
نقش ارز و موضوعات مرتبط با آن به سهم و نقش تجارت خارجی در اقتصاد ایران بستگی زیادی دارد. مروری تاریخی بر اقتصاد کشور نشان میدهد که حتی قرنها پیش از کشف نفت، به دلیل جایگاه استراتژیک جغرافیایی و قرار گرفتن در مسیر مبادلات شرق و غرب جهان، ایران از تجارت با کشورهای دیگر بهرهمند بوده است.
مریم موسیپور
در حالی که اواخر دیماه سال گذشته، رئیسکل بانک مرکزی وعده تکنرخی شدن ارز تا شش ماه آینده را داده بود در پایان سال 94 اجرای این وعده را به شش ماه دوم سال 95 موکول کرد. به نظر میرسد اجرای این موضوع، چندان هم برای دولت ساده نیست و این وعده که از سال 93 داده میشود همواره «خُلف» شده است. در این میان برخی اقتصاددانان معتقدند که دولت باید ارز را تکنرخی کند اما ارز کافی برای انجام این کار ندارد و به همین دلیل بهجای تکنرخی کردن ارز به ثابت نگه داشتن نرخ ارز روی آورده است و همچنین با وجود گلایه صادرکنندگان، در شرایط فعلی، این شیوه را ترجیح میدهد. در این میان دکتر سید مرتضی افقه، عضو هیئت علمی دانشگاه شهید چمران اهواز، اگرچه همراه با بسیاری از اقتصاددانان منابع ارزی دولت را برای این کار، کافی نمیداند اما معتقد است که که تکنرخی کردن ارز، دردی از اقتصاد دوا نمیکند و شرایط اقتصادی، اجتماعی کشور به گونهای است که روش کنترل نرخ ارز به شیوه «شناور مدیریتشده» میتواند برای این بازار موثرتر باشد. به گفته او آنچه بیش از تکنرخی نکردن ارز، موجب ایجاد مشکل برای صادرکنندگان شده است، «وعده و وعید»های مدام بانک مرکزی در این خصوص است که تجار را در حالت تردید درمورد آینده این بازار قرار داده است.
به عقیده شما چه عواملی باعث شده است که قیمت ارز در اقتصاد کشور به متغیری بسیار تأثیرگذار تبدیل شود؟
نقش ارز و موضوعات مرتبط با آن به سهم و نقش تجارت خارجی در اقتصاد ایران بستگی زیادی دارد. مروری تاریخی بر اقتصاد کشور نشان میدهد که حتی قرنها پیش از کشف نفت، به دلیل جایگاه استراتژیک جغرافیایی و قرار گرفتن در مسیر مبادلات شرق و غرب جهان، ایران از تجارت با کشورهای دیگر بهرهمند بوده است. با کشف نفت در سال 1287 شمسی و استخراج و صدور آن به کشورهای صنعتی، سهم تجارت در اقتصاد ملی روز به روز افزایش یافت. هرچه گذشت استخراج و فروش نفت بیشتر و حجم تجارت خارجی کشور در مقایسه با سایر بخشهای اقتصاد فربهتر شد. بعد از کودتای 1332 و تسلط بیشتر شرکتهای بزرگ نفتی بر فعالیتهای استخراج و صدور نفت، حجم تجارت خارجی کشور باز هم افزایش یافت. با تغییر استراتژی برنامههای کشور از توسعه با محوریت کشاورزی به توسعه با محوریت صنعت بهخصوص با اعمال استراتژی جایگزینی واردات، از ابتدای برنامه پنجساله سوم پیش از انقلاب، به موازات افزایش صدور نفت، میزان واردات کالاهای مصرفی و واسطهای برای صنایع کشور نیز بیشتر شد. اما شوک اصلی هنگامی بر اقتصاد کشور وارد شد که در سال اول برنامه پنجم توسعه پیش از انقلاب، قیمت هر بشکه نفت از حدود 2 دلار به 12 دلار یعنی به حدود شش برابر افزایش یافت. تزریق دلارهای نفتی ناشی از افزایش چشمگیر قیمت نفت، باعث شد تا تجارت خارجی از طریق فروش نفت و واردات کالاهای مصرفی و واسطهای و سرمایهای از کشورهای پیشرفته، سنگینی خود را بر کل اقتصاد تحمیل کند و شدت وابستگی اقتصاد کشور به صادرات نفت خام به طرز برگشتناپذیری