
انتقال آب از خلیج فارس به راههای دور برای مصارف شُرب و بهداشت، هنوز اقتصادی نیست
چندسالی ميشود که ایران با مسائل كمآبي روبهرو است. مسئلهاي که نگاهها را بیشتر متوجه عملکرد وزارت نیرو در دولتهاي مختلف ميكند. البته که سوءمدیریت منابع آبی بهتنهایی به اقدامات وزارت نیرو مربوط نمیشود و باید در سطحی کلانتر، سازمانها و ارگانهاي مختلف را هم در آن دخیل دانست. درباره مشکلات كمآبي و نقش وزارت نیرو در دولتهاي مختلف با مهندس حبیبالله بیطرف، وزیر نیروی دولت اصلاحات گفتوگو کردیم. بیطرف که در حال حاضر رئیس سازمان نظام مهندسی استان تهران است معتقد است که قربانی کردن سدسازی در ماجرای پرجنجال آب، کار ظالمانهای است. او درباره مشکلات بهوجودآمده برسر آب به «آیندهنگر» ميگوید: «اینکه این روزها بعضی افراد برای خودنمایی و جنجالآفرینی، ژست ضد سدسازی ميگیرند و بحثهای زیستمحیطی را علم میکنند، اینها مطالب غیرکارشناسی، غیرعلمی و غیرمسئولانه را به میان ميآورند. این افراد منافع ملی را در نظر نمیگیرند.»
*طی چند سال گذشته کشور با مشکلات کمبود آب مواجه شده است در حالی که عدهای از کارشناسان دلیل این مشکلات را عامل انسانی و عدم مدیریت دقیق ميدانند، عدهای هم تغییر اقلیم را بیان ميکنند. از نظر شما مشکلات آب ایران بیشتر از چه عاملی نشئت ميگیرد؟
مشکلات کمبود آب ایران ناشی از سه عامل است. اولین عامل کمبود میزان بارندگی نسبت به متوسط بارندگی جهانی است. همانطور که ميدانید متوسط بارندگی سالانه ایران 245 میلیمتر و متوسط جهانی 750 میلیمتر است. پس میزان بارندگی در کشور ایران کمتر از یکسوم متوسط جهانی است. این اولین عامل در ارتباط با محدودیت منابع آب در کشور است.
عامل دوم شاخص مصرف زیاد آب در ایران است. براساس شاخصهای بینالمللی مصرف مطلوب معادل 40 تا 50 درصد منابع آب تجدیدپذیر یک کشور است. با توجه به اینکه متوسط سالانه منابع تجدیدپذیر ایران 120میلیارد مترمکعب است، اگر حدود 50-60میلیارد مترمکعب در سال از منابع تجدیدپذیر در بخشهای مختلف مصرف کنیم، مطابق شاخصهای بینالمللی عمل کردهایم. در صورتی که در سالهاي گذشته میزان مصرف آب در ایران به مرز 85 درصد رسیده است؛ یعنی از 120میلیارد مترمکعب منابع تجدیدپذیر، سالانه 100میلیارد مترمکعب به مصرف ميرسد و بالا بودن این شاخص به معنای فشار بیش از حد به منابع آب بهویژه منابع آب زیرزمینی است. اگر بخواهم سهم منابع آب زیرزمینی و سطحی را به تفکیک بیان کنم، پتانسیل منابع آب زیرزمینی ایران حداکثر 50میلیارد مترمکعب در سال است و آب سطحی 70میلیارد؛ در صورتی که در بعضی از سالها، در 10 سال گذشته 60میلیارد مترمکعب از منابع آب زیرزمینی برداشت شده است و این بدان معناست که 10میلیارد مترمکعب بیش از ظرفیت منابع آب زیرزمینی ایران از این منابع برداشت شده و باز به این معناست که در سالهاي اخیر مصرف ذخایر استراتژیک آب زیرزمینی شروع شده است. باید توجه کنیم که مصرف یا تاراج ذخاير استراتژیک آبهاي زیرزمینی یک فاجعه ملی است.
