علی اصغر سعیدی، جامعه شناس اقتصادی

اندیشه‌های کاتوزیان در چه بستری رشد کرد؟

تاریخ 1396/02/02 ساعت 14:27

از وضعیت فکر سیاسی تا جامعه‌شناسی اندیشه کاتوزیان

علی‌اصغر سعیدی

 هدف اصلی این نوشته توصیف اجمالی رابطه بین اندیشه استاد کاتوزیان و زمینه‌های اجتماعی، خانوادگی و تحصیلی اوست. به‌عبارت‌دیگر، بخش اول بحث این است که برای فهم شکل‌گیری اندیشه «استبداد ایرانی»، محیط خانوادگی، آموزشی و اجتماعی این اندیشمند اجتماعی را باید موردمطالعه قرار داد تا تعاملات اندیشه و زمینه‌های اجتماعی و فرهنگی آن روشن شود. البته ادعا بر این نیست که داشتن دانشی از منابع معرفتی، اجتماعی و فرهنگی، برای ارزیابی اعتبار هر اندیشه‌ای کافی است و اگر در اینجا بتوانیم به چنین معرفتی از ظرف اجتماعی و تحصیلی استاد کاتوزیان دست‌یابیم، اعتبار اندیشه او را ارزیابی کرده‌ایم. اما از سوی دیگر، بسیار مشکل است بتوان ارزیابی درستی از اندیشه استبداد ایرانی کاتوزیان به دست داد، بدون اینکه زمینه اجتماعی، فکری و فرهنگی اندیشه او فهمیده شود. استاد کاتوزیان این بحث را مطرح کرده است که «تاریخ ایران، معمولاً شاهد یکی از این چهار حالت بوده است: حکومت مطلق و استبدادی؛ حکومت استبدادی ضعیف؛ انقلاب؛ و آشوب که معمولاً به دنبال حکومت مطلق و استبدادی می‌آمد - یا همان چرخه آشوب و بی‌ثباتی، حکومت دیکتاتوری و مطلقه و بعد حکومت استبدادی و دگربار انقلاب». این اندیشه بیش از چهار دهه است که درصحنه روشنفکری ایران مطرح است و در نیمه دوم دهه ۱۳۶۰ به زبان فارسی منتشر شد و بیش از هر نظریه دیگری در مورد ایران موردبحث قرارگرفته است. هنگامی‌که این نظریه مطرح شد، سال‌ها بود که نظریه تحلیل طبقاتی جامعه ایران بر اساس نظریه طبقات مارکس در محافل روشنفکری مطرح بود اما استاد کاتوزیان با طرح نظریه استبداد ایرانی تصویر دیگری از توسعه‌نیافتگی وعلل عدم انباشت سرمایه در جامعه ایران مطرح کرد که به‌روشنی جایگزین الگوی تحلیل مارکسیستی شد. بعدها این نظریه مرتباً توسط ایشان پالایش‌شده‌است. به‌طور‌مثال مقاله اول کتاب «ایران، جامعه کوتاه‌مدت» به‌روشنی مشکلات توسعه سیاسی و اقتصادی بلندمدت در ایران را تبیین کرده است. او در این مقاله مدعی است که «ایران برخلاف جامعه درازمدت اروپا جامعه‌ای کوتاه‌مدت بوده است. در این جامعه تغییرات- حتی تغییرات مهم و بنیادین- اغلب عمری کوتاه داشته است. این بی‌تردید نتیجه فقدان یک چهارچوب استوار و خدشه‌ناپذیر قانونی است که می‌توانست تداومی درازمدت را تضمین کند.» این ادعا برای کارآفرینان ایرانی به‌خوبی ملموس بوده که نتوانستند در فقدان یک چهارچوب استوار احترام به حقوق مالکیت به انباشت سرمایه ثابت از طریق تبدیل سرمایه متغیر دست یابند و مقیاس واحدهای تولیدی خود را بزرگ‌تر کنند و اشتغال‌زایی کنند. اما این را که دکتر کاتوزیان چگونه به چنین نظریه‌ای رسید باید تا حدی با مطالعه بیش از ۵۰ سال تحقیقات وی بر اساس زمینه‌های خانوادگی، شخصی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی‌اش تبیین کرد. اما بدون مطالعه پیشینه فرهنگی، فکری، شخصی و سیاسی او نیز فهم نظریه استبداد ایرانی او مشکل است چون ماحصل این پیشینه‌هاست. به‌جرئت می‌توان گفت که مطالعه پیشینه خانوادگی، اجتماعی و تحصیلی او حداقل سودی که دارد این است که ما را از افتادن در نقدهای کلنگی دور می‌کند.