افزایش یابد. وابستگی شدید به صادرات نفت خام از یک طرف و واردات محصولات ساختهشده، از سوی دیگر، باعث شد تا اقتصاد کشور در مقابل تحولات ارزی و نفتی آسیبپذیر شود. به همین دلیل بحث رهایی اقتصاد کشور از ارزهای متزلزل نفتی در اواخر دهه 50 مطرح شد، اما در شعارهای انقلاب، تبلور بیشتری پیدا کرد به طوری که رهایی از وابستگی اقتصاد کشور به صادرات تکمحصولی نفت خام به یکی از آرمانهای انقلاب تبدیل شد. اما افزایش قیمت نفت، همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357 و به دنبال آن درگیر شدن کشور در جنگی فراگیر و طولانی، مانع انجام اقداماتی جدی برای کاهش این وابستگی شد. نیاز کشور به تأمین مایحتاج عمومی مردم و نیز تأمین تسلیحات لازم برای حفظ استقلال و ممانعت از شرارت دشمن، باعث شد تا از درآمدهای ارزی ناشی از فروش نفت نهایت استفاده شود و فرصتی برای برنامهریزی کاهش وابستگی به نفت فراهم نشود. اما ضربه مهلک ناشی از کاهش شدید قیمت نفت در اواخر سال 1365 آن هم در زمانی که آتش جنگ شعلهور شده بود، هشداری جدی به مسئولان و تصمیمگیران وقت کشور داد تا دوباره بحث رهایی اقتصاد کشور از ارزهای ناشی از فروش نفت را بهصورت جدی مطرح کنند. پایان جنگ و شروع اولین برنامه پس از انقلاب، زمینهای فراهم کرد تا هدف رهایی اقتصاد کشور از ارزهای ناشی از فروش نفت خام با جدیت بیشتری مطرح شود، اما از آن زمان تاکنون با وجود گذشت پنج برنامه، وابستگی به درآمدهای ارزی ناشی از فروش نفت تغییر معنیداری نداشته است. دلایل این ناکامی طولانی است اما بدیهی است که امروز اقتصاد کشور به تجارت خارجی خود همچون گذشته بهشدت وابسته است. این بدان معنی است که ارز و بهتبع آن نرخ مبادله آن با پول ملی از اثرگذارترین متغیرهای اقتصادی در شرایط فعلی است.
آیا با توجه به شرایط اقتصادی، اجتماعی موجود، تکنرخی شدن قیمت ارز به لحاظ تأثیرگذاری بر سایر متغیرهای اقتصادی مطلوب است و اگر تکنرخی شدن قیمت ارز مطلوب است، با توجه به شرایط آیا دولت قادر به این کار هست؟
لازم به توضیح است که همزمان با آغاز برنامه اول پس از انقلاب در سال 1369 مشاوران اقتصادی دولت وقت، تبعیت از آموزههای اقتصاد لیبرالی و آزادسازی قیمتها و توسل به بازار آزاد و سیاستهای خصوصیسازی را علیرغم وجود نگرشهای اقتصادی متضاد با این تفکر، مورد تأکید قرار دادند. از آن زمان تاکنون تفاوت دیدگاه اقتصاددانان پیرامون تکنرخی شدن یا نشدن قیمت ارز بر تجارت خارجی و در نتیجه اقتصاد کشور سایه افکنده است اما با وجود تفاوت دیدگاه، تقریباً همه دولتهای پس از دولت آقای رفسنجانی پیگیر تکنرخی کردن قیمت ارز بودهاند. با این وصف، بهجز دوره دوم دولت آقای خاتمی، هیچ دولتی نتوانست به این هدف دست یابد. اما در پاسخ به بخش اول سؤال شما باید گفت که به لحاظ مبانی نظری، بهترین شرایط در بازارهای اقتصادی، وقتی به وجود میآید که عرضه و تقاضا در قیمتی قابل رقابت با هم برابر باشند و بنابراین هرگونه انحراف از قیمت تعادلی منجر به اختلال در متغیرهای اقتصادی خواهد شد. اما این وضعیت در بسیاری از بازارها به دلایل مختلف وجود ندارد و بعضاً دولتها در پی رسیدن به اهداف اقتصادی خود، اقدام به تغییر قیمت کالاهایی میکنند که تأثیرگذاری زیادی بر شرایط اقتصادی، اجتماعی و حتی سیاسی جامعه دارند. اگرچه دخالت