عامل سوم سهم مصرف آب در بخشهای مختلف است. از این 100میلیارد مترمکعب آب که طی سالهاي گذشته سالانه از منابع تجدیدپذیر ایران مصرف شده است، بیش از 90 درصد آن در بخش کشاورزی، حدود 3 درصد در بخش صنعت و حدود 7 درصد در بخش شُرب و بهداشت مصرف شده است. مصرف 90درصدی آب در بخش کشاورزی آن هم با راندمان پایین آبیاری، یکی از عوامل اصلی بحران آب در کشور است. این در حالی است که متوسط سهم بخش کشاورزی در مصارف آب در جهان حدود 70 درصد و سهم بخش کشاورزی در کشورهای توسعهیافته از منابع آبشان حدود 40 درصد است. ولی در ایران سالانه 90 درصد کل منابع آب مصرفی، در بخش کشاورزی آن هم با راندمان پایین آبیاری مصرف ميشود و این مهمترین عامل در ایجاد بحران آب در ایران بوده است.
*با سه موردی که بیان کردید، به طور خاص در مورد مورد سوم، راهحل این خواهد بود که کشاورزی از بین برود؟
خیر. ببینید راهحلهاي متعددی وجود دارد. سادهترین راهکار، استفاده از شیوههاي افزایش راندمان آبیاری است؛ شیوههای آبیاری در ایران باید تغییر کند و برنامهریزیهاي لازم برای مدیریت مصرف آب در بخش کشاورزی به وجود بیاید. البته عمده مصرفکنندگان آب در بخش کشاورزی، مردم یا بخش خصوصی هستند. دستگاه حاکمیتی در بخش کشاورزی باید با آموزش و ترویج و فراهم کردن تسهیلات لازم برای سرمایهگذاری در روشهای بهینه مصرف آب از جمله سیستمهای تحت فشار که در دنیا مرسوم است، زمینه را برای افزایش راندمان آبیاری فراهم کند. الان کشاورزی در دنیا یک فعالیت تکنیکی با سیستمهاي مکانیزه پیشرفته است. کشاورزی ما سنتی است و هنوز آبیاری براساس جویها و کَرتهای غرقابی به شیوهای کاملا سنتی و غیربهینه صورت ميگیرد. ضعف مدیریت کشاورزی در طول دهها سال از عمر مدیریت در کشور، باعث این شرایط شده، امیدواریم از این به بعد برنامهریزی بهتري انجام شود. در دوره دولت هفتم و هشتم تعامل بسیار خوبی بین وزارت نیرو و وزارت کشاورزی در زمینه تعیین الگوی کشت برای همه دشتهای ایران و بهبود راندمان آبیاری در مزارع صورت گرفت. فکر ميکنم بیش از چهل جلد کتاب قطور در این زمینه توسط کارشناسان دو وزارتخانه به طور مشترک تهیه شد و قرار بود از طریق وزارت کشاورزی به همه واحدهای کشاورزی استانی ابلاغ شود و اینها را در تمام دشتهای ایران پیادهسازی کنند که متاسفانه در عمل و اجرا هیچ اتفاقی نیفتاده است.
*وزارت نیرو اصولا در مسئله آب هدف اعتراضات و انتقادات قرار ميگیرد. شاید به دلیل سدسازیهاي دولت نهم و دهم، نوعی نگرش ضد سدسازی در کشور ایجاد شده است (سدسازیها روی رودخانههاي دریاچه ارومیه و به تبع آن خشک شدن این دریاچه و همچنین سد گتوند نمونه این مسائل است). آیا واقعا ميتوان گفت سدسازیها و در ادامه آن وزارت نیرو به عنوان متولی این امر مقصر است؟ و یا اینکه تحلیل بیشتری در این زمینه باید انجام شود؟ به هرحال، سدسازی تکنولوژیاي است که قرار بوده به کمک بشر بیاید.
