گزارش تحقیقی برنده جایزه پولیتزر از زندگی و کسب‌وکار رئیس‌جمهور جدید امریکا

ترامپ چطور به بالای نردبان ترقی رسید؟

تاریخ 1396/01/05 ساعت 16:12

دیوید کی جانستون روزنامه‌نگار باسابقه در حوزه روزنامه‌نگاری تحقیقی است. او برای روزنامه‌های «سن خوزه مرکوری»، «دیترویت فری پرس»، «لس‌آنجلس تایمز»، «فیلادلفیا اینکوایر» و سرانجام «نیویورک تایمز» کار می‌کرده است. او یک بار نیز برنده جایزه پولیترز شده است.

 وقتی که دونالد ترامپ از روی پله‌برقی لابی برج ترامپ پایین آمد تا در ژوئن 2015 در تلویزیون ملی مبارزه خود را برای ریاست‌جمهوری اعلام کند، تقریبا هر روزنامه‌نگاری با نامزدی او به عنوان یک پروژه بی‌حاصل برخورد کرد. من اما نه.
من از 18 سالگی یک گزارشگر تحقیقی بوده‌ام. مستندات را جست‌وجو می‌کرده‌ام، باعث تغییر قوانین شده‌ام و به طور کلی گزارش‌های دردسرساز زیادی برای روزنامه‌های «سن خوزه مرکوری»، «دیترویت فری پرس»، «لس‌آنجلس تایمز»، «فیلادلفیا اینکوایر» و سرانجام «نیویورک تایمز» نوشته‌ام.
از همان ابتدا، خودم این اختیار را داشتم که تصمیم بگیرم از چه گزارش بنویسم. من آدم خودسر تحریریه بودم که از زیر کار مرسوم تحریریه قسر درمی‌رفتم چون مطالبم با خوانندگان درگیر بود و به نتایج بزرگی منجر می‌شد: یک شبکه زنجیره‌ای رادیو و تلویزیونی که به دلیل تحریف اخبار از روی آنتن کنار رفت؛ یک مرد بی‌گناه از حبس ابد نجات یافت، بعد از اینکه من با قاتل واقعی مواجه شدم؛ جک ولچ از مزایای بازنشستگی خود دست کشید؛ جاسوسی سیاسی و انجام جرم به وسیله اداره پلیس لس‌آنجلس به اضافه اینکه ماموران خارجی به طور مخفیانه در سیاست امریکا دخالت می‌کردند افشا شد. در عین حال در آخرین روزنامه‌ای که کار می‌کردم جایزه پولیتزر را به خاطر افشای میزان زیادی از فرار و راه‌های گریز مالیاتی بردم و یک استاد دانشگاه در رشته حقوق مالیات مرا «رئیس دوفاکتوی اداره امور مالیاتی امریکا» نامید.
در سال 1987، بعد از تصویب قانون دیوان عالی که اجازه می‌داد افراد بومی امریکا حق مالکیت کازینو را داشته باشند به کازینوها علاقه‌مند شدم. مطمئن بودم که این قانون باعث گسترش کازینوها در سراسر کشور می‌شود. کازینوها غالبا به وسیله «شرکت امریکا» اداره می‌شد. برای تنها دفعه در زندگی‌ام درخواست کار دادم. روزنامه «فیلادلفیا اینکوایر» ایده مرا پسندید: در ژوئن 1988 به آتلانتیک سیتی رفتم.

اولین ملاقات با دونالد
چند روز بعد، با دونالد ترامپ ملاقات کردم.
من او را یک «برنام» مدرن برآورد کردم که بلیت‌های نسخه مدرن ماشین قمار «فریجی مرمید» را می‌فروشد. این ماشین یکی از نمایش‌های باشکوه از تقلب‌های مشهور برنام بود که مردم فکر می‌کردند برای قمار کردن با پول‌هایشان ارزش شرط‌بندی دارد. ترامپ از خود متشکر بود. من به سرعت از دیگر افراد آن شهر دریافتم که او تقریبا هیچ چیزی درباره صنعت کازینو نمی‌داند، از جمله قوانین بازی‌ها را. همان‌‌طور که در دو فصل نزدیک به انتهای کتاب توضیح داده‌ام این مسئله مهم از آب درآمد.
طی نزدیک به 30 سال از آن زمان، من به شدت ترامپ را دنبال کرده‌ام. توجه زیادی به معاملات تجاری او داشته‌ام و چند دفعه با او مصاحبه کرده‌ام. در سال 1990، مطلبی نوشتم که در آن گفته شد بر خلاف ادعای ترامپ که می‌گفت میلیاردها دلار ثروت دارد او در واقع دارای تراز مالی منفی بود و تنها وقتی از یک فروپاشی آشفته به ورشکستگی شخصی پناه برد که همان‌‌طور که خواهید خواند، دولت اختیار دارایی‌های او را از بانک‌ها گرفت.
