
برنامه ششم توسعه این روزها مورد بحث و بررسی خیلی از نشست ها قرار گرفته است. در واقع یک سوءتفاهمی در این زمینه پیش آمده و آن این است که یک تفاوتی بین احکام برنامه ششمی که دولت تدبیر و امید به مجلس داده با همه برنامههای پنجگاه اول تا پنجم توسعه قبلی، وجود دارد. و آن این است که در برنامههای قبلی هزاران حکم قانونی به تصویب مجلس میرسید و به دولت ابلاغ میشد و دولت را مکلف به انجام یکسری کارهای تکلیف مالایطاق میکرد.
محسن بهرامی ارض اقدس
اگر به همه برنامه های اول تا پنجم نگاه شود، در همه آنها نوشته شده است که 1) دولت مکلف است این کار را بکند، 2) دولت باید این کار را بکند و ... و بندهایی از این قبیل. البته که در برنامه پنجم توسعه آقای احمدینژاد زیرکی به خرج داد و در برنامه نوشت دولت مجاز است این کار را بکند؛ یعنی اگر آن اقدام را انجام نداد هم انجام نداده است و مشکلی وجود ندارد.
به هرحال همیشه در برنامه ها یکسری اهداف قابل اندازه گیری نیستند، چرا که یکسری اهداف برنامه کیفی است؛ اینکه مثلا فضای فرهنگی کشور خوب شود و یا تهاجم فرهنگی کاهش پیدا کند، اینها همه از جمله کلیاتی است که کمیتپذیر نیستند و همه هم میتوانند از زیر آن در بروند و بگویند که اجرا شد. به هرحال ملاک و عدد و رقمی برای این اهداف کیفی وجود ندارد. اما رشد متوسط 8 درصدی، مهار رشد نقدینگی، رشد اشتغال یا بیکاری تکرقمی، تورم تکرقمی کمیتپذیر هستند و همهاش با عدد و رقم باید ثابت بشود.
اما با این حال در بررسی برنامه پنجم توسعه یکسری موارد به چشم می خورد که اگرچه جز اهداف کمی بوده اما به آن عمل نشده است. به طور مثال در برنامه پنجم توسعه تورم باید تکرقمی میبود، اما دیدیم که به 5/46 درصد هم رسید. قرار بود بیکاری تکرقمی باشد، اما 14 درصد شد! گفتند اشتغال باید رشد کند، میبینید تراز اشتغال صفر است! اما بازهم با این حال هیچ مسئولی سوال نکرد که چرا این اتفاق افتاده است و برنامه پنجم توسعه چرا درست اجرا نشده است. چرا آن دستهای نظارتی که در راس آنها مجلس قرار دارد که به نظر من واقعا این ایراد به مجلس شورای اسلامی به عنوان راس امور که مهمترین وظیفهشان نظارت بر اجرای قوانینی است که خودشان تصویب میکنند، وارد است. باید هر شش ماه یکبار از دولت درباره پیشرفت کار گزارش گرفته می شده است که اگر لازم است اصلاح مسیر رخ دهد. اما دولت سابق این گزارش را تهیه نکرد و نتیجه اش را هم همه دیدند؛ تورم 46.5 درصدی و رشد منفی 6.8 درصدی. همین مسایل هم باعث شد که دولت یازدهم در مدت این سه سال تنها تلاش کند از چاه به کف زمین برسد. این در حالی است که اگر مسئولان و مجلس همان زمان آن را بررسی کرده بودند الان هم این اتفاقات نمیافتاد.
البته برنامه پنجم از همان ابتدا هم مسایل و مشکلاتی داشت. برای این برنامه باید 1028 آیین نامه تصویب می شد که در سال پایانی برنامه تنها 500 آیین نامه آن تصویب شده بود. بنابراین آییننامههایی که روش اجرای آن بندهای قانونی را مشخص میکند در پایان برنامه هنوز نوشته نشده بوده! خب این چطور برنامهای است که 300-400 ماده و 1028 آییننامه و در هر آیین نامه هم 20 حکم قرار داشت. در نهایت هم نصف برنامه عمل نشد که تمام آن اعداد و ارقام نجومی را رقم زد.