سدسازی در دنیا به عنوان یک تکنولوژی برای مهار آب (آب سطحی) مورد استفاده قرار ميگیرد. بدیهی است در کشور ایران با توجه به كمآبي ذاتی و پراکندگی بارندگی در سطح کشور با وجود ارتفاعات در حاشیه غربی و شمالی ایران و میزان بسیار ناچیز بارندگی در فلات مرکزی و حاشیه شرقی کشور، احداث سدها و ذخیرهسازی روانآبها یک استراتژی حیاتی و ملی است. کمااینکه در سیاستهای کلی نظام جمهوری اسلامی در بخش آب که توسط مجمع تشخیص مصلحت تدوین شده و توسط مقام معظم رهبری تایید و ابلاغ شده، مهار آبهای سطحی به عنوان یک سیاست کلی و درازمدت ایران تصویب و ابلاغ شده است. بسیار هم سیاست درستی است. در این راستا وزارت نیرو از قبل از پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون، مطالعه مهار آبهای سطحی را در دستور کار خود داشته است و با انجام مطالعات جامع و مطالعات تفصیلی منابع آب، سدهای مناسب را مکانیابی ميکند و سپس مشاوران ذیصلاح مطالعات امکانسنجی، مطالعات توجیهی اقتصادی- فنی، مطالعات زیستمحیطی و مطالعات اجتماعی را برای کلیه سدها انجام ميدهند. پس از اینکه گزارش توجیهی سد به تصویب مراجع ذیربط رسید، که از جمله سازمان مدیریت هم در این امر مداخله ميکند، آن سد با گرفتن کد اجرایی در پیوست بودجه سالانه قرار میگیرد و به مرحله اجرا میرود. پس برای تمام سدهای ایران که وزارت نیرو متولی انجام آنها بوده تمام فرآیندی که عرض کردم طی شده است. اینکه این روزها بعضی افراد برای خودنمایی و جنجالآفرینی، ژست ضد سدسازی ميگیرند و بحثهای زیستمحیطی را علم میکنند، اینها مطالب غیرکارشناسی، غیرعلمی و غیرمسئولانه را به میان ميآورند. این افراد منافع ملی را در نظر نمیگیرند. در حالی که کشور ایران با داشتن ظرفیتهای بسیار توانمند مهندسی در بخش مطالعه و اجرای سدها و تاسیسات آبی، عملکرد بسیار درخشانی بهخصوص در طی 38 سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران داشته است. به یاد داریم که صنعت سدسازی ایران طی دهه 80 رتبه پنجم سدسازی جهان را به خود اختصاص داده بود. از طرفی مقایسه کنید در کشور چین 80هزار سد ساخته شده است. در کشور ایران در کل 500 سد ساخته شده است! که 165 عدد از آنها جزو سدهای ملی، مخزنی و بزرگ هستند. بنابراین هیچ افراطی در سدسازی اتفاق نیفتاده است. نباید اجازه بدهیم اینگونه با جوسازی این کار عظیم ملی زیر سوال برود واقعا خیلی غیرمنصفانه است. ما هم در تاریخ باستان و هم در دوران اخیر صاحب تمدن سدسازی هستیم و من از همه رسانهها درخواست ميکنم که مسئولانه با این موضوع برخورد کنند. ما باید به اهداف و کارکرد سدهایی که در ایران ساخته شده، توجه کنیم.
همین 165 سد بزرگ مخزنی که امروز در حال بهرهبرداری هستند مخازنی بالغ بر 50 میلیارد مترمکعب برای تنظیم منابع آب سطحی را برای کشور ایران به وجود آوردهاند و این یک پشتوانه عظیم برای جمعيت 80میلیونی ایران است. اگر این سدها نبودند و این آبها ذخیره نمیشدند، این آبها از طریق رودخانهها به خلیج فارس یا دریای خزر یا کویرهای لوت و نمک و کویر مرکزی ميریختند و از بین ميرفتند و مردم نمیتوانستند از آنها استفاده کنند. این ذخایر الان پشتوانه ملت و کشور ایران در تامین آب است.
کارکرد دیگر سدهای مخزنی کنترل سیلابهاي مخرب است. شما ميدانید در سیل اخیر خوزستان که سیلاب با دبی 8هزار مترمکعب به سد دز وارد شد و با دبی بیش از 3- 4هزار مترمکعب وارد سدهای کارون شد، اگر این سدها نبودند با احتساب آورد حوزههاي میانی، سیلاب مخرب با دبی 12- 15هزار مترمکعبی چه خسارات جانی و مالی سنگینی در اهواز و شهرهای پاییندست به وجود میآورد؟ بنابراین حمله غیرمنصفانه به سدسازی بسیار ناجوانمردانه است.
