
مسکو و سن پترزبورگ پر از یادمان تحمل مصیبتها و پیروزیهاست؛ فشار اقتصادی اخیر کمر آنها را خم نمیکند؟
سعید ارکانزاده یزدی/آینده نگر
بارانهای سن پترزبورگ بارانهای عجیبی است؛ اولین قطرات که به صورت اهالی شهر میخورد در مییابند به سرعت باید خود را به سقف دنجی برسانند و چتر خود را تا رسیدن به پناهگاهی موقت باز کنند. باران به سرعت به یک رگبار تبدیل میشود و در عرض چند دقیقه، سیلابهای کوچکی همه جا را فرا میگیرد. مدت کمی طول میکشد تا باران بند بیاید و دوباره آفتاب بر همه سن پترزبورگ، با آسمان پر از ابرهای پنبهمانندش، پهن شود. پس از باران، مردم گویی که اصلا وقفهای در کارشان رخ نداده، از پناهگاهها بیرون میآیند و کار خود را از سر میگیرند. در اواخر بهار و تابستان، در طول روز ممکن است چند بار این باران بیاید و برود و مردم باید پناه بگیرند، صبر کنند و دوباره به کارشان ادامه دهند. همین نشانهای است برای این که بتوان فهمید اهالی سن پترزبورگ، و به طور کلیتر روسها، صبور و باحوصلهاند برای رسیدن به هدف و البته جدی و غیرقابل انعطاف در راه رسیدن به آن؛ شاید به دلیل سرما و شبهای طولانی که بزرگترین کشور جهان به آن مشهور است. سرمای روسیه، سخت و خشن اما در مواقع تاریخی نجاتبخش بوده است. سرمایی که هم در دوران تزاری اسباب بقا شده و هم در دوران شوروی.
با سیاحت در دو شهر بزرگ روسیه که مسکو و سن پترزبورگ باشند، میتوان به روشنی دید که روسها ظاهر گذشته و میراث تاریخی خود را به دور نریخته و آن را از ابتدا تا کنون حفظ کردهاند. میتوان در این دو شهر به به خوبی ساختمانهای عظیمی را دید که همچنان علامتهای ضربدریِ بزرگِ داس و چکش را که نشان حکومت کمونیستی بوده، بر خود دارند. چه ساختمانهای دولتی چه ساختمانهای خصوصی، چه کتابخانهها چه تئاترها چه رستورانها، این داس و چکش را بعد از حدود 25 سال از فروپاشی شوروی حفظ کردهاند. در کنار اینها، ساختمانها و ابنیه قدیمیترِ رومانفی که به دوران حکومت تزارهای پیش از انقلاب کمونیستی مربوط است نیز در مراکز شهری و حومه شهرها دیده میشود. روسها عادت ندارند که در هر سلسله جدید سیاسی، نشانههای سلسلههای قبلی را از بین ببرند. با این حال، استثنائاتی نیز بوده؛ مثل استالین که علاقه زیادی به تخریب کلیساها داشت و یکی از مهمترین کلیساهای مسکو به نام «حضرت منجی» را منفجر کرد و به جایش بزرگترین استخر روباز مسکو ساخت.
روسیه چگونه روسیه شد؟
در هزاره اول میلادی، اجتماعاتی از نژاد اسلاو با پیشه اغلب ماهیگیری و دامپروری، به صورت جماعتی از وایکینگها در سرزمینهایی که کنون به روسیه میشناسیم زندگی میکردند. این اقوامِ مسیحی ارتدوکس، با حمله مغولها به انقیاد آنها درآمده بودند. «ایوان کبیر» در سال 1480 میلادی روسیه را از زیر یوغ مغولها خارج کرد. سلسلهای از حکومت ایوانها با پایتختیِ «مسکو» در روسیه شروع شد و در سال 1612 «میخاییل رومانف» به قدرت رسید که سلسله رومانفها را در روسیه آغاز کرد. یکی از مهمترین پادشاهان این سلسله، «پتر کبیر» بود که اصلاحاتی در ارتش و نظام اجتماعی این كشور انجام داد و تمایل داشت روسیه به اروپا نزدیكتر شود و شیوههای زندگی اروپایی به این كشور راه یابد. برای همین، او پایتخت جدیدی به نام «سن پترزبورگ» ساخت. نشانههای کوچک و روزمره علاقه به اروپا همچنان هم در روسیه دیده میشود؛ روشن بودن چراغ خودروها در روز و ممنوعیت کشیدن سیگار برای روسهای سیگاردوست در مکانهای عمومی، از جمله سختیهایی است که آنها متحمل میشوند تا اروپاییتر باشند.