قبل از اینکه فناوری ممکن سازد که پرونده‌هایم را دیجیتالی کنم، گنجینه‌ای وسیع از اسناد مربوط به ترامپ درست کرده بودم، همان‌‌طور که گزارشگران تحقیقی اغلب برای موضوعات مورد علاقه خود این کار را می‌کنند. من جعبه‌های زیادی از پرونده‌های بسیار زیادی مربوط به ترامپ و امریکایی‌های سرشناس دیگری - از جمله بارون هیلتون، جک ولچ و داریل گیتس، رئیس پلیس لس‌آنجلس- داشتم که سال‌ها برای نگهداری تمام آنها دو انباری را اجاره کرده بودم.
بنابراین وقتی که ترامپ نیت خود را برای نامزدی جمهوری‌خواهان در انتخابات 2016 اعلام کرد، می‌دانستم که این کار جدی است. من دهه‌ها وقت صرف گزارش دادن او کرده و پرونده‌هایم را نگه داشته بودم. به علاوه، وین بارت گزارشگر سخاوتمندانه پرونده‌های خودش را با من به اشتراک گذاشت.

ترامپ از کی می‌خواست رئیس‌جمهور شود؟
اول اینکه من می‌دانستم ترامپ درباره ریاست‌جمهوری از سال 1985 صحبت می‌کرده است. در سال 1988، او خود را به عنوان نامزد معاونت ریاست‌جمهوری جرج بوش اول پیشنهاد کرد؛ سمتی که در نهایت نصیب سناتور دَن کوایل شد. در ژوییه همان سال، من او را دیدم که سوار بر قایقش، «پرنسس ترامپ»، وارد آتلانتیک سیتی شد؛ جایی که جمعیت کف‌وسوت‌زنان به استقبال او آمده بودند. صف به‌هم‌فشرده دختران نوجوان که بالا و پایین می‌پریدند چنان با شادی جیغ می‌کشیدند که انگار ستاره موسیقی راک مورد علاقه‌شان را دیده‌اند. وقتی هم که ترامپ و همسر آن موقعش، ایوانا، پا روی پله‌برقی «ترامپز کستل کازینو» گذاشتند، جمعیت برای آنها کف‌وسوت زدند. یک مرد بلند داد زد: «رئیس‌جمهور ما شو، دونالد!»
من همچنین مراقب ترامپ در سال 2000 بودم که با کارت حزب اصلاحات بازی می‌کرد؛ یک گروه حاشیه‌ای با ده‌ها هزار عضو که مخالف میلیون‌ها نفری بودند که خود را دموکرات یا جمهوری‌خواه می‌نامیدند. در آن دوره مبارزه کوتاه بود که ترامپ عنوان کرد شخص اول کشور خواهد شد و به عنوان رئیس‌جمهور فعالیت خواهد کرد و سود کسب خواهد کرد. او گفت که یک قرارداد یک میلیون دلاری نوشته برای ده سخنرانی در برنامه‌های سخنرانی‌های انگیزه‌بخش که میزبانی‌اش را تونی رابینز بر عهده دارد. او حضور در مبارزات انتخاباتی خود را با زمان این سخنرانی‌ها هماهنگ کرده بود بنابراین کمپین باید خرج استفاده از هواپیمای بویینگ 727 او را می‌داد. ترامپ یک تاجر کلاسیک بود و در هر چیزی سود را می‌دید، حتی در سیاست. آدم‌های کمی این را می‌دانستند.
برای دوره انتخابات 2016 نیز سهم بزرگی از پول مبارزات انتخاباتی ترامپ به خودش پرداخت شده است، بابت استفاده از بویینگ 757، هواپیمای کوچک‌تر او، هلی‌کوپترش، فضای اداری برج ترامپ و دیگر خدماتی که به وسیله کسب‌وکارهای ترامپ فراهم شده بود. طبق قانون، ترامپ باید نرخ‌های چارتر را برای خدمات هوایی خودش و قیمت‌های موجود در بازار را برای خدمات از دیگر کسب‌وکارهایش پرداخت می‌کرد. این قانون ضدفساد برای جلوگیری فروشندگان از ارائه خدمات با قیمت‌های زیر بازار به منظور پیروزی طرفداران سیاسی‌شان طراحی شده است؛ میراثی از دوره‌ای که هیچ کس تصور نمی‌کرد یک نفر به نام ترامپ به قدری ثروت داشته باشد که بتواند خدمات مبارزات انتخاباتی را از خودش بخرد. در سال 2016، قانون زمینه‌ای را فراهم کرد تا ترامپ از مبارزات انتخاباتی‌ خود سود کسب کند.
ترامپ در سال 2012 نیز دوباره برای ریاست‌جمهوری اعلام نامزدی کرد. او با هر کسی به جز لاورنس او دانل در وب‌سایت خبری ام‌اس‌ان‌بی‌سی و من به عنوان یک رقیب جدی برخورد می‌کرد. هر دوی ما، من و او دانل، به طور جداگانه به این نتیجه رسیدیم که مبارزه انتخاباتی آن زمان ترامپ هدفی جز راه‌یابی به بلوار 1600 پنسیلوانیا دارد. ما حدس می‌زدیم هدف واقعی او قرارداد سودآورتری با شبکه تلویزیونی ان‌بی‌سی برای نمایش «ستاره کارآموز» بود که قدیمی شده و جمله معروف آن نیز «تو اخراجی» بود.