خوشبختانه توانمندی فنی مهندسان ایرانی موجب شده که در کشور مشکل شکست سد و آسیبهای ناشی از فروریزش سدها را نداشته باشیم ولی ممکن است در بعضی سدها نقایصی هم وجود داشته باشد. یک سدی ممکن است فرار آب داشته باشد، بدیهی است در این موارد باید کارهای تکمیلی صورت بگیرد. یک سدی ممکن است به دلیل کیفیت سازند مخزن، یک مقدار روی کیفیت آب رودخانه اثر بگذارد. همه این مشکلات راهکار علمی و فنی برای اصلاح وضعیت دارد به شرط اینکه برخورد کارشناسی شود و متصدیان امور برای رفع آنها تلاش کنند. حالا به طور خاص موارد دریاچه ارومیه و سد گتوند را من مختصر اشاره میکنم که مشکلاتشان ناشی از سوءمدیریت در این بخش بوده است.
شما ميدانید که دریاچه ارومیه یک سرمایه ملی برای ایران است و یکی از ذخایر زیستمحیطی کشور محسوب ميشود. دریاچه ارومیه دارای سطح بسیار وسیع و عمق کم و منابع آبی بسیار شور است. به دلیل شوری بالای منابع آب دریاچه، آب شور تا سطوحی در اطراف و در زیر آن نفوذ کرده و مخازن آبی زیرزمینی در قعر و اطراف دریاچه هم بسیار شور شده است. اما آب شور طبق شرایط ذاتی خودش تا یک محدودهای جلو ميرود و بعد از آن محدوده کاملا متوقف ميشود و از آن به بعد، مخازن آب شیرین وجود دارند که باز ذخایر طبیعی عظیم کشور هستند. متاسفانه در دولتهای نهم و دهم به دلیل بیتدبیری و برخوردهای عوامفریبانه برخی از سیاستمداران آن دولت، مردم اقدام به حفر چاههای غیرمجاز و حتی یک بخشی هم با اجازه دولت در اطراف دریاچه ارومیه در محدوده آب شیرین کردند و با حفر حدود 20 تا 25هزار حلقه چاه اضافه بر ظرفیت مخازن، سالانه 2میلیارد مترمکعب آب شیرین اطراف دریاچه را از ذخایر زیرزمینی بیرون کشیدند. وقتی آب شیرین از چاهها بیرون کشیده ميشود جایش را آب شور پر ميکند. با این اقدام غیرمجاز، میلیاردها مترمکعب از آب دریاچه به زیر زمین رفته و جایگزین آب شیرین شده است. یکی از عوامل اصلی خشک شدن دریاچه ارومیه نفوذ آب به سطوح زیرین و اطراف آن است که این مسئله خودش یک فاجعه زیستمحیطی عظیم است. چرا که متاسفانه این آب شور با آب شیرین مخلوط شده و منابع آب شیرین اطراف دریاجه ارومیه را هم شور کرده است. به این ترتیب الان منابع لبشور دوباره در حال استفاده شدن است که باعث شده شوری به سمت زمینها بیاید. به عبارتی الان مزارع با آب شور آبیاری ميشوند و در صورت ادامه این وضعیت بهتدریج زمین و خاک حاصلخیز اطراف دریاچه، تبدیل به شورهزار ميشود که فاجعه زیستمحیطی بعدی است که قرار است اتفاق بیفتد. لذا در این میان دعوا و جنجال کردن برای اینکه بعضی از سدها باعث خشکی دریاچه ارومیه شدهاند به نظر من یک مسئله غیرکارشناسی و مغرضانه است.