در دوران رومانفها امپراتوری روسیه متولد شد؛ در همین دوران بود که «ناپلئون» در فرانسه تصمیم به حمله به روسیه گرفت اما سرما و زمستان طولانی به كمك تزارِ وقت، الکساندر، آمد و لشكر ناپلئون پس از ماهها سرگردانی، با تلفات زیاد، در سال 1812 شكست خورد و به فرانسه بازگشت. در وسط «میدان کاخ» سن پترزبورگ، جایی که پر از گردشگران خارجی دوربینبهدست است، مجسمهای از تزار الکساندر روی پایهای از سنگ گرانیت یکپارچه به ارتفاع 47.5 متر قرار دارد که به پاس همین پیروزیِ قوای روسیه بر ارتش ناپلئون نصب شده است.
در نیمه دوم قرن نوزده میلادی، به تدریج روشنفکران روسیه نارضایتی از اوضاع سیاسی و اجتماعی را اعلام کردند و تزار نظام اربابورعیتی را در سال 1861 لغو کرد. اما زمان برای چنین اصلاحاتی دیر بود و مبارزه جدیتر شد تا این که در در 9 ژانویه 1905 بیش از 150 هزار نفر از كارگران سنپتربورگی در حالی كه عكسهایی از تزار و شمایلهای حضرت مسیح و مریم را در دست داشتند برای دادن عریضهای به طرف كاخ زمستانی او حركت كردند. «نیكلای دوم»، تزار وقت، دستور سركوب داد و در نتیجه تیراندازی گارد شاهنشاهی، چند هزار نفر كشته و زخمی شدند.
این كشتار كه یكشنبه خونین نام گرفت باعث آغاز اعتصاب سیاسی میلیونها کارگر در سال 1905 شد. ارتش قیام را به شدت سرکوب کرد و سران شورش را به زندان و سپس به تبعید فرستاد؛ کسانی مثل «ولادیمیر لنین» و «لئون تروتسکی». این زندان در قلعه «پتر و پاول» واقع بود که همان جایگاه نمادین زندان «باستیل» پاریس در انقلاب کبیر فرانسه را داشته است. در این روزهای تابستانی، کنار دیوارهای ضخیم سنگی و سیاه این زندان میتوان گردشگرانی را دید که به آبتنی و آفتاب گرفتن در رودخانه کنار قلعه مشغولند. صد سال پیش، وقتی که زندان و تبعیدهای تزاریِ مخالفان به نتیجه نرسید و شوراهای کارگری مبارزات خود را شدت بخشیدند، در اکتبر 1917 طرفداران لنین در قالب حزب بلشویک به قدرت رسیدند و پنج سال بعد، اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی تشکیل شد. اما عمر لنین چندان نپایید و بعد از درگذشت او، نبرد قدرت پیچیدهای شروع شد و سرانجام «ژوزف استالین» که لنین در وصیتنامهاش تاکید کرده بود قدرت را به دست نگیرد، در 1924 به قدرت رسید.
استالین در یک دهه اول رهبریاش توانست مخالفان همحزبی خود را به طور کامل سرکوب کند و دیکتاتوری مخوفی به راه اندازد. در سال 1929، اولین برنامه پنج ساله اتحاد شورورى با فرمان استالین آغاز شد و در پایان این برنامه، روسیه توانست به قیمت جان میلیونها نفر قربانیِ اغلب روستایی، از کشوری عقب مانده به یكى از كشورهاى بزرگ صنعتى دنیا تبدیل شود. هفت آسمانخراشی که در مسکو از دوران او به جا مانده یا متروی مسکو که بسیاری از ایستگاههای آن به موزه هنرهای تجسمی شبیه است و با همان قطارهای کهنهاش زیرساخت حملونقل پرجمعیتترین کلانشهرِ همیشهدارایترافیک اروپا با حدود 12 میلیون نفر جمعیت را تشکیل میدهد، یادگارهایی از دوران استالین به شمار میرود. دانشگاه اِمگیو، یکی از بزرگترین دانشگاههای جهان و اولین دانشگاه روسیه که در سال 1755 در قالب یک ضلع از میدان سرخ مسکو ساخته شده بود، یکی از همان آسمانخراشهایی است که بر فراز «تپه گنجشکها» در ارتفاعات مسکو بسیاری از گردشگران را به خود جذب میکند. این ساختمان که گفته شده حدود 2 هزار اتاق دارد تا سال 1990 بلندترین ساختمان اروپا بوده است. اکنون، در یک روز بارانی سرد مسکو، از فراز تپه گنجشکها میتوان تعدادی آسمانخراش مدرن فشرده در هم را نیز در هوایی مهآلود دید که از دور، منظرهای شبیه به مناظر «منهتن» در نیویورک را ساختهاند.
