
در سال 1353، 77درصد از ایرانیها رادیو را به عنوان نخستین رسانهیی كه به آن مراجعه میكنند معرفی كردهاند. این نسبت در سال 1383 روی 36درصد ایستاده است. در سال 1383، تلویزیون با 92درصد، نخستین رسانهیی بوده كه مردم به آن رجوع میكردهاند. نكته جالب اما اینجاست كه در سال 1353، 70درصد از بینندههای تلویزیون از برنامههای آن احساس رضایت داشتهاند، حال آنكه این نسبت در سال 1383 به 64درصد كاهش داشته است
هادی خانیکی، استاد ارتباطات و توسعه
موسسه غير دولتي رحمان ميزبان دكتر هادي خانيكي بود تا در مورد مساله اعتماد اجتماعي در ايران از منظر تحول ساختار رسانه صحبت كند. خانيكي سر وقت رسيد و سخنانش را با شعري از شفيعي كدكني آغاز كرد كه به گفته او بن مايه تمام چيزي بود كه قصد داشت در صحبتهايش بگويد: «عمري پي آرايش خورشيد شديم/ آمد ظلمات عصر و نوميد شديم/ دشوارترين شكنجه اين بود كه ما/ يك يك به درون خويش تبعيد شديم.» به عقيده اين استاد ارتباطات دانشگاه علامه طباطبايي، اعتماد اجتماعي در ميان ايرانيان رنگ باخته است.
جان كلام بحث خانيكي اين بود كه جامعه ايراني، سرمايه اجتماعي كهنه خويش را از دست داده، اما نتوانسته سرمايه اجتماعي تازهيي را با آن جايگزين كند. مسير اثبات مدعاي او هم از بررسي رسانهها در ايران ميگذشت. به باور خانيكي، نگاهي به مصرف رسانهيي در ايران نشان ميدهد كه رجوع به رسانههاي مكتوبي مانند روزنامه و كتاب، اين روزها جاي خود را به رسانههاي فرد محوري مثل «تلگرام» داده است.
اين استاد علوم ارتباطات معتقد است كه مشاركت اجتماعي-سياسي كه ثمره جامعهيي با ميزان اعتماد اجتماعي بالاست، پويايي خودش را در ايران از دست داده و جامعه ايران در نهايت به «خودش فرو رفته است.»
باسوادهايي كه رسانه نميخواهند
خانيكي به تغييرات ساختار مصرف فرهنگي در ايران اشاره كرد و گفت: «در سال 1353، 77درصد از ايرانيها راديو را به عنوان نخستين رسانهيي كه به آن مراجعه ميكنند معرفي كردهاند. اين نسبت در سال 1383 روي 36درصد ايستاده است. در سال 1383، تلويزيون با 92درصد، نخستين رسانهيي بوده كه مردم به آن رجوع ميكردهاند. نكته جالب اما اينجاست كه در سال 1353، 70درصد از بينندههاي تلويزيون از برنامههاي آن احساس رضايت داشتهاند، حال آنكه اين نسبت در سال 1383 به 64درصد كاهش داشته است.» خانيكي نتيجهگيري ميكند: «در واقع آنچه در اين 30سال اتفاق افتاده اين بوده كه با افزايش سطح سواد در جامعه ايراني، سطح رضايت از برنامههاي تلويزيوني هم كاهش پيدا كرده است.» از نظر خانيكي، اين يعني آنكه ميان مدرن شدن و اعتماد به رسانهها، نسبتي معكوس برقرار شده است. «جامعه ما نو شده است اما عوامل اين نو شدن و مدرن شدن اكنون ضد خودشان عمل ميكنند و به جاي تقويت بنيانهاي خود، اعتماد را در جامعه كاهش ميدهند. در واقع ما امروز در ايران با جامعهيي رو به رو هستيم كه فردگراتر شده است و نقش فرد و خواستهيي او در اين جامعه روزبهروز پررنگتر ميشود.» خانيكي به پژوهشگري امريكايي اشاره ميكند كه پيش از انقلاب، جوامع خاورميانه را مورد بررسي قرار داده بود و به اين نتيجه رسيده بود كه در اين جوامع، «مردِ جوانِ شهريِ تحصيلكرده» است كه حامل مدرنيته است، هر چند امروز ميبينيم كه زنان هم سهمي بزرگ از جامعه ايراني را به دست گرفتهاند و اين نشانهيي است از تغيير در ساخت و بافت جامعه است.