مسلما وقتی که ترامپ از دور خارج شد، عملا گفت هر چقدر کشور به او در کاخ سفید نیاز دارد، شوی تلویزیونی‌اش بیشتر به او نیاز دارد. بر پایه این اتفاق، روزنامه‌نگاران نتیجه گرفتند مبارزه انتخاباتی او یک جوک عجیب بوده است. به همین دلیل، آنها اهمیت کمی برای اعلام نامزدی او در انتخاباتی 2016 قایل شدند.
اما در این موقع مسائل متفاوت بود. رتبه‌های کسب‌وکارهای ترامپ رو به نزول داشت. شوی تلویزیونی او در خطر لغو شدن بود. من می‌دانستم برای ترامپی که نشریات عامه‌پسند نیویورک را موبه‌مو می‌خواند، بدترین اتفاقی که او برای خودش می‌توانست تصور کند و آن را یک مرگ زودرس می‌دانست، این بود که یک روز صبح از خواب بیدار شود و تیتر روی جلد روزنامه‌های «دیلی نیوز» و «نیویورک پست» این باشد: «ان‌بی‌سی به ترامپ: تو اخراجی.»

آخرین نامزدی
به محض اینکه ترامپ نامزدی خود را در سال 2015 اعلام کرد، من فورا شروع به تهیه گزارش‌هایی کردم که رسانه‌های خبری جریان اصلی تهیه نمی‌کردند. من ابتدای امر مطلبی نوشتم و 21 سؤال را پیشنهاد کردم که فکر می‌کردم خبرنگارها باید از ستاد انتخاباتی او بپرسند. هیچ یک از این سؤالات پرسیده نشد. اواخر انتخابات مقدماتی درون‌حزبی، سناتور مارکو روبیو سؤالاتم را درباره دانشگاه ترامپ مطرح کرد و سناتور تد کروز سؤالاتم درباره ارتباط ترامپ با باندهای مجرمانه «جنوویز» و «گامبینو» را که در این کتاب افشا خواهند شد پرسید. من همواره از اینکه چرا پرسیدن این سؤالات از ترامپ توسط روزنامه‌نگاران و برخی از 16 نامزد رقیب او در حزب جمهوری‌خواه چند ماه زودتر مطرح نشد متعجب خواهم بود.
این کتاب کوشش من است برای اینکه امریکایی‌ها را مطمئن سازم داستان کامل‌تری از ترامپ می‌دانند نسبت به داستان‌هایی که در زرق‌وبرق مهارت‌ها و انگیزه‌های استثنایی او پیچیده شده و تبلیغ شده‌اند. ترامپ خود را به عنوان اسطوره میداس مدرن كه دست به هرچه می‌زد طلا می‌شد معرفی كرده است حتی زمانی كه بسیاری از كارهایش وضعیت مطلوبی پیدا نكرده بودند. او روی سنت‌های متداول و عرف‌های روزنامه‌نگاران مطالعه كرده و بیش از هر كس دیگری كه من می‌شناسم هوش و ذكاوت برای استفاده از مزیت‌های آنان به نفع خود نشان داده است.
مهم‌تر از آن این است كه ترامپ به سختی تلاش می‌كند تا مطمئن شود افراد كمی هستند كه درباره ارتباط طولانی‌مدت او با یك قاچاقچی عمده كوكائین، با افراد خلاف‌كار و گروه‌های گانگستری می‌دانند. تا به حال از او هزاران دفعه برای امتناع از نپرداختن دستمزد كاركنانش، پول فروشنده‌ها و دیگران شكایت شده است. در این میان، ترامپ به شدت مهارت‌هایی را از خود نشان داده كه با آنها توانسته دهان ماموران تحقیق اعمال قانون را ببندد یا آنها را از ادامه كارشان بازدارد. او همچنین از انواع ابزارها، از تطمیع تا جلوگیری از كار خبرنگاران استفاده كرده تا سازمان‌های خبری را از جست‌وجو‌‌‌ی پشت پرده مردم ظاهرا همیشه باهوش و همیشه موفقی كه آنها اغلب برای توصیف دونالد ترامپ به كار می‌برند بازدارد.
در اولین ملاقاتم با ترامپ، من كاری را كردم که بسیاری از روزنامه‌نگاران قبل از انتخابات نوامبر 2016 انجام داده بودند. من یك مسئله را درباره كازینوها مطرح كردم كه ترامپ خیلی درباره آن نمی‌دانست و به طور عمد چیزی را گفتم كه اشتباه بود؛ یعنی تكنیكی كه در گزارشگری تحقیقی بسیار مورد استفاده قرار می‌گیرد. ترامپ فورا از نكته‌ای كه من گفتم استقبال كرد و پاسخ خود را بر پایه آن مسئله اشتباه بنا كرد. بارها مجریان تلویزیونی از كسانی كه به برنامه‌شان آورده‌اند و به گفته‌های آنان گوش می‌دهند این سرنخ‌ها را شنیده‌اند.