در این راستا، در این مقاله به پیشینه خانوادگی، تحصیلی، محیط فکری و روشنفکری، دوستان و حلقه‌های زندگی فکری و سیاسی کاتوزیان در ایران و خارج از ایران و اتفاقات مهم و مؤثر در زندگی او می‌پردازیم. به‌علاوه، خطر سیر مطالعات او را از روکردن به مطالعات اقتصاد نئوکلاسیک تا دوری از آن و ورود به مطالعات اقتصاد سیاسی ایران برای فهم دردهای موجود جامعه موردتوجه قرار خواهیم داد. به‌عبارت‌دیگر، استاد کاتوزیان یکی از نادرترین نظریه‌پردازان ایرانی است که نه‌تنها به پدیده‌های اقتصادی در تحلیل تاریخی اهمیت می‌دهد بلکه آن را چنان تحلیل می‌کند که حک‌شدگی آن در ساخت اجتماعی و نظام سیاسی در نظر گرفته شود. بر این اساس، به‌طور مثال، تحلیل «اقتصاد رانتی» او را متمایز از بسیاری اقتصادانان نهادگرای جدید و جامعه‌شناسان کرده است. او درآمدهای نفتی را سبب وابستگی طبقات اجتماعی به دولت نمی‌داند بلکه آن را تشدیدکننده این وابستگی درازمدت در تاریخ ایران می‌داند. هرکدام از این تحلیل‌ها خاستگاه معرفت‌شناسانه مختلفی دارند که برخی در تحلیل تأثیر درآمدهای نفتی بر جامعه به آن توجه نمی‌کنند.

پیشینه خانوادگی، تحصیلی و اجتماعی

دکتر محمدعلی همایون کاتوزیان در ۲۶ آبان‌ماه ۱۳۲۱ شمسی در تهران در خانواده‌ای متوسط بالا به دنیا آمد. مادرش مریم‌خانم، خانه‌دار و پدرش محمدهادی کاتوزیان، وکیل دادگستری بود. او ششمین فرزند یک خانواده هشت‌نفری، پرجمعیت، در تهران بود. خاندان کاتوزیان از خاندان‌های اسم‌ورسم‌دار بودند که در میانشان از هنرمند و شخصیت علمی و فرهنگی تا مقامات لشکری و کشوری وجود داشت. در میان تقسیم‌بندی‌هایی که از انواع خانواده‌های آن دوران می‌شد خاندان کاتوزیان را می‌توان خانواده‌ای مدرن ریشه‌دار دانست، نه سنتی و نه مانند بسیاری از خانواده‌های تازه به دوران رسیده. به‌طور مثال، پدرش به‌عنوان یکی از ده وکیل مبرز تهران پیشنهاد علی‌اکبر داور برای ریاست دادگاه‌های بدایت را رد می‌کند و دلیلش را برای فرزندش این‌گونه تشریح می‌کند که پیشرفت در دادگستری مرا به‌ جایی می‌کشاند که باید به‌زودی به‌عنوان رئیس محکمه جنایی طبق قانون حکم اعدام افراد را صادر کنم. این به‌خوبی نشان می‌دهد که او تشنه کسب هر موقعیتی نبود.

کاتوزیان در محله‌ای سنتی در مرکز تهران، خیابان شاهپور، بین بازارچه قوام‌الدوله و معیر‌الممالک در کوچه شهاب‌الدوله به دنیا آمد. ساکنان این کوچه عمدتاً از اشخاص بنام، تجار، شازده‌های قاجاری و مقامات بالا و مهم کشور بودند. نام این کوچه تا همان موقع دو بار تغییر کرده بود و بعدها هم یک‌بار، و احتمالاً تابه‌حال دیگر باید به‌طور کل کلنگی شده باشد.

