اوباما با اميد به تغيير شروع كرد اما ساختار او را نرم كرد و تحليل برد

ریاست‌جمهوری با اوباما چه كرد؟

تاریخ 1395/12/15 ساعت 09:59

اوباما با امید به تغییر شروع كرد اما ساختار او را نرم كرد و تحلیل برد

ترجمه:سعید ارکان زاده/ آینده نگر/منبع اصلی: نيويورك تايمز

در ابتدا اميد بود. مانع نژادي خُرد شده بود. ملتي مضطرب مشتاق ورق زدن برگ‌هاي جنگ خارجي و سختي‌هاي اقتصادي بود. و برنامه‌هاي جسورانه يك رئیس‌جمهور جديد.رئیس‌جمهور اوباما در 20 ژانويه 2009 روي ايوان غربي كاخ سفيد ايستاد و كوته‌فكراني را كه بلندپروازي‌هاي بزرگ او را زير سؤال مي‌بردند فراموش كرد. اوباما گفت: «آنها فراموش كرده‌اند كه اكنون كشور ما چه كاري انجام داده است؛ كاري كه مردان و زنان آزاد وقتي كه تخيلشان به هدفي مشترك و نيازشان به شجاعت پيوند بخورد مي‌توانند موفق به انجامش شوند.»

چند روز قبل‌تر از آن، اوباما – پسر افريقايي - امریکايي يك پدرِ زاده كنيا و يك مادر زاده كانزاس – در اتاق بيضوي كاخ سفيدي كه بخشي از آن توسط بردگان ساخته شده ايستاده بود و پهلوي چهار مرد سفيدپوستي قرار گرفته بود كه تنها مرداني جز او در كره زمين بودند كه بار سنگين كاري را كه او در حال بر عهده گرفتنش بود درك مي‌كردند.اوباما با اقدامات قاطعي شروع كرد؛ دستور داد كه بقاياي زندان‌هاي مخفي سيا تعطيل شود. دستور داد كه زندان گوانتانامو تعطيل شود. مشوق‌هاي اقتصادي به هزينه 787 ميليارد دلاري را به تصويب رساند و كار خود را براي ايجاد پوشش بهداشتي براي 46 ميليون امریکايي شروع كرد.

او براي جمهوري‌خواهاني كه اميدوار بودند برنامه كاري‌اش تعديل شود يك پيام بي‌تعارف داشت؛ اوباما به اريك كانتور در ويرجينيا كه رهبري جمهوري‌خواهان كنگره را بر عهده داشت گفت: «انتخابات پيامدهايي دارد.»اوباما معتقد بود كه رياست‌جمهوري او مي‌تواند همراه با دگرگوني باشد. او مورخان را سؤال‌پيچ مي‌كرد كه چطور فرماندهان كل قواي قبلا كنگره را مهار مي‌كردند تا بتوانند به دستاوردهاي بزرگ برسند. داگلاس برينگلي، مورخ رياست‌جمهوري كه به طور منظم با اوباما صحبت مي‌كرده است، مي‌گويد: «او همان قالب ذهني ليندون جانسون را براي دست يافتن به امور بزرگ در دهه 1960 داشت و بخشي از جمع روساي جمهور ترقي‌خواه بود. او واقعا اعتقاد داشت كه مي‌تواند كشور را متحد كند.»

اوباما در عوض دريافت كه كشور بيش از هر زمان ديگري از هم جدا شده است. او در سال 2010 كه زخم‌هاي ناشي از باخت انتخابات ميان‌دوره‌اي كنگره را مي‌ليسيد گفت: «احساس بدي است.» و آن باخت را «روكم‌كني» خواند.عامل تغيير به يك نماد از وضع موجودي تبديل شد كه قول داده بود برعكسش كند. اوباما لايحه قانوني نظام سلامت پيشنهادي خود را در اختيار داشت اما موفقيت با هزينه سنگيني به دست مي‌آمد. او به گزارشگران ود.گفت: «اين نظام سلامت چيزي است كه فكر مي‌كنم هر رئیس‌جمهوري بايد آن را به تصويب برساند. در بدوبدوي فعاليت‌هاي ما، برخي اوقات، مي‌دانيد، مسيري را كه ما را به رأي‌دهندگاني می‌رساند كه ما را به اينجا در بالاترين مرتبه رسانده‌اند، گم مي‌كنيم.»