جنگ جهانی دوم که فرا رسید آلمان به شوروی حمله کرد. این باز نیز مثل دوران ناپلئون، سرما و وضعیت سخت طبیعی به داد روسیه رسید و آلمان که راههای منتهی به پترزبورگ – لنینگراد آن زمان- را بسته بود، در نبرد مشهور استالینگراد شکست خورد. چندی بعد از جنگ، استالین درگذشت و جانشینانش وضعیت سیاسی و اجتماعی را بازتر کردند اما به سرعت جنگ سرد شوروی با آمریکا به اوج خود رسید و سه دهه دنیا را به خود مشغول کرد. در نهایت نیز، در 1991 شوروی از هم پاشید. یلتسین رییس جمهور شد، نوعی خصوصیسازی پرحرفوحدیث آغاز شد که باعث ورود نخبگان سیاسی سابق در فعالیتهای اقتصادی شد و مافیاهای فراوانی را در بستر اقتصادِ مهآلود روسیه به وجود آورد. اکنون نیز ولادیمیر پوتین، مامور سابق کاگب، سازمان امنیتی شوروی، از اوایل قرن تازه میلادی بر مسند قدرت قرار گرفته و با جابهجایی نقشهای سیاسی از رییس جمهور به نخستوزیر و دوباره به ریاستجمهوری، توانسته است همچنان قدرت را حفظ کند.
روبل بیچاره
یک گردشگر که به روسیه میرود نام و تصویر پوتین را بیش از هر کجا، در بازارهای این کشور میبیند. فروشگاههای صنایع دستی و سوغاتیفروشی در سن پترزبورگ و مسکو، پر از لیوانها و مجسمههای کوچک فلزی و تیشرتهایی هستند که عکسها و تصاویر مختلفی از پوتین را روی خود دارند. دو چهره در بازار سوغاتیفروشی روسیه به چنین سرنوشتی دچار شدهاند؛ پوتین و لنین.
به نظر میرسد پوتین به شدت بازار روسیه را زیر نظر دارد. ایرانیانی که زیاد به روسیه رفتوآمد دارند میگویند که او دستور اکید داده که با وجود کاهش ارزش «روبل»، واحد پولی روسیه، قیمت مواد غذایی این کشور چندان تغییری نکند تا فشار اقتصادی به طبقه پایین نیاید؛ و احتمالا منجر به نارضایتیهای سیاسی و اجتماعی نشود. دولت همچنان نقش پررنگی در زندگی مردم بازی میکند؛ همه سالمندان روسی از دولت مستمری میگیرند، تمام خدمات بیمارستانی در این کشور دولتی است و حتی دولت خودش آب را گرم میکند و در لولهکشیهای مخصوص به خانهها میفرستد.
در نیمه دوم خرداد ماه امسال یعنی در اواسط سال 2016 میلادی، در صرافیهای مسکو، چه آنهایی که از داخل خودرویشان کنار میدانهای بزرگ پول را تبدیل میکنند چه آنهایی که داخل صرافیهایی با چند در قفلشده و حفاظ شیشهای و دوربین مداربسته نشستهاند، هر دلار آمریکا حدود 66 روبل روسیه ارزش داشت که با تبدیل دلار به ریال، قیمت هر روبل روسی تقریبا 52 تومان ایران میشد. در اوایل سال 2014، هر دلار حدود 33 روبل میارزید. نصف شدن ارزش روبل در بازارهای جهانیِ ارز طی دو سال اخیر، به دلیل تحریمهای روسیه توسط آمریکا و اتحادیه اروپا پس از دخالت نظامی این کشور در اوکراین و الحاق شبه جزیره کریمه به روسیه بوده است. اما بعید است که روبلِ ضعیف کمر آنها را خم کند؛ آنها مصایبی بیش از این را تاب آوردهاند.
