
اقتصاد ایران در اندیشه کاتوزیان چگونه تبیین میشود؟ در این مقاله، شورش اندیشه کاتوزیان بر نگاه مارکسیستی و عدم کارایی آن در تبیین مسایل اقتصاد ایران تفسیر میشود.
محمد طبیبیان/ اقتصاددان
دکتر کاتوزیان را از زمانی که دانشجوی کارشناسی در دانشگاه شیراز بودم شناختم هنگامی که یک درس با ایشان داشتم. آنچه بیش از همه برای من قابلتوجه بود شیوه و شخصیت انسانی و اجتماعی ایشان بود. برای یک استاد هیچچیز مهمتر از این نیست که بتواند از نظر شخصی و حرفهای سرمشق دانشجویان باشد. زمانی که شنیدم قصد مراجعت به انگلستان را دارد بهعنوان قدرشناسی هدیه کوچکی از کارهای دستی اصفهان در حد امکان یک دانشجوی کمبضاعت تهیه کردم و هنگامیکه در دفتر کارش نبود بر روی میز او قرار دادم. شبهنگام که به خوابگاه رفتم پاکتی را در زیر در اتاق یافتم. در آن شعری بود از شفیعی کدکنی که دکتر کاتوزیان به خط خوش نگاشته بود و برای من آورده بود. در صفت انسانی و تربیت اجتماعی ایشان به همین سخن سعدی بسنده میکنم: «هم از آدمی شنیدیم بیان آدمیت». چند بار نیز بعد از انقلاب ایشان را دیدم که آخرین بار در دهه 1380 بود در موسسه عالی بانکداری. در هربار شعاعی از حکمت و انسانیت بر من تاباند. با توجه به این مقدمه امیدوارم آنچه در پایین مینویسم جفا در حق خدمات و دستاوردهای پژوهشی ایشان نباشد.
گروه کوچکی از اقتصاددانان ایرانی مقیم خارج هستند که علاقه و برنامه حرفهای آنان مطالعه و پژوهش درباره ایران است و شوق و عشق وطن دارند. دکتر کاتوزیان را سرآمد این گروه میدانم. ایشان با حرکتهای سیاسی داخل ایران نیز بیگانه نبوده و با این حرکتها آشنایی عمیق دارد. به همین دلیل از زمان جوانی به این نتیجه رسید که دلیل عقبماندگی کشور ما را باید در ویژگیهای اجتماعی یافت که ریشه در تاریخ ایران دارد. برای همین مطالعه و پژوهش ایشان حیطه وسیعی از علوم اجتماعی ازجمله تاریخ را در بر گرفت. شیوه برخورد او با رخدادهای تاریخی مشابه روش مرسوم نبود که یک پژوهنده از وقایع تاریخی مواردی را بهعنوان مثال تا تمثیل و دلیل گفتمان خود نقل کند. درواقع او به دنبال یافتن یک دیدگاه یا تئوری بود که بتواند بهعنوان یک پارادایم فراگیر به پژوهش و استنتاج تاریخی مطالعات وی شکل و سازمان ببخشد. ایشان برعکس بسیاری از اندیشمندان زمان جوانی خود، بهزودی به این نکته پی برد که نظریه مارکسیسم که کلیشه دیدگاه بسیاری از پیشکسوتان و مدعیان روشنفکری دهههای 1330-1340 و بعد از آن نیز بود، نمیتواند بهعنوان یک چارچوب برای پژوهش پیرامون شرایط تاریخی و اجتماعی ایران کارساز باشد. چه اینکه نظریه دیالکتیک مادیگرا احیاناً فقط برای مقطع خاص تاریخ و جغرافیای اروپای غربی مصداق مییابد و در سایر موارد نمیتواند برای تشریح تحول یا عدم تحول جوامع کاربرد نظری داشته باشد. به همین دلیل نیز بود که کسانی که به اندیشه مارکسیستی پایبند بودند نتوانستند از آن حلقه فکری برای حل مسائل کشور راه برونرفتی، لااقل در حد اندیشه و دیدمان، بیابند. برای مثال دکتر کاتوزیان استدلال میکرد که ساختار تاریخی اقتصاد و جامعه ایران را نمیتوان ساختاری فئودالی دانست چون از بسیاری از ویژگیهای جوامع فئودالی اروپا ازجمله استحکام مالکیت و حفظ یکپارچگی املاک از طریق قواعد خاص ارثبری بوده است. استدلال مستحکم ایشان در مورد اینکه مارکسیسم پارادایم مناسبی برای تبیین تاریخی جامعه ایران فراهم نمیکند و دلیل جستوجوی ایشان