عادت ترامپ به آویختن به آنچه كه دیگران می‌گویند به خوبی هنگامی نشان داده شد كه لستر هولت، مجری برنامه ان‌بی‌سی نایتلی نیوز، در اواخر ژوئن 2016 از ترامپ درباره ادعایش در مورد اینکه هیلاری كلینتون موقع حمله بنغازی خواب بوده پرسید. بعد از اینکه هولت اشاره كرد در بعدازظهر آن روز كلینتون كجا بوده، ترامپ تلاش كرد كه پاسخ خود را جمع‌وجور كند و طوری بلوف بزند كه كسی نفهمد از واقعیت خبر ندارد.

پنهان کردن نادانی
برای آنهایی كه شك دارند ترامپ دانش پایه درباره مسائل مهم را ندارد، مثال‌های بسیاری خواهم زد كه این امر را ثابت می‌كند.
در طول مناظره‌های انتخاباتی ریاست‌جمهوری جمهوری‌خواهان كه به میزبانی سی‌ان‌ان در دسامبر 2015 انجام شد، هوگ هِویت، مجری برنامه رادیویی محافظه‌كار از ترامپ پرسید: «اولویت شما در قبال دسته سه‌تایی اتمی چیست؟»
ترامپ جواب داد: «خب، اول از همه، فكر می‌كنم ما به كسی نیاز داریم كه مطلقا به او بتوانیم اعتماد كنیم، كسی كه كاملا احساس مسئولیت كند، كسی كه واقعا بداند چه كاری دارد می‌كند. این خیلی مهم و حیاتی است. و یك مسئله هم این است كه من صادقانه بسیار افتخار می‌كنم به اینکه در سال‌های 2003 و 2004 كاملا مخالف آن چیزی بودم كه در عراق اتفاق افتاد چون شما در حال رفتن به سمت بی‌ثبات كردن خاورمیانه بودید. من آن را اعلام كردم. آن را با قدرت اعلام كردم. و این خیلی مهم بود. اما ما باید به شدت مراقب و هوشمند باشیم وقتی این مسئله به بحث اتمی مربوط می‌شود. ماجرای اتمی همه بحث را تغییر می‌دهد. من صادقانه باید بگویم كه باید از شر سوریه خلاص شویم. قدرت این است كه ما نمی‌توانیم مناطقی را ترك كنیم كه پنجاه سال پیش یا هفتاد و پنج سال پیش به آنها توجهی نمی‌كردیم. این یك نبرد...»
آنگاه هویت دوباره سؤالش را ادامه داد: «با این حال، در میان سه پایه این مسئله سه‌جانبه اولویت شما چه خواهد بود؟»
ترامپ جواب داد: «فكر می‌كنم، فكر می‌كنم برای من، بحث هسته‌ای تنها بحث قدرت است. قدرت ویرانی برای من مسئله خیلی مهمی است.»
هویت آنگاه رو به سوی سناتور ماركو روبیو از فلوریدا كرد كه ترامپ معمولا او را با لقب كت‌وشلوار خالی مسخره می‌كرد: «شما پاسخی ندارید؟»
روبیو گفت: «ابتدا اجازه بدهید برای كسانی كه در خانه نشسته‌اند بگویم كه سه‌گانه چیست. سه‌گانه به معنی توانایی امریکا در حملات هوایی اتمی به سه صورت استفاده از هواپیما، استفاده از موشك‌هایی كه از زمین پرتاب می‌شوند و نیز استفاده از موشك‌هایی است كه از آشیانه شلیك می‌شوند یا موشك‌هایی كه از زیردریایی پرتاب می‌شوند.»
این اولین باری نبود كه از ترامپ درباره این پرسیده می‌شد كه چطور باید به سه روش مختلف شلیك بمب هسته‌ای با استفاده از تسلیحات در امریکا پول اختصاص داده شود. ترامپ به هِویت جوابی داده بود كه اصلا ایده‌ای درباره اینکه منظور مجری از سؤال چه بوده نداشت. او آشكارا هیچ تلاشی نكرده بود كه طی ماه‌هایی كه به نامزدی نزدیك می‌شد یا در دوران نامزدی ریاست‌جمهوری بود مسائل را یاد بگیرد.
ترامپ به شوی رادیویی هِویت گفت: «من فكر می‌كنم یكی از مهم‌ترین چیزهایی كه باید نگرانش باشیم مربوط به گفت‌وگوهای هسته‌ای به طور كلی است. قدرت هسته‌ای، قدرت تسلیحاتی كه ما امروز داریم- و به نوعی، مربوط می‌شود به توافقی كه با ایران كردیم- مفهوم آن خیلی مهم است. ما باید با آنها قرارداد خوبی می‌بستیم و كاری كه باید در قبال آنها انجام می‌شد این بود كه میزان تحریم‌ها دو برابر یا سه برابر می‌شد...»