بنابراین به اعتقاد من صرف داشتن یک برنامه حجیم با هزاران تکلیف برای دولت یک افتخار نیست. آقای دکتر روحانی یک اعتقادی دارند که به نظر من اعتقاد درستی است. ایشان میگویند که من برنامه خودم را به عنوان دولت تدبیر و امید در دوران انتخابات به رای عمومی گذاشتم و مردم با انتخاب من به برنامه من هم رای دادند. من با توجه به عهدی که با مردم بستم، موظف به اجرای آن برنامه هستم. حالا از مجلس برای تحقق آن وعدههایم به مردم، یک سری نیاز قانونی دارم. از مجلس میخواهم اگر این موضوعات و مشکلات قانونی را برای من حل کند، من میتوانم آن برنامهام را اجرایی کنم فلذا به جای اینکه برنامه ششم بدهم؛ آمدم احکام موردنیاز برای تحقق برنامه را به مجلس ارائه داده ام تا مجلس تصویب کند و من بتوانم به قولم به مردم عمل کنم. به نظر من این یک نوآوری خیلی بهتری است و میتواند زمینه تحقق عملیاتی و کمیتپذیر اهداف مندرج در احکام را هم فراهم بکند و اجرایش برای مسولان راحتتر است و طبیعتا میتواند یک تناسبی بین منابع و مصارف ما ایجاد بکند که انشاءالله به این اهداف برسیم.
از طرفی هم منتقدان می گویند برنامه ششم توسعه برنامه لیبرالی است. در واقع این همان حرفی است که آقای احمدینژاد سال 84 که رئیسجمهور شد، مطرح کرد و گفت برنامه چهارم را لیبرالها نوشتند؛ کسانی که خودشان آمریکایی هستند، یا اقامت آمریکا دارند و یا خانواده هایشان در آمریکا زندگی می کنند. با این بهانه احمدی نژاد برنامه چهارم را کنار گذاشت. آن زمان هم همه تشویقش کردند و هیچ مسئولی پیدا نشد بگوید این برنامه مصوب مجلس و قانون است و باید اجرایی شود. اگر آن برنامه ایرادی هم داشت باید به مجلس برده و اصلاح می شد. این در حالی بود که مجلسی که برنامه چهارم توسعه را تصویب کرد، مجلسی کاملا اصولگرا بود. یعنی آن زمان مجلس متوجه نشده و این برنامه را تصویب کرده است. به نظر من این بزرگترین توهین به مجلس بود و توهین بزرگتر هم این بود که یک رئیسجمهوری بیاید برنامهرا به دیوار بزند و بگوید من این را قبول ندارم چون لیبرالی است.
برنامه چهارم توسعه با همین حاشیه ها گذشت اما سوال این است که برنامه پنجم توسعه که توسط دولتی اصولگرا تنظیم و توسط مجلسی اصوگرا تصویب شد، چرا درست اجرا نشد. با این حساب چه فرقی بین آن برنامه به اصطلاح لیبرال و این برنامه اصولگرا وجود داشت؟
همچنین باید مطرح کرد که مفهوم لیبرالی در واقع یعنی چه؟ اگر منظور از آن غربی بودن و همپوشانی با کشورهای توسعه یافته مطرح است که باید گفت امروز غربیها در راس توسعه قرار دارند، کشورهای غربی کمترین فساد، بیشترین شفافیت را دارند. بخش خصوصی در این کشورها قوی و دولت ها کوچک است. اگر این موارد بد است، پس این دولت ها، دولت های بدی هستند، ولی اگر خوب است ما میخواهیم آنها را الگو قرار بدهیم. اگر الگو قرار دادن و استفاد از راهکارهای موفقشان به معنی غربی بودن و انگ لیبرال خوردن است، بگذارید بزنند.
مثال این رفتار در ماجرا FATF هم مشاهده می شود. بعضی ها از دولت یازده برای اجرای آن انتقاد می کنند، ولی فراموش کرده اند که این لایحه توسط دولت موردتایید اصولگراها ارائه شده و به تصویب مجلس اصولگرا رسید، با رفت و برگشت های بین شورای نگهبان و اصلاح ایرادات تایید و برای اجرا به دولت ابلاغ شد. اما متاسفانه آن دولت مثل همه موارد قبلی که نسبت به قوانین بی اعتنا بوده، دقت و سرعت لازم را در اجرایی کردن این قانون نداشت. حالا این دولت، قانون بهزمینمانده مصوب مجلس را میخواهد عملیاتی کند و همان افرادی که قبلا آن را تصویب کرده اند و در این تصویب هم مشارکت داشتند، اعتراض می کنند.