
ترجمه ای از جعفرخیرخواهان
جعفرخیرخواهان
نوشته بندیکت کوهلر
ترجمه جعفر خیرخواهان
بندیکت کوهلر دانشآموخته دانشگاههای ییل و توبینگن و مشاور اقتصادی دولت انگلستان بوده است و در سال ۲۰۱۴ کتاب «صدر اسلام و زایش سرمایهداری» را به رشته تحریر درآورد. او همچنین نویسنده کتابهای «تاریخ فجایع مالی ۱۸۷۵ تا ۱۹۲۳» و زندگینامههای لدویگ بامبرگ، از بنیانگذاران بانک مرکزی آلمان و آدام مولر، اقتصاددان و فیلسوف سیاسی قرن نوزدهم بوده است.
بندیکت کوهلر در کتاب «صدر اسلام و زایش سرمایهداری»، نظریهای بدیع و شگفتآور مطرح میکند؛ اينکه سرمایهداری نخستینبار در شبهجزیره عربستان، و نه آنطور که معمولا فرض میشود در دولتشهرهای اواخر قرون وسطی در ایتالیا، پدیدار شد. به اعتقاد نویسنده، صدر اسلام نقشی حیاتی اما عمدتا تشخیصدادهنشده در تاریخ اندیشههای اقتصادی داشته است. اسلام تنها دینی است که به دست یک کارآفرین بنا نهاده شد. حضرت محمد (ص) که اعقاب وی دودمانی از رهبران دینی، تجاری و مدنی بودند پیش از بنیانگذاری دین اسلام، یک بازرگان و کاسب موفق بود. به این جهت این دین جدید حرفهای گفتنی زیادی درباره تجارت، حمایت از حقوق مصرفکننده، اخلاق کسبوکار و حقوق مالکیت داشت. همانطور که اسلام خیلی سریع در مناطق مختلف گسترش مییافت تعالیم اقتصادی صدر اسلام هم به همهجا پخش شد و سرانجام به اروپا رسید.
این کتاب نشان میدهد چگونه نهادهای اسلامی و رویههای تجاری کشورهای اسلامی را شهرهایی مانند ونیز و جنوا اقتباس كردند و با محیطهای جدید انطباق دادند. ازجمله این نوآوریهای مالی میتوان به شرکتهای سهامی، فنون مدیریت کسبوکار، حساب و کتاب تجاری و اصلاحات پولی اشاره کرد. اروپاییها نهادهای اسلامی دیگری را نیز همانندسازی کردند: وقف اسلامی الهامبخش بنیادهای خیریه و نهدهای آموزش عالی بودند؛ مدارس علمیه الگوهایی برای قدیمیترین کالجهای دانشگاهی در آکسفورد و کمبریج شدند. به این جهت است که بهدرستی میتوان ادعا کرد جنبههای بنیادی و حیاتی اندیشه سرمایهداری، همگی ریشههای اسلامی دارند.
در ادامه ترجمه گزیدهای از این کتاب آورده شده است که متن کامل آن هم بهزودی با کمک محمد ماشینچیان ترجمه خواهد شد.
هرکس که خانهای میفروشد و سودی کسب میکند میخواهد بداند با پول بهدستآمده چهکاری انجام دهد بهتر است. اگر در شهری که زندگی میکند قیمت املاک و مستغلات رو به افزایش است، تصمیم عاقلانه اغلب خرید ملکی دیگر است. چنین راهبرد سرمایهگذاریای تازگی ندارد. این راهبرد در صدر اسلام و سالهای اولیه هجرت در شهر مدینه که بازار املاک پررونقی داشت آزموده شده بود. رهبر جامعه اسلامی به هر شخصی که ملکی میفروخت چنین توصیهای میکرد: «هرکس بنا و ساختمانی را بفروشد، پس اگر پول فروش آن ساختمان را برای خرید مثل آن به مصرف نرساند، آن پول برای این شخص، بابرکت نخواهد بود.» این یک مشاوره سرمایهگذاری کاملاً سرراست است: اگر از معامله املاک پولی به دست آوردهاید، آن را در راه املاک به کار بیندازید. هیچچیز غیرعادی در این توصیه وجود ندارد، بهجز اینکه از کجا آمده است. سرمایهگذاری در آجر و ملات از جانب بنیانگذار اسلام حضرت محمد (ص) توصیه شده است.
پیامبرانی که مشاوره سرمایهگذاری داده باشند در اقلیتاند. برای مثال، تصورش دشوار است که کسی از عیسی (ع) یا بودا پرسیده باشد با پساندازهایش چهکاری انجام دهد بهتر خواهد بود. اما ارائه مشاوره سرمایهگذاری برای حضرت محمد (ص)، با تصوری که او از مقام و جایگاه خویش داشت کاملاً مطابقت داشت. اسلام آیینی است که مسلمانان را در همه کارهایی که انجام میدهند، و از جمله کسبوکار، راهنمایی میکند.
حضرت محمد (ص) درباره سرمایهگذاری با پول چیزهای زیادی میدانست. او که یک بازرگان حرفهای بود حضوری فعال در کاروانهای تجاری داشت، و در بیشتر دوران کسبوکار حرفهای خود احتمالاً یک انبار تولید کالاهای چرمی را مدیریت میکرد. هنگامی که حضرت محمد (ص) جامعه اسلامی را در مدینه تأسیس کرد در ابتدای دهه پنجم عمر خویش بود، و در آن زمان حدود چهار دهه تجربه کسبوکار را پشت سر گذاشته بود.
