
سعید لیلاز تحلیل می کند: هدف از حذف یارانه 24 میلیون نفر، دونرخی کردن بنزین و به کارگیری 7 هزار پلیس نامحسوس چیست؟
سعید لیلاز
آنچه رئیس کل بانک مرکزی در سفر نیویورک بیان داشت و با هیاهوی برخی رسانه ها همراه شد را باید براساس قواعد دیپلماتیک و بر مبنای چارچوب مذاکرات یک مقام فنی مورد تحلیل قرار داد. وقتی مقامات غیر سیاسی که به عنوان متخصص در حوزه های مشخص به دیدارهای بین المللی اعزام می شوند، نمی توانند غیر از حقیقت سخن بگویند. چراکه مخاطبان آن ها گروه های سیاسی نسیتند بلکه متخصصان مقابل آن ها قرار می گیرند که از جزئیات امور مطلع هستند. سخنرانی آقای سیف به عنوان یک مقام فنی در شورای روابط خارجی آمریکا در برابر کسانی صورت گرفت که از پیچ و خم های روابط دو کشور و جزئیات رویدادها مطلع هستند. موضوعات بانکی مانند برخی موضوعات دیگر نیست که بتوان آن را پنهان کرد بخصوص آن که یک سوی ماجرا، آمریکا است و اطلاعات کافی در مورد این امور را در اختیار دارد.
از دیدگاه دیپلماتیک وقتی مقامی به عنوان مذاکره کننده در سرزمین طرف مقابل، آن هم نه رغیب که دشمن قرار می گیرد، نباید به خاطر اجرای برجام زبان به تشکر بچرخاند. حتی اگر پیشرفتی در این زمینه حاصل شده باشد و از اجرای آن رضایت داشته باشیم، نماینده کشور باید با مطالبه گری به مذاکره بپردازد و اقدامات بهتر و بیشتری را طلب کند. این سیاست همیشگی ما در مقابل رقبا و دشمنان کشور است. بنابراین آنچه در اظهارات آقای سیف مطرح شد مذاکراتی دیپلماتیک و عادی بود که همان لحظه شواهدی از نتایج مثبت آن در طرف مقابل نمایان شد. نکته دیگر که قبل از شکل گیری توافق هسته ای نیز به گواه نوشته هایم به آن اشاره کرده بودم، این است که از دیدگاه بنده باز شدن آهسته فضای اقتصادی شرایط مطلوب تری را برای ما رقم خواهد زد. آن زمان هم تاکید کرده بودم که ورود فوری منابع به اقتصاد ایران ممکن است موجب ریخت و پاش های غیر ضرور در فضای اقتصادی و به بیراهه کشانده آن شود اما ورود تدریجی آن فارغ از دلایل آن می تواند هارمونی درون دولت را برای پیشبرد بهتر امور اقتصادی حفظ کند.
در این میان هیاهوی رسانه ای که بعد از اظهارات رئیس کل بانک مرکزی در داخل ایجاد شد را باید در فضای پس از انتخابات هفتم اسفند 94 مورد ارزیابی قرارداد. هرچه موفقیت های آقای روحانی در جلب نظر مردم، تقویت پایگاه اجتماعی، بیرون کشیدن اقتصاد ایران از لبه پرتگاه سقوط و دستاوردهای بزرگی که در ماه های اخیر به دست آمده، بیشتر می شود، جناح مقابل و رادیکال ها از اینکه بتوانند در آینده رقیب را شکست دهند، ناامید تر به نظر می آیند. به همین دلیل با عصبانیت و ناراحتی بیشتر به فضاسازی و دروغ گویی بیشتر روی می آورند.