*به عبارتی شما معتقد هستید که سدسازی در خشکی رودخانههای دریاچه ارومیه آنقدری تاثیر نداشته که این چاهها تاثیر گذاشتهاند؟
بله، تاثیر سدسازی براساس برآورد کارشناسان کمتر از 10 درصد بوده است. باید توجه کنیم که پس از آبیاری مزارعی که از سدها تامین آب ميشوند، این آب دوباره به زمین فرو ميرود و دقیقا در راستای چرخه معکوس و در جهت کاهش مشکل دریاچه عمل ميکند. به هر صورت جنجال بحثهای زیستمحیطی دریاچه ارومیه در ارتباط با بحث سدسازی، جنجال غیرکارشناسی است و راهحلهایی که منطبق بر واقعیت کارشناسی و علمی نباشد، قطعا نتیجه معکوس میدهد.
*یکی از این راهحلها، انتقال آب مطرح ميشود، آیا این راهکار امروزه چارهساز است؟
من اعتقاد دارم که انتقال آب از خزر یا ارس یا جای دیگر به دریاچه کاملا یک اقدام غیرکارشناسی است. چون ارتفاع هیدرولیکی آب در دریاچه را اضافه ميکند و اگر برداشت آب زیرزمینی منابع شیرین ادامه پیدا کند، این افزایش ارتفاع باعث تشدید حرکت منابع آب شور در زیر زمین به سمت منابع آب شیرین ميشود و بحران را افزایش ميدهد. به هر صورت در این ارتباط من فکر ميکنم مدیریت غیرکارشناسی و نسنجیده دوره گذشته باعث تشدید این مشکل شده است. البته خشکسالیهای دورهای در منطقه و حوزه آبریز دریاچه هم موثر بوده است. ولی قربانی کردن سدسازی در این ماجرای پرجنجال کار ظالمانهای است.
راجع به گتوند هم عرض کنم که در مطالعات اولیه سد گتوند وجود سازند گچساران که حاوی منابع نمکی است، شناسایی شده بود و مشاوران هم در طول اجرای سد راهکار مهار این محدوده را ارائه کرده بودند و اقدامات علاجبخشی در حال انجام بود ولی متاسفانه تعجیلاتی که در شروع بهرهبرداری و آبگیری سد صورت گرفت، باعث شد که عملیات مهار سازند گچساران به صورت کامل انجام نشود و مشکل شوری آب دریاچه سد گتوند به وجود بیاید. در حال حاضر با مطالعات کارشناسی که همه مراجع ذیربط برای مهار شوری آب سد گتوند کردهاند، از جمله نهاد مستقلی که از طرف دولت تعیین شد (دانشگاه تهران) و پیشنهادهای خوب و کارشناسی که ارائه شده است، انشاءالله مشکل برطرف خواهد شد.
بنابراین استفاده از مشکل سد گتوند برای کوبیدن سدسازی و نادیده گرفتن آثار عظیم سدها در ذخیرهسازی منابع آب در هر سال و قرار دادن آن در اختیار بخشهای کشاورزی و شُرب و صنعت و کارکرد آنها در کنترل سیلابهاي مخرب و تولید انرژی پاک برق آبی، یک جنجال غیرمنصفانه است که باید رسانهها مسئولانه با آن مقابله کنند.
*اگر قرار بر ریشهیابی مشکلات حال حاضر باشد، در چه زمانی این مسائل شروع شد؟
من در سوال قبلی به صورت اجمالی اشاره کردم که در مدیریت منابع آب، عمده اشکال در ده سال گذشته و مربوط به تصمیمات غیرکارشناسی بخشهایی از مدیریت منابع آب در مورد اجازه برداشت بیرویه از ذخایر زیر زمین بوده است که بحران آب را تشدید کرده و همچنین بهرهبرداری زودهنگام و عجولانه سدهای گتوند و کارون 4 بوده که متاسفانه آسیبهایی را وارد کرده است. این مشکلات سمت عرضه بود و در سمت تقاضا، فقدان مدیریت صحیح در مصرف آب کشاورزی عامل اصلی بحران آب است که طبیعتا باید برخورد واقعبینانه و کارشناسی با این معضل بشود و با ریشهیابی آن براي حلش اقدام شود.