اسلام از بسیاری جهات با سایر ادیان تفاوت دارد، اما آنچه در اینجا مناسبت دارد این است که اسلام ـدینی که به دست یک کارآفرین بنا نهاده شدـ چگونه برای نخستینبار ظهور و تولد سرمایهداری در شهر مدینه، سپس در عربستان و در بلاد اسلامی و در نهایت فراتر از قلمرو اسلام در اروپا را رقم زد. اما پیش از پرداختن به این موضوع، ابتدا بهاختصار اصطلاح «سرمایهداری» و معنای آن را ملاحظه کنیم.
استفاده از واژه «سرمایهداری» آنچنان همهگیر شده است که شاید فکر کنیم همه در مورد معنای آن توافق دارند، اما اصلاً اینطور نیست. انتظار میرود تعریفی از این اصطلاح را در نوشتههای دو اقتصاددانی بیابیم که برای نخستینبار ماهیت سرمایهداری را تبیین کردند: آدام اسمیت و کارل مارکس. اما اسمیت هرگز از این اصطلاح استفاده نکرد و در همه کتابهای مارکس نیز تنها تعداد انگشتشماری ارجاع به واژه سرمایهداری دیده میشود.
این ماکس وبر جامعهشناس بود که متذکر شد سرمایهداری چیزی بیش از شیوهای برای انجام کسبوکار است: به گفته ماکس وبر، سرمایهداری روش و اسلوبی برای سازماندهی جامعه است. سرمایهداری چیزی بیش از انباشت کالاها، یا احداث کارخانهها و دفاتر تجاری معنا میدهد. یک جامعه برای اینکه محصولی تولید کند نیازی نیست نظام سرمایهداری داشته باشد. به گفته ماکس وبر، آنچه سرمایهداری را متمایز میکند، قالب و چهارچوب ذهنی خاصی است که باعث میشود هرکسی خواهان مشارکت در تولید و تجارت کالاها باشد. سرمایهداری از مجموعه نگرشهای ویژهای ناشی میشود. به طور خاص، میل و اشتیاق به صرف وقت و زحمتکشیدن، با انتظار دستیافتن به سود در درازمدت را سرمایهگذاری میگوییم.
بنابراین، از زمان ماکس وبر به این سو، سرمایهداری بهعنوان مجموعهای از نگرشهایی که به جامعه شکل میدهند فهمیده شده است. اما در این مورد که چه زمانی این نگرشها برای نخستینبار ظاهر شدند، یا چهچیزهایی به ارمغان آوردند هیچ توافقی وجود ندارد. برای مثال، یونانیان و رومیان امپراتوریهای بزرگی به وجود آوردند، اما آنها هیچ تصوری از سرمایهداری نداشتند و در این زمینه هیچ نوشتار اقتصادی بر جای نگذاشتند. اما اگر یونانیان و رومیان سرمایهداری را به وجود نیاوردند، چهکسی مبدع آن بود؟ به نظر ماکس وبر (در کتاب «اخلاق پروتستان و روحیه سرمایهداری») این نهضت پروتستان بود که سرمایهداری را ترویج داد و وی بنجامین فرانکلین را مظهر حقیقی این نظام اخلاقی میدانست. هنگامی که بن فرانکلین گفت «وقت طلاست»، بهاختصار نظام سرمایهداری را تبیین کرد. اما دیدگاه وبر محل مناقشه بوده است، زیرا سرمایهداری پیش از آن در شهرهای تجاری خودگران ایتالیا نظیر جمهوری ونیز وجود داشته است. با این اوصاف، تعیین آن مقطع بحرانی ـلحظهای که سرمایهداری آغاز شدـ کار دشواری است.
این مباحث، ما را به اسلام و به حضرت محمد (ص) و حرفه او در کسبوکار بازمیگرداند. او به صفي طولانی از کارآفرینان برجسته در شهر مکه تعلق داشت و در این شهر به یک بازرگان تبدیل شده بود. هنگامی که مخالفان کسبوکارش را تحریم کردند بیشتر پولش را از دست داد، اما دوباره ثروتش را به دست آورد. این واقعیت، جنبهای دیگر از زندگی حضرت محمد (ص) است که او را از عیسی و بودا مجزا میکند: آنها تهیدست درگذشتند درحالیکه حضرت محمد (ص) در هنگام وفات، ثروتمندترین مرد عرب زمان خود بود.
پس بیاییم به شرححال حضرت محمد (ص) و پیشینه خانوادگی او نگاهی بیندازیم. قرائت مرسوم از زندگی او رویدادهای مهم زیر را شامل میشود: پدر حضرت محمد (ص) پیش از تولد او از دنیا رفته بود؛ او در نوجوانی چوپانی میکرد؛ در سن ۲۵سالگی با خدیجه که بانویی متمول بود ازدواج کرد؛ پس از اینکه مخالفان اسلام او را مجبور به خروج از مکه کردند یک جامعه منشعبشده در مدینه بنیان نهاد؛ و ظرف مدت ده سال بیشتر اعراب را زیر پرچم اسلام متحد کرد.