سقوط روبل باعث افزایش نرخ تورم در روسیه شده است. نرخ تورم تا سال قبل، از 15 درصد هم فراتر رفته بود اما به سرعت کنترل شده و حالا نرخ تورم حدود 7.5 درصد و تورم مواد غذایی در آن حدود 5 درصد است. تقریبا در هر محلهای از سن پترزبورگ و مسکو، سوپرمارکتهای بزرگی برای خردهفروشی اقلام مورد نیاز روزمره وجود دارد. به قیمت ایران، هر بطری آب نیملیتری در این کشور حدود 1500 تومان قیمت دارد، هر قرص نان نیز بین 1500 تا 2000 تومان است و یک بطری شیرِ یکلیتری حدود 2500 تومان میارزد. بلیت اتوبوس و مترو در سن پترزبورگ معادل 1800 تومان و در مسکو حدود 2600 تومان است. مسکو شهری گرانتر است و همان طور که علیرضا، راهنمای توری که مرتب به روسیه سفر میکند، میگوید «اهالی مسکو بسیار ولخرجند و مردم دیگر شهرها را به چشم شهرستانی و از بالا نگاه میکنند». روسها با استفاده نکردن از زبان انگلیسی یا هر زبان غیرروسی دیگری در مکانهای عمومی دو شهر بزرگشان، نشان میدهند زمینههایی از انزوا و تفاخر را در خود دارند؛ حتی نام ایستگاههای مترو نیز به خط روسی نوشته شدهاند و تنها در چند سال اخیر است که داخل قطارهای مترو، نامهای انگلیسی ایستگاهها درج شده است. بسیاری از گردشگران ناچارند همان ابتدای ورود، کمی از الفبای روسی را یاد بگیرند تا وقتی به تابلوی «ресторан» بر میخورند دریابند که این لغت همان «restaurant» انگلیسی تلفظ میشود یا تلفظ کلمه «Ленин» همان «Lenin» است.
در روسیه میوه در سوپرمارکتها به فروش میرسد و در سن پترزبورگ گاریهایی هم هستند که میوه را در کنار خیابان میفروشند. ظاهر و کیفیت بسیاری از میوهها مثل انواع سیب سبز و قرمز، گیلاس، هلو انجیری و توت فرهنگی، شبیه میوههای ایرانی و قیمتهای آن نیز تقریبا مشابه میوهفروشیهای ایران است. با تیره شدن روابط ترکیه و روسیه بر سر فعالیتهای نظامی در سوریه، بسیاری از صادرکنندگان ایرانیِ میوه به روسیه، جای رقبای ترک خود را گرفتند. با این حال، تجار ایرانی بارها اعلام کردهاند که تعرفه 25 درصدی صادرات به روسیه بسیار بالاست و فعلا طی یک «قرارداد سبز گمرکی» بین ایران و روسیه این تعرفه پنج تا شش درصد کاهش یافته است. روسیه ناچار است میوه و حتی گوشت خود را از خارج تامین کند چون کشور سردی است و میوه زیادی در آن به عمل نمیآید. حالا که ترکیه از روسیه بابت ساقط کردن یکی از هواپیماهایش عذرخواهی کرد، ممکن است دوباره ورق برگردد و میوههای ترک بر بازار روسها مسلط شوند.
بهزاد، یکی از دانشجویان ایرانی ساکن سن پترزبورگ، میگوید: «درآمد متوسط مردم سن پترزبورگ در حدود 30 هزار روبل در ماه است. حدود یکسوم هزینههای ماهانه آنها صرف مسکن میشود. قیمت خرید مسکن در سن پترزبورگ خیلی بالاست و در مسکو هم از این جا خیلی بیشتر است. خیلی از مردم توان خرید خانه ندارند و اجارهنشین هستند. این جا صاحبخانه پول پیش نمیگیرد و فقط اجاره پرداخت میشود. خانهها هم مبله و با تمام وسایل منزل اجاره داده میشوند؛ به خصوص، به دلیل شبهای سپید، خانهها باید پردههای کلفت داشته باشند.» خانه 45 متری او هنوز پرده ندارد و به سختی میتواند بخوابد.
