یادداشت اختصاصی طنز رئیس اتحادیه واردکنندگان دارو برای سایت خبری اتاق تهران

یک مصاحبه کاری و هزار داستان پشت پرده

تاریخ 1395/05/27 ساعت 12:36

اقا خیلى كار داریم زودتر قال قضیه رو بكنیم و بكارامون برسیم. و از منشى می خواهند كه كاندیدا را دوباره به اتاق كنفرانس دعوت كند

ناصر ریاحی

هلدینگی از سه سال پیش قصد استخدام مدیر عاملی جهت کارخانه در دست احداث برای تولید ابزار خاص و های تک را داشت و چون برای تصدی چنین سمتی نیاز بود که فرد مورد نظر علاوه بر داشتن مدرک دکترای مهندسی الکترونیک و فوق تخصص  نانو حداقل ده سال هم تجربه کاری مفید داشته باشد، فرد مناسب پیدا نشد. نهایتاً دو سال قبل با یک بنگاه شکار مغز قراردادی برای اینکار تنظیم شد تا اینکه حدود یک ماه قبل بنگاه "ایران مغز شکار گستر فناور پویا" کاندیدای مناسبی را به هلدینگ معرفی‌ کرد.

چون اعضای هیأت مدیره هلدینگ شلوغ هستند و کارهای مهمتری دارند نهایتاً پس از یک ماه وقت پیدا کردند که ایشان را ببینند.

- سلام آقای دکتر، ببخشید تحصیلات شما چیست؟

- همانطوری که در رزومه من ذکر شده دکترای الکترونیک از دانشگاه تهران، فوق تخصص بیوشیمی از هاروارد، فوق تخصص مهندسی تکنولوژی نانو از دانشگاه کنتاکی‌ و ‌ام بی‌‌ای خود را نیز از امپریال کالج لندن اخذ کرده ام.

- چه خوب پس گفتید مدرک شما از دانشگاه آزاد که نیست؟

- نه نه عرض کردم که .....

- بله ببخشید از دانشگاه تهران بود. راستی‌ معدل شما چند بوده؟

- منظورتان در کدام مقطع است؟

- اوه ولش کنید ، آیا تجربه کاری مشابه با نیاز ما دارید؟

- بله همانطوری که در رزومه من هست، دو سال مدیر تولید کمپانی هایتک اکوییپمنت در نیوجرسی بوده‌ام و بعد از آن ۴ سال مدیر تحقیق و توسعه کمپانی اپل در نشویلد بودم که در دوره من نانو مولکول هشت بعدی کشف شد. از آن پس ۶ سال است که مدیرعامل شرکت نانوهایتک در ایران هستم و از زمان شروع پروژه تا حال در.........

عضو دیگر هیأت مدیره حرف ایشان را قطع می‌کند.

- چرا پس شغل به این خوبی‌ را ترک کردید؟ مشکل دادگاه یا اختلاف مالی داشتی؟

- خیر قربان، من هنوز آنجا شاغلم، اما بنگاه ایران مغز شکار گستر حدود یک سال است که به من می‌گوید با شما آشنا شوم چون شما از لحاظ امکانات تحقیقاتی‌ که به مدیرانتان میدهید.......

- نشد! ما قرار نیست منت کسی‌ را بکشیم. حالا چقدر بهت حقوق میدن؟

- البته من مجاز به افشای....

- من باید رک بهت بگم که ما اینجا به مدیرای هم سطح تو بیشتر از پنج برابر حداقل دستمزد نمی‌تونیم بدیم.

- قربان جسارتا اجازه بفرمایین اول راجع به کار صحبت کنیم چون ایران مغز شکار گستر خیلی‌ از مدیریت هلدینگ شما و امکان پیشرفت نزد شما تعریف کرده.

عضو اول هیأت مدیره پاسخ میدهد؛

- بله ما اینجا فقط با بودجه کار می‌کنیم و کار کردن با ما و در گروه ما اعتبار مهمی‌ است. ما معمولا گزارش ‌های فصلی انطباق با بودجه میگیریم و مدیران باید هر هفته بیان اینجا و  نسبت به انحراف از بودجه توضیح بدن. دورهٔ وصول مطالبات هم خیلی‌ مهمه و اسناد دریافتنی ما باید کمتر فروش سه‌ ماه باشه. راستی‌ شما میدانید اسناد دریافتنی چیست؟

- ببخشید قربان البته در رزومه من هست ولی‌ فراموش کردم دوباره به عرضتون برسونم که من همزمان با دوره مدیریت بازرگانی در لندن دکترای حسابداری هم گرفته‌ام و باید عرض کنم که بله به امور مالی‌ و حسابداری مسلط هستم.

- نه لطفا فقط جواب مرا بدهید. میدانید اسناد دریافتنی چیست و به ترازنامه آشنا هستید؟

- بله می‌شناسم.

سوال بعدی را عضو دوم میپرسد

- فرض کنیم با یک شرکت می خواهی‌ قرارداد فروش ببندی، و مشتری بهت میگه ۱۲۰ روزه پرداخت می‌کنم، ازش قبول میکنی‌؟

-قربان باید عرض کنم که به خیلی‌ از عوامل بستگی دارد مثل نوع کالا ، قیمت......