بااینحال، داستان ادیان و تجارت در مکه با حضرت محمد (ص) آغاز نشده بود. زندگی مدنی در مکه از همان آغاز، حول پرستشگاه محلی یعنی کعبه میچرخید. در قرن پنجم میلادی، مدیریت کعبه برعهده قصی بود که مدعی سرپرستی و نظارت کعبه از جانب قبیله خود بود. دو خانواده اموی و هاشمی نگهبانان کعبه شدند. هاشم، کسی که خاندان هاشمی به او منسوب بود به بازرگانی اشتغال داشت و چون یک دیپلمات تجاری بود معروف گشته بود ـاو موافقتنامههای تجاری با بادیهنشینان و با کشورهای خارجی به امضا رساند؛ این توافقنامهها سفرهای کاروانها را در سرتاسر بیابانها امنتر و سودآورتر ساخت. خاندان او چهره برجسته سومي هم داشت: عبدالمطلب؛ کسی که مذاکرات او به دفع یک حمله به مکه منجر شد.
قصی، هاشم و عبدالمطلب چهرههای کلیدی در شکلدهی به هویت مدنی مکه بودند: قصی مجموعه قوانینی را برای مدیریت کعبه تدوین کرد؛ هاشم توافقنامههای تجاری را تنظیم کرد؛ و عبدالمطلب از مکه در برابر حمله دفاع کرد. اینسه شخصیت همچنین در ماجرای زندگی حضرت محمد (ص) اهمیت داشتند زیرا که او پیوند خونی با آنها داشت. هنگامی که حضرت محمد (ص) پا پیش گذاشت و ضرورت اصلاح دین و جامعه در مکه را متذکر شد، اهالی مکه به سخنان کسی گوش میکردند که خاندان او نسل اندر نسل، نقشی محوری در تاریخ این شهر ایفا کرده بودند: در دین، در تجارت و در جنگ. هنگامی که حضرت محمد (ص) به سن ۴۰سالگی رسید شغل خویش را تبلیغ و ترویج دین اسلام قرار داد.
اینک به حرفه و کسبوکار او تا پیش از این مقطع زمانی توجه میکنیم. حضرت محمد (ص) مجبور بود مسیر زندگیاش را خودش در دست بگیرد. پدرش پیش از تولد او از دنیا رفته بود و مادرش هنگامی که او شش سال داشت مرد. با وجودی که املاک زیادی به ارث نبرده بود، یک دارایی به ارث برد که به او در زندگی حرفهایاش کمک کرد: خانواده او با نخبگان تجاری مکه مرتبط بودند. هنگامی که حضرت محمد (ص) در میانه دهه سوم عمرش بود عمویش او را به خدیجه بنت خویلد یکی از ثروتمندترین سرمایهگذاران مکه معرفی کرد؛ خدیجه کسبوکاری برای حضرت محمد (ص) به راه انداخت و بعدها با او ازدواج کرد. حضرت محمد (ص) با پول و ثروت پيوند يافت.
حضرت محمد (ص) نخستین کسی بود که اعراب را زیر یک دولت واحد متحد کرد. بااینحال، هنگامی که او در مدینه مستقر شد علناً یک دولت جدید را اعلام نکرد. آنچه او در آنجا تأسیس کرد دو نهادی بودند که سپهر عمومی را در هر شهری که مسلمانان ایجاد میکردند شکل میدادند: مسجد و بازار. تمرکز ما در این گزارش بر نهاد دوم است.
هنگامی که حضرت محمد (ص) وارد مدینه شد این شهر چهار بازار داشت. او تصمیم گرفت یک بازار جدید راهاندازی كند، اما ساکنان محلی مدینه سعی کردند جلوی او را بگیرند. بااینحال او پافشاری کرد و بازار جدید را با این بیانات خطاب به پیروان خود افتتاح کرد: «این بازار شماست؛ در اینجا مالیاتی گرفته نخواهد شد» (ابوزید عمربن شبه نمیری، «تاریخ مدینه منوره»، ۱: ۳۰۴). حضرت محمد (ص) میخواست این بازار بزرگ باشد: آنقدر بزرگ که اگر جهاز شتری در مرکز آن جای گیرد از پیرامون آن دیده شود. بهعلاوه، او برای جذب بازرگانان از سایر بازارها یک مشوق مالی ایجاد کرد، تجارت در این بازار از مالیات معاف بود. پس تعجبی ندارد اگر تجار محلی این رقیب را خوش نمیداشتند.
هنگامی که حضرت محمد (ص) یک مشوق مالی برای جذب کسبوکارها تعیین میکرد، آن مشوق با رویکرد مدیریت عمومی وی هماهنگ بود. او اغلب اوقات سیاستهای خود را با ایجاد مشوقهای مالیاتی و مقررات مالی ترویج میکرد. تنها یک نمونه اینکه در میدان جنگ، دستمزد جنگجویی که یک اسب با خود میآورد تا سه برابر جنگجویی بود که با پای پیاده میآمد. حضرت محمد (ص) با ارائه نرخ سه برابر میزان متعارف به سربازان سوارهنظام خود، بهزودی قادر ميشد سوارهنظام بزرگتری نسبت به دشمنان خود به میدان آورد که یکی از دلایل موفقیت نظامی او بود. مشوقهای مالی به برنامهریزی نظامی حضرت محمد (ص) مرتبط بودند.