سن پترزبورگ در شرق خلیج فنلاند، در دریای بالتیک واقع است. این شهر تقریبا زیر فنلاند از کشورهای اسکاندیناوی در شمال اروپا قرار گرفته و در زمستان آبوهوایی بسیار سردی دارد. رود پهن «نِوا» که در تمام شهر جاریست، در زمستانها سراسر یخ میزند و بسیاری از اهالی نترسِ سن پترزبورگ تمام عرض آن را پیاده بر روی یخ طی میکنند. این شهر در اواخر خرداد و اوایل تیر، وقتی که روزها طولانیتر از هر موقع میشوند با پدیده «شبهای سپید» مواجه است؛ شبهایی که خورشید بسیار دیر غروب میکند و به قدری زود طلوع میکند که عملا چند دقیقه کوتاه بین غروب و طلوع آن فاصله است و 23 ساعت از روز هوا روشن است. در اواسط خرداد ماه، در ساعت 11 شب هنوز شهر سن پترزبورگ روشن بود و آفتاب کمرنگی نیز بر لبه بام ساختمانها دیده میشد. آفتاب تیزی نیز در اوایل بامداد بالا میآمد و اگر کسی پردهها را به طور کامل نمیکشید به سختی میتوانست بخوابد. با این حال، مردم شهر ساعت کاری و زندگی خود را با نور خورشید تنظیم نمیکردند. ساعت 11 شب، همه فروشگاهها بسته بودند. ساعت کار مراکز دولتی شهر از 10 صبح بود تا 7 بعد از ظهر.
با این حال، زندگی شبهای تابستانی سن پترزبورگ، همانند خودِ رود نوا، جریان دارد. سن پترزبورگ چند ده جزیره است که شاخههای نِوا بین آنها جریان دارد و با چندین پُل به یکدیگر متصل شدهاند. ساعت یک و ربع بامداد هر روز، پلها برای حدود یک ربع ساعت به ترتیب باز میشوند تا کشتیهای باری بزرگ بتوانند طول رودخانه را طی کنند. صحنه اشتیاق گردشگران برای دیدن باز شدن پلها که یک جاذبه گردشگری شده، از خود پلها دیدنیتر است؛ صدها نفر کناره رودخانه، زیر باران ریز و تند و سرد به صف ایستادهاند تا بالا رفتن پلهای آهنی با همه چراغ برقها و حفاظهایش را ببینند و دهها قایق کوچک حامل گردشگران، زودتر از کشتیهای باری، مثل لشکر مرغابیها روی آب منتظرند تا یک پل باز شود سپس قایقها به سرعت خود را به پل بسته بعدی برسانند و منتظر باز شدن آن بمانند.
ارمیتاژ و حراست از فرهنگ
یکی از مکانهایی که میتوان به خوبی تلاش روسها برای حفظ میراثشان را دید، موزه ارمیتاژ – در لغت به معنی خلوتگاه یا کنج عزلت- است. «کاترین کبیر» از سلسله رومانفها در سال 1764 شروع به خرید نقاشیهای اروپایی کرد و به تدریج، دیگر دولتمردان روسی نیز به غنای آن افزودند. کاترین جایی را که این آثار نگه داشته میشدند به خلوتگاه خود تشبیه کرده بود که افراد کمی اجازه ورود به آن را پیدا میکردند. در جنگ جهانی دوم، با حمله آلمانها به ساختمانهای موزه، بسیاری از آثار هنری توسط مردم به مناطق دوردستِ سیبری انتقال یافتند یا دفن شدند و دوباره بعد از جنگ، این آثار به موزه بازگشت. موزه ارمیتاژ شامل شش ساختمان در امتداد یکدیگر است که در حاشیه عریضترین قسمت رود نوا قرار گرفته و شامل 3 میلیون اثر هنری است.