برای پارادایم متفاوت را در نوشتههای ایشان میتوان پی گرفت (توجه میکنیم که این مباحث مربوط به دهها سال قبل از فروپاشی و شکست تجربه کمونیسم بود). همچنین در علاقه و توجه دکتر کاتوزیان به خلیل ملکی که از نوشتههای متعدد ایشان در مورد خلیل ملکی برداشت میشود، نشانی از این کشش و کوشش و چالش فکری و تجربی که خود در دهههای 1330-40 از نزدیک ناظر کارکرد و تجلی آن بوده، قابلتشخیص است. مسلماً در این مختصر امکان توضیح و نقد نوشتههای فراوان ایشان دست نمیدهد. همچنین مجال بحث در مورد ریشههای پارادایمی که برگزیده است، ازجمله در کتاب «اقتصاد سیاسی ایران»، نیز نیست. فقط به دو نکته از برداشتهای خود از نوشتههای ایشان اشاره میکنم. یکم این بحث که در ایران حقوق مالکیت فردی برای انسان عادی وجود نداشته است و حقوق مالکیت توسط حکومتها با بیپروایی و خشونت نقض میشده است. به همین دلیل نیز جامعه ایران گرچه جامعه ایستایی نبوده لیکن جامعه تحولیابنده و پیشرفتکننده نیز نبوده و طی تاریخ متحول نشده است. نقش مالکیت خصوصی و احترام به آن در تحول جوامع، توسط بسیاری از اندیشمندان اروپا ازجمله توسط مارکس بهوضوح تشریح و تأکید شده است. در کشور ما عدم پایداری مالکیت خصوصی، برای اقشاری که از قدرت دور بودهاند، طی قرنها موتور محرکه تحول و پیشرفت را از کار انداخته و بلکه نابود کرده است. برای این رویکرد نیز بهطورکلی دلیل دیگری برشمرده شده است که عامل دوم کانونی در بحث حاضر است. یکی کنترل حکومتها بر منابع کمیاب آب در جوامع شرقی ازجمله ایران و دیگری نبود سابقه و اندیشه و درک قانون در استبدادهای شرقی ازجمله در ایران. این واقعیت که در جامعه ما سابقه و درک قانون (نه بهعنوان احکام حکومت بلکه بهعنوان محدودکننده حکومت و در تفسیر مدرن برشمرنده حقوق مردم) وجود نداشته برای اندیشمندان اروپایی بیش از اندیشمندان ایرانی شناختهشده بوده است. «پلوتارک» یک فیلسوف سیاست یونانی- رومی قرن اول میلادی، در بحث پیرامون قانون و تبعیت از آن و قبول برخی قیود توسط حکومتهای اروپایی که آنها را از خودکامگی به دور میداشته، بهعنوان مورد خلاف این ویژگی به حکومت در ایران اشاره میکند و میگوید: «در ایران همه برده شاه هستند، بهجز همسر او که البته او از همه بردهتر است». لیکن این مسئله از ذهن و توجه اندیشمندان ایران به دورمانده است. به نظر نگارنده این متن، اصولاً ریشه کلمه قانون به تفسیر معادل (law یا loi انگلیسی و فرانسه) در ایران بیسابقه است و ریشه این کلمه معلوم نیست از کجا است (قانون بهعنوان ابزار موسیقی و جیره غذایی در گذشته بهکاررفته است)، یعنی مشخص نیست این واژه که از زمان مشروطه رایج شد از کجا آمده است! دکتر کاتوزیان این دو ضعف تاریخی جامعه ایران یعنی نبود حقوق مالکیت برای مردم عادی و نبود قانون را منشأ جامعه ایران بهعنوان جامعه کوتاهمدت یا جامعه کلنگی برمیشمرد. یعنی اینکه در هر نسل فردی سر برمیآورد و کارهایی انجام میدهد. پس از یک نسل یا در این حدود فرد دیگری سر برمیآورد و تیشه به ریشه کارهای قبلی میزند و چون از سرگیجه انتقام و خشونت آرام گرفت سعی در ایجاد مبانی جدید میکند و پس از یک نسل دیگر فرد دیگری ظاهر میشود و همان برخوردی را با دستاوردهای او میکند که او با پیشینیان خود کرد.
پژوهش دکتر کاتوزیان را نباید پایان بحث تلقی کرد زیرا مثل هر کار پژوهشی خوب پرسشهای بسیاری را برمیانگیزد که نیاز به پژوهشهای گستردهتر دیگر دارد