این كتاب یك ابزار نمایش واقعیت‌هایی است كه من شاهد آنها بوده‌ام و آنچه كه در انظار عمومی ثبت شده است. اینها واقعیت‌هایی است كه من شخصا در نیم‌قرن گذشته شاهدش بوده‌ام.
بسیاری از من می‌پرسند كه چرا من به همان اندازه كه لازم بود كتابی درباره دونالد ترامپ بنویسم، كتابی درباره هیلاری كلینتون ننوشته‌ام. پاسخ این است كه در سال 1988 من در آتلانتیك سیتی بودم به جای اینکه در آركانزاس باشم. من ترامپ را می‌شناسم. من هیچ گاه تا به حال با هیلاری كلینتون یا همسر او صحبت نكرده‌ام. با این حال، بانوی اول کشور در زمانی که بیل کلینتون رئیس‌جمهور بود موضوع یکی از نوشته‌های من در نیویورک تایمز قرار گرفت. در آن موقع، هیلاری و همسرش بیش از دو برابر مالیات بر درآمد بیشتر از آنچه قانون گفته بود پرداخت کرده بودند. با وجود اینکه آنها تقریبا 10 هزار دلار در سال به عنوان مالیات بر درآمد داده بودند، چون مشاوره مالیاتی بدی گرفته بودند مالیات بیشتری داده بودند.
آخرین چیزی که به ذهن من می‌آید تا قبل اینکه کتاب را بخوانید بگویم، جمعیتی است از افراد جوان که هلهله‌کنان لابی برج ترامپ را پر کرده بودند، در ژوئن 2015؛ وقتی که ترامپ آغاز مبارزه انتخاباتی خود را برای ریاست‌جمهوری با نکوهش شدید مکزیکی‌ها، مسلمانان و رسانه‌ها اعلام کرد. در آن زمان، فکر می‌کردم که این کار ناسازگار با مرکز محله منتهن باشد؛ جایی که برای بیگانه‌هراسان یا هلهله‌کنندگان برای افراد نژادپرست قطعا آشنا نیست. مسلما آن جمعیت داوطلبانی نبودند که خودشان به آنجا آمده باشند تا بینندگان تلویزیون به طور منطقی باور کنند آمده‌اند ترامپ را ببینند. بسیاری از آنها بازیگرانی بودند که پنجاه دلار پول گرفته بودند تا بیایند و نمایش اجرا کنند.

آس‌وپاس
در سال‌های بین 1986 تا بهار 1990، دونالد ترامپ دست‌کم 375.2 میلیون دلار از کسب‌وکارهایش درآمد داشت. او کلی هم پول از تجارت املاک به دست آورد. او 90.5 میلیون دلار از آتلانتیک سیتی به دست آورد؛ جایی که کل پول نقد در کازینوهای «ترامپز کستل» و «ترامپ پلازا» داشت. او به رکورد درآمد پول نقد به طور میانگین به اندازه 1.6 میلیون دلار در هفته برای 233 هفته پشت هم دست پیدا کرد. این درآمد معادل 23 هزار دلار در هر روز بود، یعنی تقریبا 10 هزار دلار در هر ساعت، 160 دلار در هر دقیقه و 2.66 دلار در هر ثانیه.
با این حال، در بهار سال 1990 دونالد ترامپ نمی‌توانست از پس مخارج خود برآید. چطور مردی که جهان را متقاعد کرده بود که یک مولتی‌میلیاردر است، کارش به جایی کشیده بود که نمی‌توانست به پیمانکاران کسب‌وکار جدید «ترامپ تاج محل» که در 5 آوریل 1990 افتتاح شده بود و کار آنها ماه‌ها قبل از آن تمام شده بود پولشان را پرداخت کند؟ چطور منابع ثروت او ته کشیده بود تا جایی که نمی‌توانست وام 73 میلیون دلاری را که با آن کازینو و هتل «ترامپ کستل» را در کنار دریا ساخته بود بازپرداخت کند؟
از یک نظر، آن 375.2 میلیون دلار سود خالص نبود. بسیاری از این پول خرج دستمزد وکلا و بانک‌های سرمایه‌گذاری شده بود و نیز صرف اوراق قرضه‌ای که برای وام گرفتن لازم بود. اما هیچ سهمی از این عدد شامل دیگر پول‌هایی که از دیگر سرمایه‌گذاری‌های او حاصل می‌شد نبود. برای مثال، ناظران مستقل در سال 1990 می‌گویند که ترامپ میلیون‌ها دلار از توسعه و عملیات سه ساختمان خود در منهتن کسب کرده بود که عبارت بودند از «گرند هیات هتل»، «برج ترامپ» و «ترامپ پارک». اما هیچ کس نمی‌دانست که این سود چقدر بوده است. همه آنچه که ما به دست آوردیم، ادعاهای زیادی بوده که خود ترامپ مطرح کرده و اغلب نیز پیچیده و متناقض بوده است.