منظرهای از مکه در سال ۱۷۲۱ میلادی (معمار اتریشی یوهان برنهارد فیشر فن ارلاخ)
به تجارت و بازرگانی بازميگرديم و چهارچوب کسبوکار حضرت محمد (ص) را بررسی میکنیم. ماهیت آن کسبوکار چه بود؟ مدتها پیش از ظهور اسلام، اعراب بازرگانانی بودند که به مقاصد دوردست سفر و اروپا و آسیا را به یکدیگر متصل میکردند. بازرگانان با کاروانها سفر میکردند، و در روزگار حضرت محمد (ص) کاروانی که از مکه عزیمت میکرد حتی تا ۲۵۰۰ شتر با خود میبرد. کاروانداری مسئولیت فوقالعاده پیچیدهای بود: تعداد زیادی شریک و شرکتکننده باید درباره تاریخ حرکت کاروان موافقت میکردند و از آماده بودن کالاها و تدارکات خود در آن تاریخ مطمئن میبودند. برای اینکه همه اینها روی دهد عاملی دیگر نیز باید در نظر گرفته میشد: کاروانها مدتزمانی طولانی در راه بودند، بنابراین لازم بود کسی پول مورد نیاز برای تهیه کالاها و حمل آنها را پیشاپیش بپردازد و امیدوار به فروش آنها باشد. لازم بود کسی خطر كند. بهعبارت دیگر، تجارت با کاروان نیازمند وجود سرمایهگذاران بود.
نخستین اقدام به خطرپذیری حضرت محمد (ص) با یک سرمایهگذاری کوچک و تنها دو شتر شروع شد. با در نظر گرفتن کاروانی که تا بیش از ۲۰۰۰ شتر داشت، میتوانیم تصوری از تعداد سرمایهگذاران و مدیرانی که باید در مکه حضور میداشتند داشته باشیم. این شرکتها «قراض» نامیده میشدند، و عملکرد آنها شباهت بسیار به شرکتهای سرمایه خطرپذیر امروزی داشت: لازم بود هر طرف شراکت با نحوه تقسیم سود و زیان، و اینکه چهکسی باید هزینهها را بپردازد موافقت كند. خدیجه، همسر حضرت محمد (ص)، یکی از این سرمایهگذاران حرفهای در قراضها بود. ازدواج حضرت محمد (ص) و خدیجه ۲۴ سال به طول انجامید، بنابراین پیامبر دانش دستاولی در مورد سرمایهگذاری در قراضها به دست آورد.
حضرت محمد (ص) در مدینه نهتنها یک بازار ایجاد کرد، بلکه قواعدی در مورد اینکه تجارت چگونه باید انجام گیرد تعیین کرد. اینها ما را به سنگ بنای اخلاق کسبوکار اسلامی رهنمون میسازد. قرآن چنین حکم میدهد: «خداوند دادوستد را حلال و ربا را حرام ساخته است» (قرآن، ۲: ۲۷۵). این یک بیانیه بههمپیوسته است و هردو مؤلفه آن اهمیت دارند. قرآن فعالیتهایی را که وامگیرندگان را استثمار میکند ممنوع ميشمارد اما تجارت منصفانه را تأیید میکند. در قرآن شاخهها و نتایج بیشماری در مورد ممنوعیت ربا وجود دارد که نمیتوانیم به همه آنها بپردازیم، اما آنچه برای مقصود کنونی ما اهمیت دارد این است که قرآن سرمایهگذاری را نظیر آنچه در قراضها انجام میگرفت تأیید میکرد.
حضرت محمد (ص) در مدینه نوآوریهای بسیار دیگری نیز انجام داد. یک نمونه جالبتوجه برداشتن محدودیت بر قیمتها بود. یکبار، در مدینه قحطی پدید آمد و همانطور که قابل پیشبینی بود قیمت مواد غذایی اوج گرفت. بسیاری از خانوادهها تحت فشار مالی قرار گرفتند و درخواست کمک از حضرت محمد (ص) کردند. آنچه آنها از او میخواستند تعیین سقف قیمت بود. حضرت محمد (ص) مدیری بود که هرگز از تصمیمگیریهای دشوار برای دستیابی به اهداف خود احتراز نمیکرد. بنابراین یاران و پیروان او از واکنش رهبر خود شگفتزده شدند: او از مداخله در قیمتهایی که توسط بازار تعیین شده بود خودداری کرد. آنها علت را جویا شدند و او دلایل خود را توضیح داد: «قیمتها در دستان خداوند قرار دارند» (ابنحجر عسقلانی بهنقل از انسبن مالک، «بلوغالمرام»، ۸۳۴). حضرت محمد (ص) تأکید کرد با وجودی که او یک پیامبر است اما هیچ دستوری برای تنظیم قیمتها ندارد. نتیجهای که میتوان گرفت این است که اگر پیامبر هیچ دستوری برای انجام این کار ندارد، پس هیچ مقام و مرجع دولتی دیگر نیز نخواهد داشت.
