به چالش کشیدم. تنها پاسخی که او داد این بود: «وقتی جایی آتش گرفته، لازم نیست بپرسی آتشنشان کیست.»
ماجرای اشغال کریمه توسط روسیه یکی از واضحترین مواردي بود که حمایت داخلی روسها از ولادیمیر پوتین را به نمایش گذاشت. روسها معتقدند که کریمه به صورت تاریخی به خودشان تعلق دارد و این نظر حتی در میان برخی از مخالفان پوتین هم طرفدار دارد. من طی سالهای مختلف، از آشنایانم در چلیابینسک - از بنا و نجار گرفته تا معلم- پرسیدهام که «خط قرمز» از نظر آنها کجاست و پوتین به کدام حوزهها نباید وارد شود. برخی از آنها خط قرمز را محدود کردن اینترنت معرفی کردند. پوتین در این خصوص هوشمندانه عمل کرده و یک رویکرد سختگیرانه دائمی را دنبال نکرده، بلکه تغییر جهت داده و برخی وبسایتها را هم که طرفدار زیادی دارند به حال خود گذاشته است.
در مورد وضعیت اقتصادی هم پوتین با شرایط داخلی سختی مواجه نبوده است. البته اقتصاد روسیه در سالهای اخیر با معضلات مختلفی مواجه شده و تحریم و کاهش قیمت نفت و گاز را از سر گذرانده است. اما همواره تنها چیزی که اعتراض مردم را برانگیخته، افزایش هزینههای زندگی بوده است. درواقع اکثریت مردم به صورت مستقیم انتقادی از پوتین نمیکنند چون معتقدند آنچه که در رویارویی او با غرب رخ داده و به دشواریها در عرصه اقتصاد انجامیده، کاملا اجتنابناپذیر بوده است. از نظر مردم روسیه، غرب در تلاش است که روسیه را منزوی کند و بنابراین، این کشور نیاز دارد که خود را خودکفاتر از همیشه کند. از این دیدگاه، سختیهای امروز را میتوان تحمل کرد چون وضعیت بهتری در پیش خواهد بود.
بسیاری از مردم نیز در واکنش به اعتراضات منتقدان پوتین میگویند مرزهای کشور باز است و هرکس که نمیخواهد بماند میتواند برود. عدهای دیگر معتقدند برخی انتقادات مخالفان پوتین بجاست اما دنبالکردن آنها در شرایط فعلی، فایده و تاثیر مثبتی ندارد.
در این میان، روسیه دشمنان زیادی در دنیا دارد و خودش هم به وضوح از زمان رسیدن دونالد ترامپ به ریاست جمهوری، دشمن امريكا قلمداد شده است. روسها سالها پیش به این نتیجه رسیدند که میخواهند عظمت را به روسیه برگردانند و به نظرشان، پوتین تا حالا این کار را انجام داده است. حالا ظاهرا امريكاییها هم تصمیم گرفتهاند با انتخاب ترامپ، عظمت را به امريكا برگردانند. باید دید آنها چه خواهند کرد.
پوتین و محبوبیت
ولادیمیر پوتین از ابتدای رسیدن به قدرت این نکته را درک کرده که برای حکمرانی بر روسیه باید حتما قاطبه مردم را از خودش راضی نگه دارد و هر از گاهی با طبقه نخبگان هم برخورد کند، درست مثل یک تزار خوب. میزان محبوبیت رهبران در کشوری مانند روسیه اهمیت زیادی دارد. فردی مانند پوتین در این کشور برای حکمرانی موثر به حداقل ۶۰ درصد محبوبیت مردمی نیاز دارد و برای حکمرانی آسان به ۷۰ درصد محبوبیت. اما اگر درصد محبوبیت رهبری تنها ۵۰ درصد باشد (چیزی که در بسیاری از کشورهای غربی معمول است) در روسیه با خطر جنگ داخلی و معضلات مختلف مواجه خواهد بود. بنابراین، ولادیمیر پوتین با تکیه بر شخصیت خودش، اقدامات عمومی و نحوه جلوهدادن خودش توانسته مشروعیتی در چشم اکثر مردم روسیه به عنوان رهبر کشورشان به دست بیاورد. ضربهای که زوال اتحاد شوروی سابق به چهره روسها در دنیا زده بود، در دوران پوتین تا حدی ترمیم شد. او موفق شد قدرت نظامی این کشور را بیشتر کند و منافع امنیتی روسیه را در مناطق حساسی مثل اوکراین به زور محقق کند. او با کارهای خود به دنیا نشان داد که روسیه دوباره به عرصه بازی بینالمللی بازگشته و غلبه جهانی امريكا معنی ندارد. /دیمیتری ترنین- گاردین