او کودکستان و دبستان را به مدرسه ایران رفت که تحت مدیریت باکفایت شوکت‌الملک جهانبانی، همسر سپهبد جهانبانی، معروف به امان‌الله‌میرزا، اداره می‌شد. در این دوره او هرسال شاگرداول بود. خانم جهانبانی روی یکی از کارت‌های آفرینی که معمولاً هر هفته در مراسمی سر صف به او می‌دانند نوشت: «آتیه درخشانی دارد».

کاتوزیان دوره متوسطه را در دبیرستان البرز درس خواند و هرسال شاگرداول بود. این دبیرستان نخست به‌عنوان کالج امریکایی‌ها توسط مستر جردن اداره می‌شد و از دبستان تا پایان دوره کارشناسی، دانش‌آموز و دانشجو داشت. در دوره رضاشاه مدیریت این نوع مدارس به وزارت معارف واگذار شد. اما در اثر مدیریت دکتر مجتهدی این مدرسه مانند سایر مدارس خارجی مانند کالج پسرانه انگلیسی‌ها و مدرسه آیین در اصفهان، تا زمان انقلاب، کلنگی نشد.

پذیرش دانش‌آموز در دبیرستان البرز با انتخاب همراه بود. بنابراین دانش‌آموزان ترکیبی از فرزندان خانواده‌های متوسط به بالای جامعه و از فرزندان بااستعداد خانواده‌های کم‌درآمد بودند، که توسط انجمن اولیا و مربیان مدرسه حمایت مالی می‌شدند. دبیران بنامی در این مدرسه درس می‌دادند اما از میان همه آنها، زین‌العابدین معتمد، دبیر ادبیات تأثیر بیشتری بر کاتوزیان گذاشت.

 در پاییز سال ۱۳۳۹ او در کنکور دانشکده پزشکی قبول شد اما بعد از یک سال آنجا را ترک کرد و برای ادامه تحصیل به انگلستان رفت. او هدفی را دنبال می‌کرد که نمی‌توانست به‌عنوان یک پزشک جامعه به آن برسد. البته نظر زین‌العابدین معتمد، معلم ادبیاتش، در مورد تصمیم به ادامه تحصیل او در خارج تعیین‌کننده بود. معتمد که او را خوب می‌شناخت به او گفته بود درس خواندن در ایران، تو را راضی نخواهد کرد و تو مدعی خواهی ماند. او به انگلستان رفت و بعد از گذراندن سال آخر دبیرستان در انگلستان که لازمه ورود به دانشگاه‌های آن بود در دانشگاه بیرمنگام که اسم‌ورسمی در رشته اقتصاد داشت، قبول شد. او می‌خواست علوم اجتماعی بخواند اما فکر می‌کرد بهتر است اقتصاد را با کمک استادان در دانشگاه بخواند و بقیه را خودش. این امر برای او ممکن بود چون او از نوجوانی بسیاری کتاب‌ها ازجمله کلیات سعدی، ادبیات فرنگی، رمان‌های غربی و نظریات و شرح‌حال اندیشمندانی چون لاک و ولتر را خوانده بود. علاقه او به مطالعه، رشد عقلی او را بیشتر از رشد عاطفی‌اش کرده بود، که در بیشتر موارد مشکلاتی هم برای او فراهم می‌کرد چون از همسالانش بزرگ‌تر نشان می‌داد. البته در دبیرستان البرز، وجود این تفاوت تحسین‌برانگیز بود اما در بیشتر محافل دیگر برای او مشکل ایجاد می‌کرد.

به هر حال، در سال ۱۳۴۶ مدرک کارشناسی اقتصاد را از آن دانشگاه گرفت. در سال ۱۳۴۷ نیز کارشناسی ارشد اقتصاد را گرفت و بعد با همان مدرک مدرس استادیار اقتصاد دانشگاه لیدز شد. بعد از ۱۶ سال تدریس، دکتری خودش را در دانشگاه کنت در کانتربوری گرفت.