- نه نشد جواب من یک کلمه است، اره یا نه‌؟

قبل از پاسخ کاندیدا نفر سوم هیأت مدیر وارد جلسه می شود و بعد از سلام و معرفی کاندیدا، ایشان نیز دهها کارت ویزیت از جیب عقب شلوار خود خارج می‌کند و بعد از بر زدن به کاندیدا می دهد و می ‌گوید که عضو بیشتر تشکل های مهم است و اکثرا نیز یا عضو هیأت مدیره آنجا و ... آنهاست. البته پیشنهاد ریاست تشکل ها را هم داشته که خودش قبول نکرده، از طرفی‌ هم تمام تشکلها بروی انگشتان او می گردد و رئیس یکی‌ دو تا از آنهاست. همچنین توضیح می دهد که او بنیانگذار اکثر شرکتهای مهم هایتک ایران است و در جهان نیز هکذا! و..... بعد از توضیحات ایشان که ۲۰ دقیقه طول می کشد، ده دقیقه هم راجع به روابط انسانی‌ هیلدینگ با مدیران و پرسنلش صحبت می‌کند و بعد بلافاصله نگاهش به صفحه موبایلش جلب می شود ومشغول چک کردن  پیام های روی موبایلش می شود. بعد سرش را بالا میاورد و می‌گوید که راستی‌ مدیر مالی‌ یکی‌ از شرکت ها بیرون ایستاده و یک چک فوری و حیاتی‌ دارد که چون همه با هم هستیم برای امضا آورده.

به مدیر مالی‌ با اشاره دست اجازه ورود می دهند و ایشان در حالی که انگشت اشاره دست راستش بالاست وارد اتاق می شود و بعد از تعظیمی چک را جلوی عضو اول می گذارد.

- این چیه؟

- قربان این هزینه ‌های جشن سالگرد رنگ کردن در ورودی دفتر شرکت است!

- چی‌ ۱۵۰ میلیون برای یک جشن داخلی‌؟ چرا در هتل؟

عضو دوم ادامه میدهد؛

- بیایید در یک رستوران در یافت آباد که من می‌شناسم بگیرید با ۸۰-۹۰ تومن تمام می شود!

- قربان بعد از جشن تولد غیابی که برای رئیس محبوبمان گرفتیم روحیه بچه‌ها خیلی‌ بالا رفت و بهتر است جشن ها هر روز بهتر برگزار شود!

- آخه خیلیه!

- بله ولی‌ دکتر هم سلام رساندند گفتند که ما پول بهداشت گربه‌های ولگردی که در حیاط شرکت بدنیا آمدند رو خودمون دادیم و باید ببینید چقدر ناز شدن و من خودم هر روز میرم یک ساعت پهلوشون، سلام مجدد مرا به هیئت مدیره برسونین و از قول من خواهش کنین رقم رو کم نکنین تا جشن خوب برگزار بشه.

عضو سوم دخالت می‌کند؛

- آقا امضا کنید بره کار داریم بخدا!

چک امضا می شود و مدیر مالی‌ عقب، عقب از اتاق خارج می شود.

دوباره عضو اول مصاحبه را از سر می‌گیرد؛

- شما می دانید نسبت سود به فروش چقدر باید باشد که شرکت سرپا بماند؟ البته اصلا نگران نباشید، اگر به توافق برسیم من خودم همه را به شما یاد می دهم.

عضو دوم ادامه می دهد؛

- من یک کارخانه‌ کپسول اکسیژن پرکنی هم در جایی بود و خودم کارش رو کردم و تجربه‌ام رو هم در اختیارت می گذارم.

عضو سوم هم برای اینکه چیزی گفته باشد؛

- ما آشنا هم زیاد داریم.

اين بار صداى زنگ تلفن عضو اول مصاحبه را قطع مي كند، عضو چهارم هيات مديره از خارج زنگ زده است.

عضو اول اتاق كنفرانس را براى مكالمه ترك مي كند و بعد از يك ربع برمي گردد و از ساير اعضا مي خواهد كه چند دقيقه در اتاق ديگر خصوصى صحبت كنند. عضو دوم مي گويد بهتر است اقاى دكتر چند دقيقه بيرون باشد.

عضو اول توضيح ميدهد؛ - عضو چهارم مي گويد چون از كانديدا شناخت ندارد با استخدام ايشان مخالف است و يكنفر ديگر يادش امده كه خيلى خوب است از طرفى هم ٤٥ روز ديگر به ايران خواهد امد يك روز در اينجاست و اگر وقت كند ١٠ دقيقه كانديدا را خواهد ديد و نظر مي دهد.

 عضو دوم؛

- راستش منهم زياد اين بابا رو نپسنديدم چون صاحب اين شركتى كه ايشون الان اونجا كار مي كنه خيلى نامرده و كسى كه با يك نامرد كار بكنه حتما خودش هم نامرده.

 عضو سوم:

پس يكى مسئوليت عدم استخدام ايشان را برعهده بگيره و دست بسرش كنه!

 عضو اول؛ اخه ....!

عضو سوم: اقا خيلى كار داريم زودتر قال قضيه رو بكنيم و بكارامون برسيم. و از منشى مي خواهند كه كانديدا را دوباره به اتاق كنفرانس دعوت كند.

منشى؛

اقاى دكتر بدون خداحافى رفتند!