دولت در تعیین قیمتی غیر از قیمت تعادلی میتواند آثاری منفی بر جای بگذارد اما سیاستگذاران معمولاً بین پیامدهای مثبت و تبعات منفی انحراف از قیمت تعادلی ارزیابی میکنند و تصمیم مطلوب را میگیرند. یکی از متغیرهای مهم و تأثیرگذار در اقتصاد همه کشورها بهخصوص کشور نفتخیز ایران، قیمت ارزهای خارجی است. از آنجا که نرخ ارز بر میزان صادرات و واردات تأثیر محسوس دارد، دخالت یا عدم دخالت دولت در تعیین این نرخ، نیاز به مطالعات و محاسبات دقیق دارد. با این وصف، به نظر میرسد ساختارهای موجود اقتصادی، اجتماعی و سیاسی کشور اجازه نمیدهد که تعیین قیمت ارز به دست بازار سپرده شود اگرچه تعدادی از اقتصاددانان و فعالان شاغل در بخش تجارت، اصرار به عدم دخالت دولت و آزادسازی قیمت ارز دارند. اما در پاسخ به بخش دوم سؤال و با فرض اینکه بپذیریم واحد شدن نرخ ارز در قیمت تعادلی آن مطلوب است، دولت به عنوان فعالترین کارگزار اقتصادی که انحصار صادرات نفت کشور را در اختیار دارد، قادر به اجرای سیاست تکنرخی شدن ارز در شرایط فعلی نخواهد بود. این ادعا به این دلیل است که رها کردن قیمت ارز در شرایط فعلی منجر به افزایش یکباره و شدید آن در بازار خواهد بود که این شوک به نوبه خود به سایر متغیرهای اقتصادی سرایت خواهد کرد و منجر به اختلال در سایر بازارها و در نتیجه کل اقتصاد خواهد شد. بنابراین در صورت اجرای سیاست تکنرخی شدن قیمت ارز، دولت باید به اندازه کافی ارز در اختیار داشته باشد تا از افزایش شدید و توأم با شوک قیمت آن در بازار جلوگیری کند. بنابراین در شرایط فعلی به نظر میرسد دولت به اجرای فوری این سیاست با تردید نگاه میکند و از تبعات منفی احتمالی اجرای آن نگران است.
با این اوصاف، بازار ارز ما را با توجه به اتفاقات چند سال گذشته چگونه ارزیابی میکنید؟
با توجه به توضیحات فوق و شرایط اقتصادی، اجتماعی کشور بهخصوص بعد از سپری شدن دوره طولانی و بسیار دشوار هشت سال حاکمیت بیتدبیری بر اقتصاد که منجر به تحمیل تحریمهای سخت اقتصادی به کشور شد و نیز کاهش شدید قیمت نفت که عمدتاً ریشه در تحولات سیاسی، اقتصادی خارج از کشور داشت، شرایط ارزی کشور، یکی از بدترین دورهها را تجربه میکند. مدیریت توأم با ریخت و پاش و اتلاف ارزهای فراوان نفتی در دوره هشتساله دولت آقای احمدینژاد منجر به تهی شدن کل ذخایر موجود کشور شد. کاهش شدید قیمت نفت در پاییز سال 1393 نیز باعث شد ارزش ارزهای آزادشده در دو سال گذشته بعد از اولین توافقات با دولتهای قدرتمند اقتصادی به کمتر از یکسوم تقلیل یابد. بنابراین دولت در شرایط فعلی نه ذخایر ارزی قابل توجهی دارد و نه طی یکی، دو سال گذشته منابع ارزی مناسبی کسب کرده است. با این وصف، بعد از توافق نهایی در مذاکرات ایران با شش کشور قدرتمند اقتصادی زمینهای فراهم کرده تا فروش نفت طی یکی، دو سال آینده به سطح پیش از تحریمها برسد، اگرچه با قیمتهای فعلی ارزش صادرات به حدود یکسوم از درآمدهای ارزی پیش از تحریمها کاهش یافته است. از طرف دیگر با برچیده شدن آخرین موانع اداری، اجرایی ناشی از تحریمها، زمینه سرمایهگذاریهای خارجی فراهم میشود. بنابراین زمینه برای افزایش نسبی در ذخایر ارزی کشور فراهم میشود. با این وصف، بعید است در سال جاری، دولت قدرت مانور چندانی برای تسلط بیشتر بر بازار ارز برای تکنرخی کردن آن داشته باشد.