دکتر کاتوزیان مهمان مدعو دانشگاه‌های متعددی بوده است ازجمله استاد مدعو در موسسه مطالعات پیشرفته پرینستون، عضو ارشد کالج سنت آنتونی دانشگاه آکسفورد، مشاور اقتصادی سازمان کشورهای امریکایی، مشاور سازمان برنامه‌وبودجه ایران، مشاور سازمان بین‌المللی کار و سازمان ملل متحد. در سال ۱۳۶۵ از دانشگاه کنت بازنشسته شد و از آن زمان به‌عنوان پژوهشگر بنیاد میراث ایران، استاد ایران‌شناسی در دانشگاه آکسفورد است.

او بیش از همه به اهمیت زمینه‌های اجتماعی در تولید اندیشه‌اش، بازاندیش است، اما برای فهم اندیشه او، دقت در آن برای مخاطبش نیز مهم است. اینکه او به افرادی چون دکتر مصدق، خلیل ملکی، دکتر مجتهدی، زین‌العابدین معتمد و... علاقه‌مند است شاید به دلیل کمبود نخبگان بلندمدت‌نگر سیاسی و اجتماعی و فرهنگی است. از همین رو شاید او کم‌وبیش موردنقدهای کلنگی قرار می‌گیرد.

در تمام مدتی که او در خارج تحصیل، تدریس و تحقیق می‌کرد دو بحث علمی عمده را شروع کرد، که یکی مناقشه‌ای بود علیه توماس کوهن. چون او باعلاقه و قرابتی که به کارل پوپر نشان می‌داد، علاقه‌مند بود تا پا را از الگوها و پارادایم‌هایی که کوهن ترسیم کرده بود فراتر بگذارد. ازنظر او، عالم مدرن باید مسئله‌حل‌کن  (problem  solving)  باشد نه معما‌حل‌کن (puzzle solving). همین دیدگاه به او اجازه داد تا مسئله توسعه‌نیافتگی جامعه ایران را نظریه‌پردازی کند، و در مقابل، همین تفکر غالب - که باید بر اساس پارادایم‌ها و الگوها اندیشید - باعث شد تا مدت‌ها به بحث او توجهی نشود. بحث دوم او برضد علم اقتصاد اثباتی شروع شد. برای شروع کردن این مناقشه او نه‌تنها متون اقتصادی می‌خواند بلکه اصل کتاب‌هایی مانند «ثروت ملل» آدام اسمیت، نظریه عمومی کینز، اصول اقتصاد آلفرد مارشال و آثار منتسکیو را خوانده بود، کاری که حتی بیشتر استادان علم اقتصاد نکرده بودند. به نظر می‌رسد این دو مناقشه نشان دهد او تا چه حد بررسی‌های مکانیکی و جهان‌شمول برای مطالعه علل توسعه‌نیافتگی را بی‌فایده می‌داند.