یکی از بزرگترین ساختمانهای موزه ارمیتاژ، «کاخ زمستانی» به رنگ سفید و نیلی و نمایی به شیوه باروک است. کاخ زمستانی مقر فرماندهی تزارها بود که در جلوی آن، «میدان کاخ» با وسعت بسیار زیادی قرار دارد؛ میدانی که شاهد بسیاری از اتفاقات تاریخی روسیه، از جمله کشتار ژانویه 1905 و انقلاب اکتبر 1917 بوده است. یک سوی میدان کاخ، جایی که مردم روی کف سنگی آن ولو شدهاند و گلهبهگله نشستهاند، موزه ارمیتاژ واقع است و سوی دیگر آن نیز طاق نصرتی است که میدان را به «خیابان نِوسکی» ربط میدهد و پر است از دستفروش و نوازنده دورهگرد.
خیابان نوسکی همواره پر از جمعیت است، گروههای هنری موسیقی خیابانی در آن مینوازند، نقاشان در کناره آن نقاشی میکشند، در مواقع مختلف مردم با هم بحثهای سیاسی میکنند و در حاشیه این خیابانِ دو و نیم کیلومتری، تئاترها و سالنهای باله و رقص نیز دیده میشود. نوسکی را میتوان خیابان فرهنگ و هنر سن پترزبورگ و مدرنیته روسی دانست که در آثار ادبی نویسندگانی چون پوشکین و داستایوسکی نیز گاه صحنه وقوع و روایت حوادث داستانی است. در بعد از ظهر یک روز شنبه آفتابیِ خردادیِ امسال، خیابانی عمود بر نوسکی که به کلیسای «منجیِ خون ریختهشده» منتهی میشود، پر است از جوانان و نوجوانان پرانرژی نوازندهای که به زبان روسی و گاه فرانسوی برای مخاطبان خود میخوانند. این خیابان که در حاشیه یکی از انشعابهای روی نوا به نام «کانال گریبایدوف» قرار گرفته، وقتی که به خیابان نوسکی میرسد شاهد جمعیت متراکمتری است که اگر سر بالا کنند، گنبد و مجلسمههای سبزرنگ مربوط به کارخانه چرخ خیاطی «زینگر» را بالای ساختمانِ سرنبش میبینند. با وجود این نماد صنعتی و اقتصادی، در این بخش زنده از نوسکی، کمتر کسی به دنبال بازار و خرید و فروش و اقتصاد است و مردم اغلب تلاش میکنند با حضور در فضاهای گسترده پرشمار شهری در کارهایی جمعی شرکت کنند که انسانها را به یکدیگر پیوند میدهد؛ برای همین، بیش از این که کارخانه سابق زینگر به چشم بیاید، روبهروی آن، کلیسای عظیم «کازان» پر از مخاطب است و پشت آن، کلیسای «اسحاق» که از طبقه فوقانی دورِ گنبد آن، میتوان همه سن پترزبورگ را دید.
مسکوی اقتصاد و سیاست
کلیسای منجیِ خون ریختهشده که در نزدیکی خیابان نوسکیِ سن پترزبورگ واقع شده، همزادی در مسکو دارد به نام کلیسای «سنت باسیل» - حاصل لطف ایوان مخوف به کشیش التیامدهنده سختیهایِ دوران کودکیاش- که یکی از اضلاع «میدان سرخ» مشهور را تشکیل میدهد. اما بین فضای این دو کلیسای تقریبا مشابه با گنبدهایی عجیب و رنگیِ شبیه به بستنی قیفی، تفاوت بسیار است. همان قدر که سن پترزبورگ شهر فرهنگ و هنر روسیه است، مسکو شهری است سیاسی و اقتصادی. سن پترزبورگ در 1703 میلادی به وسیله «پتر کبیر» روی آبرفتهای رود نوا و با الهام از شهر «ونیز» ایتالیا ساخته شد تا پایتختی جدید و غیرمذهبی باشد و جای مسکوی قدیمیتری را بگیرد که اولین دیوارههای چوبی ارگ اصلی آن که حالا کاخ «کرملین» شده، در 1156 میلادی بنا شده بود. مسکو به سرعت تبدیل به شهری با مردم مذهبی خشک و سنتیای شده بود که خاندان ایوانها آن را پایتخت خود کرده بودند و بعدتر، بعد از سلسله رومانفها که نقطه ثقل کشور را به سن پترزبورگ گرداندند، کمونیستها دوباره پایتختش کردند.
