
اکونومیست در این گزارش به بررسی علل شکست افغانستان و سودان جنوبی پرداختهاست. افغانستان به عنوان همسایه ایران سالهاست با جنگ دستوپنجه نرم میکند. در این گزارش درسهایی که میتوان از این کشور جنگزده آموخت، مورد بررسی قرار گرفتهاست.
ترجمه:نسیم بنایی/آینده نگر/ منبع اصلی: اکونومیست
میانههای سال 2016 بود که فردی به خودش بمب وصل کرد و در یک عملیات انتحاری، مینیبوسی از اعضای یک تیم قضایی را در کابل به قتل رساند. کسانی که در این حادثه دچار جراحت شدهبودند به بیمارستانی در پایتخت افغانستان منتقل شدند. یکی از آن افراد، همسر یکی از پرستارهای آن بیمارستان بود. این پرستار زمانیکه همسرش را به بیمارستان منتقل کردند، شیفت بوده و او را میبیند. اما همسرش از نیمتنه به پایین فلج شدهبود. همکار این پرستار میگوید: «او ایستادگی میکند؛ زنی بسیار سرسخت است.»
باورکردنی نیست اما تعداد زیادی از بیمارانی که در بیمارستان این شهر بستری میشوند صرفاً به خاطر حمایت از قانون به این روز میافتند. امیر محمد جراحتی از یک گلوله انفجاری دارد. او میگوید که طالبان به اداره او حمله کردند و میان 14 کارمندش، 7 نفر را به قتل رساندند. او میگوید: «سلاح آنها از اسلحههای ما قدرتمندتر بود.»
طالبان شرور و یاغی هستند. هر لحظه ممکن است افغانستان دوباره به دولتی شکستخورده بدل شود. دولت برای اینکه مانع بروز چنین اتفاقی بشود باید به جای امنیتی کردنِ فضا، به مسئله حاکمیت قانون بپردازد. یعنی چیزی شبیه به حاکمیت قانون باید در این کشور حاکم شود. اما در شرایطیکه قاضیها و پلیسها مدام به قتل میرسند راهاندازی چنین نظامی کاری بسیار دشوار است و به ترفندهای متفاوتی نیاز دارد. واقعیت این است که بدون پلیس و قاضی نمیتوان نظامی قانونی داشت. بهعلاوه وقتی مردم هر روز میترسند که در راه کار یک بمب جانشان را بگیرد، دیگر دولت نمیتواند ادعایی در مورد ایجاد امنیت برای مردم داشتهباشد.
از زمانی که باراک اوباما رئیسجمهوری پیشین امریکا تعداد نیروهای امریکایی را در افغانستان کم کرد، طالبان شکلی هشداردهندهتر به خود گرفت. تعداد نیروهای ناتو که در این منطقه مشغول به فعالیت بودند از اوج خود در سال 2011 که برابر با 132هزار نفر بوده به حدود 13هزار نفر در ابتدای سال 2017 رسیدهاست. تنها 60 درصد از افغانها در جایی زندگی میکنند که زیر سلطه دولت قرار دارد. بقیه مردم همگی زیر سلطه طالبان هستند و برخی نیز در مناطقی زندگی میکنند که کاملاً درگیر خشونت است.
طالبان نیز هرجا که از عهدهاش بربیاید، کسانی را به عنوان مأمور قضایی قرار میدهد که از مأموران دولتی بسیار خشنتر و سختگیرتر هستند و کاملاً فاسدند. این اتفاق در حدی است که اگر دعوایی در جایی باشد، یکی از طالبان به عنوان قاضی به طرفین گوش میدهد و بهراحتی حکم صادر میکند. چنین حکمرانیهایی قطعاً باعث تقویت طالبان میشود.
چنین مسائلی نه تنها باعث ایجاد خطر در افغانستان شده بلکه نوعی فقر را نیز برای این کشور ایجاد کردهاست. برآوردها نشان میدهد هزینه مأموریتهای ناتو در فاصله سالهای 2001 تا 2014 حدود یکتریلیون دلار بودهاست. این میزان تقریباً 6 برابر تولید ناخالص داخلی افغانستان در همین دوره است. حالا همهچیز ویران شدهاست. رشد اقتصادی از 14 درصد در سال 2012 به کمتر از 0.8 درصد در سال 2015 رسیدهاست.
اسد ولیصفی که صاحب یک مغازه الکترونیکی در کابل است میگوید: «ما هر روز بخشی از کسبوکارمان را از دست میدهیم.» تمامی سازمانها و موسسههایی که دستگاههایی را از او خریداری میکردند اکنون دیگر رفتهاند. امنیت در وضعیت «خیلی بد» قرار دارد. یک بمب انتحاری در مسجد باعث کشته شدن بیش از 30 نفر میشود. او میگوید: «ما حتی در روز روشن هم احساس امنیت نمیکنیم چه برسد به شب! حتی در خواب هم آرامش و امنیت را نمیبینیم.»