هنگامی که حضرت محمد (ص) اجازه محدود کردن قیمتها را در بازار مدینه نداد، در واقع کتاب قانون مدیریت اقتصادی را که از آغاز تاریخ بینالنهرین پابرجا بود به دور انداخت. به طور سنتی، مقامات دولتی هرجا که امکانپذیر بود قیمتهایی را مقرر میکردند و مشتریان هر زمان فکر میکردند یک فروشنده مبلغی بیش از اندازه مطالبه کرده است میتوانستند شکایت کنند. بنابراین هنگامی که حضرت محمد (ص) گفت نمیخواهد قیمتها را تعیین کند چون این کار با اصول دین مغایر است، گامی بسیار اساسی برداشته شد.
پس از وفات حضرت محمد (ص)، جانشینانش برای دنبال کردن اقدامات طرفدار بازار او به زحمت افتادند. برای مثال، حضرت علی (ع) پسرعموی وی، یکبار فروشندهای را که در بازار مدینه غرفهای برای خود ساخته بود سرزنش کرد. علی (ع) اصرار داشت که فروشنده غرفه را برچیند و به او گفت «بازار برای مسلمانان شبیه مکان عبادت است: هرکس که نخست وارد شود میتواند آن جایگاه را برای تمام روز تا زمانی که آنجا را ترک میکند حفظ نماید.» به گونهای که هر شب فروشندهها باید دکه خود را برمیچیدند، و هر صبح میدان رقابت برای همگان باز بود.
برای توضیح دلیل اینکه چرا این اقدامات برای تاریخ سرمایهداری اهمیت دارد، اجازه دهید بهاختصار به نظرات فردریش فون هایک، اقتصاددان قرن بیستم که در مورد ماهیت بازارها عمیقاً اندیشه کرد توجه کنیم. به عقیده هایک، مشخصه هر جامعه سرمایهداری وجود بازارها است. امروزه، ما اغلب از اصطلاح «اقتصاد بازار» بهجای اصطلاح «سرمایهداری» استفاده میکنیم. همانطور که فردریش هایک اشاره کرد، سیاستهای طرفدار بازار دارای تأثیر دامنهداری بر جامعه هستند.
هنگامی که بازارها آزادانه قیمتها را تعیین میکنند، اثراتی دنبالهدار در جامعهای وسیعتر دارند. بازارهایی که ثروت خلق میکنند نیازمند چهارچوبهای حقوقی هستند که از اموال محافظت كنند. بازارها برای زندگی اندیشورانه و روشنفکرانه نیز پیامدهایی دارند: جامعهای که در معرض محصولات جدید قرار میگیرد فضایی پدید میآورد که جستوجوگری علمی و فردگرایی را تقویت میکند. تاریخ صدر اسلام در مسیری که هایک انتظار داشت به پیش رفت: شهروندانی ثروتمند و در رفاه که برای ارتقای خدمات عمومی به خیریههای خصوصی، «موقوفات»، کمک میکردند؛ و دانش حقوقی در مدارس متصل به مساجد (مدارس دینی علمیه) تدریس میشد. هایک اظهار میدارد که بازارهای آزاد به یک نوآوری دیگر نیز پروبال میدهند: پول معتبر. این امر در اواخر قرن هفتم میلادی هنگامی که خلیفه عبدالملک یک پول اسلامی بر پایه طلا و نقره معرفی کرد در دنیای اسلام روی داد. سکه طلای اسلامی «دینار» و سکه نقره «درهم» نامیده میشدند. سکه نقره روم باستان «دیناریوس» و سکه نقره یونان «دراخما» بود، بنابراین این نامگذاریها نشان میدهند که عبدالملک آرزو داشت به عنوان جانشین یونان و روم باستان شناخته شود.
هایک خاطرنشان ساخت که تکامل اقتصادهای بازار نیازی به دولتها ندارد، و از این ادعا نتیجه گرفت: دولتهای نیرومند میتوانند سد راه بازارها بشوند. تاریخ اعراب منظور و مقصود وی را بهخوبی نشان میدهد: اعرابِ پیش از اسلام مدتها پیش از ایجاد یک حکومت، بازارها را ایجاد کرده بودند.
اکنون بیاییم به اقتصاد کشورهای اروپایی در آن زمان نگاهی بیندازیم. پس از سقوط امپراتوری روم، استاندارد زندگی در بیشتر نقاط اروپا کاهش یافت و چند قرن با رکود اقتصادی مواجه بودند. حتی پس از اینکه شارلمانی یک امپراتوری جدید برپا کرد، رشد اقتصادی در اروپای غربی بالا نرفت. در سرتاسر قرون وسطی، استاندارد زندگی در بیشتر اروپا بهندرت بهبود یافت. هنگامی هم که فعالیت بازرگانی در اروپا رونق گرفت، در آن جاهایی که انتظار میرفت روی نداد. ممکن است انتظار داشته باشیم بازرگانی و تجارت از شهرهایی جهش کرده باشد که در دوران باستان ثروتمند بودند، از جمله در رم، راونا و میلان. اما، هیچکدام از این مراکز معروف قدرت و فرهنگ به مراکز تجاری تبدیل نشدند. در برخی موارد، شهرهایی که کسبوکارها در آنجا متمرکز شدند و رونق گرفتند حتی در دوران باستان وجود نداشتند.