دولت همواره از تکنرخی کردن ارز میگوید اما در عمل به نظر نمیرسد که اتفاقی در این حوزه بیفتد، حتی برای سال جاری؛ به نظر شما آیا دولت تکنرخی کردن ارز را در این زمان مفید و مثبت ارزیابی نمیکند و منتظر فرصت دیگری است؟
همانطور که گفتم مدیران و مشاوران اقتصادی دولت به دلیل گرایشی که به اقتصاد آزاد دارند عمدتاً تمایل به تکنرخی کردن ارز از طریق افزایش آن دارند اما با توجه به محدودیتهای ارزی به ارث رسیده از دوره پیشین و طولانی شدن مذاکرات مربوط به مناقشه اتمی ایران با کشورهای غربی، بعید است دولت قادر به اعمال سیاست ارز تکنرخی در سال جاری باشد. با این وصف، در صورتی که زیر فشار طرفداران افزایش نرخ ارز، دولت اقدام به تکنرخی کردن قیمت ارز و در نتیجه افزایش قیمت آن کند احتمالاً به پیکر رنجور اقتصاد کشور در شرایط فعلی ضربه جدی وارد خواهد شد. به هر حال تکنرخی شدن قیمت ارز وقتی تأثیر مثبتی بر اقتصاد کشور دارد که دولت به اندازه کافی ارز در اختیار داشته باشد تا بتواند ضمن رها کردن قیمت ارز در جهت تکنرخی شدن آن از افزایش جهشی و غیرقابل کنترل آن در بازارهای داخلی جلوگیری کند. به عقیده من، در صورت وجود شرایط مساعد، دولت میتواند در سال 1396 این سیاست را به گونهای اعمال کند که تبعات منفی آن در اقتصاد کشور به حداقل برسد.
از نظر شما سیاست درست برای تعیین نرخ ارز چیست و کدام سیاست برای اقتصاد ما مفیدتر است؟
من بر خلاف بسیاری از اقتصاددانان طرفدار اقتصاد آزاد، معتقدم که در شرایط فعلی، اقتصاد کشور، توان تحمل افزایش شدید نرخ ارز را ندارد و اگر تکنرخی شدن قیمت ارز به معنی افزایش شدید قیمت آن باشد به نظرم در شرایط فعلی به شاخصهای متزلزل اقتصادی، اجتماعی کشور، لطمه جدی وارد خواهد کرد. افزایش شدید قیمت ارز به افزایش تورم وارداتی منجر و از طریق کاهش قدرت خرید مردم، شکاف طبقاتی و مشکلات اقتصادی تشدید خواهد شد. با توجه به ساختار فعلی اقتصاد کشور به نظر من عمل به دیدگاه برخی اقتصاددانان مبنی بر افزایش نرخ ارز به بهانه تکنرخی شدن آن سیاست مناسبی نیست و تبعات منفی نیز برای اقتصاد خواهد داشت.