با وجود جریان عظیم پول نقد ترامپ طی این چهار سال، بانک‌داران منهتن سالن کنفرانس برج ترامپ را برای یک ماه در سال 1990 اشغال کردند چراکه او با آنها برای وام‌های بیشتر چک‌وچانه می‌زد تا بتواند امپراتوری خود را سر پا نگه دارد. ناتوانی ترامپ در پرداخت بدهی‌هایش او را در خطر از دست دادن کازینوهایش قرار داده بود. قانون کنترل کازینوها در نیوجرسی این الزام را گذاشته بود که مالک کازینو باید قادر باشد صورت‌حساب‌هایی را که می‌آید بپردازد. اگر یک مالک کازینو نتواند صورت‌حساب‌ها را پرداخت کند، از دور خارج می‌شود. اگر یک مالک کازینو نتواند صورت‌حساب را به صورت نقد پرداخت کند اما وام‌دهنده را متقاعد کند که تاریخ سررسید بدهی‌اش را به تعویق بیندازد، مشکل مرتفع خواهد شد. وام‌های قدیمی با روش‌هایی به وام‌های جدید تبدیل می‌شدند. اما صورت‌حساب‌های پرداخت‌نشده باعث می‌شد که کمیسیون کنترل کازینوها مجوز مالکیت کازینو را لغو کند، کنترل کازینو را در اختیار بگیرد و آن را به دست یک گروه امین بدهد تا خریدارش مشخص شود.
قانون این مسئولیت را به گردن ترامپ گذاشته بود که میزان استحکام مالی خودش را با «شواهد روشن و متقاعدکننده» منتشر کند. تقریبا دو دهه قبل از اینکه کنگره دریابد بانک‌های درجه اول امریکا به قدری بزرگ شده‌اند که شکست خواهند خورد، در نیوجرسی بحث بر سر این بود که آیا اتفاقی مشابه برای یک مولتی‌میلیاردر رخ داده است یا نه و آیا با یک شخص می‌توان مثل یک بانک برخورد کرد. اگر پاسخ مثبت بود، دونالد ترامپ نیاز به یک کمک دولتی داشت تا بتواند امپراتوری خود را زنده نگه دارد.
در آن زمان، ترامپ به من و هر کس دیگری می‌گفت که 3 میلیارد دلار ثروت دارد. این یک ادعای پر از شک و شبهه بود به یک دلیل ساده: در فوریه 1990، از شر بسیاری از بدهی‌های شخصی خود خلاص نمی‌شد.

رو شدن دست بدهكار
چند هفته بعدتر، وضعیت مالی شخصی ترامپ به دست من داده شد که در آن نشان داده شده بود انتظار می‌رود درآمد او تا 748 هزار دلار در سال 1992 و 296 هزار دلار در سال 1993 تنزل کند. این پول خیلی زیادی برای اغلب افراد است اما نه برای یک «میلیاردر» که می‌خواهد خرج هواپیمای شخصی خود را بدهد.
در مطلبی که من آن زمان در «فیلادلفیا اینکوایر» نوشتم، خبر دادم که ترامپ هرچه ثروت داشته باشد، ثروتش یک میلیارد دلار نیست و او بسیار پایین‌تر از یک میلیاردر است که مدام ادعایش را دارد. به زودی بعد از آن گزارش خبری، نهادهای نظارتی کازینوها یک سند را در معرض دید عموم قرار دادند که نشان می‌داد ترامپ ته جیبش بیشتر از 1.6 میلیون دلار باقی نمانده بود اما هنوز باید هر 90 روز یک بار، اقساط اوراق قرضه سه کازینو در آتلانتیک سیتی را می‌داد که در مجموع بیش از یک میلیارد دلار ارزش داشتند.
صد فروشنده که برای برج جدید ترامپ به نام «تاج محل» جنس فروخته بودند از او شکایت کردند تا پول خود را پس بگیرند و خط هواپیمایی «ترامپ شاتل» نیز که مسافران را بین شهرهای بوستن، نیویورک و واشنگتن جابه‌جا می‌کرد به شدت پول‌های او را به آتش کشیده بود. ترامپ گفته بود که هواپیماها باید سینک‌هایی از جنس طلا و دسته‌های صندلی بسیار قیمتی داشته باشند اما کار شرکت هوایی به جایی رسید که تنها یک میلیون دلار پول نقد برایش باقی ماند. این پول اصلا کفاف پرداخت دستمزد کارکنان، پول سوخت‌رسانی به هواپیماهای بویینگ 727 یا هزینه تعمیر هواپیماها را نمی‌داد. تعمیر هواپیماها نیز بسیار لازم بود چون همه 23 هواپیما به جز یک هواپیمای این شرکت عمری بالای 20 سال داشتند.
ترامپ آشکارا با نشان دادن اینکه دارای ثبات مالی است به نهادهای نظارتی مشکل داشت و نمی‌توانست به الزام قانون کنترل کازینوهای نیوجرسی دست پیدا کند. این سؤال پیش آمده بود: آیا نهادهای ناظر وضعیت مالی ترامپ را از زمانی که او مجوز کازینوها را در سال 1982 گرفته بود رصد کرده بودند؟ پاسخ منفی بود.