به عنوان نمونه، تاریخ ونیز را در نظر بگیرید. ونیز جایی است که با مردابها و تالابها احاطه شده و نقطهای دور از ذهن برای ایجاد یک شهر است. هیچکس حاضر نیست در آن سکنی گزیند مگر اینکه مجبور باشد. هنگامی که ایتالیا مورد تاختوتاز هونها و در معرض هرجومرج قرار داشت ونیز یک مزیت طبیعی یگانه داشت: جای خوبی برای مخفی شدن بود. در شمال ایتالیا، خانوادههای مضطرب از خانههای خود میگریختند و به دنبال مکانی میگشتند که مهاجمان نتوانند آنها را پیدا کنند. ونیز، شهری که ثروتمندترین قطب تجارت ایتالیا شد، حیات مادی خود را به عنوان یک مخفیگاه آغاز کرد.
پس از اینکه هونها عقب کشیدند، ونیزیها نخستین تحرکات زیرکانه دیپلماتیک را انجام دادند: آنها خود را تحت حمایت امپراتوری روم شرقی در قسطنطنیه قرار دادند. هردو طرف از این توافق بهره میبردند: امپراتور پایگاهی در شمال ایتالیا به دست میآورد و ونیزیها در قسطنطنیه امتیازات تجاری دریافت میکردند. ونیز بنا نداشت کنترل قلمرویی را در درست بگیرد: آنچه ونیزیها در آن به کمال رسیدند یک مدل کسبوکار بود. آنها امپراتور در قسطنطنیه را با این تصور تنها گذاشتند که خود را ارباب آنها بداند و در عوض روی فعالیتی که در انجام آن بهترین بودند تمرکز کردند: پیشبرد تجارت به مسیرها و مسافتهای طولانی. ونیزیها گامبهگام در طول چندین قرن، با مذاکره کردن توانستند امتیازات تجاری را بهبود بخشند تا اینکه سرانجام به این حق دست یافتند که در سرتاسر امپراتوری روم شرقی تجارت کنند. به موازات این کار، آنها با مقامات قلمرو اسلامی نیز موافقتنامههای تجاری به امضا رساندند.
موقعیت ونیز در قرون وسطی در اروپا، مشابه موقعیت هنگکنگ در قرن بیستم در شرق دور بود: قضیه حق حاکمیت داشتن آنقدر دور از ذهن بود که هیچ امید واقعبینانهای وجود نداشت که این شهر حتی بتواند در برابر یک حمله جدی از خود دفاع كند. اما هیچکس تمایلی نداشت به این شهر حمله کند، زیرا اگر ونیز به یک امپراتوری تعلق نداشت امتیازات تجاری این شهر بیارزش میشدند. برای همگان مناسب بود که ونیز را به حال خود رها کنند.
بین ونیز و شهر مکه هم تشابهاتی وجود داشت: هردوی این شهرها در محیطی بایر و بدون هیچگونه زمین حاصلخیز جای داشتند، و هر تاجری که عزم سفر میکرد مجبور بود مسافتهای بسیار طولانی طی کند تا به یک شریک تجاری برسد. تفاوت بین کاروان خشکی و ناوگان دریایی در این بود که یکی از میان صحراها گذر میکرد و دیگری در دریاها راه میپیمود. خطرهای کمینکرده نیز دهشتناک بودند: دریای مدیترانه خارج از کنترل دولت و مملو از راهزنان و دزدان دریایی بود.
در آن زمانها، دولتهای اروپایی دوست داشتند که تجارت بین شرق و غرب متوقف شود اما هرگز در انجام اين كار موفق نشدند. تجارت بین مسیحیان و مسلمانان انجام میشد بدون توجه به اینکه اربابان سیاسی آنها با یکدیگر در حال جنگ بودند. بنابراین ونیز و سایر شهرهای مشابه، نظیر جنوا، پیوندهای تجاری و تخصصهای تجاری خود را بیشتر و بیشتر ميكردند و در این فرآیند ثروتمند میشدند. امپراتوران و پادشاهان، چه در مکه چه در ونیز، کمک اندکی به ترویج تجارت کردند. این همانندی ممکن است عجیب به نظر برسد، اما با آنچه هایک پیشبینی کرده بود همخوانی دارد: رونق و شکوفایی بازارها نیازمند دولتها نیست. و یک نتیجه فرعی از آن حاصل میشود: هرجا که دولتها نیرومند هستند این احتمال هست که بازارها ابتدايي نگه داشته شوند. این همان اتفاقی است که در اروپا افتاد. جمهوریهای تجاری در سواحل ایتالیا نسبت به کشورهایی که اقتصادهای بزرگ داخلی داشتند با سرعت بسیار بیشتری ثروتمند شدند. در قرن دوازدهم میلادی، جمهوری شهر بندری جنوا بیشتر از تمام مملکت فرانسه مالیات میداد.
بندر جنوای ایتالیا، برگرفته از تصویر چوبی در کتاب «تاریخ مصور نورنبرگ» (۱۴۹۳ م.)