رد اقتصاد اثباتی

یکی از موضوعاتی که استاد کاتوزیان در همان ابتدای تحقیقاتش به آن توجه کرد علمی نبودن اقتصاد اثباتی است. این امر در اثر آشنایی او با فلسفه علوم اجتماعی و اندیشه‌های پوپر رخ داد. ازنظر استاد کاتوزیان اقتصاد ارتدوکس یا رایج به عالم خارج نمی‌پردازد تا امری را مکشوف کند، لذا علمی نیست چراکه تجربی نیست، و او اقتصاد را علمی هنجاری و تجویزی می‌داند. ازنظر او اقتصاد اثباتی با دو شرط عمده معنادار می‌شود: اول، مستلزم تمایز آشکار میان احکام ناظر بر واقعیت است - ولو احکام احتمالاً نادرست- و احکام ناظر بر عقیده است، هرچند احکام اخیر، مطابق مجموعه قواعد اخلاقی رایج، احکامی درست باشند. او استدلال می‌کند که اقتصاد اثباتی این شرط را برآورده نمی‌سازد چون احتیاجی به برآورده شدن آن ندارد. دوم، اقتصاد اثباتی ایجاب می‌کند که فرضیه‌ها یا احکام ناظر بر واقعیت در قالب پاسخ‌هایی آزمایشی به پرسش‌های اقتصادی صورت‌بندی شود. اقتصاد اثباتی این شرط را هم نتوانسته است برآورده سازد چون هنوز فرضیه اقتصادی مهمی را با موفقیت ابطال نکرده است. این امر تا حدودی بدان دلیل است که برخی از این فرضیه‌ها به معنی دقیق کلمه ابطال‌ناپذیر هستند. توجه به پوپر در اندیشه‌های او کمتر موردبحث قرارگرفته است درحالی‌که او در توسعه ادبیات پوپرشناسی در ایران سهم مهمی دارد. در همین «ردیه بر اقتصاد اثباتی» او ابطال‌پذیری را که پوپر تا حدی برای علمی بودن اقتصاد اثباتی به کار می‌برد رد می‌کند. هرچند که برای رد معیار دوم اقتصاد اثباتی، خود را مرهون پوپر می‌داند. تنها اخیراً این بخش از نظریه‌های استاد کاتوزیان توسط دکتر دباغ در مقاله‌ای موردبحث قرارگرفته است. همچنین در تحقیقات اخیری که توسط برخی محققان انجام‌شده است اهمیت کاربست شبیه‌سازانه اندیشه وی نیز در برخی تحقیقات، قابلیت ابطال‌پذیری اندیشه، او را نشان داده است.

جامعه‌شناسی اقتصادی تاریخی

استاد کاتوزیان ازجمله نادرترین محققان ایرانی است که در تبیین پدیده‌های اجتماعی و سیاسی و نظریه‌پردازی‌ها به کنش‌ها و پدیده‌های اقتصادی به همان اندازه سایر پدیده‌ها اهمیت می‌دهد و مانند سایر جامعه‌شناسان تاریخی، مطالعه کنش اقتصادی را به دست اقتصاددانان نمی‌سپارد. اتفاقاً استاد کاتوزیان اقتصاد اثباتی را برای مطالعه به کناری گذاشت اما مانند اندیشمندان کلاسیک جامعه‌شناسی اقتصاد را مهجور نگذاشته است و در تفاوت با تحلیل اقتصاددانان از جامعه، اقتصاد را نه اصل نگرفته و نه نادیده گرفته بلکه اقتصاد را به تعبیر مارک گرانووتر در ساخت اجتماع و سیاست، کنش و پدیده‌ای حک‌شده مطالعه می‌کند.

اینکه رفتار و نهادها تا چه اندازه تحت تأثیر روابط اجتماعی هستند یکی از سؤالات کلاسیک در نظریه اجتماعی است. هر نظریه اجتماعی باید این قابلیت را داشته باشد تا به تأثیر همه نوع رفتار و نهادی توجه کند. در نظریه اجتماعی کاتوزیان این امر وجود دارد. نظریه او این قابلیت را دارد که نشان دهد تا چه مقدار کنش‌های اقتصادی در ساخت و روابط اجتماعی حک‌شده‌اند؟ او، هم خود را از اقتصاد اثباتی و نئوکلاسیک - که در تحلیل کنش اقتصادی با انسانی روبه‌روست که کنش اقتصادی‌اش بسیار اندک در روابط اجتماعی حک ‌شده و یا انسان اتمی ‌شده[i]، یا کنشگر کم‌اجتماعی‌ شده[ii] - دور می‌کند و برخلاف آنها تأثیر حک‌شدگی کنش اقتصادی در روابط اجتماعی را ناچیز نمی‌داند، و هم برخلاف جامعه‌شناسان تاریخی کنش‌های اقتصادی را بیش‌ازحد در روابط اجتماعی حک‌شده نمی‌داند که اهمیت تحقیقی به آن ندهد. او هردوی این تفاسیر را - به‌طور غیرمستقیم - تناقض‌آمیز و دو روی یک سکه می‌داند. او در طرح «نظریه استبداد ایرانی» آنها را کنار می‌گذارد تا بتواند در تفسیر کنش‌ها و پدیده‌های اقتصادی پیچیده به موقعیت حک‌شدگی این پدیده‌ها و رفتارها در ساخت‌های اجتماعی و سیاسی توجه داشته باشد. وقتی او به ‌نقد اقتصاد رایج دست زد و از تحلیل اتمی دیدن انسان جدا شد، نمی‌توانست غیبت شرایط و روابط اجتماعی در هر موقعیت اجتماعی را بپذیرد و تنها به‌طور ذهنی جامعه‌ای را تصور کند که هنگام اقدام به هر نوع کنشی روابط اجتماعی در آن وجود نداشته باشد. چنین تصوری درست مانند «حالت طبیعی»[iii] هابز[iv] یا موقعیت اولیه[v] جان رالز[vi] است. بخش اعظم سنت فایده‌گرایی[vii]، ازجمله علم اقتصاد کلاسیک و نئوکلاسیک، بر این فرض استوار است که روابط اجتماعی کمترین تأثیر را بر رفتار عقلانی و منفعت‌طلبانه[viii] دارد و لذا شبیه به وضع آرمانی[ix] است که تنها می‌توان غیبت روابط اجتماعی را به‌طور ذهنی تصور کرد. اگر او این را می‌پذیرفت دیگر نمی‌توانست به نظریه استبداد ایرانی یا جامعه کوتاه‌مدت برسد.