حالا در کنار همه این ابهامات و عدم قطعیتی که در افغانستان حاکم است، مشکلات دیگری نیز وجود دارد؛ مثلاً هنوز هیچکس نمیداند سیاستهای ترامپ در مقابل افغانستان به چه صورت خواهد بود. او در صحبتهای خود تاکنون بسیار مردد بودهاست یعنی چندین بار اعلام کرده که نیروهای امریکایی باید افغانستان را ترک کنند و در جاهایی دیگر نیز اعلام کرده که امریکاییها احتمالاً لازم است که در افغانستان بمانند. افغانها از این بابت کاملاً عصبی و نگران هستند. اشرف غنی رئیسجمهوری افغانستان میگوید: «ما امیدواریم دولت جدید امریکا شیوه حمایتگری را مقابل ما در پیش بگیرد.»
چیزهایی بیش از ترمیم دولتهای شکستخورده باید در دستور کار قرار بگیرد. دارون عجماوغلو، اقتصاددان ترکیهای - امریکایی میگوید: «دولتهای شکستخورده در مفهوم کلان خود نشان میدهند که چرا برخی از کشورها فقیر هستند و فقیر میمانند.» عجماوغلو در کتابی با عنوان «چرا ملتها سقوط میکنند» دلیل این مسئله را توضیح میدهد. زندگی در کشوری که شکست خورده یا در حال شکست خوردن است بسیار دشوار است و مردم در آن با سختیهای بسیار زیادی روبهرو میشوند. بهعلاوه زندگی آنها نسبت به سایر زندگیها بسیار کوتاه است.
در همسایگی چه خبر
مناطقی که در آنها قانون وجود ندارد مانند کشورهای پاکستان و یمن به مأمنی برای تروریستها تبدیل میشوند. جنگهای مدنی نیز در همین مرزها صورت میگیرد. برای مثال نسلکشی بزرگ روآندا که در سال 1994 رخ داد، جرقه جنگها و خونریزیهای بزرگتری را در کنگو روشن کرد.
در بسیاری از حکومتها که به نهایت شکست رسیدهاند مانند سومالی، دولت مرکزی حتی تلاش نمیکند پایتخت را نجات بدهد یا کنترل آن را در دست بگیرد. در برخی از کشورها شرایط قدری آرامتر است مانند نیجریه که در آن دولت در آستانه سقوط نیست اما همچنان در زمینه عملکرد خود با مشکلاتی روبهرو است و نمیتواند تمامی مناطق را تحت کنترل داشتهباشد. یا در کشورهایی مانند کرهشمالیِ امروز یا چین در دوره مائو زدونگ، دولت همه مناطق قلمروی خود را تحت کنترل دارد اما این کنترل را به نحوی انجام میدهد که عدهای را دچار فرسایش و ناراحتی میکند.
در این گزارش دو مورد خاص بررسی شدهاست: دولت سودان که بدون هیچ ابهامی شکست خورده و دولت افغانستان که در آستانه سقوط قرار دارد. همانطور که عجماوغلو و همکارش رابینسون گفتهاند، تنها راه درک شکست اینها در یک کلمه است: «نهادها». سودان جنوبی به عنوان جدیدترین کشور دنیا، میلیاردها دلار کمک دریافت کرده و در کنار آن از سال 2011 تاکنون مشاورههای بسیار زیادی نیز گرفتهاست. اما این کشور تاکنون موفق نشده هیچ نهادی را بنا کند. البته نهادهایی ساخته شده اما هیچکدام ارزش این را ندارد که حتی نامی از آنها آورده شود. افغانستان در موقعیت سخت و پر از آشوبی قرار دارد اما باز هم رئیسجمهوری دارد که تمام تلاش خود را میکند تا همهچیز را به درستی انجام بدهد.
دولتها به خاطر جغرافیای خود دچار آشوب و ناآرامی نمیشوند، اگر چنین بود کسی نمیتوانست موارد نقض آن مثل موفقیت بوتسوانا را توضیح بدهد. فرهنگ هم تنها مجرم در این ماجرا نیست. کرهشمالی و کرهجنوبی هردو از یک فرهنگ بودند اما چطور شد که کرهجنوبی 20 برابر ثروتمندتر از کرهشمالی شد؟ برخی از جوامع، از نهادهای فراگیری برخوردارند که باعث تقویت رشد اقتصادی آنها میشود. برخی دیگر در مقابل، سازمانهایی دارند که باعث سرکوب اقتصاد میشوند. سودان جنوبی نمونه اصلی از مورد دوم است.