*در راهکارهای ارائهشده برای كمآبي شهرها و استانهاي مختلف، اولین یا بیشترین روشی که شنیده ميشود، انتقال آبهاي دریای خزر و خلیج فارس به نقاط مختلف است. آیا این روش واقعا جوابگوست؟
من فکر ميکنم با توجه به سهم مصارف آب شُرب و بهداشت در مناطق شهری و روستایی کشور که الان حدود 3 درصد آب مصرفی سالانه کشور را به خود اختصاص داده است، ما ميتوانیم با مدیریت صحیح، بهخوبی از منابع آب طبیعی و موجود استفاده کنیم. البته برای بعضی از مناطق جمعیتی از جمله شهرها و روستاهای حاشیه خلیج فارس به دلیل بُعد مسافت نسبت به منابع آب شیرین، استفاده از روشهای نمکزدایی و آبشیرینکنها برای تامین آب شُرب، اقتصادی و منطقی و معقول به نظر ميرسد؛ ولی من فکر ميکنم انتقال آب از خلیج فارس به راههای دور برای مصارف شُرب و بهداشت، هنوز اقتصادی نیست و با نرخهایی که برای آب انتقالیافته مطرح هست، متناسب با وضعیت اقتصادی مردم نیست. ممکن است برخی صنایع یا بخشی از مصارف خدماتی و تجاری بتوانند آن هزینهها را پرداخت بکنند، ولی در مورد توزیع آن در شبکههای توزیع آب شهری و روستایی به نظر ميآید که مقرون به صرفه نباشد. چون متوسط قیمتهایی که امروز برای انتقال آب از خلیج فارس به فلات مرکزی مطرح است، قیمتهای حدود 15هزار تومان است در صورتی که الان متوسط قیمت آب شرب بهداشتی در شبکههای توزیع آب با کیفیت بسیار بالا حدود 500 تومان است؛ اختلاف 500 تومان و 15هزار تومان رقم بسیار زیادی است.
*ایران برای حل مشکلات كمآبي و مدیریت آب چه اقدامی باید انجام دهد؟ فرهنگسازی و الگوی مصرف در کجای این مسیر قرار دارد؟
طبیعتا موثرترین راه، مدیریت مصرف است. چون ما نمیتوانیم منابع آب تجدیدپذیر کشور را تغییر بدهیم. منابع آب تجدیدپذیر بستگی به وضعیت دورههای آبی و دورههای بارندگی سالانه دارد که با نوسان منطقی و تاریخی خود به صورت دورهای تکرار ميشود. ولی به هر صورت آن چیزی که قابل مدیریت است، مدیریت مصرف و مدیریت تقاضا است. در بخش مصرف باید تدابیر متعددی بهخصوص در بخش کشاورزی و شُرب و بهداشت انجام بگیرد. در بخش مدیریت تقاضا باید سیاستهای دولت بهخصوص در زمینه آب مجازی با دقت تنظیم بشود.
میدانید امروز بسیاری از کشورها در زمینه صادرات و واردات محصولات کشاورزی، انجام محاسبه آب مجازی را یکی از اولویتهای کاری خودشان قرار دادهاند. اگر کشوری پرآب باشد ميتواند هم محصولات کشاورزی «کمآبخواه» و هم «پرآبخواه» را صادر کند. ولی کشورهای کمآب باید سعی کنند که محصولات «پرآبخواه» را وارد و محصولات «کمآبخواه» را صادر بکنند. این سیاست باعث ميشود که در مصرف آب و مدیریت تقاضای آن اقدامات موثری صورت گیرد. مثلا صادرات هندوانه و خربزه از ایران به کشورهای دیگر، دقیقا ضد سیاستهای مدیریت مجازی آب در صادرات و واردات است.
اجرای الگوی کشت مناسب در هر دشت، اجرای برنامههاي ترویجی و فرهنگسازی، مکانیزه کردن کشاورزی، توسعه بسیار زیاد کشتهاي گلخانهای، اجرای کامل کانالها و شبکههاي آبیاری درجه 1 و 2 و 3 و 4 و بهکارگیری متخصصان کشارزی و... مجموعه این برنامهها باید به صورت جامع در همه بخشهاي مربوطه در نظر گرفته شود و با یک عزم ملی و یک اقدام جدی همراه باشد. به این ترتیب میتوان منابع موجود را برای نسل فعلی و نسلهای بعدی بهخوبی استفاده و محافظت کرد.