از سوی دیگر اگر استاد کاتوزیان مانند اغلب جامعه‌شناسان ایرانی معتقد بود که رفتارها و نهادها آن‌چنان به‌وسیله روابط اجتماعی موجود حک‌شده‌اند که مثلاً کنش و پدیده اقتصادی در آن به‌صورت عادت درآمده است، دیگر نه به تحلیل پدیده‌های اقتصادی کلان مانند علل و دلایل عدم انباشت سرمایه در ایران و دولت رانتی توجه می‌کرد و نه به تحلیل دلایل رخ دادن پدیده‌های اقتصادی دیگری مانند ساخت راه‌آهن سراسری، و وضع بانکداری و مالیه. وقتی او از پول، بانکداری و مالیه در ایران در چارچوب ظهور شبه‌مدرنیسم بحث می‌کند به‌روشنی با استفاده از مفاهیمی چون رابطه بازاریان ایرانی با صرافان و عدم اعتماد به بانک‌های جدید، یک تحلیل جالب در حوزه جامعه‌شناسی مالی که شاخه‌ای از جامعه‌شناسی اقتصادی جدید است ارائه می‌کند. یا وقتی به تحلیل احداث راه‌آهن سراسری می‌رسد با فراتر رفتن از طرح استدلال‌های اقتصادی علیه این پروژه، احداث راه‌آهن سراسری را در جهت شکل‌گیری نظام استبداد ایرانی مطالعه می‌کند. این نوع مطالعات به‌تازگی در جامعه‌شناسی اقتصادی جدید توسط مارک گرانووتر، بریان یوزی، ریچارد سوئدبرگ و دالتون رایج شده است.

به نظر می‌رسد استاد کاتوزیان در دامی که اغلب جامعه‌شناسان ایرانی در آن گرفتار آمدند نیفتاد. یعنی اعتقاد به وجود نوعی«ادراک بیش‌ازحد اجتماعی‌شده از انسان در جامعه‌شناسی مدرن» که کنش اقتصادی را نادیده می‌گیرد و در چارچوب یک تحلیل اجتماعی نمی‌توانند آن را جای دهند. به نظر دنیس رانگ که این نوع ادراک را موردنقد قرار داده بود، در این نوع ادراک، انسان کاملاً مطیع ارزش‌ها و هنجارهایی است که به نحو جمعی و موردتوافق توسعه‌ یافته و در جریان اجتماعی شدن درونی شده، به‌گونه‌ای که اطاعت و فرمان‌برداری از آن به‌عنوان باری تحمیلی درک می‌شود.

 

[i] atomized-actor

[ii] undersocialized

[iii] state of nature

[iv] Thomas Hobbes

[v] original position

[vi] John Rawls

[vii] utilitarian tradition

[viii] self-interested

[ix] idealized state

منبع: مجله آینده نگر