هیچگاه به عقب نگاه نکن
جویس ماندی در حالی که در ایستگاه اتوبوسی در سودان جنوبی به پسر ششسالهاش پوره ذرت میدهد، میگوید: «هرکسی که من میشناسم در حال فرار است.» در کنار او مردان مشغول گذاشتن بارهای خود روی سقف مینیبوس هستند. او میگوید همسرش برای جنگ با دولت رفتهاست.
مردم در سودان جنوبی اغلب افریقاییهای سیاهپوست و مسلمان هستند، نیمی از آنها در نیم قرن گذشته به دنبال جدایی از سودان بودهاند. تاکنون بیش از 2میلیون سودانی در این ماجراها کشته شدهاند. تعداد بسیار کمی وجود دارند که تصور میکنند زندگی بهتر شدهاست.
دولتهای شکستخورده و آینده
عجماوغلو و همکارش نسبت به تحول در دولتهای شکستخورده کمی مأیوس هستند. یکی از دلایل آن نیز ریشه مشکلات است که در تاریخ قرار دارد. آنها در «چرا ملتها سقوط میکنند» تأکید دارند که اکثریت جوامع در طول تاریخ به گونهای رهبری شدهاند که امروز نیز راهی بهجز سقوط ندارند. اما دولتهای شکستخورده واقعاً قرار نیست همیشه همینطور باشند. بر اساس شاخص دولتهای شکستخورده، در سالهای 2007 تا 2016، حدود 91 کشور به سمت ثبات حرکت کردند و پایههای 70 کشور نیز لرزان شد. در میان این کشورها، غولهایی مثل چین، اندونزی، مکزیک و برزیل قرار داشتند. کشورهایی که بدترین عملکرد را داشتند، کشورهای کوچکتری مانند لیبی و سوریه بودند.
حتی کشورهایی که کاملاً نابود شدهاند امکان بازسازیِ مجدد را دارند. لیبریا و سیرالئون تا یک دهه پیش با معضلاتی مثل سربازان کودک و مواد مخدر دستوپنجه نرم میکردند اما هردو کشور اکنون شرایط نسبتاً آرامی دارند. کلید اصلی همیشه در دست یک رهبر خوب است. به چین فکر کنید که چطور توانست بعد از مرگ مائو تغییر کند. بسیاری از حکمرانهای بد، تعمداً سیاستهای بد را در پیش میگیرند اما در نهایت حکمرانهای خوب جای آنها را میگیرند.
اشرف غنی که از سال 2014 تاکنون به عنوان رئیسجمهوری افغانستان مشغول به کار است، در گذشته دانشگاهی بوده و نویسنده کتاب «ترمیم دولتهای شکستخورده» است. صحبتهای او در مورد ترمیم این دولتها در Ted talk بیش از 750هزار مرتبه دیده شدهاست. او اکنون سعی میکند تئوریهای خودش را عملی کند.
البته او بارها اقرار کرده که احیای افغانستان از آنچه تصورش را میکرده بسیار پیچیدهتر است. کسانی که در این کشور آشوب میکنند از نقاط مختلفی حمایت میشوند. از نیروهای امنیتی پاکستانی گرفته تا تولید مواد مخدر همه باعث شده آشوبگران در این منطقه همچنان جان بگیرند و به کار خود ادامه بدهند. غنی حتی در سال 2015 دولت پاکستان را محکوم کرد که مانع ایجاد امنیت در افغانستان میشود. طالبان از پناهگاهها در پاکستان سود میبرد و همچنان به حیات خود ادامه میدهد.
شرایط در افغانستان نشان میدهد که حتی با وجود رهبری خوب و مصمم باز هم ایجاد احساس اعتماد در مردم بسیار دشوار است. حدود 70 درصد از مردم افغانستان بر این باور هستند که دیگر هیچگاه روی امنیت را نخواهند دید. تنها 29 درصد تصور میکنند که دولت مسیر درستی را طی میکند. همه اینها یعنی اعتماد در میان مردم به کلی از بین رفتهاست. بسیاری از افراد غنی را به عدم شفافیت اطلاعاتی محکوم میکنند. این یک انتقاد رایج است که همهجا نیز وجود دارد. تجربه ثابت کرده که غنی میتواند از عهده سیاست بربیاید و کارش را پیش ببرد. به هر حال او در انتخابات سخت سال 2014 نیز پیروز شد. نباید این نکته را فراموش کرد که کشورهایی که ثبات خود را به یک فرد قدرتمند وابسته میکنند همیشه در وضعیتی شکننده قرار خواهند داشت. اما کشورهایی که بتوانند نهادی سازمانیافته برای ایجاد ثبات شکل بدهند میتوانند مانع سقوط یا شکست بشوند.