جمهوري‌خواهاني كه از جانب تي‌پارتي تحريك شده بودند و از مخالفت كين‌توزانه خود را آنچه با تمسخر انگ «اوباماكِر» روي آن گذاشته بودند، قول دادند كه نگذارند برنامه كاري اوباما پيش برود. و بنابراين آرمان‌هاي او با موجي سياسي تغيير كرد. اوباما با افسوس به گروهي از مورخان در يك ضيافت شام در كاخ سفيد گفت: «حدس مي‌زنم در دوره دومم به ميزان زيادي روي سياست خارجي تمركز كنم.» ديويد كندي كه از دانشگاه استنفورد آنجا بود مي‌گفت: «او آن موقع احساس مي‌كرد كه مهار شده و جلويش گرفته شده و نمي‌تواند ذره‌اي جلوتر برود. او که از جايي پر از اشتياق و اميدواري و انتظار و آرزو آمده بود به احساسي واقعي از سرخوردگي و گير افتادن در مخمصه برخورد.»اوضاع هيچ وقت بهتر نشد. زمان و دوباره اوباما بايد ملتي را كه با هجوم شليك‌هاي تكرارشونده در سراسر كشور شوكه شده بود آرام مي‌كردند. او بعدتر گفت كه وقت گذراندن با خانواده‌اي كه فرزند كوچكشان را در قتل‌عام مدرسه ابتدايي سندي هوك در شهر نيوتن ايالت كانتيكات در دسامبر 2012 از دست داده بودند «سخت‌ترين روز رياست‌جمهوري‌اش» بود: «من برخي از اين‌چنين روزهاي سخت را داشته‌ام.»

وقتي كه در سال 2013 مجلس سنا لايحه گسترش محدوديت‌هاي استفاده از سلاح را رد كرد صداي اوباما از عصبانيت مي‌لرزيد. سه سال بعد، او در حالي كه مجموعه‌اي از دستورهای پيش‌پاافتاده را براي كاهش خشونت با اسلحه صادر مي‌كرد، در اتاق شرقي كاخ سفيد اشك مي‌ريخت چراكه به ياد كودكان شهر نيوتن افتاده بود. او كه پيش همه اشك مي‌ريخت مي‌گفت: «هر وقت به آن بچه‌ها فكر مي‌كنم از عصبانيت ديوانه مي‌شوم.»

مهم نيست كه او چقدر سخت تلاش كرد تا از تعريف شدن رياست‌جمهوري‌اش در قالب يك مسئله نژادي جلوگيري كند. اين امر هميشه اين معناي پنهان پررنگ را در خود داشته و اغلب يك نقطه شروع بحث‌ها بوده است. پيروزي او حاكي از طلوع امریکاي پسانژادپرستانه بود اما در واقع اولين رئیس‌جمهور افريقايي - امریکايي هرگز به آن به اين صورت نگاه نمي‌كرد.

اوباما چند هفته بعد از به جا آوردن مراسم تحليف گفت: «وقتي كه كارم را به صورت رسمي شروع كردم فكر مي‌كردم كه افتخار موجهي در بخشي از كشور بابت اینکه قدمي براي فراتر رفتن از داغ تاريخي تبعيض نژادي در اين كشور برداشته شده وجود دارد. اما اين احساس پس از حدود يك روز از بين رفت.» او هميشه مي‌گفت هنوز كار بيشتري بايد انجام شود.

وقتي كه او در امتداد پل ادموند پتوس در شهر سلما در ايالت آلاباما راه‌پيمايي كرد، براي گرامي‌داشت پنجاهمين سالگرد تصويب حق رأي برابر و «يكشنبه خونين» كه فعالان حقوق شهروندي سياه‌پوستان به طور وحشيانه‌اي توسط نظاميان ايالتي سركوب شدند، طي سخنراني خود گفت: «ما تنها نياز داريم چشم‌هايمان، گوش‌هايمان و قلب‌هايمان را باز كنيم تا بدانيم كه تاريخ نژادپرستي اين ملت هنوز سايه بلند خود را روي سر ما نگه داشته است.»

