چگونه جریان روشنفکری، پوپولیسم را پیش‌بینی کرد؟

عصر عصبانیت

تاریخ 1396/01/19 ساعت 12:04

تایم در این گزارش ادعا می‌کند که بشر وارد عصر خشونت و عصبانیت شده و نشان می‌دهد که چطور با وجود رشد اقتصادی خوب و افزایش سطح استانداردهای زندگی باز هم مردم ناراضی هستند.

ترجمه: نسیم بنایی/ آینده نگر/ منبع اصلی:تایم

شرایط در امریکا به گونه‌ای پیش رفت که پیروزی در انتخابات 2016 برای برنده آن آسان شد. اقتصاد تقریباً از بحران بزرگی که در سال‌های 2008 و 2009 در آن گرفتار شده‌بود، بهبود پیدا کرده‌بود؛ نرخ بیکاری پایین آمده‌بود؛ وضعیت جرایم نیز هرچند گاهی با خبرهایی همراه می‌شد اما آن‌قدر جدی نبود. شاید خاورمیانه در میان آشوب و تنش‌های خون‌آلود باشد اما خودش به حال خودش رها شده و سربازهای امریکایی در آنجا نیستند که جان خود را از دست بدهند. این در حالی است که تا چند وقت پیش تعداد زیادی از آنها در جنگ عراق و جنگ افغانستان کشته شدند.

به‌هرحال شرایط به گونه‌ای پیش رفت که خشن‌ترین نامزد موفق به جلب توجه شد. او که بیشتر فحاشی می‌کرد و خشونت کلامی بیشتری به خرج می‌داد، مورد استقبال مردم واقع شد. ابتدا برنی سندرز بود که می‌خواست مقابل جهانی‌شدن و تجارت آزاد، آشوبی به‌پا کند و بعد هم دونالد ترامپ که تنها کارش سیاه‌نمایی و سم‌پاشی بود. ترامپ با حرف‌های خود موفق شد تا زمان افتتاحیه، تصویری ترسناک از «قتل‌عام» امریکایی را به مردم جهان نشان بدهد. این تصویر شاید شباهت چندانی با امریکای امروزی نداشت. تنها چیزی که ترامپ نشان داد این بود که می‌خواهد مانند گذشته امریکا، خشن باشد و همه‌جا آشوب به‌پا کند. او نماد ذهن‌های ناآرامی است که می‌خواهند آرامش را در جهان به هم بریزند.

انسان‌های امروزی در عصر خشونت و عصبانیت زندگی می‌کنند. برخی افراد و سیاستمداران آن را پدیده‌ای نوظهور می‌بینند و نمی‌دانند چطور در مقابل آن رفتار کنند. رسانه‌ها از همه بیشتر دست‌وپای خود را گم کرده‌اند. این اتفاق بیشتر از سوی افراد سفیدپوستِ طبقه کارگر رخ داده‌است. ترامپ به آنها «مردهای فراموش‌شده» می‌گوید. حالا نیز می‌خواهد برای این مردها در دفتر کار خود آینده‌ای روشن خلق کند.

پانکاج میشرا نویسنده هندی در آخرین کتاب خود با عنوان «عصر خشونت: تاریخ حال» به این نتیجه رسیده که خشونت فعلی که در جهان شاهد آن هستیم، ریشه در تاریخ دور دارد. او که این کتاب را پیش از وقایعی مانند برگزیت و انتخاب ترامپ نوشته و منتشر کرده‌بود، تاریخ را کالبدشکافی کرده و به دوران روشنفکری بازگشته‌است.

در قعر تاریخ روشنفکری

در اوایل قرن هجدهم بود که متفکران روشنفکری نظیر ولتر و آدام اسمیت تلاش کردند راهی برای آزادی بشر از قید سنت‌ها پیدا کنند. آنها می‌گفتند بشر باید رها باشد و به دنبال علایق شخصی خودش برود. میشرا به بررسی همین نظرات پرداخته و می‌گوید همین عقاید باعث شد راه برای سرمایه‌داریِ بازار آزاد باز شود. این اتفاق نیز در سال 1989 همراه با سقوط دولت‌های سوسیالیست افتاد. برخی از اندیشمندان این را «پایان تاریخ» دانستند. هرچند اتفاقاتی مانند 11 سپتامبر چیز دیگری می‌گفت، اما این نظریه‌پردازان بر این باور بودند که تحولی نو در دنیا در حال رخ دادن است. این تحول قرار بود دنیا را مدرن کند و به تمام نقاط جهان راه پیدا کند. نهایت این تحول نیز رشد اقتصادی بود.

اما بی‌منطقی همیشه در کمین است. انسان‌ها همیشه افراد منطقی نیستند. حداقل می‌توان گفت اکثر آنها این‌طور نیستند. در حالی‌که جریان روشنفکری به افراد اجازه می‌داد به دنبال منافع و علایق شخصی و فردی خود بروند، راه نیز برای برخی ناهنجاری‌ها باز می‌شد. یعنی برخی به دنبال راه‌هایی رفتند که به ضرر دیگران تمام می‌شد. در نهایت به گفته میشرا، آنچه شکل می‌گیرد نوعی «نفرت» نسبت به دیگری است. ترکیبی سمی و کشنده از حسادت، بُخل، تحقیر و بی‌قدرتی باعث شد بسیاری از افراد شکل شورشی به خود بگیرند و بشر به عصر خشونت و عصبانیت وارد شود.

نگاهی به گذشته نه‌چندان دور این حرف را ثابت می‌کند؛ از آنارشیست‌هایی که در قرن نوزدهم رفته‌رفته سروکله آنها پیدا شد تا سربازهای داعشیِ امروز، دلیلی بر این مدعا هستند. همه آنها سرشار از خشم، عصبانیت و نفرت هستند و به دنبال راهی برای ابراز آن می‌گردند. یعنی با وجود اینکه اقتصاد در مسیر رشد قرار گرفته و بعد از بحران‌های پی‌در‌پی اکنون وضعیت روبه‌بهبودی دارد باز هم کسی راضی نیست. به گفته میشرا همه یک ایده را دنبال می‌کنند: «آینده بهتر از حالا خواهد بود. امروز از دست رفته‌است.»

در نهایت خشمی که دنیا با آن مواجه است، به سرمایه‌داری جهانی دامن می‌زند. هرچند سطح استانداردهای زندگی مردم افزایش یافته‌است اما مردم گویا آنچه که می‌خواهند ندارند. رهبرانی مانند ترامپ به قدرت می‌رسند و خشم و نفرت را در میان مردم بیشتر می‌کنند. آنها ادعا می‌کنند که راه‌حل‌هایی برای مبارزه با دشمن فرضی دارند و به همین راحتی به قدرت می‌رسند. بعد از اینکه به قدرت رسیدند نیز دست به خشونت و آشوب می‌زنند. میشرا معتقد است از رشد تولید ناخالص داخلی تا پیشرفت تکنولوژی، همه‌چیز در وضعیت خوبی قرار دارد اما بشر وارد عصر خشم و عصبانیت شده و نمی‌تواند در مقابل آن مقاومت کند.