اینک بیاییم به تکثیر و ازدیاد نهادهای حقوقی و تجاری اسلامی در اروپا نگاهی بیندازیم. آن دسته از اروپاییهایی که با کشورهای اسلامی دادوستد میکردند خیلی سریع نهادهای اسلامی را لمس کردند و آنچه را دیده بودند در وطن خود پیاده کردند. از میان نوآوریهای گوناگون در اروپا، چهار مورد زیر نمایانتر است:
با نهادی که نوزاد و پیشتاز بنگاهها و شرکتهای امروزی است آغاز میکنیم. همانطور که در بالا اشاره شد، کاروانها در مکه از تعداد زیادی سرمایهگذار خطرپذیر تشکیل میشد، که هر سرمایه خطرپذیر با توافقنامهای بین سرمایهگذاران و مدیران مدیریت میشد. ناوگانهای دریایی در ونیز نیز ساختار شرکتی مشابهی داشتند. نام این توافقنامهها «کمندا» (commenda) بود، که توافق تسهیم سود بین سرمایهگذاران و مدیران را اجرایی میکرد و نظیر قراضها برای تضمین کردن کاروانها استفاده میشد. مدارک و مستنداتی از چنین توافقنامههایی موجود است که به قرن دهم میلادی بازمیگردد.
نوآوری دیگری که از اسلام به مسیحیت انتقال یافت توسعه مجموعه مهارتهای اداره یک کسبوکار بود. مدیری که میخواست یک کسبوکار را اداره کند باید سواد نوشتن ميداشت و با نحوه حساب کردن آشنا میبود. در اروپای قرون وسطی، سطح سواد خواندن و نوشتن و شمارش اعداد بسیار پایین بود. برای مثال، بسیاری از تجار ونیز در قرن دهم، هنگام تأیید موافقتنامهها در جایی که باید امضای خود را میگذاشتند علامت صلیب قرار میدادند. بااینحال، در آغاز قرن دوازدهم میلادی تقاضا برای آموزش مهارتهای ریاضی رشد زیادی کرد و لئوناردو فیبوناچی که ریاضیدانی سرشناس در زمانه خود بود، با نگارش کتابی موفقیتآمیز در زمینه محاسبات تجاری توانست نحوه محاسبه کسرها و نرخهای بازده را نشان دهد. او که ریاضیداني كاردان بود در شهر پیزای ایتالیا به دنیا آمده اما در الجزایر بزرگ شده بود، که یکی از مستعمرههای تجاری پیزا به شمار میآمد و پدرش در آنجا کار میکرد. فیبوناچی مانند بسیاری از ریاضیدانان اروپایی، دانش ریاضیات خود را از یک آموزگار عرب آموخته بود.
از فقه اسلامی نیز دانشهای زیادی به اروپا منتقل شد. همانطور که پیشتر اشاره شد، خیرین و نیکوکاران در صدر اسلام مدارسی را که متصل به مساجد بودند و حوزههای علمیه دینی نامیده میشدند وقف میکردند؛ هدف از این کار آموزش وکلا و مشاوران حقوقی بود. سازمانهای اروپایی با حضور در جنگهای صلیبی به شکل شوالیههای صلیبی و راهبان مسیحی، به طور مستقیم با نحوه کار این نهادها آشنا شدند، و نقشی اساسی در همانندسازی و بازتولید آنها در اروپا ایفا کردند. شوالیههای صلیبی نقشی مهم در احداث انجمنهای حرفهای وکلا در شهر لندن داشتند. یکی از مقامات عالیرتبه انگلیسی آن زمان که روابط نزدیکی با شوالیههای صلیبی داشت والتر مرتون بود كه کالج مرتون در آکسفورد را وقف کرد. اساسنامه این کالج یکی از نخستین نمونههای شکل جدید شخصیت حقوقی در اروپا است ـآنچه ما اکنون بنیاد خیریه مینامیم.
تشکیل هر بنیاد خیریه به سه طرف نیاز دارد: اهداکننده که داراییهایی را تسلیم میکند و موقوفه بنیاد خیریه از آنها تشکیل میشود؛ مدیر که مستقل از اهداکننده باشد؛ و بهرهمندان مدنظری که استحقاق برخورداری از موقوفه را داشته باشند. در حقوق عرفی انگلیس، ساختار سهجانبه بنیاد خیریه یک مفهوم حقوقی بدیع بود، اما پیش از آن در کشورهای اسلامی سابقه داشت و «وقف» اسلامی نامیده میشد. قانون بنیاد خیریه در انگلستان به شکل پروندههای آزمایشی تثبیت شد، و مدعیان در این پروندهها اغلب اعضای شوالیههای صلیبی یا راهبان مسیحی بودند. با توجه به اینکه این دسته از مسیحیان نسبت به هر سلسلهمراتب مسیحی دیگری، حضور بیشتری در کشورهای اسلامی داشتند، این امر بههیچوجه نمیتواند تصادفی باشد.
چهارمین زمینهای که اروپاییها از قالب و الگوی اسلامی پیروی کردند اصلاحات پولی بود. تا قرن دوازدهم میلادی تنها مرجعی که سکههای طلا در اروپا ضرب و منتشر میکرد امپراتوری بیزانس بود. اما، پس از اینکه انتشار سکه در آنجا متوقف شد، طرفهای گوناگونی تلاش کردند این شکاف را پر کنند. در اروپا، نخستین مناطقی که سکههای طلای مخصوص خود را منتشر کردند ونیز، سیسیل و جنوا بودند.