مهمترین مانع بانک مرکزی را برای تکنرخی کردن ارز چه میدانید در حالی که به نظر میرسد وضعیت فعلی تا حدودی موجب سردرگمی فعالان بخش تجارت شده است؟
مهمترین مانع بانک مرکزی برای انجام این کار، کافی نبودن منابع موجود ارزی است که در صورت اعمال سیاست تکنرخی شدن ارز، نمیتواند از افزایش شدید و در نتیجه ایجاد شوک منفی در بازار ارز و سایر بازارها جلوگیری کند. سردرگمی فعالان بخش تجارت نیز بیشتر ناشی اعلام پیدرپی بانک مرکزی مبنی بر تصمیم این بانک برای تکنرخی کردن ارز و بیثباتی احتمالی ناشی از این بیتصمیمی است. در واقع، بیش از آنکه قیمت فعلی ارز یا پایین بودن نرخ ارز به فعالان بخش تجارت آسیب وارد کند بیثباتی و انتظار نسبت به تغییرات احتمالی نرخ آن در آینده، آسیب وارد کرده است. به عقیده من، مطلوب آن است که قیمت ارز همچون سایر کالاها در بازار و از محل برخورد عرضه و تقاضای ارز تعیین شود. با این وصف، به دلیل نقشی که قیمت ارز بر سایر متغیرها و شاخصهای اقتصادی، اجتماعی کشور دارد دولتها در بیشتر سالهای گذشته نرخ آن را به صورت مدیریتشده و در حالت شناور، کنترل کردهاند. به نظر میرسد با توجه به ساختارهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی موجود، این سیاست کماکان مطلوبترین باشد.
پس شما اعتقادی به افزایش نرخ ارز در شرایط فعلی برای تکنرخی کردن آن ندارید؟ بسیاری از فعالان اقتصادی، ثبات کنونی قیمت ارز را به نحوی تهدیدکننده تولید و بهخصوص صادرات میدانند؛ نظر شما دراینباره چیست؟
در اینجا لازم است دلیل طرفداران افزایش قیمت ارز را تحلیل و نقد کنم. منتقدان مدیریت نرخ ارز توسط دولت معتقدند که این سیاست موجب پایین ماندن نرخ ارز در مقایسه با نرخ تورم طی سالهای گذشته شده است که نتیجه آن کاهش صادرات و افزایش واردات بوده است. آنها معتقدند دولت باید با افزایش قیمت ارز، زمینه افزایش صادرات کشور را فراهم کند. به دو دلیل این فرض صحیح نیست؛ اولاً بیش از 50 درصد صادرات غیرنفتی کشور که طی سالهای گذشته ادعا میشود از مرز 50 میلیارد دلار عبور کرده است، مواد خام معدنی یا محصولات خام و نیمهخام کشاورزی هستند که صدور آنها نهتنها مفید نیست بلکه در میانمدت و بلندمدت مضر نیز خواهد بود. حدود 50 درصد باقیمانده صادرات غیرنفتی طی سالهای اخیر نیز محصولات پتروشیمی است که اگرچه در کوتاهمدت و میانمدت ممکن است مفید باشد اما در بلندمدت نه مفید و نه قابل تفاخر است. بنابراین بازی کردن با نرخ ارز با هدف افزایش این ترکیب از صادرات غیرنفتی به زیان کشور است زیرا در میانمدت و بلندمدت منجر به تخلیه مواد خام و معدنی کشور خواهد شد و همان ایرادی را دارد که سالهاست در مورد صدور نفت خام بیان میشود. این درحالی است که تولیدکنندگان و تجار داخلی ما این ظرفیت را دارند که بهجای مواد خام، محصولات ساختهشده و نهایی را صادر کنند اما موانع بسیار زیاد و متعدد، باعث شده است که تولیدکننده داخلی نتواند از استعدادها و ظرفیتهای خود بهره ببرد و بهناچار به صدور مواد خام روی آورد. همچنین هنوز بخشهای کشاورزی، صنعت، خدمات و نفت کشور به واردات مواد خام و نیمهخام یا کالاهای واسطهای و سرمایهای نیاز دارند و همچنین با افزایش بیرویه قیمت ارز، تورم وارداتی بهشدت به قدرت خرید مردم لطمه وارد خواهد کرد. بنابراین در انتخاب سیاست مناسب برای تعیین نرخ ارز همه این جوانب باید در نظر گرفته شود و از اقدامات احساسی و فاقد مبانی عملی به صورت جدی باید پرهیز کرد. ثبات قیمت همه کالاها از جمله قیمت ارز برای بخش تولید و مصرف بهشدت ضروری است. اتفاقاً آنچه تهدیدکننده تولید و تجارت است، بیثباتی قیمت ارز است نه ثبات آن.