نهادهای ناظر مشغول اموری بودند که از نظر آنها دارای اهمیت بیشتری بود؛ برای مثال، از یکی از کارکنان کازینو شکایت شده بود که یک ژتون 500 دلاری را از روی میز کش رفته است و ماموران وضعیت را بازرسی کردند و در نهایت آن خدمتکار تبرئه شد. بعد سراغ یک کازینوی دیگر رفتند که گفته شده بود مطابق با الزامات کار کازینوداری عمل نکرده اما مجوز آن کازینو همچنان حفظ شد. نهادهای نظارتی کازینو مشغول این‌چنین امور جزئی و پیش‌پا افتاده بودند.
اداره اعمال قانون در مورد بازی‌ها تلاش می‌کرد نسبت به خیلی از کازینودارها سوگیری داشته باشد و مشکلات آنها را موشکافی کند اما وقتی که کار به نهادهای نظارتی سطح بالا می‌کشید، مثلا مواردی که مالکان کازینو دست به همکاری مالی با مشتریانی می‌زدند که به کارتل‌های مواد مخدر مرتبط بودند یا دستکاری گزارش مالی خرید ژتون‌های یکی از بزرگ‌ترین مشتریان ترامپ، این نهادها چشم خود را می‌بستند و معضلات را نادیده می‌گرفتند. چنین وضعیتی یک محیط عالی برای ترامپ بود.
اما صورت‌حساب‌های پرداخت‌نشده ترامپ و تجمع بانکداران در برج ترامپ نادیده‌انگاری را برای اداره اعمال قانون در مورد بازی‌ها غیرممکن کرد. هرچه گزارش‌های بیشتر و بیشتری از وضعیت نامطلوب مالی ترامپ منتشر می‌شد، این نهاد ناظر بیشتر اعلام می‌کرد که در این باره تحقیق خواهد کرد.
هفتاد بانک که وام‌های سنگین به ترامپ داده بودند اصرار داشتند که او کسی را در دفتر مرکزی ترامپ برای مدیریت منصوب کند که آنها به او اعتماد دارند: استیون بولنباخ، کسی که بعدتر رئیس شرکت هتل‌های هیلتون شد و نیز مدیر امور مالی شرکت دیزنی شد. بولنباخ تجربه برخورد با ترامپ را داشت؛ در سال 1987، اولین روزش را به عنوان مدیر امور مالی در شرکت «هالیدی» شروع کرد. این شرکت مالک شرکت هتل‌های «هالیدی این» بود و شریک اصلی ترامپ در کازینو «ترامپ پلازا» به شمار می‌رفت. ترامپ تلاش کرده بود این شرکت را به دردسر بیندازد اما بولنباخ هالیدی را موفق کرد که از شر ترامپ خلاص شود.
بولنباخ چند روز را در دفتر ترامپ به سر برد و قراردادها، اسناد وام‌ها و دیگر سندها را خواند. با همان لحنی که ربع قرن بعدتر در مبارزات انتخاباتی ترامپ شرح داد، وظیفه بولنباخ «محاسبه این بود که آن جهنم چطور ادامه پیدا خواهد کرد».
در ماه مارس آن سال، ترامپ ترازنامه‌ای به کمیسیون کنترل کازینوها نوشت و ثروت خالص خود را در آن در حدود 1.5 میلیارد دلار اعلام کرد که نیمی از میزانی بود که قبلا در انظار عمومی مدعی شده بود. در این میان، هفتاد بانکدار شرکت حسابداری «کنت لونتال» را مامور کرده بود دفاتر حسابداری ترامپ را بررسی کنند. تخمین بی‌طرفانه از امور مالی ترامپ بسیار دشوار بود. در حالی که یک بانک نیویورکی قبول کرده بود به ترامپ 60 میلیون دلار وام بدهد تا دارایی‌های او به حراج گذاشته نشود، هیچ بانک دیگری حاضر به این کار نشده بود. سه بانک ژاپنی به اضافه یک بانک آلمانی در حال پا پس کشیدن بودند و دو بانک کوچک‌تر در نیوجرسی نیز با آنها همراه بود.

فرشته نجات دولت
گزارش شركت حسابداری «لونتال» نشان داد كه ترامپ میلیاردر نیست. او ثروت خالصی به اندازه 295 میلیون دلار داشت. مطلب من درباره این گزارش در صفحه اول روزنامه «فیلادلفیا اینكوایر» چاپ شد با این تیتر: «بانكداران می‌گویند ترامپ شاید كمتر از صفر بیرزد». جمله اول این مطلب چنین بود: «شما شاید به راحتی به اندازه ترامپ بیرزید.»