مرگ تريون مارتين، اريك گارنر، مايكل براون و 9 ايالت‌نشين سياه‌پوست در كاروليناي جنوبي اوباما را وادار كرد دست به اعتراض علني بزند و همچنان تلاش كند تعادلي بين دو طرف به وجود بياورد. او در مراسم خاك‌سپاري كلمنتا پينكني كه در شليك و قتل‌عام سياه‌پوستان در كليساي چارلستون كشته شد گفت: «شايد ما اكنون مي‌فهميم كه اشتباهات نژادي مي‌توانند ما را حتي وقتي كه متوجهشان نيستيم آلوده كنند. بنابراين ما نه‌تنها بايد از خود در قبال بد‌وبيراه‌هاي آشكار نژادپرستانه محافظت كنيم بلكه همچنين از خود در برابر ضربه‌هاي پنهاني كه بعد از يك مصاحبه كاري به جاني براي استخدام زنگ مي‌زنند اما به جمال زنگ نمي‌زنند نيز محافظت كنيم.» اما وقتي كه اوباما درهاي كاخ سفيد را به روي فعالان جنبش «جان سياه‌پوستان مهم است» باز كرد و آنها به او گفتند كه صدايشان جايي شنيده نمي‌شود، او آنها را اين‌طور ملامت كرد: «اما شما در اتاق بيضي كاخ سفيد نشسته‌ايد و با رئیس‌جمهوري ايالات متحده صحبت مي‌كنيد.»

سياست خارجي يكي ديگر از تناقض‌هاي او بود. 9 روز بعد از اینکه اعلام كرد بيش از 30 هزار نظامي امریکايي را به افغانستان مي‌فرستد، جايزه صحبت نوبل را در اسلو دريافت كرد. او حتي هنوز هم باور نمي‌كند كه اين جايزه را گرفته باشد. شش سال بعد، اوباما مي‌بايست قبول مي‌كرد كه جنگ در افغانستان تا پيش از رفتن او از كاخ سفيد تمام نخواهد شد.

اما او براي پيروزي‌هاي ديگري با تملق‌هاي بين‌المللي برخورد كرد: يك توافق وسيع درباره جلوگيري از تغييرات اقليمي كه مهم‌ترين نوع آن در تاريخ بود و در پاريس منعقد شد، يك توافق هسته‌اي با ايران و يك گشايش روابط سياسي شگفت‌آور با كوبا. برنده صلح نوبل در سال 2014 درباره ميراث سياست خارجي خود به مورخان گفت: «من هيچ اشتباه بزرگي نكردم.» اين حرف‌هايش مربوط به قبل از اين بود كه داعش شروع به جنايت در عراق كند و يك دشمن ستمگر شروع كند به رشد كردن. سرآخر، رسيدن به پيروزي يك مبارزه سخت بود.

شعار اصلي مبارزات انتخاباتي او در سال 2008 «بله، ما مي‌توانيم» بود اما در سال 2016، حين مسافرت براي حمايت و تبليغ نامزد حزبش، هيلاري كلينتون، اغلب متوسل مي‌شد به جمله «بي‌خيال، مرد!» او با ناباوري به رأي‌دهندگاني مي‌نگريست كه مردي را جايگزين او مي‌كردند كه با يك توطئه‌چيني بر مبنايي نادرست گفته بود اوباما در كنيا متولد شده و اقبال سياسي‌اش افزايش يافته بود.

او بعد از انتخابات به سختي جلوي دوربين‌ها لبخند مي‌زد و در اتاق بيضوي كاخ سفيد با رئیس‌جمهوري منتخب دست مي‌داد، تنها چند روز بعد از اینکه گفت امریکايي‌ها به دونالد ترامپ اعتماد ندارند كه كدهاي بمب اتمي را به او بسپارند. اوباما به دستياران جوان دل‌شكسته خود بعد از انتخاب ترامپ گفت: «شما نيازي به اميد نداريد وقتي كه كارها خوب پيش مي‌رود. وقتي نياز به اميد داريد كه كارها خوب پيش نرود.»

بسياري از طرفداران او مي‌خواستند كه او همان اوباماي كارزارهاي انتخاباتي سال 2008 باشد و از اميد صحبت كند اما او و كشور تغيير كرده بودند. اميد با سياست وحشت كاهش يافته بود و درگير شدن جامعه در مسائل كشور رو به آهستگي گذاشته بود. اوباما در شيكاگو در سخنراني خداحافظي خود گفت: «امریکا يك چيز شكننده نيست اما دستاوردهاي سفر طولاني ما به سوي آزادي قابل اطمينان نيست.»