به این ترتیب، در مورد شماری از نوآوریهای نهادی، سابقه و پیشینه اسلامی وجود دارد: تأسیس شرکت، پیشبرد مطالعات کسبوکار، بنیانگذاری دانشکدهها و بنیادهای خیریه، و انتشار پول رایج از جنس طلا. با همه اینها پرسشی مطرح میشود که صرف این واقعیت که اروپاییان در مدتزمانی طولانیتر و دیرتر توانستند کشفیات معینی انجام دهند ثابت نمیکند که آنها برای این کشفیات به الگوهای اسلامی وابسته بودند؛ چگونه میتوان ادعا کرد که قالبهای اسلامی الهامبخش این نوآوریها بودهاند؟
برای پاسخ به این پرسش، بیاییم ببینیم این نوآوران چهکسانی بودند و از کجا آمدند. الگویی روشن ظاهر میشود: لئوناردو فیبوناچی، شوالیههای صلیبی و راهبان مسیحی، همگی در تماس و ارتباط نزدیک با رویکردهای اسلامی برای مدیریت نهادها قرار داشتند. سپس، مراکزی را که نوآوریها در آنجاها روی داد در نظر بگیریم. طلایهداران پیشرفت تجاری، مراکز قدرت سیاسی مانند رم یا پاریس نبودند، بلکه شهرهایي با بهترین روابط تجاری با کشورهای اسلامی مانند ونیز و جنوا بودند. کارگزاران تغییر در اروپا، نوآورهایی بودند که نسبت به شیوهها و رویههای اسلامی بینش و بصیرت داشتند. ونیز و جنوا دارای مزیت رقابتی بودند زیرا پیوندهای تجاری نزدیک با قلمرو اسلامی داشتند.
این الگوی نوآوری تجاری ـالگویی که به دست کارآفرینانی آغاز میشود که ریسک سرمایهگذاری را میپذیرند، و سپس گسترش مییابد تا پیشرفتهای در حقوق و اقتصاد را ترویج کنندـ نهتنها الگویی را که ما در امپراتوری صدر اسلام مشاهده کردیم تکرار میکند، بلکه با آنچه که هایک به آن جهت هدایت کرد همخوانی دارد: اینکه پیشرفت اجتماعی ریشه در بازارها، و نه اقدامات دولتها دارد.
چند جملهای هم درباره از دست رفتن پویاییهای نهادی بگوییم که اقتصاد کشورهای اسلامی را فراگرفت. دلایل متعددی برای این امر وجود دارد. یکی کشف مسیرهای جدید تجاری بود که خاورمیانه را دور میزد: پرتغالیها برای رسیدن به هند و تجارت با آسیا از اطراف آفریقا دریانوردی میکردند و خاورمیانه را دور زدند؛ اسپانیاییها ناوگانها را به سمت قاره آمریکا گسیل داشتند؛ و در سرتاسر اقیانوس اطلس بازارهای جدیدی گشوده شد که فرصتهای بزرگتری فراهم میکرد. بااینحال، دلیل دیگر به ساختار خود اسلام برمیگردد: اسلام به نقطهای رسید که تصور میشد هرچیزی که در قرآن مبهم مانده بود اینک روشن و معلوم شده است. از آن لحظه بود که محرک اکتشاف و نوآوری خشک و ضعیف شد.
نتیجهگیری: اسلام ـبا بیان بسیار آشکارـ یک دین است، و یک دین نمیتواند به یک نظام اقتصادی تنزل یابد. با وجود اين، حضرت محمد (ص) تأثیری بنیادین در تغییر نظامهای اقتصادی در خاورمیانه داشت و اثرات فرعی و ثانویهای بر اقتصادها در اروپا گذاشت.
این مقاله را با سفارش حضرت محمد (ص) به سرمایهگذاری در املاک آغاز کردیم، و اشاره شد که عربستان پیش از ظهور اسلام یک حوزه مشترکالمنافع بود که دولت واحدی نداشت و برای توسعه بازارها نیازی هم به آن نداشت. بسیاری از جنبههای این میراث به اسلام انتقال یافته بودند. جامعه صدر اسلام سیاستگذاریهای طرفدار بازار را ترویج میکرد و به نهادهایی پروبال میداد که پشتیبان کارآفرینان بودند. با پیروی از اینها بود که پیشرفتهایی در حقوق و اقتصاد روی داد و واحد پول طلا ایجاد شد. هنگامی که اروپاییان از این نوآوریها نسخهبرداری کردند همان الگو پدیدار شد: بازارها در حاشیه امپراتوریهای اروپایی، و نه در مرکز آنها، توسعه یافتند.
هنگامی که حضرت محمد (ص) تأکید کرد «تعیین قیمتها در دست خداوند است»، مفهومی را ابراز کرد که با «دست نامرئی» آدام اسمیت تناسب دارد، و در واقع بازارها را هدایت میکند. دیوید گربر انسانشناس به «شباهت قابلملاحظه» بین مفهومسازی آدام اسمیت و حضرت محمد (ص) توجه کرده است. از دیدگاه من، نقطه اشتراک آدام اسمیت و حضرت محمد (ص) این است که هردو، فهم و درک متعارف و رایج در مورد نحوه تنظیم بازارها را برهم زدند و دگرگون کردند: اگر آدام اسمیت که مدعی شد دست نامرئی بازارها را هدایت میکند، پدر علم اقتصاد بازار شناخته میشود، پس، در شجره فامیلی اقتصاددانان باید برای حضرت محمد (ص) نیز جایگاهی ویژه در نظر گرفت.