ترامپ از این جمله متنفر بود و بازخوردهای آن حاصل شد. این مطلب در یك لحظه حساس در زندگی ترامپ كه می‌خواست كازینوهایش را نگه دارد چاپ شد. اداره اعمال قانون در مورد بازی‌ها می‌توانست مثل بقیه موارد مشكلات مالی ترامپ را نادیده بگیرد اما به نمایندگان ترامپ خیلی سخت گرفت. گزارش شركت حسابداری نشان داد كه وضعیت مالی ترامپ به سرعت در حال خراب شدن است. ترامپ در آخر سال به جای اینکه 24 میلیون پول نقد داشته باشد، انتظار داشت كه جیبش كاملا خالی شود.
اداره اعمال قانون در مورد بازی‌ها گزارشی 111 صفحه‌ای در مورد ترامپ منتشر كرد. او اشاره كرد كه ترامپ 3.2 میلیارد دلار مقروض است. او به طور شخصی 833.5 میلیون دلار را ضمانت می‌كند. به توافق نرسیدن با وام‌دهندگان باعث شده بود كه ترامپ با یك وضعیت كنترل‌نشده روبه‌رو شود كه به صورت یك دومینو از ورشكستگی‌ها خود را نشان داد. اگر فقط یك طلبكار دست به مصادره دارایی‌های ترامپ می‌زد، دیگران از او پیروی می‌كردند و آشوب شروع می‌شد.
بیش از هزار وكیل برای ترامپ كار می‌كردند و طلبكاران او با زحمت بسیار به توافقی «شكننده» رسیدند تا خود را حفظ كنند و امیدوار بودند كه میزان خسارت خود را در مورد وام‌هایی كه بدون چك كردن توان مالی وام‌گیرنده افزایش داده بودند به كمترین حد ممكن برسانند. وكلا آن موقع برای خدماتی كه به ترامپ ارائه می‌دادند تقریبا 11 میلیون دلار صورت‌حساب برای او فرستاده بودند.
بخشی از توافق این بود كه یك مستمری برای ترامپ تعیین شود. بانك‌ها به او ماهانه 450 هزار دلار می‌دادند در صورتی كه مخارج ماه می او در سال 1990، 583 هزار دلار بود. این رقم معادل یك میلیون دلار در سال 2016 بود. این مستمری به قدری بزرگ بود كه روزنامه‌ نیویورك تایمز از قول یك میلیاردر نوشت: «من ایده ندارم درباره اینکه چطور باید 450 هزار دلار را خرج كرد. این رقم خیلی زیاد است.»
برای اینکه آشوب و بی‌نظمی كمتری در كسب‌وكارهای ترامپ و كازینوها اتفاق بیفتد كمیسیون كنترل كازینوها با ترامپ جلسه‌ای گذاشت تا دست‌كم با توجه به وضعیت مالی جدید ترامپ، بتواند چهار كازینو از پنج كازینوی او را تایید كند. جلسه با بازرسان كمیسیون برگزار شد و خبرنگاران پشت در منتظر بودند. وقتی كه ترامپ بیرون آمد از او درباره ورشكستگی پرسیده شد اما ترامپ و وكیلش هیچ حرفی درباره ورشكستگی نزدند. ترامپ كاملا از استفاده از كلمه «ورشكستگی» پرهیز كرد و وكیلش هم همین طور بود. من در روزنامه‌ای كه كار می‌كردند دوباره درباره ترامپ در صفحه اول تیتر زدم: «شورای نظارت بر كازینوها: امروز امپراتوری ترامپ می‌تواند سقوط كند». اما دیگر گزارشگران به دلیل اینکه ترامپ و وكلایش از كلمه «ورشكستگی» استفاده نكرده بودند به موضوع نپرداختند و ماجرا را از دست دادند.
روز بعد كه دوباره به دفتر كمیسیون رفتیم، دیگر خبرنگاران از من شاكی شده بودند كه چرا تیتری خلاف تیترهای آنها زده‌ام. وكیل كازینوهای ترامپ من را متهم كرد و به دیگر خبرنگاران گفت كه مطلبی كه من نوشته‌ام اشتباه است. اما من از كارم دفاع كردم و بعد از چند سؤال و جواب كوتاه، دیگر خبرنگاران دریافتند كه مطلبی كه گفته بودم درست بوده است و وكیل ترامپ را نیز قانع كردم كه هیچ جوابیه یا اصلاحیه‌ای برای مطلبم لازم نیست.
وقتی كه جلسه آن روز تمام شد، پنج عضو كمیسیون آمدند و طرف ترامپ را گرفتند. كمیسیون به بانك‌ها گفت كه آزادند اموال ترامپ را مصادره كنند اما مجوز كازینوها به مالك جدید منتقل نمی‌شود. بدون كازینوها آنها لزومی در حضور در كسب‌وكارها نداشتند و بنابراین ناچار شدند كه به توافق با ترامپ متعهد باشند. بنابراین در این میان، ترامپ می‌توانست پولی كمتر از میزان بدهی‌اش به طلبكارها بدهد و 60 میلیون دلار نیز از بانك‌ها می‌گرفت تا كسب‌وكارش را نگه دارد. بنابراین ترامپ به وسیله دولت نجات پیدا كرد.