
سرمایهگذاری؛ صندوقها را انتخاب کرد
یکی از مسائل مهم اقتصاد ایران، نحوه سرمایهگذاری صندوقهای بازنشستگی است. صندوقهای بازنشستگی در بسیاری از کشورهای جهان، کانون انباشت سرمایه هستند. صندوقها پسانداز افراد را جمع میکنند و باید آن را سرمایهگذاری کنند تا در سالهای بعد (دوران بازنشستگی) بازپرداخت کنند. از سوی دیگر، میزان سودی که از سرمایهگذاریها بهدست میآید در امنیت اجتماعی اهمیت بالایی دارد. چراکه میزان درآمد سالمندان کشور بستگی به سودآوری صندوقها دارد. در برخی از کشورها، صندوقها به میزانی که درآمد بهدست میآورند به بازنشستگان همان دوره پرداخت میکنند و چیزی را ذخیره نمیکنند. این یکی از سیستمهاست. اندوختهگذاری جزو سیستم بازنشستگی کشور ما بوده است. وقتی یک صندوقی اندوخته دارد، باید تصمیم بگیرد این اندوخته را به چه شکلی سرمایهگذاری کند؟ بهطور مستقیم سرمایهگذاری کند یا غیرمستقیم باشد؟ نوع سرمایهگذاریها در میزان ریسک و سودآوری متفاوت هستند. معمولا صندوقها در جایی سرمایهگذاری میکنند که نقدشوندگی آنها بالا باشد و ریسک پایینی داشته باشند. صندوقها کمتر به سمت و سوی سرمایهگذاری مستقیم مثل بنگاهداری و کارخانهداری میروند. در ایران دورههای مختلفی بهجهت نوع سرمایهگذاری صندوقها وجود داشته است. تا قبل از دهه 70 عموما سرمایهگذاریها دارای نقدشوندگی بالا و ریسک پایینی بودند. ولی بهتدریج این چرخه برعکس شد، ریسک سرمایهگذاری بیشتر شد و نقدشوندگی پایین آمد.
هرکدام از این دو سیستم محاسن و معایبی دارد. تا قبل از دهه 70 که نقدشوندگی بالا بود یک پدیده خطرناک رخ داد؛ اینکه دولت وقتی با کسری بودجه روبهرو شد بهجای استقراض از بانک مرکزی از صندوقهای بازنشستگی قرض کرد؛ استقراض از سازمان تأمین اجتماعی احساس خطر بزرگی را در سازمان به وجود آورد. استقراض یا برداشت از صندوقهای بازنشستگی بهجای بانک مرکزی مختص ایران نیست، در کشورهای دیگر هم انجام شده است. این پدیده خطرناکی است؛ اما دولتها در کشورهایی شبیه ما، به این پدیده خطرناک دست میزنند. صندوقهای بازنشستگی، به خاطر گریز از این وضعیت، کار دیگری در پیش گرفتند. آنها به سرمایهگذاری مستقیم و بنگاهداری روی آوردند. به هر علتی که صندوقهاي بازنشستگی بنگاهدار شوند با مشکلاتي روبهرو میشوند. این مشکلات عبارتاند از:
1 واحدهای تولیدی صندوقهای بازنشستگی تحت فشار سیاسی و اجتماعی تصمیمگیری میکنند. یعنی تعداد کارکنان آن و کار تولید و حتی انتخاب مدیران بر اساس فشارهای سیاسی صورت میگیرد و میزان سودآوری اینها را بهشدت کاهش میدهد.
2 مشکل دوم تغییر یکباره فضای حمایتی به شیوه سیاستگذاری است. بهطور مثال شرکت لولهسازی اهواز از بدو تاسیس تا زمانی که به صندوق بازنشستگی و تامین اجتماعی واگذار شد، زیر نظر وزارت نفت کار میکرد. تولیدات آن را وزارت نفت خریداری میکرد ولی بعد از واگذاری، این شرکت وضعیت مناسبی ندارد. بعد از واگذاری به صندوقها، خرید از این شرکت متوقف شد و این شرکت میزان تولیدش به یکدوم و در بعضی از سالها به یکسوم کاهش یافت. از طرف دیگر به علت فشارهای سیاسی تعداد پرسنل آن افزایش یافت. به این ترتیب شرکتی که به خاطر تضمین فروش محصولات و حمایت وزارت نفت سودآور بود به یک شرکت زیانده تبدیل شد؛ ما نمونه این شرکتها را داریم. در مورد سرمایهگذاری صندوق بازنشستگی هر الگویی که پیشنهاد میشود با مشکلاتی مواجه است؛ ما نمیتوانیم راهحل سادهای پیشنهاد کنیم. شاید راهحل ممکن این است که چگونه میتوانیم از طریق نهادهای اجتماعی، سالمسازی نظام اداری و شفافسازی امکان مداخلات در صندوق بازنشستگی را کم کنیم. درغیر این صورت هر پیشنهادی مشکلات خاص خود را دارد.