در حالی که باید سال 94 را از بدترین سال های اقتصاد ایران طی دهه های اخیر دانست، دولت روحانی موفق شد همراه با اصلاح طلبان، در میان مردم مقبولیت بیشتری پیدا کند و پیروزی های درخشانی در انتخابات هفتم اسفند بدست بیاورد. بر همین اساس حتما 13 ماه پس از این انتخابات که شرایط اقتصادی و سیاسی بهبود خواهد یافت، موفقیت حسن روحانی در انتخابات خرداد 96 را برخاسته از شرایط فعلی و انتخابات 7 اسفند، باید تضمین شده دانست. به همین دلیل است که در طرف مقابل اوج عصبانیت و اوج بی منطقی را در رفتارها مشاهده می کنیم. آن ها در رفتارهای خود حتی کوچکترین توجهی به منافع ملی ندارند. به نظر می رسد که باید تصمیمات جدید مجلس را نیز در همین چارچوب مورد تحلیل قرار داد. جناح مقابل لبه عنوان انتقام جویی از مردم تصمیم به حذف 24 میلیون نفر از لیست یارانه بگیران، گرفته است. دو نرخی شدن بنزین نیز که هیچ گونه توجیه علمی، عقلی و منطقی ندارد نیز نوعی انتقام جویی جناحی است. گروهی که هفتم خردادماه پست و مسوولیت خود را در پارلمان تحویل می دهند، راجع به تبعات این تصمیمات که بعد از دوره مسوولیتشان خود را نشان می دهد نیز مسوولیتی ندارد.
اینگونه رفتارها در هجمه به نتایح توافق هسته ای نیز مشاهده می شود به عنوان نمونه یکی از اصلی ترین مراکز مقابله با دولت در روزنامه اش نوشته بود که دولت روحانی از طریق توافق هسته ای نفت را از 120 دلار به سطح فعلی رسانده است. این استدلال کاملا مورد پسند دولت ریاض و عربستان سعودی است. با فرض صحت این نظریه، حتی اگر قیمت نفت به 500 دلار هم می رسید اما ما نمی توانستیم آن را صادر کنیم، تنها برنده آن عربستان و برخی کشورهای دیگر از جمله روسیه و آمریکا بودند. این در حالی است که قیمت نفت از تابستان سال 93 رو به کاهش گام برداشت و آن زمان هنوز خبری از توافق هسته ای نبود. این نوع تحلیل نه تنها از نظر علمی و منطقی نادرست است که از نظر سیاسی نوعی پالس فرستادن به نفع دشمن است.
این رفتار رسانه های جناح اصولگرا در ارزیابی آن ها از سخنرانی آقای سیف هم قابل مشاهده است. انتقام گیری از جناح سیاسی مقابل با هدف ایجاد یاس اجتماعی تا انتخابات سال 96 انجام می شود. آن ها قصد دارد این پیام را به مردم منتقل سازند که با وجود رای مردم به اعتدال گراین و اصلاح طلبان، آن ها در موقعیتی برتر قرار دارند و می توانند موفقیت ها را خنثی کنند. در اقدامی هماهنگ، تندروها در آمریکا هم مانند آنچه همواره در گذشته تکرار شده، همین فرایند را دنبال می کنند. گرچه اتفاقی که در ایران در حال رخ دادن است به مراتب حادتر از آن چیزی است که در گذشته تجربه شده بود اما واقعیت این است که تکرار همان تجربه های شکست خورده رادیکال ها در موارد مشابه را تداعی می کند. با این وجود حاضر نیستند به جای جوسازی، پرونده سازی و تلاش برای یاس آفرینی میان مردم که همواره با شکست مواجه بوده و نتیجه معکوس را برایشان به دنبال داشته، به مردم اتکا کنند. گروه های مخالف دولت اما همچنان به انتقام جویی از نتایج انتخابات اسفند سال گذشته و بهره جویی از آن در انتخابات خرداد سال آینده می اندیشند.
تصمیمی که اخیرا از سوی نیروی انتظامی اعلام شده و 7 هزارنفر به عنوان گشت نامحسوس ارشاد به کار گرفته شده اند نیز در دنباله همان سیاست ها، قابل تحلیل است. فارغ از اینکه ادغام 4 مسوولیتِ ضابط قانونی؛ بازجو؛ قاضی و مجری حکم به یک نفر داده شده و این موضوع از نظر حقوقی، یک عدول بزرگ از قانون محسوب می شود، به مانند بازی مار و پله تکرار تصمیمات انتخاباتی گذشته اعم از شکست خورده و نخورده را اثبات می کند. توجهی به این نکته نمی شود که مردم، همانی هستند که در دو انتخابات گذشته در خرداد 92 و اسفند 94، خلاف آنچه با این گونه سیاست ها قرار بود به دست آید را نشان داده اند.
منبع: هفته نامه صدا