قهر با «فرهنگ مكتوب»
ايرانيها چقدر به روزنامه و كتاب در قامت يك رسانه اعتماد دارند؟ آماري كه خانيكي از روزنامه خواني و كتابخواني در ايران ارائه ميكند نشان ميدهد كه نه تنها رسانههاي مكتوب هيچگاه در بين ايرانيها محبوبيت نداشتهاند كه سال به سال هم رجوع به آنها كمتر شده است. «در سال 1353، 32درصد از ايرانيها اخبار را از طريق روزنامه به دست ميآوردند. در سال 1383، اين نسبت به 29درصد رسيده است.» خانيكي البته اين را هم گفت كه اگر آمار روزنامهخواني ايرانيها را در سال 1394 در نظر بگيريم، قطعاً با كاهش شديدتري در نسبت دريافت اخبار روزانه از طريق روزنامهها روبهرو خواهيم شد. «كتابخواني مهجورترين شكل مصرف فرهنگي در ايران است.» خانيكي اين را ميگويد و ميافزايد: «در هر دو مقطع 1353 و 1383، فقط 21درصد از ايرانيهايي كه از آنها سوال شده گفتهاند كه كتاب مطالعه ميكنند و جالب اينجاست كه اين ميزان، در طول اين 3 دهه تقريباً بدون تغيير مانده است.» علاوه بر اين، ايرانيها 12 تا 17ميليون كاربر فيسبوك دارند كه 2ميليون نفر آنها كاربران حرفهيي هستند. 12 تا 14ميليون نفر از شهروندان ايرانيها هم در تلگرام فعالند، شبكه اجتماعي كه بالاترين تعداد كاربرانش متعلق به ايرانند.
برآيند آمارهاي مربوط به مصرف فرهنگي در نظر خانيكي اين است: «جامعه ايران جامعهيي عمدتا تلويزيوني است نه جامعهيي اينترنتي و مجازي.» خانيكي معتقد است ما با نوعي بدقوارگي مصرف رسانهيي در كشور روبهرو هستيم كه اگر پيشتر برود ميتواند به بدقوارگي در گرايشهاي فرهنگي و اجتماعي هم ختم شود.
اينجا همه به هم بياعتمادند
آمارهاي استخراج شده از پيمايش ملي ارزشها و نگرشهاي ايرانيان نشان ميدهد كه شهروندان ايراني در طول دستكم 3 دههيي كه اين پژوهش تداوم داشته است، به يكديگر بياعتمادتر شدهاند. خانيكي ميگويد: «در سال 1353، 45درصد از پاسخگويان و در سال 1383، 76درصد از پاسخگويان گفتهاند كه نسبت به «مردم» بياعتمادند. به نظر من اگر افزايش سطح تحصيلات را در طول اين سه دهه در نظر بگيريم، ميتوانيم به اين نتيجه برسيم كه بياعتمادي نسبت به شرايط اجتماعي در ميان افراد
تحصيلكرده بيشتر است و تنها اين هم نيست، بلكه بدبيني نسبت به حكومت هم به اين بياعتمادي موجود در اجزاي جامعه نسبت به يكديگر اضافه ميشود.»
خانيكي از بياعتمادي حتي نسبت به نخبگان جامعه گفت. به عقيده او جامعهيي كه نتوان به پزشكان و روانشناسان آن هم اعتماد كرد، جامعهيي مرده است. «جامعه ما هم نسبت به تاريخ گذشتهاش بياعتماد است، هم نسبت به آيندهاش. نتيجه اين بياعتمادي هم «نظارهگري» است. شهروندان ما امروز نظارهگر شدهاند و ديگر كنشگر نيستند.»
مشاور فرهنگي رييسجمهور دوران اصلاحات، گريزي هم به كمپينهايي زد كه اگر اعتماد اجتماعي مناسبي در جامعه وجود ميداشت، بايد موفق ميشدند. «كمپين نه به دريافت يارانه نقدي را در نظر بگيريد. تقريباً تمامي نخبگان جامعه مردم را تشويق كردند كه از دريافت يارانه انصراف بدهند تا فردايشان فداي امروزشان نشود اما تقريباً كسي انصراف نداد. اين يعني مردم با عقلانيت ابزاري به قضيه نگاه كردهاند و اعتمادي به نخبگان ندارند.»