میدان سرخ که از نظر وسعت با میدان «تیانآنمن» در پکن و میدان «نقش جهان» در اصفهان مقایسه شده، محوطهای است که با سیاست و اقتصاد احاطه شده. کل یک ضلع طولیِ میدان سرخ را مجتمع بزرگ «گوم» اشغال کرده که پر است از فروشگاههای اجناس لوکسِ برندهای خارجی با قیمتهای سرسامآور. بهزاد که چهار سال است در روسیه راهنمای گردشگران ایرانی است میگوید: «خود روسها هم از گوم خرید نمیکنند. مردم فقط میروند اجناس را نگاه میکنند. فقط روسهای خیلی پولدار را میبینم که با محافظ میآیند و این جا لباس و عطر میخرند.» در ضلع دیگری از میدان سرخ هم دیواره کاخ کرملین قرار گرفته و کنار دیواره، مقبره لنین است با جسد مومیایی او که سه ساعت در روز برای بازدید رایگانِ عموم باز است. از همان جا، گنبد دفتر کار پوتین از بالای دیوار کرملین پیداست؛ همه رهبران روسی، از ولادیمیر لنین تا قبل از ولادیمیر پوتین – که مجسمههایشان در سایه دیوار کرملین نصب شده - در این کاخ زندگی میکردند اما ایرانیهای ساکن روسیه میگویند که این آخرین ولادیمیر، جایی دیگر زندگی میکند و هر روز با یک هلیکوپتر اختصاصی به کرملین میآید.
چند روز پیش از 23 خرداد ماه، مصادف با روز ملی روسیه، در وسط میدان سرخ سکوهای بزرگی نصب شده تا محل خواندن بسیاری از ستارههای موسیقی جهان باشد که به مناسبت تاریخ برپایی روسیه برنامه اجرا میکنند. روزهای تاریخی برای روسها بسیار مهم است. سراسر شهرهای روسیه پر از یادمانهای مصیبتهای تاریخی و سپس پیروزی است؛ در قیاس با ایران، روسها تاریخ چندان طولانیای ندارند؛ سن پترزبورگ زمانی ساخته شد که آخرین پادشاه صفوی در ایران حکم میراند. اما همین تاریخ روسی با تلاش برای ساختن عمارتها و یادمانهای عظیم، به غنای زیادی دست یافته است. در سن پترزبورگ، «میدان پیروزی» که ستونی بلند به مناسبت پیروزی روسیه در جنگ جهانی دوم دارد با خیابان طویل «مسکوفسکی» به «پارک پیروزی» میرسد؛ پارکی که کارخانه آجزپزی بوده و در جنگ دوم هزاران جسد از تلفات مردم شهر را در آن سوزاندهاند. در مسکو نیز «پارک پیروزی» بلندترین یادمان جنگ جهانی دوم در روسیه و سراسر جهان، نصب شده است.
روسها تاریخ سختی داشتهاند و بارها تا لب دره رفتهاند اما دوباره بازگشتهاند و مثل زمستانهای سختشان، در انتظار تابستانهای آفتابی نشستهاند. اما وقتی که تابستان شده، قهرمانان روزهای سخت خود را از یاد نبردهاند. موزه ارمیتاژ با بیشترین آثار هنری در جهان، کتابخانه دولتی روسیه با مجسمه مشهور داستایوسکی جلوی ورودیاش که چهارمین کتابخانه بزرگ جهان شناخته شده، تئاتر عظیم بولشوی، ایستگاههای گالریمانندِ متروی مسکو، دانشگاه عظیم اِمگیو یا موزه هنرهای معاصر پوشکین، همه یادگار نهادسازیهایی است که تلاش کردهاند میراث فرهنگی روسیه را با همه جوانی و گرتهبرداریهای خامدستانهاش، از گزند فراموشی و تخریب حفظ کنند و در معرض مردمی بگذارند که عادت دارند از آپارتمانهای کوچک خود بیرون بیایند و در مکانهای وسیع و پرتعدادِ عمومی شهری با هم زندگی و معاشرت کنند. حتی اگر جایی مثل کلیسای حضرت منجی توسط استالین با خاک هم یکسان شده باشد یا اتاق کهربای کاخ پوشکین توسط آلمان در جنگ دوم غارت شده باشد، دوباره روسها تلاش میکنند آنها را از روی طرحهای قدیمی بسازند. هم کلیسا و هم اتاق کهربا کمتر از دو دهه است که دوباره در همان مکانهای سابق جا خوش کردهاند.