به نظر شما چه شاخصههایی در اقتصاد ما یا در کشور ما وجود دارد که میتواند باعث برهم خوردن بازار ارز و شیوع دلالی در آن شود؟ نقش بانک مرکزی را چگونه ارزیابی میکنید و آیا توان کنترل این بازار را دارد؟
وجود موانع بسیار زیاد و متعدد در بخشهای مولد اقتصاد زمینه گسترش بازارهای غیرمولد را در کشور ما فراهم کرده است. آنچه باعث میشود بازار ارز مورد هجوم دلالان قرار گیرد، نقدینگی سرگردانی است که به دلیل ناامن و پرخطر بودن بخش مولد اقتصاد در پی کسب سود بالا و سریع به بازار دلالی روی میآورد. بنابراین دلیل جذاب بودن بازار ارز در برخی مقاطع در دهههای گذشته کمتر به نرخ ارز مربوط بوده و بیشتر به ناامن و پرخطر شدن سرمایهگذار ی در بخش تولید ربط داشته است. همانگونه که تجارب سه دهه گذشته نشان داده با وجود موانع متعدد و فراوان در بخش واقعی تولید، بازارهایی مانند ارز، مسکن، خودرو و موبایل به تناوب مورد هجوم دلالان قرار داشتهاند.
ارزیابی شما از تاثیر مواردی مانند کاهش قیمت نفت، برداشته شدن تحریمها و آزاد شدن منابع ارزی بر بازار ارز چیست؟
کاهش قیمت نفت، تأثیری مستقیم و فوری بر قیمت ارز داشته و دارد. از آنجا که هنوز بخش قابل توجهی از دریافتهای ارزی کشور از فروش نفت حاصل میشود بدیهی است که کاهش شدید قیمت نفت در پاییز 1393 و افزایش تحریمها باعث کاهش ذخایر ارزی و عرضه آن و در نتیجه افزایش قیمت ارز شده است. رفع تحریمها اگرچه بالقوه تأثیری مثبت بر نرخ ارز خواهد گذاشت اما در شرایطی که قیمت نفت در پایینترین میزان خود طی سالهای گذشته قرار دارد تأثیر مثبت آن بر نرخ ارز بهمراتب کمتر از آنچه پیش از این انتظار میرفت خواهد بود.
عملکرد دولت در کنترل بازار ارز چگونه بوده است و به نظر شما ما امسال باید منتظر چه اتفاقاتی در این بازار باشیم؟
عملکرد دولت در کنترل بازار نرخ ارز طی سه سال گذشته مطلوب بوده است زیرا با مدیریت تقاضای ارز از یک سو و افزایش نسبی عرضه ارز که با پیگیری فشرده مذاکرات با شش کشور قدرتمند جهانی حاصل شد توانست به هدف تثبیت نرخ ارز در بازار برسد. با این وصف در سال جاری، تحولات بازار ارز بستگی زیادی به درصد موفقیت وزارت نفت در بازگشت به بازارهای ازدسترفته، برگرداندن ارزهای بلوکهشده در کشورهای خارجی و نیز به مدیریت اقتصادی و سیاسی کشور در جذب سرمایهگذاران خارجی دارد.
بسیاری از مردم منتظرند که با رفع تحریمها و آزاد شدن برخی منابع ارزی ایران در سایر کشورها، قیمت دلار هم کاهش زیادی داشته باشد؛ نظر شما در این خصوص چیست؟
به نظر من، اعتقاد حاکم بر کادر اقتصادی دولت اعم از وزرا و مشاوران بر این نیست که نرخ ارز را کاهش دهند و البته به نظر نمیرسد که کاهش آن در شرایط فعلی نیز مفید باشد اما آنچه مهم است تلاش دولت در جلوگیری از افزایش شدید و غیرمعقول قیمت ارز است. بنابراین مردم نباید منتظر کاهش نرخ ارز باشند حتی اگر دریافتهای ارزی به دلیل رفع تحریمها و گسترش روابط اقتصادی، تجاری با کشورهای پیشرفته افزایش یابد. همین که دولت بتواند با مدیریت مطلوب عرضه و تقاضای بازار ارز، قیمت آن را در نرخی معقول و متناسب با ظرفیت فعلی اقتصاد کشور باثبات نگه دارد گامی بزرگ و مثبت برداشته است که خود منجر به تأثیراتی مثبت بر متغیرهای اقتصادی و وضعیت معیشتی مردم خواهد شد.