*دعواها و چالشهاي آبهاي فرامرزی در چند سال اخیر بیشتر شده است. حتی گروهی اصطلاح «جنگ آب» را برای آن به کار ميبرند. چرا این ماجرا چند سال پیش مطرح نبود؟
ببینید در هر بخشی وجود ساختار مناسب و بهینه یک عامل بسیار مهم در انجام مدیریت صحیح است. در بخش آب باید ساختار مدیریت محلی منطبق بر حوزههای آبریز باشد، چون در هر حوزه آبریز فرآیند بارندگی، جریانهاي سطحی و زیرزمینی و بهرهبرداری از منابع آب از یک پیوستگی گسستناپذیر و جداناپذیری برخوردار است و اگر تقسیمات مدیریتی منطبق با این پیوستگی نباشد قطعا در مدیریت دچار اشکال میشود. در دورههای قبل تا سال 84 تقسیمبندی مدیریتهای محلی براساس حوزه آبریز بود. ما در سطح کشور 6 حوزه آبریز اصلی داریم که از داخل آنها 16 مدیریت آبریز مستقل قابل تعریف بود.
*این حوزههاي آبریز زیر نظر وزارت نیرو بود؟
بله، زیرمجموعه معاونت آب وزارت نیرو بود. به هرحال تقسیمبندیهاي مدیریتی براساس تقسیمات حوزه آبریز انجام گرفته بود و بهخوبی هم مدیریت ميشد. از آن سال به بعد تصویب قانون تشکیل شرکتهای آب منطقهای استانی، باعث شد که مدیریتهای آب، منطبق بر مرزهای جغرافیایی استانها شود. از آنجا که تقسیمبندی مرزهای جغرافیایی استانی منطبق بر مرزهای جغرافیایی حوزههای آبریز نبود، از طرفی این موضوع باعث ميشد که هر مدیری فکر کند که به صورت مستقل ميتواند تصمیمگیریهای لازم را راجع به منابع آب انجام دهد. درصورتی که مدیریت ارشد در حوزه آبریز به دلیل پیوستگی چرخه آب در حوزه باید مدیریت منابع و مصارف را انجام دهد نه مدیریت استانی. در شرایط کنونی این ماجرا مقداری مشکل ایجاد کرده است. بخشی از این مشکل هم که عرض کردم مربوط به بحثهای اجتماعی و سیاسی است. بخش دیگری هم ناشی از حساس شدن مردم روی منابع آب، آثار آن در زندگیشان و نقش سدسازی و تنظیم آب در تامین نیازهای مردم است. البته مقداری هم جوسازی در این قضیه صورت میگیرد. طبیعتا سیاستهای وزارت نیرو همیشه برنامهریزی برای منابع آب در راستای مصارف بهینه بوده است و اولویتها به ترتیب با بخشهای شُرب، صنعت و کشاورزی بوده است. اما در سالهاي گذشته عدم رعایت این اولویتبندیها و عدم رعایت آن مصالح مدیریتی حوزه آبریز، باعث شد تا زمینه یک سری مناقشات اجتماعی فراهم شود. البته استفاده بعضی اشخاص، استفادههای سیاسی و استفادههای به اصطلاح تبلیغاتی در مناسبتهاي مختلف سیاسی مثل انتخابات هم یک مقداری به این مسائل دامن زده است.
من فکر ميکنم به طور کلی با مصالح مهم و منافع ملی، مانند بحثهای مربوط به آب، نباید شوخی کرد. مقوله آب، بسیار بحث زیربنایی و مهمی برای کشور كمآبي مثل ایران است. باید فضای کار را به فضای کارشناسی و علمی و مدیریت منطقی سوق داد تا انشاءالله مردم کشورمان بتوانند از این سرمایه بسیار باارزش به نحو درست و بهینه استفاده کنند. در غیر این صورت اگر ما این سرمایه را درست استفاده نکنیم و ضایع کنیم و روشهای صیانتی برای استفاده سالم و قابل استفاده ماندن آن برای نسلهای آینده به کار نبریم، رسالت ملیمان را انجام ندادهایم.
* فریده عنایتی